شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
علایق:شیطونی کردن،کتاب خوندن،بیرون رفتن،خوابیدن،دنبال لیزر دویدن،با گولوله ی کاموا بازی کردن،جاسوسی کرد و........
تنفرات:تنبیه شدن ، شیطونی نکردن ، وسیله گم کردن ، اینکه کسی خوشگل تر و کیوت تر از اون پیدا شه
سن:18 سالشه
بوگارت:بوگارتش ، اینه که به اندازه ی کافی خوب نباشه و هیچوقت خواهرش رو پیدا نکنه
پاترونس:اسب
حیون خونگی:گربهههههههههههههههههههههههههههههههههه
ویژگی های اخلاقی:کیوته ، شیطون ، زود یادمیگیره ، باهوشه و برای انجام هرکاری یک راحلی پیدا میکنه
زندگینامه:اون ، تویه یک خانواده ی اصیل زاده ی جانورنما در بریتانیا متولد شد.خانواده ی اون ، نسل هاست که از مکانی پر از عتیقه های جادویی محافظت میکنن و تنها دختر های اون خانواده میتونن در جادوییه اون مکان رو باز و بسته کنن.اون یک خواهر بزگتر داره که از وقتی که متولد شد کور بود و نمیتونست ببینه اما میتونست به خوبی انرژِ محیط رو حس کنه جوری که انگار میدید.اما زندگی براش اونقدر ها هم لذت بخش باقی نموند.موقعی که پنج سالش بود یهو خواهرش ناپدید شد و پیدا نشد مامانش تمام تلاشش رو کرد تا پیداش کنه اما نشد و از اونجایی که خواهر بزرگترش دختر مورد علاقه ی مادرش بود اون توسط مادرش طرد شد و پدرش بیشتر کار هاش رو میکرد و بهش کمک میکرد.جالبه ، که بدونید که پدرش پدر خواهر بزرگترش نیست و خواهرش از مرد دیگه ایه.بعد از اینکه خواهرش مرد اون به عنوان دختر ارشد خانواده وارث جینیونه(اسم اونجاییه که عتیقه های جادویی رو توش نگه میدارن.)مادرش ، هنوز بعد از ده سال داره دنبال خواهرش میگرده و هنوز خواهرش رو پیدا نکرده و باور نمیکنه که مرده باشه.میدونید؟آلیس ، هرموقع احساس تنهایی میکنه از دیوار عمارت میره بالا و روی سقف عمارت میشنه و طلوع افتاب رو تماشا میکنه.
ویژگی های ظاهر:مو های بلند قهوه ای ، چشم های عسلی و پوست روشن ممکنه وقتی ببینیدش متوجه ناخن های بلند و دندون های نیش خیلییییی تابلو بشید که عادیه چون هرچی نباشه گربه است.وقتی استرس میگره ، میترسه ، خوشحال میشه یا هیجان زده میشه دم ، گوش و پنجه هاش در میاد.وقتی ، دروغ میگه دمش شروع میکنه به تند تند تکون خوردن و معلوم میشه که دروغ میگه و برای همین موقعی که دروغ میگه به دمش زنگوله وصل میکنه که اگه از پرسیدن چرا انقدر دمت تکون میخوره بگه میخوام زنگولم به چشم بیاد.
شخصیت قبلی:لونا لاوگود
---
از اونجایی که تعدادِ پست های شما بالای 30 تاست، اول باید یه اکانت جدید بزنی و بعد با اکانت جدیدت معرفی شخصیت جدید رو بفرستی تا هم این اکانتت رو ببندم، هم شناسه جدیدت رو تایید کنم. اگر برای روندِ بسته شدن این اکانتت یا حتی ازاد شدنِ ایمیلت از این اکانتت (برای ساختن اکانت جدید با اون ایمیل) به کمک احتیاج داری، یه جغد برام بفرست تا راهنماییت کنم.
سلامی چو بوی خوش اشنایی. اول از همه نمی دونید چقدر خوشحالم که همچین طرحی راه افتاد که یک یادی بکنیم از کتاب های هری پاتر من مایلم که عضو شم چون قشنگ یادم اولین باری که با هری پاتر آشنا شدم بر اثر فیلمش بود من از اونجا علاقهمند شدم هیچوقت هم نشد که مستقیم خود کتابشو بخونم و به عنوان جون ترین عضو سایت(البته شما ها که سنم رو نمی دونید ولی از نظر خودم جون ترین عضو سایتم فکر نکنم تو سایت کسی به سن من اصلا داشته باشیم ولی بزارید برگریدیم سر موضوع اصلی باشه یک راه نمایی بکنم نه نمی تونم خجالت می کشم ولش کن بابا) -کجا بودم؟ آهان و به عنوان جون ترین عضو سایت مایلم که عضو شم و نظرم بیشتر روی اینه که نسخه ی ترجمه شده رو بخونیم.
رأی من به هلنا ریونکلاو است.به این دلیل که از زمانی که من وارد سایت شدم خیلی به من لطف داشت و من رو خیلی کمک کرد البته انرژی خوب شو ذوق شو و.......... موارد دیگر باعث شد من به این شخص رأی بدم با اجازه.
لونا نفس زنان گفت: چوب مناسب رو پیدا کردم. -بده ببینم. اقای الیواندر ، چوب رو کامل وارسی کرد. -مطمئنی این چوب چوب درستیه؟ -بله صد در صد وقتی دیدمش فهمیدم که خودشه. -مطمئنی؟ -بله ، اقا مطمئنم. -باشه ،خب ، بذار تستش کنیم. -می دونی ویژگی های چوبدستیت باید بهت بیاد و باید مزیا و معایب هر چوبدستی رو بدونی.فقط چوب و هسته مهم نیست بلکه انعطاف و طول چوبدستی هم مهم است.مزایا چوبدستی ها با انعطاف زیاد هماهنگ بودن ذهن باز و تخیل زیاده برای جادو های عجیب و غیر معمول عالیه و خیلی راحت با انواع جادو سازگار می شه اما ، معایبش ممکن مشکل ساز بشه یکی از معایب چوبدستی با انعطاف زیاد خیلی در جادو های دقیق و جدی خوب عمل نمی کنه و.... -و اما چوب تو به اندازه ی کافی انعطاف داره و طولش هم زیاد نیست تقریباً 13.5 اینچه. -پس کاملا برای من مناسبه نه زیاد درازه تا سنگین بشه نه زیادی خشکه که تخیلم بسته بشه. -بله کاملا حلا بهتر بری و یک هسته ی خوب پیدا کنی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بازنده کسی است که در انتظار معجزه می ماند
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
-بیا دیگه چو باید سریعتر واسه چوب دستی هامون مواد لازم رو پیدا کنیم. -باشه اومدم. -می گم لونا این درخت گیلاس و نگاه کن این خوبه؟ -نه. -این درخت هلو چطور؟ -نه. -این درخت بید خوبه؟ -نه اذیت نکن چو!
وقتی سرم رو برگردندم یک درخت نقره ای جلوم بود.
-تو هم اینو می بینی چو؟ -چیو رو لونا؟ -واقعا نمی بینی؟ -چی رو نمی بینم؟ -این درخت نقره ای با سیب های عجیب غریبش. -نه نمی بینم. -مسخرم کردی؟ -نه. -چو؟ -خب چی بگم نمی بینم. -مگه میشه فقط من ببینمش؟ -خب مثل اینکه می شه.
ناگهان صدای شنیدم. -من برای افراد با قدرت تخیل قوی ساخت شدم دوست تو نمی تونه منو ببینه چون قدرت تخیل نداره من برای افراد با تخیل قوی قابل استفاده و لمسم تو لونا لاوگود می دونم که نیاز به چوب برای چوبدستیت داری بیا و یک تکه چوب بکن.
جلو رفتم.ترسیده بودم دستم را روی درخت گذاشتم.درخت تکه چوبی را پایین انداخت چوب نقره ای بود با برگ های نقره ای روی تکه چوب سیب های نقره ای با مه هایی با سه رنگ مختلف خاکستری ابی و صورتی وجود داشت چوب رو برداشتم و چوب تو دستم خودش رو ظاهر کرد.
-وای پس این چوب اون درختیه که دیدی؟ -اره اگه صدای درخت رو شنیده باشی می فهمی که این درخت مخصوص افرادی با تخیل قویه برای همین تو نمی دیدیش. -اون سیب ها چیه روش؟ -نمی دونم. -سیب های من قدرت باور نکردنی دارند البته برای کسانی با قدرت تخیل قوی سیبه صورتی به تو قدرت دادن قدرت تخیل به بقیه رو میده و هوشت و زیاد می کنه سیب ابی تو رو قدرت مند می کنه و سیب خاکستری تو رو غیب می کنه اما تمام این ها فقط برای یک ساعت به تو این توانایی ها رو میده. -تو هم شنیدی چو؟ -چیو شنیدم؟ -بخیالش بیا بریم خونه.
(و راستی درختم تو کتاب بود حالا نه دقیقا به این شکل ولی تو کتاب پر درخت های عجیب غریب و جادویی و مه الوده پس درختم از داخل کتاب هست)
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:28:55 ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:41:02 ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:41:53 ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/16 13:43:50
بازنده کسی است که در انتظار معجزه می ماند
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
-عه عه عه واقعا بعد از این سخنرانیه تاثیر گذاره من نظرت عوض نشد؟
غول طناب را محکم تر کشید.انقدر محکم کشید که نزدیک بود هرماینی بخوره زمین.
-غول عزیزم تو که انقدر خوشگلی تو که انقدر باهوشی نظرت چیه صلح کنیم؟
غول گوش نداد و کار خودشو ادامه داد.ناگهان هرماینی شروع به اواز خوانندن کرد.
-غولی دارم خوشگله(البته هرماینی اصلا فکر نمی کرد که اون غول خوشگله) فرار کرده ز دستم دوریش برایم مشکل....
هرماینی مجبور بود کاری کنه برای همین چوبدستیش رو در اورد و یک هدیه به غول داد. -تادام بفرما ای غول نازنین.
غول کادو را باز کرد یک شونه ی صورتی توش بود(البته تو سایز ما انسان ها) غول طناب رو ول کرد و هرماینی رو روی شونه هاش گذاشت.و سالازار هم خشمگین داد زد: چی شد؟قبول نیست قبول نیست اون ها تقلب کردن!
پروفسور دامبلدور از سایه ها بیرون اومد و گفت: تقلب چی؟ -تقلب دیگه هدیه دادن به غول تقلبه. -تو قوانین نگفته که نمی شه به غول هدیه داد پس قبول. -خخخخخخخخخخخخ
عالی بود.بالاخره ، قرار بود با پدرم وقت بگذرونم(البته ، واسه لونا وقت گذروندن یعنی کار های عجیب غریب مخصوصا کمپینگ)
-مرسی که قبول کردی بابا.
-خواهش می کنم.
-می دونی خیلی وقت بود با هم ، وقت نگذرونده بودیم البته می دونی منظورم ، از موقعی بود که من رفتم هاگوارتز.
لونا ، کمی ساکت شد در فکر فرو رفت و بغض کرد.بابای لونا سریع موضوع را عوض کرد.
-به نظرت موجود جدیدی پیدا می کنیم؟
-آره ، مطمئنم.
-از کجا انقدر مطمئنی؟
-از اونجایی که ما فوق العاده ایم.
وقتی وارد جنگل شدم ، همه جا مه آلود بود هوا داشت سرد می شد و خورشید هم داشت غروب می کرد.صدای هوهو ی جغد شنیده می شد می پرسید زوزه ی گرگ چطور؟اون که صد البته ، سرم را پایین گرفتم و شروع کردم به راه رفتن دریاچه ای دیدم.
-وای بابا!این دریاچه رو نگا!
-نظرت چیه شب رو اینجا بمونیم؟
-قبوله.
و چادر ها رو در آوردیم و درست کردیم.
-لونا لطفا برو و چوب پیدا کن.
-باشه.
رفتم و چند ، دقیقه بعد با دسته ای از چوب ها برگشتم.
-بیا.
-ممنون.
پدر م شروع به روشن کردن آتیش کرد انقدر ، فوت کرد که سرخه سرخه سرخ شد.
-بابا قرمز شدی انگار آبله اژده ها گرفتی.
-اینجوری.
و شروع کرد به دنبال من دویدن.بعدش آتیش روشن و ما و مارشمالو ها هم حاضر.
-لونا بیا بشین بغلم عکس بگیریم.
-همه بگید مارشمالوی صورتی.
-مارشمالوی صورتی!!
-بسه دیگه بریم بخوابیم.
-بابا!
-بابا نداریم برو بخواب.
و سر اجام به اجبار رفتم خوابیدم،اما صدایی شنیدم صدای مثل شکسته شدن چوب ترسیدم ، بعد صدای موجود عجیبی را شنیدم ، دیگه خسته شده بودم چراغ قوه م را برداشتم و بیرون رفتم. آروم آروم رفتم اما یهو زیر پام خالی شد و سر خوردم و افتادم داخل ، یک رودخانه که از مکان کمپ ما خیلی ، دور بود.مو هام رو از جلو چشمم کنار زدم و یک چیز باور نکردنی دیدم. اون یک موجود عجیب بود با شاخ باند چروکیده پشم و خز های طوسی با بدنی شک اسب یا گوزن پاهای بلند و سرعت فوق العاده چهره ای شکل اسب تک شاخ و چشمانی مرموز. موجود تا من را دید نفس خود را به سرعت از عصبانیت بیرون داد.
-نگران نباش من کاریت ندارم.
کمی اروم شد و سرش رو نزدیک دستم اورد.
-اسمت چیه؟
جوابی نداد.
-خب ، من می خوام اسمت و بذارم اسنورک ، اسنورک شاخ چروکیده.
چونکه محفل جاییه که تفاوت ها مهم نیست بلکه شباهت ها مهمه ، جاییه که مردم هم رو قضاوت نمی کنند و در راه خیر می جنگن چه ، اشکالی داره که منم عضو شم؟
2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیکترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
آره ، یکبار اون روزی که با بابام رفته بودیم جنگل و اسنورک شاخ چروکیده رو پیدا کردیم روی شاخه ای که بغل من بود یک ققنوس خوشگل بود.
3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
صداقت و مهربانی
4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلیها حقیقت داره؟ چه اهمیتی داره؟اصلا این سوال چه ربطی به عضویت توی محفل داره؟و اینکه داری می گی شایعه یعنی ممکن حقیقت داشته باشه شاید هم نداشته باشه خودتون رو بد نام نکنید
5- اگه قرار بود بهخاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا میگذشتید یا نه؟
می گذشتم عزیز ترین چیز من دوستانم و خانوادم هستند می دانم اگه اونها بودن می خواستند من این کار را بکنم
6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو میدین یا شکنجه میشین؟
خب ، همه می دونن که یکی از ویژگی های من صداقت ولی نه ، نمی گفتم بهترین روش برای روی عصاب دیگران رفتن سکوت و خنده است
7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سختترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ میده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب میکنین یا جشنتون رو؟
خب اول یک زمان برگردان می خریدم بعد می رفتم ماموریت محفل بعد زمان رو بر می گردوندم و می رفتم جشن
8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
مرد مهربونیه بیشتر از این نمی گم چون اگه بخوام بیشتر بگم کمی چاپلوسیه
9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
می تونی عضو محفل شی محفل جاییه که هم همدیگه رو با تفاوت هاشون دوست دارن و کسی هم تو رو قضاوت نمی کنه می تونی در راه خیر بجنگی و قهرمان باشی و به اون شخص چیز هایی رو نشون می دهم که اگر تغییر کنه براش اتفاق می افته
10- چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
یک جانور شناس جادویی و یکی از بهترین و وفادار ترین عضو های محفل یک فرد مورد اعتماد و یک شنونده ی خوب و کسی که در راه خیر می جنگه و خوبی رو از بدی تشخیص می ده و اجازه نمی ده کسی براش تصمیم بگیره
-تمومه.
-ممنون.
-خداحافظ پروفسور.
-خداحافظ.
سلام باباجان، اوّل از همه این که خیلی خوش اومدی به خونه خودت، گرچه یک مقداری زود اومدی... قرار بوده که عضویت در محفل ققنوس به طور کل تغییر کنه ولی خب چون هنوز اعلام نکردیم به نظرم منصفانه نمی رسه که درخواستت رو از اون جهت رد کنم، تا همین الانم فکر کنم خیلی در جواب دادن بهت تاخیر داشتم. به خونه خودت خوش اومدی.
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/1 14:14:39 ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/1 17:49:33 ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/1 17:51:42 ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1404/9/1 17:54:25 ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1404/9/5 17:33:14
بازنده کسی است که در انتظار معجزه می ماند
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
اوه سلام یک سوال داشتم من تازه جادو آموخته شدم می خواستم بدونم من اینجا حسابی دارم؟اگه ندارم لطفا یک حساب باز کنید ممنون.
سلام. بله که هست. از تاریخ 25 مهر با توجه به این اطلاعیه، همهی اعضا از به محض عضویت در سایت، تو بانک گرینگوتز حساب دارن که پایان هر ماه با توجه به فعالیتی که در اون ماه کردن، گالیونها به حسابشون واریز میشه. بنابراین تو هم حساب داری و در آبان ماه مجموعا 55 گالیون از فعالیت خودت و جوایز گریوندور دریافت کردی که 2 گالیون رو بعنوان مالیات به ریونکلاو پرداخت کردی و 13 گالیون هم برای شرطبندیای که سر دوئل با هرمیون بسته بودی کسر شد و الان 40 گالیون داری. برای دیدن گالیونهات، پروفایلتو باز کن و تب دارایی رو روش کلیک کن. برای دیدن تراکنشها هم به تب تاریخچه تراکنشها برو که تمام گالیونهایی که به حسابت واریز یا ازش کسر شده کامل لیست شده.