انصرافیه دونه معجون مرکب ویژه بدین برای باز شدن شخصیت گابریل دلاکور. هماهنگیاش از قبل انجام شده پس لطفا دسترسیهای لازم رو هم بدین. مرسی.

درود! ۳۰۰ گالیون کسر و معجون برای شما فعال شد!
@هلنا ریونکلاو
جادو در راه است…
لطفاً یک لحظه صبر کنید
قدیمیترین وبسایت هواداری هری پاتر به زبان فارسی
تنظیمات نمایش
بیستویکمین دورهٔ انتخابات
انصراف
انصراف
انصراف


| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
هافلپاف
ریونکلاو





) یا تماما جادوگرنشین نیست. اما وقتی هری تو کتاب هفت به اینجا میاد به نظر میاد که حتی اگه منقطه تماما جادوگرنشین نباشه، ولی جادوگرای زیادی هستن. پس چرا تو کتاب باید هاگرید به دامبلدور بگه قبل از این که ماگلا برسن هری رو از خونه خارج کردم؟ چرا قبل از این که جادوگرا برسن نه؟ واقعا هیچ جادوگری اون اطراف نبوده که بخواد زودتر برسه؟ منظورم این نیست که جادوگری خبر سقوط لرد رو شنیده باشه و بدونه خونه پاترها کجاست و بخواد خودشو برسونه ببینه چی شده، چون احتمالا نمیدونستن پاترها کجا مخفی شده بودن، ولی تو گودریک هالو هیچ جادوگری نبود؟! ماگلای از همه جا بیخبر توجهشون ممکن بود به این خونه جلب بشه اما جادوگرا نه؟ 
برای من فصل اول بسیار جالب بود. داستان از ورنون دورسلی شروع میشه و تقریباً میشه گفت که از زاویه دید این شخصیت وارد دنیای این کتاب میشیم. اینکه چرا نویسنده تصمیم گرفته از این زاویه دید شروع کنه برام عجیبه. خیلی دوست دارم نظر دیگران رو هم بشنوم.
و در واقع ما داریم دنیایی که رولینگ قراره بسازه رو از چشمای خودمون که برامون این چیزا عجیبه میبینیم و برامون سوال پیش میاد که یعنی با چی طرفیم؟از طرفی هری کمی به نظرم کمهوش به نظر میاد، با این اتفاقاتی که برات افتاده تا الان باید فهمیده باشی که خاصی، نه اینکه انقدر خودت رو سرکوب شده تصور کنی که چشم روی همشون بپوشونی!
چیزی که اول توجهم رو جلب کرد، اینه که هری با وجود اینکه تمام زندگیش رو در محیطی گذرونده که اطلاعات مهمی ازش پنهان شده، تقریباً هیچوقت نسبت به این پنهانکاریها حساس نمیشه. انگار «ندونستن» برای هری تبدیل به یک وضعیت عادی شده.
خُب چرا این همه اصرار و تلاش و سرسختی به خرج میدن که نامه به دست هری نرسه؟! چرا؟! بدید بره!

به نظر میرسه جامعهی جادوگری به هنگام پخش شدن خبر سقوط لرد سیاه بیش از حد از خود بیخود شده و اوضاع تقریباً از دست وزارت سحر و جادوی انگلستان خارج شده! برای این وضعیت هیچ قانونی پیشبینی نشده. جغدهایی که در روز روشن در محیطهای شهری دیده میشن و جرقههای جادویی که شبها رو پیش چشم ماگلها روشن کرده.
وزارت سحر و جادو همیشه سختگیر نیست. روزی که خبر ناپدید شدن لرد ولدمورت پس از زنده ماندن هری پاتر از طلسم مرگ اعلام گشت، عفو یکروزه اعلام شد؛ چنان شور و هیجانی در جامعهی جادوگری بود که جادوگران به شیوهی سنتی با لباسهایی که یا فراموش کرده بودند عوضشان کنند یا برای جشن گرفتن آنها را پوشیده بودند، به خیابانها آمدند.

(اینو اضافه کنم که منظورم این نیست حموم غلطهها، ولی حس کردم حضورش در اونجا کوتاه مدتتر از حموم بود.
)

(الاناس که بیان)







سلام! به کلاهفروشی کریستی خوش اومدین!
اینجا میتونین به اندازهی یک پست کلاه هرکس یا هر حتی هر چیزی رو که دوست دارین سرتون کنین و به اون شخص تبدیل بشین! از پیتر پتیگرو گرفته تا چوبدستی شکستهی رون، حتی میتونین کلاهتون رو خودتون بسازین و از زبون صاحب دلخواهتون بنویسین! میتونین از زبون کولرهای ماگلی از گرمای هوا غر بزنین یا از روزمرگی هر کسی که کلاهش رو گرفتین بگین.
یادتون نره که بالای پستتون بنویسین کلاه چه کسی رو برداشتین!





