ملک اربابی بلک ها از همیشه پر هیاهو تر شده بود،و چه فرصتی از این بهتر؟
در نقره فام خانه ی بلک ها، طوری به رهگذران نگاه میکند انگار اشتباه انهاست که دارند از جلویش رد میشوند، که البته در مورد وارنسکی چندان غیر منطقی هم عمل نمیکرد.
_بانو بلاتریکس، از اخرین باری که دیدمتون چقدر زیبا تر شدید! همنیشینی با لرد بهتون ساخته ها
_ وای اره جوزف جون، بلا به فداش با اون کله ی سلونده اش

، مار بازیاش و که دیگه نگم... او وایسا ببینم توی دلال اینجا چیکار داری؟ دلفییییی سرتو از اون گوشی لعنتیت بکش بیرون.
_ اوه بانو بلاتریکس، میدونید که بنده ی حقیر درگاهتون بی دلیل هیچوقت اینجا نمیام، مرد نیست تو خونه؟
_ فکر کنم باشه وایسا ببینم... اوه نه تیکه ی اخر استخونشم نجینی خورده، بیا داخل بابا تنه لش جنازه ی من ده تا مرد مثل تورو میزنه.
_ ا ا البته که اینطوریه، چشم.
وارنسکی انتظار دیدن مناظری حاصل از وحشیگری را داشت ولی نه تا به این حد، به دلیل سانسوری بودن قادر به گفتن اکثرشان نیستم اما باید بگویم لرد جدیدا چقدر به سلامتی اش میرسد، چون از استخوان زند زیرین مشنگ ها برای خودش بارفیکس درسته کرده بود!
وقتی روی صندلی ای نشستم و کمی صحنات برایم قابل درک تر شد،شروع به صحبت کردم.
_ بانو بلا، میگم لرد تا کی میخواد دوماد سرخونه باشه؟
_ چیچی سرخونه؟ خفه شو بابا لرد تاج سر خاندان بلکه، ما باید بابت حضورش به خودمون ببالیم!
_ خوب بر منکرش لعنت، اما لرد با اون عظمت همایونی، با اون وقار و وجنات و با داشتن بانویی مثل شما و دختر خانومتون که هزارماسالازار داره بزرگ میشه نباید یک جای جا دار تر واسه خودتون دستو پا کنید؟ به مرلین قسم من نگران حال این مار بیچاره ام هستم اینقد اینجا موند افسرده شد، نگاش کن تورو سالازار
_ امممم، خوب باید با لرد مشورت کنم.
_ میدونم که با این پیشناهادی که میدم میتونید قانعش کنید، یه جا میشناسم توپ، دوبلکس رو به نما نورگیر تازه ساخت ، اصلا انگار واسه خودتون ساختنش، نزدیک یک ده کده ی سوتو کور مشنگی ام هست، فکرشو بکنید! چقد ادم واسه شکنجه کردن اونجا میتونه باشه؟
بلاتریکس که ناخواسته نیشش تا بناگوش باز شده بود، کاملا مشخص بود که تحت تاثیر جملات اخرم قرار گرفته همانطور که پیش بینی میکردم رفتار کرد.
_ چشم حالا شما فعلا چاییتونو بخورید، وایسید اقامون بیاد باهاش صحبت میکننم.
با ذوقی که هنگام گفتن این جملات از طرفش احساس میکردم چوبدستی اش را تکان داد و اب زمبویی کم رنگ رو به رویم پدیدار شد، در حال تظاهر به خوردن ان دوباره نقشه را در ذهنم مرور کردم، دقیقا همانطور بود که باید میبود!
رکب خوردی لوسیمرث.