جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  72 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  147 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  258 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  251 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  337 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  236 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand

پاسخ: پست‌خانه‌ی هاگزمید
ارسال شده در: امروز ساعت 17:24
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
از: والتر مارتین
به: گیلبرت ویلکز
کاپیتان!
من اهل نوشتن نامه‌های طولانی نیستم. اگر هم انتظار دارید درد دل کنم، اشک بریزم یا دادم از روزگار به هوا برود، این نامه آن چه را می‌خواهید به شما نمی‌دهد.

یادم است زمانی گفتم:«من برعکس پدر و مادرم، می‌توانم بر هر کس خواستم، خنجر بکشم.» و شما گفتید:«ولی تو برخلاف والدینت، حق انتخاب داری.»

جوان که بودم، با خودم می‌گفتم:«زندگی انتقام تو را نمی‌گیرد، خودت حامی خودت باش.» و زندگی این را به من ثابت کرد؛ وقتی گروه رز سفید به خانه‌امان ریختند و والدینم را کشتند{شرمنده از این صراحت؛ اما یک جوان باک نمی‌تواند بیشتر از این کلماتش را کادوپیچ کند.}، هیچ کس برایش مهم نبود. وقتی آواره بودم، هیچ کس انتقام فلاکتم را نگرفت و آن‌جا بود که متوجه شدم هیچ کس بدبختی‌هایم را نمی‌بیند، بلکه باید خودم دست به کار شوم.

بانو آیلین اعتقاد دارند تلافی، انسان را در حد کسانی که به او ظلم کرده‌اند پایین می‌آورد؛ اما من همیشه معتقد بودم ایشان از خوش‌قلبی بیش از حد چنین می‌گویند. حتی جملات شما{با این که خودتان چند بار تلافی ظالمان را سرشان درآورده‌اید.}نیز مرا قانع نکردند که باید بگذرم و ببخشم.

ولی این جا یک "اما"ی بزرگ وجود دارد. بانو آیلین می‌گفتند:«تلافی؟ یعنی پست کردن روح!» و شما می‌گفتید:«فقط برای زبون‌ترین افراد نگهش دار.»


آن پیرمرد، رئیس اژدهای سرخ را یادتان می‌آید؟ او همیشه می‌گفت می‌خواهد انتقامش را از جامعه بگیرد. من ابتدا قبولش داشتم؛ اما وقتی دیدم نه به کودکان رحم می‌کند و نه احترام پیران ناتوان را دارد، لرزیدم. وقتی دیدم به افرادش می‌گوید کودکی را به جرم اشراف‌زاده بودن بکشند، تردید کردم.

از طرفی، بانو آیلین را هم می‌بینم. زنی که ساکت ماند و اکنون، با زخم‌هایی بیش از یک جنگجو زندگی می‌کند و همواره در ترس است؛ که مبادا توبیاس اسنیپ دوباره هوس کتک زدن و کنترل او به سرش بزند.

نظر شما چیست، قربان؟ آیا آدم باید ببخشد و بگذرد، یا که انتقام بگیرد؟ شاید هم همان طور که خودتان می‌گویید، بخشش و انتقام را گزینش کند؟
با احترام،
والتر مارتین.
من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.


پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1405 22:59
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اینم هست...اما اون خنجر مدت‌هاست فقط برای دفاع از خودشه.

افرادی که لایک کردند

من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.


پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1405 22:21
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

نمی‌دونم مردم چه‌طور دلشون میاد به چشمای معصوم والتر نگاه کنن و بهش بگن هیولا.
من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.


پاسخ: سه نشانه
ارسال شده در: چهارشنبه 13 خرداد 1405 09:42
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
آندرومدا بلک- تانکس
گرگینه
شکلات
معلم

افرادی که لایک کردند

من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.


پاسخ: سه نشانه
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 خرداد 1405 19:34
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نقل قول:

سیریوس بلک نوشت:
نقل قول:

فلور دلاکور نوشت:
سر کدوگان

باغبان عمارت
ماگل سالخورده
شنونده اتفاقی نقشه ولدمورت


همون یاروئه که کتری آب جوشش سوت می‌کشید. همون پیرمرده با کلاه. ای مرلینا آخه چطوری اسم این مشنگو به یاد بیارم؟
(میرود سرچ میکند)
فرانک سیناترا... ببخشید فرانک برایس

بریم سراغ بعدی.
* بولی شده ترین جادوگر با موهای بلند چرب و چیل در هاگوارتز
* حتی نتونست برای بدست اوردن عخشش یکمی تلاش کنه و چندتا تک چرخ با موتور سیکلت بزنه
* بنظر میرسه عشق فیلم‌های ابرقهرمانی و تخیلی داره چون همیشه شنل و ردای بلندش موقع راه رفتنش باد میکنه و اگه یکمی سریعتر راه بره شاید بتونه باهاش پرواز هم بکنه

پسر عزیز و دوست‌داشتنیم، سروس اسنیپ!
ماگل
مدیر شرکت مته‌سازی
تنگ‌نظر
من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.


پاسخ: شور یک نیمچه هنرمند
ارسال شده در: دوشنبه 4 خرداد 1405 09:03
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ممنونم جناب میدهرست، نظر لطف شماست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.


پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: شنبه 2 خرداد 1405 18:22
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

این تصویر، من رو یاد زمانی انداخت که غش کردم و والتر از دفتر روزنامه تا خونه-کتابفروشیمون کولم کرد.
من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.


پاسخ: شور یک نیمچه هنرمند
ارسال شده در: جمعه 1 خرداد 1405 12:53
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
بانو داریا!
می‌گویند سال‌ها پیش، در گوشه‌ای از بلاد شرق، مردی می‌زیست که برای رسیدن به وصال محبوب، کوهی را قطعه‌قطعه کند و در نهایت، نتوانست از جام وصال سیراب شود.

وقتی می‌پرسیدند:《دل ز مهرش کی کنی پاک؟》می‌گفت:《آن گه که باشم خفته در خاک.》وقتی نصیحت می‌کردند:《آسوده شو، کاین کار خام است.》جواب می‌داد:《آسودگی بر من حرام است.》

بانوی محترم، پسرخوانده‌ی من که اکنون در آستانه‌ی مرگ است؛ همچو همین مرد، همچو فرهاد کوه‌کن، در تب وصال شما می‌سوخت. برایتان نمی‌نویسم که دل از کاپیتان ویلکز برگیرید و به سوی والتر افکنید؛ لیکن بانو! شاید این نامه، پسرکم را در دیده‌ی شما تبرئه کند.

می‌گویید او رئیس گروه اژدهای سرخ بود؛ گروهی که به دیدگاه‌های تندروانه و بی‌رحمی با اعیان مشهورند؟ گروهی که دست کمی از یاکوزاهای ژاپن ندارند؟

بانو، پیش از نوشتن، بگذارید از شما سوالی بپرسم:《اگر کودکی به یگانه‌آغوشی پناه ببرد که زنده ماندن را نوید می‌دهد، گنهکار است؟》او تنها راه زنده ماندن را در گروه اژدهای سرخ می‌دید؛ زیرا هیچ نجیب‌زاده‌ای یک کودک باک فراری را نمی‌پذیرفت و موارد دیگر، گروه‌های خلافکار غیرقانونی بودند. اژدهای سرخ دست‌کم از سوی امپراتور جوزف دوم اجازه‌ی فعالیت داشتند.

بلی، او در خیابان نشان خانوادگی را از گیسوی شما برید؛ لیکن مقصودش این نبود که آبروی شما را بریزد. نمی‌‌خواست شما را تحقیر کند یا نجابتتان را خدشه‌دار. او می‌خواست از شما محافظت کند. دار و دسته‌ی رز سفید، قاتلین والدین شما، داشتند دنبال اصل و نسبتان می‌گشتند. والتر می‌خواست کاری کند که نتوانند شما را از نشان گیسویتان بشناسند؛ یا دست کم، عالیجناب ویلیام جونز، پدربزرگتان خانه‌نشینتان کنند که دستشان به شما نرسد. بلی، شیوه‌ای خشونت‌بار؛ اما نه بدخواهانه.
بانوی من! زهری که به تنش نفوذ کرد؛ نه از سرکشی و خیانت، که از عشق به شما بود. او خودش را با رئیسش دشمن کرد تا از شما محافظت کند، شما که مورد حمله اعضای اژدهای سرخ قرار گرفته بودید.
بانوی من! او زهری را که برای شما ریخته بودند سر کشید تا شما گزندی نبینید. او، مردی که شما نفرینش می‌کردید و امیدوار بودید به فلاکت بیفتد، بارها و بارها گروه اژدهای سرخ و دسته‌ی رز سفید را از شما دور کرد.
شما او را کاملا اهلی کرده‌اید؛ بانوی من. مطمئنم آن‌قدر باعاطفه هستید که این حقیقت را به خاطر بسپارید:《تا زنده‌ای، نسبت به آن که اهلی کرده‌ای مسئولی‌.》
با احترام،
آیلین پرینس.
من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.


پاسخ: اشتراک جادوگران پلاس
ارسال شده در: پنجشنبه 31 اردیبهشت 1405 20:12
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود، یه اشتراک سه ماهه لطف می‌کنین؟


درودها،
۵۰ گالیون کسر و اشتراک جادوگران پلاس تا ۱ شهریور ماه فعال شد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط گروگان استامپ در 1405/2/31 20:25:40
من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.


پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1405 14:47
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام: آیلین تاکارا ایکیوچی-پرینس. مادر ژاپنی گفت تاکارا، پدر آلدن‌وودی گفت آیلین و نتیجه این شد که نام نخستینش شد آیلین که در بریتانیا و آلدن‌وود متداول تر بود و نام میانی‌اش شد تاکارا تا خانم هوتارو ایکیوچی هم راضی باشند.
گروه: هافلپاف.
جبهه: محفل ققنوس.
نژاد: دورگه ژاپنی-بریتانیایی.
پاتروناس:غیرجسمانی. همیشه با این جادو مشکل داشته، خودش می‌گوید چون به اندازه کافی "خوش‌قلب" نیست.
سن: بالای شصت سال، ولی به دلیل نوعی جادوی خانوادگی، سی ساله به نظر می‌رسد.
شغل:کتاب‌فروش. کتاب‌فروشی شب سپید، همیشه به روی شکستگان باز است.
ظاهر: لاغراندام، رنگ‌پریده، با چشمان سیاه گودافتاده و موهایی به رنگ چشمانش که در آفتاب، خرمایی می‌زنند.
چوبدستی:۲۹ سانتی متر، چوب توسکا و مغز موی تک‌شاخ. انعطاف‌پذیری متوسط.
بوگارت: خودش که تبدیل به فردی خودخواه، سطحی‌نگر و خاله‌زنک شده.
علایق: در صدر لیست، هنر است. هر نوع هنری. از نویسندگی و ویولن زدن گرفته تا گلدوزی. در کنار آن، می‌شود به فلسفه، کتاب و تاریخ هم اشاره کرد. عطر را هم نمی‌شود از قلم انداخت.
تنفرات: غذا و تنقلات، سطحی‌نگری. قضاوت. خودخواهی. ریا.
شخصیت: آرام، تا حدودی منزوی، متفکر، به طرز مفرط کمرو، کینه‌ای، مادرانه، از خود گذشته، متقاعد شده هرگز نباید برای خودش چیزی بخواهد. وسواسی و کمال‌گرا. مبتلا به نشخوار فکری. به شدت حساس نسبت به رفتار با زیردستان، کارمندان کم‌درآمد و گونه‌های خاص انسانی‌.
گذشته:
وی در آلدن‌وود، کشوری نزدیک بریتانیا، به عنوان دختر یک مترجم درباری و یک معلم هنر چشم به جهان گشود. تا سه سالگی، زندگی‌اش مانند هر کودک دیگری گذشت.

سه سالش که شد، خواهر کوچکترش، استلا به دنیا آمد. استلا که پنج ساله بود، فاش شد مبتلا به فیبروز سیستیک است. از آن به بعد، زندگی آیلین در مراقبت از او خلاصه شد و یاد گرفت از همه چیز خود برای خواهرش بزند؛ خواه زمان بود و خواه اسباب‌بازی.

با بزرگ شدنش، حس مادری، فداکاری و خودسانسوری‌اش رشد کردند. به هاگوارتز که رفت{آلدن‌وود مدرسه‌ی جادوگری نداشت}، شیوه‌ای جز مادری و مراقبت بلد نبود و هم‌سالانش این را دوست نداشتند. همچنین، وسواسش هم در دور شدن از دیگران بی‌تاثیر نبود و البته، اصلیت غیربریتانیایی‌اش.

سال پنجم؛ با سه نفر آشنا شد که برای اولین بار، طعم دوستی را به او چشاندند: آلبرت مترلینگ مبتلا به سرطان ریه، امیلی گرین‌گراس دچار نفرین خونی و هانا میسن گرگینه. امیلی به او می‌گفت شکستگان دوستش دارند و گویا به راستی همین گونه بود!

دهه بیست سالگی، برای اغلب مردم فصل شکفتن است؛ اما برای آیلین فصل در هم شکستن بود. مرگ پدر و مادر و خواهرش را تا بیست و پنج سالگی دید و شاید همین باعث شد از فرط ناامیدی، با توبیاس اسنیپ، مردی با اصلیت آلدن‌وودی و متولد بریتانیا ازدواج کند.

پسری که به دنیا آورد، یعنی سوروس، تمام زندگی‌اش شد. شاید مجبورش کرده باشد زودتر بالغ شود؛اما از صمیم قلب دوستش داشت.

تاکنون از پسرخوانده‌اش چیزی نگفته بودیم. والتر مارتین، فرزند دخترخاله‌ی طردشده آیلین که آیلین مادرخوانده‌اش شد. آیلین دیر فهمید دخترخاله‌اش و همسر او مرده‌اند؛ زیرا توبیاس تمام نامه‌هایی را که از آلدن‌وود می‌آمدند از بین می‌برد.

آیلین پس از سر و سامان گرفتن سوروس و طلاق از توبیاس، به آلدن‌‌وود بازگشت تا پسرخوانده‌اش را پیدا کند و را در قامت یک فراری یافت.-کسی که به آرمان‌های گروه اژدهای سرخ خیانت کرده بود و اکنون، انتظار مرگ می‌کشید.

مدت زیادی طول کشید تا والتر به آیلین اعتماد کند و در نهایت، زمانی که آیلین جانش را نجات داد، والتر مادرخوانده‌اش را پذیرفت؛ البته هرگز قانع نشد "مادر" خطابش کند و همیشه مانند یک غریبه می‌گفت: بانوی من.

وی اکنون در خانه گریمولد زندگی می‌کند و قصد دارد زخم‌های خودش و دیگران را بهبود دهد.

---

تایید شد.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/2/29 19:35:01
من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.