جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  72 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  206 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  302 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  202 خواندن  1 نظر 

پاسخ: دفتر مدیر رسانه‌ای
ارسال شده در: دوشنبه 5 آبان 1404 10:42
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام در خواست افتتاح کانال جوتیوب داشتم اگه میشه پیگیری کنید.

جغدی برات ارسال شد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1404/8/5 11:17:21


پاسخ: اشتراک جادوگران پلاس
ارسال شده در: شنبه 3 آبان 1404 12:10
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
تخفیف نداره؟
اگه نداره که یک ماهشو میخوام
ولی تورو خدا تو قیمت گذاری به وضعیت ماهم نگاه کنید


پاسخ: پناهگاه
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مهر 1404 16:43
نمایش جزئیات
آفلاین
تعداد پست های مجاز تا پایان این سوژه= 2 پست
_یه نخم به من بده
خانوم گرنجر که برای خفت کردن وارنسکی به پشت بام امده بود با پودر شدن خاطراتش توسط جناب گریندلوالد و بانو مروپ از داستان هری پاتر و خانواده ی ویزلی، تصمیم میگیرد همراه وارنسکی که خودش بعد از شنیدن اتفاقات دو پست قبل نابود است نخی از بهمن روشن کند و داریوش اقبالی پلی کنند.
هم زمان با فروپاشی روانی این دو جوان در پشت بام خانه، در خانه هنوز اتفاقات جاری است!
بلاتریکس که هرچه نباشد ، یک مادر است با راه افتادن بوی سیگار در خانه شاخک هایش تیز میشود.
_ بوی سیگار میاد، کار کی میتونه باشه؟
_ من چبدونم لسترنج، بوی بهمنم هست. به عقبه ی اشرافی ما میخورد بهمن کش باشیم؟ احتمالا کار این وارنسکی ایرلندی( معادل اصفهانی خارجیها).
_ اون بچه مگه چندسالشه؟جامعه بدجور خراب شده گلرت! شکر مرلین دلفی من اصلا اهل این چیزا نیست، سالم سالم! تو اتاقش پر از سبزیه همشونم دارویی قربون بچم برم من همش از تربیت درست منو لرده ها!
_ وایسا! سبزی؟
گریندلوالد که نمیتواند خنده اش را کنترل کند با صورتی سرخ از شدت خنده ادامه میدهد
_ از اولش میدونستم که زمین برای دلفی جان کافی نیست، فضا نورد شده
بلاتریکس که اصلا در این خط ها نیست ادامه میدهد
_ منم تو تالعش اینارو دیدم، خیلی ام خوش خنده شده بچم،یه افسونم یاد گرفته جدیدا چشاشو واسمون سرخ میکنه وای باید ببینی گلرت
در حالی که گریندلوالد دارد سعی میکند خنده ی منفجر کننده اش را کنترل کند و وارنسکی و گرنجر نخ هایشان تبدیل به طناب شده صدای کر کننده ی کینگزلی شنیده میشود
_ قهوه ی منو بیار بابا قهوه ی منو بییییییاررررر

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط جوزف وارنسکی در 1404/7/30 21:40:26


پاسخ: باکینگهام پلیس (قلعه مرموز لندن)
ارسال شده در: یکشنبه 27 مهر 1404 17:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ملک اربابی بلک ها از همیشه پر هیاهو تر شده بود،و چه فرصتی از این بهتر؟
در نقره فام خانه ی بلک ها، طوری به رهگذران نگاه میکند انگار اشتباه انهاست که دارند از جلویش رد میشوند، که البته در مورد وارنسکی چندان غیر منطقی هم عمل نمیکرد.
_بانو بلاتریکس، از اخرین باری که دیدمتون چقدر زیبا تر شدید! همنیشینی با لرد بهتون ساخته ها

_ وای اره جوزف جون، بلا به فداش با اون کله ی سلونده اش ، مار بازیاش و که دیگه نگم... او وایسا ببینم توی دلال اینجا چیکار داری؟ دلفییییی سرتو از اون گوشی لعنتیت بکش بیرون.

_ اوه بانو بلاتریکس، میدونید که بنده ی حقیر درگاهتون بی دلیل هیچوقت اینجا نمیام، مرد نیست تو خونه؟

_ فکر کنم باشه وایسا ببینم... اوه نه تیکه ی اخر استخونشم نجینی خورده، بیا داخل بابا تنه لش جنازه ی من ده تا مرد مثل تورو میزنه.

_ ا ا البته که اینطوریه، چشم.

وارنسکی انتظار دیدن مناظری حاصل از وحشیگری را داشت ولی نه تا به این حد، به دلیل سانسوری بودن قادر به گفتن اکثرشان نیستم اما باید بگویم لرد جدیدا چقدر به سلامتی اش میرسد، چون از استخوان زند زیرین مشنگ ها برای خودش بارفیکس درسته کرده بود!
وقتی روی صندلی ای نشستم و کمی صحنات برایم قابل درک تر شد،شروع به صحبت کردم.
_ بانو بلا، میگم لرد تا کی میخواد دوماد سرخونه باشه؟
_ چیچی سرخونه؟ خفه شو بابا لرد تاج سر خاندان بلکه، ما باید بابت حضورش به خودمون ببالیم!
_ خوب بر منکرش لعنت، اما لرد با اون عظمت همایونی، با اون وقار و وجنات و با داشتن بانویی مثل شما و دختر خانومتون که هزارماسالازار داره بزرگ میشه نباید یک جای جا دار تر واسه خودتون دستو پا کنید؟ به مرلین قسم من نگران حال این مار بیچاره ام هستم اینقد اینجا موند افسرده شد، نگاش کن تورو سالازار
_ امممم، خوب باید با لرد مشورت کنم.
_ میدونم که با این پیشناهادی که میدم میتونید قانعش کنید، یه جا میشناسم توپ، دوبلکس رو به نما نورگیر تازه ساخت ، اصلا انگار واسه خودتون ساختنش، نزدیک یک ده کده ی سوتو کور مشنگی ام هست، فکرشو بکنید! چقد ادم واسه شکنجه کردن اونجا میتونه باشه؟
بلاتریکس که ناخواسته نیشش تا بناگوش باز شده بود، کاملا مشخص بود که تحت تاثیر جملات اخرم قرار گرفته همانطور که پیش بینی میکردم رفتار کرد.
_ چشم حالا شما فعلا چاییتونو بخورید، وایسید اقامون بیاد باهاش صحبت میکننم.
با ذوقی که هنگام گفتن این جملات از طرفش احساس میکردم چوبدستی اش را تکان داد و اب زمبویی کم رنگ رو به رویم پدیدار شد، در حال تظاهر به خوردن ان دوباره نقشه را در ذهنم مرور کردم، دقیقا همانطور بود که باید میبود!
رکب خوردی لوسیمرث.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط جوزف وارنسکی در 1404/7/27 17:31:45


پاسخ: در محضر فاتح محفل، لرد ولدمورت کبیر
ارسال شده در: شنبه 26 مهر 1404 10:29
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب تاریکی که دنیا در چنگال او است، این خانه ی کوچک و حقیر .. خوب خیلی کوچک نیست اما حقیر که برایش مثل خاموش کردن لامپی است!
دنیا روزی به دست وارثان اصلی اش میوفتد قربان، شما بارها ثابت کردید که اینگونه است.
قربان به نظرم اینجا نیاز به مرمت دارد، آخ قربان اگر این وظیفه را به ما بسپارید این مکان را از این نموری و حقارت و بوی گراز مانند ویزلی ها تبدیل به کاخی شایسته ی فرمان روایی شما خواهیم کرد.
لطفا اجازه بدید قربان!
وارنسکی در حال قدم زدن در خانه هر لحظه خنده ی ناموزون صورتش ناخوشایند تر میشد و چشمان بدخواهش ذوق زده تر.
این بود سرنوشت پایگاه روشنایی زمان؟ کوبیده شدن توسط فردی شیاد بساز بفروش؟
همینطور که او قدم میزد و ایده های استفاده از این مکان یکی یکی به صدا در میامدند، صدای قدم های شمرده شمرده ی فردی از رو به روی اش شنیده شد، بله او تنها نبود.
_ سلام قربان گادفری
وارنسکی تعظیم میکند.
وارنسکی ادامه میدهد
_ ماه امشب زیباست نه؟

_بله جوزف خیلی زیباست، پسندیده نیست که جایی قدم بزنی وقتی صاحبانش راضی نیستند این کار روحتو کثیف میکنه، البته اگه جایی برای کثیف کردن مونده باشه.

_ بله قربان میدونم، اما فکر میکنم لرد راضی باشه.

وقتی وارنسکی این جمله را میگوید، گادفری که تلاش فراوان برای کنترل خشمش کرده با نهایت توان به سمت او میجهد، طوری که بعد از رسیدن او دیوار مقابلش ترک میخورد، اما وارنسکی غیب شده است!
بله او باید حدس میزد که این مرد، مرد نبرد نیست.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط جوزف وارنسکی در 1404/7/26 10:34:59


پاسخ: باکینگهام پلیس (قلعه مرموز لندن)
ارسال شده در: جمعه 25 مهر 1404 21:04
نمایش جزئیات
آفلاین
_ گلرت قربان، اوه قربان چقدر این قدرتون رو دوست دارم قربان، اره نزدیک بود انگشتم قطع بشه! البته انگشتی که توسط شما قطع بشه...

صدای خنده ی قاطع گریندلوالد مثل شمشیری سکون فضارا دو شقه میکند،پیراهن مردانه اش نمیتواند جلوی ساطع شدن بوی خاصش را بگیرد، این بو در ذهن جوزف اشناست، بوی تملک خواهی!
مگر میشود اشنا نباشد! بویی است که زندگیه جوزف بر پایه ی آن پیش میرود.

_وارنسکی! وارنسکی چرب زبون، حدس میزنم داری قیمت انگشتر یاغوت دروازه های جوشان دست راستم رو با قیمت فرش ایرانی زیر پام جمع میزنی و به قیمت بهایی که باید بابت دزیدنشون ازم بدی تقسیم میکنی،وارنسکی میشناسمت وارنسکی، پدر بزرگت اره خودش بود، خود بی همچیزش، قماشتون رو خوب میشناسم.

_ اوه جناب گلرت، از اینکه من رو در حد این میدونید که تصور دزدی من از شما به ذهنتون میاد خیلی مفتخرم جناب گلرت، اما نه قربان هرگز! حدس میزنم کاری با منه جارو سوار حقیر داشتید قربان بفرمایید اره بفرمایید!

صدای خنده ی گریندلوالد بار دیگر فضا را پر میکند

_ وارنسکی شیطون، واقعا که اوای کلامت مار رو از سوراخ میکشه بیرون، حیف که من میشناسمت، ولی یجاشو درست حدس زدی کاری باهات داشتم پسر، کاری که فقط از قالتاقی مثل تو برمیاد!
زمینی که داشتی ازش بر میگشتی رو یادته؟

_ بله جناب گریندیوالد، حقا که شایسته بود ولی اربابانش نه، شما شایسته تر برای حکم فرمانی به اون عمارت...

اینبار گریندلوالد نمیخندد، دست هایش را به هم میکوبد و انرژِِی حاصل از آن وارنسکی را به سه متر دورتر پرت میکند.

_ بسه. دیگه طاقت ایرلندی بازی هاتو ندارم!
دروغ میگی ذهنت پر از دروغه، میدونی قراره یچیزی بهت بماسه واسه همین موندی، پس گوش کن، اون کاخ پسر همون کاخی که چند لحظه پیش در جوارش بودی، لوسیوس خریدتش!
نباید زیاد از عهد قراردادش بگذره چون در این صورت تمام اون زمین و هرچی داخلشه به مالکیت لوسیوس در میاد، جنی کارگذار اونجاست که خاطراتی داره که واسم با ارزشه، اگه دست لوسیوس بیوفته نمیتونم ازش استفاده کنم!
خوشبختانه دلال اون زمین خانومی هست که خیلی باهاش مراوده داری، اره لازم نیست سرخ شی بالاخره قالتاق ترینا یه قالتاق مثل خودشون نیاز دارن نه؟ میخوام این اتفاق نیوفته.

_ چه چیزی با سعادت تر از خدمت کردن به اربابی چون شما، اما قربان من برای همکاری با نیجریا نیاز به...

_ اوه اره یادم رفت، میخوای بدونی چی به تو میرسه؟ خوب میدونم که چند وقتیه دنبال رسمی کردن قمارخونه اتی، سایمون دوست خوبمه میتونم واست کاراشو بکنم و خوب پونصد گالیون چطوره؟

_ نه

این کلمه همچون ضربه ی اولی به دومینوی تشکیل شده در ذهن گیرندلوالد، محاسبات او را به خاک مالید!

_ چی؟ چطور جرعت کردی؟ به درخواست سخاوتمندانه ی من نه میگی؟

_ اوه هرگز قربان، ولی جوری با من صحبت میکنید انگار مرلین نکرده الزایمر دارید و نمیدانید که من همجا گوش هایم میشنوند قربان، دقیقا میدانم که دارید راجب جن دروغ میگویید،بوی دروغتان فاحش است! واقعا که چنین بوی دروغ فاحشی از شما بعید است قربان، بله بله میدانم که چقدر برایتان مهم است که لوسیوس وارث تخت اهنی نشود!
اخه اون زودتر از شما این ملک رو پیدا کرد مگه نه؟ بله خیلی ازار رسانه که دون پایه ای مثل لوسیوس در اجرای فرامین سالازار از شما مطیع تر باشه!

رنگ صورت گلرت سرخ و سرخ تر میشد، رگ های پیشانی اش طوری ورم میکردند انگار به جای خون مذاب در انها جاری است، از خشم روی پاهایش ضرب گرفته بود.

_ ای کثافت، جالب بود جدی میگم ولی خوب تو که میدونی، من گریندلوالد ام و تو میمون چوب سوار نخود مغز، چطور میخوای کاری که گفتم و انجام ندی؟

_ قربان من هرگز نمیخوام سرپیچی کنم، من رو ببخشید که با اطلاعاتم ذهنتون رو خسته کردم! بله بله بوی اقتشاش ذهنتون تا اینجا هم اومده، اوه میخواید منو با نایجریا تهدید کنید؟ اره بوشو حس میکنم اوه قربان شما که دیگه میدونید هرگز بانوان رو نباید قاطی بحثای مردونه کرد، ولی خوب اگه بکشیدش شاید بتونم جاشو تو املاک ودینز بورگ پر کنم، فقط به چشماش اسیب نزنید قربان، جذاب ترین بخش صورتش چشماشه، به عنوان اثار خلقت باید به زیبایی احترام گذاشت قربان. اوه بله بله میخواید منو تهدید به مرگ کنید، قبلش باید بگم در این صورت شاهد قیام گابلین های کفاش خواهید بود، میدونم که سرمایه اتون تو گرینگاتز چیزی بیشتر از سکه و طلاست قربان، بالاخره اجنه که حرف هم نوعشونو نمیندازن حرف شما رو بگیرن!
نگران نباشید قربان من فقط زمینشو میخوام، افتخارش واسه خودتون.

هربار که وارنسکی جمله اش را تمام میکرد، گریندلوالد دلیل دیگری برای اینکه چرا این دلقک جارو سوار با این بنیه ی ضعیف تبدیل به همچین تاجر موفقی در دنیای جادو شده است میافت، او اصلا ارزش های انسانی را نمیشناخت، خیلی بد ذات بود، نه نه بد ذات چیست، اون اصلا ذاتی نداشت! وقتی از کشتن نامزدش حرف میزد هیچ حسی جز لبخند مصنوعی ازار دهنده در صورتش دیده نمیشد، این گلرت را خشمگین میکرد، خیلی خشمگین.
صدای چکه چکه ی قطرات خونی که گریندلوالد از شدت خشم با فشاری که روی رانش میاورد ایجاد کرده بود، بدرقه ی نگاهتان در مکانی دیگر میشوند.
خانه ای غرق در تنش، خانه ای که همچون نام صاحبشان همیشه مراوده با آن به سیاهی می انجامد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط جوزف وارنسکی در 1404/7/25 21:09:49


پاسخ: یاران لرد سیاه به او می‌پیوندند (درخواست مرگخوار شدن)
ارسال شده در: جمعه 25 مهر 1404 14:50
نمایش جزئیات
آفلاین
دریای مواج سواحل لیورپول و حومه بیش از پیش میخوروشید و بانگ اتفاقی فرخنده را در ذهن من به صدا در میاورد، بانگ واقعیت و واقعگرایی، نکته ی متمایز کننده ی من با دنیای ایده آل گرا و متوهم اطراف، دنیایی که با تصور رنگا رنگ و زشت خود در عمل بدترین و کثیف ترین چیز ها را عادی میدانست.
در عمل تنها قدرت است که خوبی و بدی را تعیین و برای آنها مرزبندی میکند، هرکس که قدرت داشته باشد میشود ادم خوبه ی قصه ها، مردم زود باوری یک طرفه بین نیمدانند که ارزش های طرف مقابلشان برای انجام کارهایش چیست و به همین سبب ذهن کوته نگر و صفر و صدی ایشان فقط میتواند درستی را ان چیزی تشخیص دهد که در گوششان خوانده اند.
اما من نه، من میدانم که واقعی ترین زمان، زمانی است که پا تاریکی میگذارید! وقتی در تاریکی قدم میزنید جلوه ی واقعی ترین حالت خودتان از جلوی چشمتان رد میشود، وقتی صدای زق زق پاهایتان را میشنوید و از شدت درد انگشت هایتان را حس نمیکنید چه چیز میتواند کمکتان کند؟ عشق؟ نه نه نه، ادم های ضعیف برای گذر از واقعیت این واژه را افریده اند!
اصلش اراده است، اراده ای که ضعفا برایش نیاز به انگیزه دارند، که اسمش را عشق، امید یا از این قبیل چیز ها میگذارند، اما مردی که امروز با او مواجه ام، میداند که واقعیت چیزی جز سیاهی نیست و سیاهی برای اراده ی استوارش نیاز به انگیزه ندارد!
او زودتر از من فهمیده است...
1- هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.
ارزش حضور و فعالیت من، شایسته ی اکثر تجمعات این دنیا نیست اما، افتخار خواهم کرد که در جبهه ی واقعی و حقیقت مدار مرگخواران فعالیت کنم!
2- مهمترین فرق دامبلدور و لرد در کتاب چیست؟
دامبلدور، فردی ترسو که از واقعیت وجودی اش فرار میکند! واقعیتی که تنها دلیل رشد و تجلی انسان شد! و ان چیزی جز تمایل به بقا نیست، اما لرد با این حقیقت کنار میاید و آن را میپذیرد و در راستای آن دست به انجام اعمالی میزند.
3- مهمترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در مرگخواران چیست؟
شاید انتظار چند خط نوشته و استفاده از مفاهیم عمیق فلسفی را داشته باشید اما، جواب ساده است!
نزدیکی بیشتر به قدرت و ارتباط با ادمهایی که این مسیر را سریع تر میکنند.
4- به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.
برای سوروس نادان لقبی بهتر از زرزروس نمیشناسم.
5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟
ایجاد صندوقی برای کمک به مستضعفین، خودم حاضرم اولین کمک کننده باشم، زیرا شاید شکم گرسنه انهارا اینقدر تنگ نظر کرده است.
6_ بهترين راه نابود کردن يک محفلي چيست؟
اگر عقل درست و گوش شنوایی در انها وجود داشته باشد،شاید با گوش زد کردن واقعیت وجودی انسان بشود انهارا از به بطالت گذارندن عمرشان با خبر کرد
7_ در صورت عضويت چه رفتاري با نجيني خواهيد داشت؟
مار عجیبیست.. به دلیل نزدیکی اش به لرد حتما اورا به یک جارو سواری مهیج میبرم تا خاطره ی خوبی از من داشته باشد.
8 _ به نظر شما چه اتفاقي براي موها و بيني لرد سياه افتاده است؟
نزدیکی به فرزانگی همیشه با از دست دادن صفات بدوی و کم اهمیت اغاز میشود، یکی از نشانه هایش را در لرد میبینیم.
9_ يک يا چند مورد از موارد استفاده بهينه از ريش دامبلدور را نام برده، در صورت تمايل شرح دهيد.
به نظرم قاب اویزی از ان درست کنیم که نادان های جبهه ی روشنایی به عنوان شفا دهنده و متبرک از ان استفاده کنند و ماهم پول دربیاوریم! اینطور است که میتوان از بت سازی انها به نفع خودمان استفاده کنیم.

تاریکی به پا خیزد...
از خواندن متن زیبای شما لذت بردیم اما دلمان میخواهد که فعالیت بیشتری از شما ببینیم و بعد با گنجینه قوی تری به مرگخواران بیایید.
خلاق باشید و با قدرت ادامه دهید!

منتظر برگشت شما هستیم!

فعلا تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1404/8/1 20:19:54


پاسخ: رادیو وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 مهر 1404 22:58
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
ایده ی فوق العاده ی شما یعنی هلگا هافلپاف بزرگ و بلاتریکس عزیز برای ایجاد این پادکست و صحبت از گذشته ی جادوگران برای منی که تازه وارد حساب میشم فوق العادس، فرصتیه که من به عنوان یک ادم تازه احساس نزدیکیه بیشتری با اعضا و با سابقه های اینجا میکنم، احتمال میدم که تازه وارد های دیگه هم با من هم نظر باشم.
فقط نقدی داشتم که اگه قابل بدونید مطرح کنم و اگه به نظرتون شایسته اومد بهش فکر کنید!
دلیلی که من برای مشارکت نکردن مردم خصوصا تازه وارد ها توی مباحث و اتفاقات و کلا جریانات سایت میدونم، البته با توجه به اینکه خودمم یک تازه واردم و شایدم دیدگاهم قابل لمس تر باشه، اینه که بخش به بخش نیاز به تایید گرفتن از یک سری استاد(البته با احترام فراوان برای اساتید) وجود داره!
البته نمیگم که نیاز نیست، به نظر من نیازه اما برای گوش زد کردن مسایلی که بیشتر به خوانایی نوشته ها مربوطه مثل همون نقطه و اسپیس و...
وقتی مورد نقد محتوایی قرار گرفته میشی ناخوداگاه ابتکار عمل و ایده ها خاموش میشن و نویسنده چهارچوب مدار تر میشه!
از این رو جسارت برای مشارکت و به قولی ایفای نقش کم میشه و اعضای اصلی و فعال سایت مثل یک چرخه تکرار میشه چون ادم جدیدی پتانسیل تاثیر گذاری رو توی خودش نمیبینه!

در ضمن امیدوارم از این محتواهای جذاب بیشتر توی این سایت ببینم و همیشه فضای انتقاد و مشارکت باز باشه
ضمن تقدیر دوباره از خلاقیت بی نظیر


پاسخ: بانک جادوگری گرینگوتز
ارسال شده در: یکشنبه 6 مهر 1404 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
اولا شرمنده از اجنه ی عزیز بابت عجول بودن من، و اینکه من لیست فعالیت های شهریورم رو بدم که اگه لطف کنید پرداختی هارو هرموقع صلاح دونستید انجام بدید
کارگاه داستان نویسی
معرفی شخصیت
پاتیل درزدار
دیاگون
گروه بندی
دفاع در برابر جادوی سیاه
دفاع در برابر جادوی سیاه
جوتیوب
معجون سازی
خوابگاه های گریفیندور
ماجرا های مردم شهر لندن
گیاه شناسی
جوتیوب
تشکری دوباره از اجنه ی عزیز هرچند که اطلاعات چندانی راجب رد و بدل گالیون ندارم پس اگر پستی را به اشتباه واجد دریافت گالیون دانستم پیشاپیش عذرخواهم

بانک جادوگری گرینگوتز - باجه یک

جوزف عزیز!
اول بابت اینکه کارت دیر اانجام شد ازت عذرخواهی می‌کنم.
مورد دوم هم اینکه فعالیت‌های قبل افتتاح حساب، شامل طرح گالیون نمی‌شوند. ولی بخاطر فارغ التحصیلیت از هاگوارتز در مدت کمتر از 2 ماه، 40 گالیون به عنوان پاداش بهت تعلق می‌گیره.

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1404/7/6 23:40:09


پاسخ: بانک جادوگری گرینگوتز
ارسال شده در: یکشنبه 6 مهر 1404 15:40
نمایش جزئیات
آفلاین
با توجه به دشمنی واضح جنه ی عزیز با بنده دوباره عرض میکنم
میخواهم حساب باز کنم


جوزف لطفا نزن این حرفو.
اگه دقت کنی تمام پاسخگویی‌ها یک در میون بوده که به این علته که من و همکارم بلاتریکس، به صورت یک در میون به پستا رسیدگی می‌کنیم. شیوه‌ی من اینه که بعد از گذشت 24 ساعت از مهلت ویرایش رسیدگی می‌کنم و ایشون بعد از پایان مهلت نهایی ارسال گزارش‌ها، یعنی از 5ام همه رو با هم انجام می‌ده.

پست تو هم به بلاتریکس افتاده بود که هنوز برای رسیدگی اقدام نکرده. اما چون دوباره پیام دادی، من خارج از نوبت برمی‌گردم و همین الان به پستت جواب می‌دم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریلا پرنتیس در 1404/7/6 16:57:24