جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
پاسخ: درگاه جهنم: گذرگاه هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 14 تیر 1404 16:42
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بر سالازار بزرگ، بنیان‌گذار گرامی جهنم!

ما گناه اولمون رو انجام دادیم.
امیدوارم خیلی گناهکارانه و تاریک و ترسناک و لرزان و خوب باشه!
ممنون از اینکه این ماموریت رو به من دادید.
تا گناه بعدی، خدانگهدار.


صدای سالازار اسلیترین:

کاسیوپا،

ورودت به تاریکی و انتخاب‌های اولیه‌ات به‌خوبی نشون دادن که کم‌کم در حال درک قدرتی هستی که تاریکی عرضه می‌کنه. حالا وقتشه که قدم بعدی رو با دقت و عمق بیشتری برداری.

بریم سراغ مأموریت:

گناه دوم: متوجه شدم هنوز در شبکه اجتماعی هاگوارتز کانالی برای خودت نساختی. به تاپیک جوتیوب برو، کانالی تأسیس کن و دو پست درباره‌ی اقداماتی که در مسیر تاریکی انجام دادی یا بهشون علاقه‌مندی تولید کن و منتشر کن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/15 10:00:35
.Everything could be achieved with effort
همه‌چیز با تلاش به دست می‌آید.
تاپیک انجمن
پاسخ: قدح انديـشه
ارسال شده در: شنبه 14 تیر 1404 16:21
نمایش جزئیات
آفلاین
گناه اول، درگاه ورود به جهنم.

شبِ آرام و ساکت هاگوارتز، مه غلیظی که دور تا دور قلعه پیچیده بود.
به نظر می‌رسید همه چیز در خواب عمیقی فرو رفته است. جز او. دختری که نه خواب را برمی‌تابید و نه به آرامش قانع بود.

در کتابخانه‌ی قدیمی و تاریک قلعه، میان قفسه‌های چوبی پر از کتاب‌های گرد و خاک گرفته، قدم می‌زد. نورهای کم‌سو و لرزان چراغ‌ها، سایه‌های بلندی روی زمین می‌انداختند و هر صدایی در این سکوت کشنده،
مثل زمزمه‌ای از گذشته به گوش می‌رسید.
کاسیوپا، با آن موهایش که در نور مهتاب می‌درخشیدند، سرش را خم کرده بود روی کتاب‌هایی که بیشتر دانش‌آموزان جرأت لمس کردن، یا حتی نگاه کردن به آن‌ها را هم نداشتند.

"گریفیندوری بودن یعنی شجاعت؟ بی‌خیال... من این وسط دنبال شجاعت نیستم. دنبال چیز دیگه‌ام؛ چیزی که حتی درون تاریک‌ترین خواب‌ها و کابوس‌های خودم هم پیدا نمی‌کنم. تاریکی واقعی! "

به دنبال کتاب‌های جادوی سیاه بود. مطمئن بود جایی آن‌ها را دیده بود.
باید محتاط و زیرکانه قدم‌هایش را بر می‌داشت.
چون همه می‌دانستند:
یک بلک در گریفیندور، می‌تواند مشکوک باشد. هرلحظه، ممکن بود به سَرَش بزند و مرگ‌خوار بشود - یا دانش‌آموزی را بکشد.
نمی‌تواسنت ریسک کند. همه، مراقب او بودند.
همه!

دختر، به فکر کردن ادامه‌ می‌داد. می‌توان گفت، اگر آن صدا نمی‌آمد، مغز دختر، از فکر کردن زیادی منفجر می‌شد.
اما ناگهان، صدایی از گوشه‌ی تاریک کتابخانه، زیر سایه‌های بلند قفسه‌ها، به گوشش رسید.
صدایی نرم، اما پر از رمز و راز. پر از معما.
رازآلود ترین صدایی که شنیده بود...

سریع برگشت. چشمانش گرد شده بود. خواب از سرش پریده بود. دستانش می‌لرزید...
مطمئن بود اخراج می‌شود. برای همیشه. مطمئن بود سرایدار مدرسه، مچش را گرفته بود و دستش رو شده بود.
اما...
چهره‌ای نیمه‌پنهان، زیر نور کم‌سو، با لبخندی رازآلود و چشمانی که برق خطر و وسوسه در آن می‌درخشید، درست جلویش، ظاهر شد.

- کتاب‌های ممنوعه؟ چرا دنبال‌شونی؟ اوه! یادم اومد... جادوی سیاه، بهترین انتخاب برای کسایی که جرات دارن... مخصوصاً برای تو... بلک!

- تو کی هستی!؟ چرا منو از اینجا نمی‌بری... چرا گزارش‌م نمیدی؟ چرا... چرا به پروفسور دامبلدور تحویلم نمیدی؟ چرا اخراجم نمی‌کنی؟ تو... اینجا چیکار می‌کنی!؟

ناشناس قدمی جلوتر رفت و کتابی چرمی و ضخیم را از روی قفسه برداشت. گرد و خاک آن را تکاند.

- این اولین قدم توئه. این راه مثل پرتگاهی پر پیچ و خمه... ممکنه موفق بشی، ممکنه هم... بمیری! مطمئنی می‌خوای اولین قدم رو برداری؟

- خطر؟ دقیقاً همون چیزیه که دنبالش بودم. قبوله. با این که نمی‌دونم کی هستی، ولی تاریکی رو توی وجودت حس می‌کنم و... بهت اعتماد می‌کنم.

ناشناس لبخندی زد و ناپدید شد، درست مثل یک سایه که تنها برای لحظه‌ای حضور داشت.

کتاب در دستان کاسیوپا سنگینی می‌کرد.
نگاهش به صفحه‌ی اول کتاب افتاد، جایی که خطوطی به زبان باستانی نوشته شده بود. حس می‌کرد قدمی فراتر از مرزهای دنیای آشنای خودش برداشته است.

یاد عمویش افتاد. چشمانش برق زدند. عموی بزرگش همیشه با صدایی محکم و جدی می‌گفت:

"خانواده ما، بلک‌ها، همیشه در تاریکی قدم می‌زدن، نه فقط برای قدرت، بلکه برای خونی پاک و بقا. اگه می‌خوای بخشی از این خاندان باشی، باید راه‌ت رو پیدا کنی. سر بلندمون کن! "

در آن لحظه به خودش قول داد. قول داد که سرنوشتش فراتر از شهرت گریفیندور و اسم خانواده باشد. می‌خواست قدرتی داشته باشد که کسی نتواند آن را نادیده بگیرد.
کتاب را باز کرد. نگاهش به اولین طلسم‌ها افتاد. تاریک، حتی تاریک‌تر از آنچه فکرش را می‌کرد.
نفس عمیقی کشید و لبخندی زد که بیشتر شبیه تهدید بود.

"امیدوارم بتونم توی این بازی برنده‌شم."

او از قفسه‌ها دور شد، کتاب را محکم‌تر در دستان خودش گرفت، و به سوی راهروهای تاریک هاگوارتز حرکت کرد. جایی که هر قدمش می‌توانست او را به جبهه مرگخواران نزدیک‌تر کند، یا از همه‌چیز دورش کند.

"باید یاد بگیرن... باید یاد بگیرن که شرارت تنها درون اسلیترین نیست... نه‌تنها می‌تونه در بقیه‌ی گروه‌ها هم باشه، بلکه می‌تونه درون همه‌چیز باشه... درون همه‌چیز !"

شب به پایان می‌رسید، اما راه کاسیوپا تازه شروع شده بود.
در تاریکی قدم می‌زد، به سوی قدرتی که حتی جادوگران سیاه هم از آن می‌ترسیدند. و این فقط آغاز یک داستان بود، داستان دختری که همواره بین دو دنیای - نور و تاریکی - ایستاده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
.Everything could be achieved with effort
همه‌چیز با تلاش به دست می‌آید.
تاپیک انجمن
پاسخ: درگاه جهنم: گذرگاه هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 تیر 1404 23:52
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام به سالازار عزیز!

خواستم که برای رد شدن از دروازه‌های جهنم اعلام حضور کنم.

لطفا به ما هم یه ماموریت شَیطانی بدین بریم پی کارمون.


صدای سالازار اسلیترین:

کاسیوپا،

از داستان زندگی‌ات لذت بردیم. در ابتدا تعجب کردم وقتی دیدم به‌عنوان دومین عضو از خاندان بلک، راه اسلیترین را نرفتی و به‌جای آن به گریفیندور پیوستی. اما وقتی دیدم که به مرور زمان و با آموزش‌هایی که در هاگوارتز دیدی، به تاریکی گرایش پیدا کردی و در نهایت خانواده‌ی واقعی‌ات را در مرکز تاریکی یافتی، تحسین‌برانگیز بود. حالا نه‌تنها مایه‌ی افتخار خاندان خودت هستی، بلکه هاگوارتز هم به داشتن تو افتخار می‌کند.

برویم سراغ مأموریت:

گناه اول:
به تاپیک «قدح اندیشه» برو و یکی از خاطراتت را که در آن متوجه علاقه‌ات به تاریکی شدی، تعریف کن. می‌خواهیم بدانیم چه چیزی باعث شد مسیرت به‌سمت ما تغییر کند و چگونه تاریکی را در آغوش گرفتی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/11 0:08:49
.Everything could be achieved with effort
همه‌چیز با تلاش به دست می‌آید.
تاپیک انجمن
پاسخ: بهترین نویسنده فصل بهار
ارسال شده در: یکشنبه 8 تیر 1404 16:35
نمایش جزئیات
آفلاین
منم رای خودم رو به لرد ولدمورت می‌دم.
از رول‌های طنز گرفته تا جدی، همشون خیلی عالی بودن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
.Everything could be achieved with effort
همه‌چیز با تلاش به دست می‌آید.
تاپیک انجمن
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 31 خرداد 1404 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
🪩 مشخصات کلی !
نام: کاسیوپا بلک.
گونه: انسان، اصیل‌زاده.
چوب‌دستی: چوب درخت بید، مغز موی تک‌شاخ، ۲۱ اینچ.
گروه: گریفیندور.
( بله، تعجب نکنید! کاسیوپا قانون را شکسته و کلاه‌ گروه‌بندی، اسلیترین را که بیشتر خاندان بلک در آن گروه‌بندی شده اند، برای او انتخاب نکرده! )
جبهه: مرگ‌خوار.
القاب: کَسی، آیریس.
پاترونوس: دلفین.
سن: ۱۷

------
🥿 علایق !

کفش‌های مری‌جین، رنگ آبی، جوجه اردک‌ها، کلاس گیاه‌شناسی، شطرنج، بازی‌های ویدیویی، گردنبند یاقوتش که هدیه‌ای از مادرش است.

------
❗️نه‌چندان موردعلاقه‌ها !

کلاس معجون‌سازی، تابستون، شال‌گردن، تحقیر کردن، آدم‌های خنگ و کسانی که گروه‌های هاگوارتز را مسخره می‌کنند.

------
🎐 ویژگی‌های شخصی !

چشمان مشکی، قد نسبتا بلند، ابروهای نازک، موهای کوتاه و مشکی، پیرسینگ گوش و بینی، تتوی مرگ‌خواران روی دست راست، کک و مک، مژه‌های بلند.
گردنبند یاقوتی که بعضی اوقات می‌درخشد - و دلیلش مشخص نیست.

تایپ شخصیتی: ENTP
حیوان‌خانگی: دو جوجه اردک.
زادگاه: روسیه.

------
🎱 زندگی‌نامه و اطلاعات بیشتر !
کاسیوپا دختری با هوش و ذکاوت بود.
خاندان بلک؛ به او افتخار می‌کردند.
تا اینکه به هاگوارتز فرستاده شد، و در گروه گریفیندور افتاد.
او طرد شد.
خاندانش از او ناراحت و ناامید شدند،
اما زندگی به قدری کوتاه است، که زمان گوش دادن به حرف آنان را نداشت.
در هاگوارتز با کسان زیادی دوست شد و دوستان خوبی پیدا کرد.
بعد از فارغ‌التحصیلی‌اش، به جبهه‌ی مرگ‌خواران پیوست و با آنان زندگی کرد، و اعتماد خانواده‌اش را نیز، دوباره به دست آورد.
او در سال ۱۹۰۶ متولد و در ۱۹۸۸ به دست فردی ناشناس، به قتل رسید.
او به معماها علاقه‌ی زیادی داشت و همیشه دنبال کاراگاه‌بازی بود.
کاسیوپا متولد ۲۲ آپریل بود.
او در مادام فارغ‌التحصیل شدنش، با مشکلی بزرگ رو‌به‌رو شد. - دوستانش مرگ‌خوار بودنش را نپذیرفتند اما همان‌طور که درباره‌ی خاندانش اهمیتی نداد، دوستانش را نیز ترک کرد؛ و دوستان جدید و بهتری توی جبهه‌ی مرگ‌خواران پیدا کرد.
(و بعد دوستانی که از پشت بهش خنجر زده بودن رو، کشت و خانواده‌ش نیز به‌خاطر مر‌گخوار شدنش، او را پذیرفتند‌.)


جایگزین شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کاسیوپا بلک در 1404/3/31 18:56:28
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/3/31 20:46:06
.Everything could be achieved with effort
همه‌چیز با تلاش به دست می‌آید.
تاپیک انجمن
پاسخ: آواتار ويزارد
ارسال شده در: شنبه 31 خرداد 1404 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای جیرینگ جیرینگ در مغازه‌ی اسکورپیوس بلند شد.
- بَه، سلام به داش گلم اسکورپیوس!
یه آواتارم واس ما می‌زنی ؟

و همانجا بود که سوالات مربوط به آواتار، شروع شد:

1. سبک آواتارتان به چه شکل باشد؟
سایر. مثال
مثال ۲
مثال ۳


2. آواتار رنگی یا سیاه و سفید باشد؟ (اگر می‌خواهید سیاه و سفید باشد سوال بعدی را جواب ندهید.)
رنگی.

3. مشخصات چهره‌تان به چه شکل باشد؟
رنگ چشم: مشکی.
رنگ مو: مشکی.
رنگ پوست: کرمی روشن.
رنگ لباس: خاکستری.

۴. پس زمینه آوتارتان در چه مکانی باشد؟ (برای مثال می‌خواهید در جنگل ممنوعه باشید یا سرسرای عمومی یا حتی در زیر دریاچه؟)
کنار دریاچه - جایی که از آن، ماه به خوبی معلوم است.

۵. دوست دارید چه شی‌ یا موجودی در دست آواتارتان باشد؟ (برای مثال یک کیسه پول؟ یک سبد گل؟ یک مگس‌کش؟ یا هر چیز دیگری بر اساس ویژگی‌های شخصیت‌تان.)
یک الماس کوچک درخشان.

۶. نوع لباس یا رنگ لباس دلخواه‌تان برای آوتارتان چیست؟
نوع لباس، یک سویی‌شِرت خاکستری که در زیر آن تی‌شرتی مشکی قرار دارد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کاسیوپا بلک در 1404/4/1 10:23:21
ویرایش شده توسط کاسیوپا بلک در 1404/4/1 11:30:13
.Everything could be achieved with effort
همه‌چیز با تلاش به دست می‌آید.
تاپیک انجمن
پاسخ: یک سوال مطرح شده، متناسب با هر یک از گروه‌های هاگوارتز به آن جواب دهید
ارسال شده در: شنبه 31 خرداد 1404 12:14
نمایش جزئیات
آفلاین
۱.به کدام یک از خصوصیات خودتان افتخار میکنید:
الف)اصالتتون
ب)خوشبینی تون
ج)هوش و ذکاوتتون 🪩
د)مهربانیتون

۲.در صورت تکرار قصه ی سه برادر کدام یک را انتخاب می کردید:
الف)سنگ زندگانی
ب)شنل نامرئی 🪩
ج)ابرچوبدستی
د)دانش پس از مرگ

۳.از بین اشیا صندوق جادویی کدام را برمیدارید:
الف)کلید طلایی 🪩
ب)بطری زیبا و خالی
ج)کتاب نقره ای
د)شمیشر جواهر نشان

۴.هنگام عبور از پل با دوستان صمیمیتون غولی اجازه ی عبور نمیدهد آنگاه شما چه میکنید:
الف)تسلیم شدن و تعظیم کردن بدون هیچ جنگ و خونریزی
ب)پاسخ به معمای غول برای عبور 🪩
ج)داوطلب شدن برای مبارزه
د)عبور از پل دیگر که پس از عبور شما خواهد شکست

۵.از جادو برای چه استفاده میکنید:
الف)به دست آوردن قدرت
ب)در راه پیشرفت
ج)راحتی و آسایش 🪩
د)محبت و کمک به دیگران

۶.در برابر چه چیزی کمترین مقاومت را دارید:
الف)جهالت
ب)خواری
ج)گرسنگی
د)تنهایی 🪩

۷.از چهار جام کدام را مینوشید:
الف)جام پر از مایع خونی رنگ
ب)جام پر از مایع نقره ای رنگ 🪩
ج)جام پر از مایع شفاف یا بیرنگ
د)جام پر از مایع طلایی رنگ

۸.کدام را مورد دوست دارید قبل از بقیه مطالعه کنید:
الف)غول
ب)سانتور
ج)دیوانه ساز 🪩
د)انسان

۹.به کدام جادو علاقه خاصی دارید:
الف)جادوی سفید
ب)جادوی خاکستری 🪩
ج)جادوی سیاه
د)همه ی موارد

۱۰.از چه حادثه ای بیشتر می ترسید:
الف)از بین رفتن گنجینه ی دانشتان
ب)شکستن چوبدستیتان
ج)از بین رفتن کل زحماتتان 🪩
د)مرگ یکی از دوستانتان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
پاسخ: ناکجا پورتال
ارسال شده در: شنبه 31 خرداد 1404 11:52
نمایش جزئیات
آفلاین
[ دنیای موازی شماره‌ی ۱۰۳۲ ]
دنیایی که در آن، لرد سیاه... مو داشت!
و دامبلدور... بی‌ریش و کچل بود.

-ای‌بابا! دیوانه‌مان کرد این لرد مثلا سیاه! می‌خواد حرص من‌رو درآره...
جدی؟
من و موهام، شما همه!؟
- عیبی نداره دیگه دامبی جون، به‌جاش شما دماغ دارین، ریش سفیدین، دانایین، و از اون لرد به اصطلاح سیاه هم خیلی زیباترین!
- از این همه تعریف خوشم آمد! ولی...
دقیقا کدوم ریش سفیده!؟

در همان حین، لرد سیاه، در جادوگِرام.

- سلام به فالوورای گلم! موهامو کراتین و بلوند کردم! زیبا نیست!؟
می‌دونم... می‌دونم که هست.
شبیه راپونزل شدم!
زیبا، جادار، مطمئن!
برای فهمیدن راز زیبایی مو هام، عدد ۳۲ رو کامنت کنین!

در همان مادامی که لرد صورتی داشت تبلیغ‌های روتین مویش را انجام می‌داد، دامبلدور داشت جوش می‌زد و همان تار‌های کوچک مویی که داشت هم می‌ریخت.
شاید حتی مجبور می‌شد از ولدمورت وسایل روتین مو می‌خرید!
پس... دامبلدور تصمیم گرفت که دست به‌کار شود.

باید موهای ولدمورت را از بین می‌برد!
و بعد؛ تمام لوازم آرایش موی ولدمورت را برمی‌داشت و موهای خود را پرورش می‌داد.

-----------------

- سلام گلم! چی‌کار داری!؟ می‌خوای راز زیباییمو بدونی!؟ یا شایدم می‌خوای ازم امضا بگیری!؟
- نه گلم! من جای دیگه قرار دارم!
اومدم موهای راپونزل‌گونه‌ت رو ببافم!
- من رو موهام حساسم! پس لطفا بهشون دست ن-

در همان لحظه، دامبلدور دو دست داشت، دو دست دیگر نیز قرض گرفته و موهای دشمن خونین‌ش را می‌کشد.
و گیس و گیس‌کشی، شروع می‌شود.

- دِ ولوم کن دیه! موهای زیبام! کچل عقده‌ای! ولم کن! ولم کن!
- نه دیگه، نشد دیگه! تو و موهات، ما همه!؟ قراره کچل شی، پرنسس صورتی!

و ناگهان،
بوم!

[این داستان، ادامه دارد...
راستی اگر می‌خواین پارت ۲ رو هم بنویسم، عدد ۳۲ رو کامنت کنین!
پ.ن:
من از اون کارگردانا می‌بودم که سریال رو دقیقا وسط جای حساس قطع می‌کنه. ]

--------------

[شایعات میگن که لرد سیاه اول لرد صورتی بوده و مو داشته، بعدش توسط دامبلدور کچل شده و این دلیل دشمنی‌ش با دامبلدوره!]

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط کاسیوپا بلک در 1404/3/31 11:57:07
.Everything could be achieved with effort
همه‌چیز با تلاش به دست می‌آید.
تاپیک انجمن
پاسخ: تدریس خصوصی بازیگری
ارسال شده در: جمعه 30 خرداد 1404 23:28
نمایش جزئیات
آفلاین
فرض کن یکی دفترچه خاطراتتو خونده و به همه گفته چی توش بوده. چی‌کار می‌کنی؟

- آره... داشتم می‌گفتم که یارو برای همه‌چی و همه‌کس اسم می‌ذاره... مثلا-
- هی! کاکل‌خروسی‌ها! این‌ور! سلام به رفیقای خودم! چه‌خبرا!؟
- والا... داشتیم درمورد اسم‌هایی که تو برای چیزاهایی که داری، می‌ذاری حرف می‌ز-

لیسا داشت همینجوری همه‌چیو لو می‌داد که یهو آستریکس با استفاده از جادو دهنشو بست.

- چی؟ من؟ من واسه چیزی اسم نذاشتم؟! به‌غیر از یه یکی دوتا... چیزمیز. حالا... بگذریم. شما دوتا از کجا می‌دونین؟

لیسا اومد حرف بزنه و فهمید که بعله!
دید که دهنش بسته‌س و نمی‌تونه حرفی بزنه.
پس تصمیم می‌گیره با اشاره حرف بزنه.
- اوم؛ اوم اوم اوم عوه عوم!
- چیزی فرمودی جناب؟

و در همان لحظه‌ی لعنتی، که رفقا توی پاتیل‌درزدار نشسته بودن، یه گارسون میاد و اشتباهی یه بشقاب پر از لاته رو می‌ریزه روی کاسیوپا و کلی شیشه توی سر کاسیوپا می‌شکنه.
کاسیوپا به‌جای اینکه حافظه‌شو از دست بده و تبدیل به یه مشنگ‌قلی بشه، یه‌دفعه‌ای هوشش و البته بدبینی‌ش دوبرابر میشه.

- ببینم، شما دفتر خاطرات منو خوندین!؟ رفاقت من دیگه با شما دوتا تمومه! عجب... ما لاته‌ها و آمریکانو ها خوردیم باهم!
بعد الان، یه گارسون از همه‌جا بی‌خبر رو آوردین، که همون قهوه‌هارو بریزه روی سر من؟ نچ نچ نچ... اشتباهه...
دوستی با شما اشتباهه.
همینطور که کاسیوپا داشت برای خودش چرت و پرت می‌گفت، آستریکس یه‌دونه زد زیر گوش لیسا.

- هوم! او او او عوم!
- تقصیر تو شد دیگه! زیادی حرف می‌زنی. بیا. بهترین دوستمونم از دست دادیم. اصلا چرا باید خاطرات یه بدبختو ما بدونیم!؟
- هووووو! عو عو عه عو عی!
- نه‌خیر... هیچم ایده‌ی من نبود.
اصلا می‌دونی چیه؟! کاسیوپا راست میگه. دوستی با شماها فایده ندا-

و در همان لحظه، گارسون که دید رفقا دارن زیادی حرف می‌زنن، دوباره لاته‌ها و آمریکانو هارو زد تو کله‌ی هر سه و بوم!
چندتا آدم نفهم جمع شدن توی پاتیل‌درزدار و هذیون میگن!
- آله. داثتم می‌گوفتم
- خاطلاتت خعلی باحاله وا!؟ مخصوصا اون بخصش که میگی از آدم‌های احمق خوصم نمیاد!
- آله به‌مولا! از آدمای احمغ خوصم نمیاد!

[پ.ن: نتیجه اینه که نباید فضول باشیم، چون درآخر با یه لاته یا آمریکانو پخ‌پخ می‌شیم و بالاخونه رو اجاره می‌دیم. ]

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کاسیوپا بلک در 1404/3/31 9:53:49
.Everything could be achieved with effort
همه‌چیز با تلاش به دست می‌آید.
تاپیک انجمن
پاسخ: محدوده آزاد جادوگران
ارسال شده در: جمعه 30 خرداد 1404 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
کلمات فعلی:
تابوت نقره ای
گوی شیشه ای
فنجان خون
دشنه ی نوک تیز
شکارچیان خون آشام
پاندول ساعت
قلب‌اهنگ


باید باورش می‌کرد.
باید باورش می‌کرد که می‌گفت آنان را می‌بیند.
شکارچیان خون آشام.
خطرناک‌ترین موجودات برای خون‌آشامان.
صدای پاندول ساعت مانع خوابیدنش می‌شد.
نمی‌توانست باور کند دخترش مرده است.
حسرت... حسرت... حسرت.
چرا باورش نشد... چرا؟
باید همان‌موقع که درون گوی شیشه‌ای اش، آنان را دیده بود، باور می‌کرد.
نباید نادیده‌اش می‌گرفت.
به قتل رساندنش.
آن شکارچیان... از شکار خون‌آشامان،
چه نسیبشان می‌شد؟
باید دفن‌‌ش می‌کرد.
تابوت نقره‌ای، همیشه موردعلاقه‌‌ی دختر بیچاره بود.
روح دخترش در آن تابوت، به آرامش ابدی می‌پیوست.
آن دشنه‌ی نوک‌تیز لعنتی، هنوز در سینه‌اش بود.
دختر مظلوم... کسی باورش نمی‌کرد.
در تمام عمرش، نادیده‌گرفته شده بود.
سینه‌اش تیر کشید.
قلب‌آهنگش بالا و بالاتر رفت.
عذاب وجدان، ولش نمی‌کرد.
سعی می‌کرد به خودش تلقین کند که تقصیر او نبوده...
تقصیر شکارچیان بوده.
اما،
نمی‌توانست از واقعیت فرار کند.
آن فنجان کنار میز، آخرین فنجان خونی بود که نوشیده بود.
تقصیر او بود.
باید به حرفش گوش می‌داد.
باید...

کلمات نفر بعدی:
نفله، رنگ‌پریده و استخوانی، سه‌شنبه‌ی لعنتی، کلاغ، سحر و جادو، سوزاندن، طنین صدا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
.Everything could be achieved with effort
همه‌چیز با تلاش به دست می‌آید.
تاپیک انجمن