جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

61 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
60 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 3 خرداد 1405 20:02
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام اندرومدا دوباره بعد از یک سری مشکلات با سفیدیی برگشته
میشه یه خوش امد بهم بگید؟؟/

---


سلام! البته که میشه. خوش برگشتی.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/3/3 21:54:57
i give yo a chance DIE or DIE
تاپیک انجمن
پاسخ: سال‌اولی‌ها از این طرف: کلاه گروه‌بندی
ارسال شده در: جمعه 31 مرداد 1404 15:45
نمایش جزئیات
آفلاین
حوصله ام از شدت طولاتی بودن این مراسم سر رفته بود ، به حدی که دیگه نایی برای صحبت کرذن هم نداشتم .

بالاخره پروفسور مک گونگال اسمی رو به زبون آورد :
آندرومدا بلک !!

نفس ها همه در سینه حبس شد
به سمت پروفسور با گام هایی بلند راهی شدم
من میدونستم که چه سر نوشتی در انتظارم هست .

وقتی روی صندلی نشستم از گوشه چشم خواهر هام رو دیدم که دور میز اسلیترین نشسته بودند و با لبخندی مطمئن به من خیره شده بودند .

گرمی کلاه رو روی سرم احساس کردم

کلاه شروع به صحبت کرد :

اومم … یه بلک دیگه !!!
کله شقی ، خودخواهی ، خونسردی و سردی خاصی رو احساس میکنم
تشنه ی قدرت ….. اما کجا جای این دختر بلند پرواز می تونه باشه ؟؟
دوست داری پیش خواهر هات باشی ؟ پیش بقیه بلک ها ؟
به آرومی سر تکون دادم

کلاه فریاد زد :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
i give yo a chance DIE or DIE
تاپیک انجمن
پاسخ: خرید در دیاگون
ارسال شده در: جمعه 31 مرداد 1404 14:18
نمایش جزئیات
آفلاین
ویژگی : بی تفاوت _ خونسرد

نفس عمیقی کشیدم و شروع به قدم زدن در کوچه ی دیاگون کردم .
نسیم خنک صورتم را نوازش می کرد و نم نم باران لب های خشکم را طراوت می بخشید .
آفتاب بی جان بر پیکره ام سایه انداخته بود و مرا از دیدن منظره ی روبرو محروم می ساخت .

ارام ارام به سمت بانک گرینگوتز حرکت کردم و با گام هایی بر روی سنگ فرش های بی جانی که گل های زیبای نیلوفری از کنار آنها ریشه دوانده بودند راه می رفتم .

نگاهم به سمت پیر مردی فرتوت معطوف شد ، که با بی جانی به دیوار کاهگلی پشتش تکیه داده بود .

هنگامی که نگاه پیر مرد به سمت من افتاد ، زیر لب با خود زمزمه هایی میکرد
هراس ، ترس و اضطراب
همین سه کلمه به راحتی در چهره ی او مشهود بود .

زمزمه های پیر مرد آرام ولی رسا بود .
*عجب … عجب … چه می خواهد از جان ما *

با خونسردی تمام به چشمان نافذ او نگاه کردم .
مردمک چشمانش از ترس می چرخید .

رویم را از او برگرداندم .
و صدای نفس عمیق پیر مرد را که همچون کودکی آسوده خاطر و آهویی که از شکار رهایی یافته می شنیدم .

در حالی که قدم می زدم لبخندی کج بر روی لب هایم شکل گرفته بود .

هراس

همین یک کلمه کافی بود تا تمام آدم های پست و بی لیاقتی همچون پیر مرد خارکش متوجه ی وجود خار و ذلیل خود شوند .

آدم هایی که به جز ننگ و خاری با هیچ کلمه ی دیگری نمی توان وجودشان را توصیف کرد .
آدم هایی که ترس تمام وجودشان را پر کرده بود ، به طوری که بوی تعفن ذات آنها را می توان استشمام کرد ، ولی برای من مهم نبود

اضطراب آنها آرامش زیادی در من ایجاد می کرد .

عجب حس خوبی بود

***

خیلی به بابات رفتی
پستت خوب بود، اما می‌تونستی‌ بعضی جاها رو بهتر هم بنویسی... می‌دونم که می‌تونستی! مثلا یه موردش همین که چرا ترس و هراس توی چهره‌ی فروشنده ایجاد شد؟ چی دید؟ اون چیزی که دید و باعث این ترس شد رو می‌تونستی بیشتر توضیح بدی.

تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/5/31 15:23:28
i give yo a chance DIE or DIE
تاپیک انجمن
پاسخ: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 31 مرداد 1404 10:16
نمایش جزئیات
آفلاین
تقریبا یک هفنه از زماتی که جغد خانوادگیمان پکس نامه ی پذیرش سال جدیدم را آورده بود میگذشت .
اوایل سپتامبر بود و هوا به طرز بسیار عجیبی در لندن سرد و بارانی شده بود .

در خانواده ی قدیمی و با اصالتی مثل بلک انتظار همراهی برای خرید وسایل مورد نیاز در کوچه ی دیاگون تقریبا امری خودخواهانه محسوب می شد .
چرا که هر روز در این باره صحبت می شد * کوچه ی دیاگون به یاد ماندنی ترین جایی است که یک جادوگر می بیند *
مادرم هر صبح کذایی این جمله را تکرار می کرد به طوری که چشمانم عاجز و تنها گوش هایم به تنهایی می توانست مسیر این کوچه را بیاید .

امروز پنجم سپتامبر است .
هوا ابری و گاهی نم نم باران احساس می شود .
دستم را از پنجره ی اتاقم به سوی هوای تازه دراز میکنم .


دور میدان ایستاده ام و مغازه ی رنگ و رو رفته و کثیفی را از دور میبینم .
به سمت کافه راهی میشوم , قبل از اینکه سیلاب مرا با خود ببرد وارد کافه ی قدیمی میشوم .
با ورودم به کافه متوجه ی نگاه های خیره , رمز آلود و منفور افراد میشوم
نا خود آگاه سرم را پایین می اندازم
مطمئنا همه ی افراد حاظر در این جمع مرا می شناختند و البته خانواده ای که در دوران سیاهی رغبت زیادی نسبت به لرد سیاه از خود نشان می دادند .

نگاهم به سمت فردی چرخید که سرش را پایین انداخته بود .
ادم عجیبی به نظر می رسید و ظاهری شاید متفاوت .
قدی بلند شاید دو متر .

به سمت او روانه شدم و پاهایم زیر نگاه جادوگران دیگر سست و کرخت شده بود .

با صدایی که انگار از چاه می آمد شروع به صحبت کردم * ببخشید ؟ شما میدونید راه کوچه ی دیاگون از کجاست ؟*

با لبخندی اروم به سمتم برگشت
+ سلام ... البته که میدونم خانم ..... راستی اسمت چی بود ؟
_ من..من آندرومدا هستم
+ خوشبختم منم آقای تال هستم ... راستی میخوای بری کوچه ی دیاگون ؟

آروم سرم رو به نشانه ی تایید تکون دادم

آقای تال از روی صندلی بلند شد .
صدای کر کننده ی جیغ های صندلی تمامی نگاه ها را به سمت ما معطوف کرد .
آقای تال به آرامی مرا به سمت دری در انتهای راهرو راهنمایی کرد .

روبرویم جز چند تکه آجر چیز دیگری نمی دیدم .
با تعجب به او نگریستم .
که چوب دستی از آستین هایش در آورد و چند ضربه در کمال ناباوری به دیوار زد .

. با لبخندی به من نگاه کرد
+ به کوچه ی دیاگون خوش امدید.

***
تایید شد.

مرحله بعد: معرفی یکی از ویژگی‌های شخصیتت در تاپیک خرید در دیاگون.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن و کوچه دیاگون هم فعالیت کنی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آندرومدا بلک در 1404/5/31 10:19:59
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/5/31 10:22:05
i give yo a chance DIE or DIE
تاپیک انجمن
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 23 مرداد 1404 15:45
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : آندرومدا بلک (تانکس)
گروه : اسلترین
پاتروناس : روباه
سن : 17
چوب دستی : چوب درخت گیلاس 10/5 اینچ . موی تک شاخ . نرم و انعطاف پذیر

ظاهر : موهای قهوه ای که دورش تنیده شده . چشم های قهوه ای که به حالت روباهی در صورتش قرار گرفته
خصوصیات اخلاقی : آروم و صبور و همه چیز به خوبی به یادش می مونه و کمی حسود و لجباز
وفاداری : لرد سیاه
سال: آخر

توضیحات : یک اصیل زاده از خاندان بلک و خواهر بلاتریکس لسترنج و نارسیسا مالفوی
وفادار به مرگخواران و به دلیل اینکه آرومه زیاد حرفی ازش زده نمیشه .
همیشه احساس خوبی نسبت به جن های خونگی نداره و حتی یک بار یکی از اون ها رو ازاد کرد .
ترجیح میده زیاد در معرض دید نباشه و خانواده اش همیشه به خاطر اینکه با اعضای دیگه ای به جز اسلترین حرف میزنه تنبیهش می کنن .
عاشق گشتن در خیابان دیاگون و خرید لوازم سال تحصیلی سال جدید.

***


من فکر می‌کنم کرکتر خیلی خوبی برداشتی! و حتی خودم به شخصه چیزای زیادی راجع به این کرکتر می‌دونم. می‌تونی یه پیام شخصی برام بفرستی تا اگه مایل بودی، راجع بهش حرف بزنیم.
و در ضمن، امیدوارم در آینده برگردی و معرفی‌ت رو کامل تر کنی.. من منتظرت می‌مونم.

تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط rosha14 در 1404/5/23 16:41:42
ویرایش شده توسط هیبرنیوس مالکولم در 1404/5/23 16:52:49
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/5/23 16:54:57
i give yo a chance DIE or DIE
تاپیک انجمن
پاسخ: کارگاه داستان‌نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 22 مرداد 1404 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر شماره 17

بی صدا اشک می ریختم که متوجه ی حضورم نشوند حالا متوجه می شوم که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید .
دردناک ترین بخش از دست دادن عزیزانی که متوجه ی حضورشان نمی شدیم قطعا همین است که دیگر صدای نفس کشیدنشان را احساس نمیکنیم .
متاسفم ..... متاسفم بارها این کلمه را زیر لب تکرار میکنم متاسفم که بیشتر به صدای ارام نفس هایت گوش نکردم ..آخر می دانی صدای آرام نفس هایت برایم همچون لالایی کودکانه ای بود که مرا آرام میکرد و هرگز تصور نمیکردم که روزی صاحب این لالایی را از دست بدهم .

به پیکر بی جان سدریک می نگرم که هری همچون کودکی بر روی ان چمباته زده است .حتی نمیتوانم او را در اغوش بگیرم .
دستانم از شدت سردی بی حس شده اند و چشمانم نظاره گر و منتظر نگاهی از سوی اوست .


بالاخره هری را از روی او بلند می کنند ... ارام ارام به سوی پیکر بی جانس راهی میشوم اما پاهایم مرا یاری نمی کنند و مرا بر روی زمین نمناک رها می کنند و همچون کودکی که تازه راه رفتن را یاد گرفته تاتی کنان به سویش راهی می شوم .

بالاخره دستانم از هم باز می شوند و اورتا در اغوش میگیرم ...بدنش سرد است و از یاداوری این حقیقت که او اکنون مرده است به خود میلرزم .....
حال ارزو میکردم که برای اخرین بار کاش تنها شاد و خندان به یادش می افتادم

گردنم را با احساس ازردگی جسمی بلند کردم و دستانم جسمی نا آشنا را لمس کرد و متوجه ی گردنبندی شدم که شاید سال ها پیش آن را به او هدیه داده بودم .....گردنبند را به آرامی از گردنش باز کردم و متوجه ی حکاکی ریزی که توسط خودش انجام شده بود شدم
" در کنار تو خواهم بود همیشه "

لبخندی ارام بر روی لب های بی جانم فشردم , او همیشه به یادم می ماند

***
توصیفاتت و قلمت خیلی خوبه، می‌دونی کجا از چه کلماتی و جملاتی استفاده کنی و به خوبی صحنه‌ای که توی ذهنت هست رو برای خواننده توصیف کنی.
تایید شد.

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت‌های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/5/23 10:19:29
i give yo a chance DIE or DIE
تاپیک انجمن

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.