شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
اینجانب در ماه اخیر قربانی نادیده گرفتن شدید از طرف همسرم شدم. ایشون جغد های من رو جواب نمی دن و فعالیت دنیای ماگلی خودشون رو بهونه می کنن.
ولی ایشون هر دو هفته حتی یه ایموجی برای من نمی فرستن. به قول خانوم لیلا حاتمی « یه کاری واسه من بکن, چمیدونم ساعتت رو در بیار بذار رو میز بگو واسه تو کردم.»
من با همه ی اینها کنار اومده بودم آخه ایشون شوهر منه ، سهم منه، زندگی منه. و اصلا ایشون یادش نیست من زنشم من که یادمه ایشون شوهرمه. ولی طی اعترافاتی که تحت تاثیر معجون راستگویی از ایشون گرفتم به قضایایی مشکوک شدم.
ایشون علاقه ی شدیدی به سیریوس بلک نشون دادن و متن اعترافشون به عنوان مدرک موجوده و در دادگاه ارائه خواهد شد.
مورد قبلی رو هم می خواستم نادیده بگیرم تا اینکه این پست رو دیدم.
و بعد یادم افتاد که در تنها رویاروییم با سیریوس بلک با لحنی بسیار بد به من گفت:« نیمفودارا پرپکانی نکن!»
از اینکه پرپکانی فحش هست یا نه می گذرم؛ اما پس از مدتی فکر از خودم پرسیدم من چه چیزی دارم که مدیر فنی جادوگران به زندگیم حسادت می کنه و جلوی همه اسممو مسخره می کنه بهم می گه "دارا". و تنها جوابی که به ذهنم رسید رابطه ی رسمی با ریموس بود.
با نظر به مدارکی که ارائه دادم شما فکر می کنید اگر سیریوس بلک هم به ریموس جغد بفرسته نادیده گرفته می شه؟
و از کجا معلوم که همین حالا هم در حال رد و بدل کردن حغد نیستن؟
تکلیف من توی این زندگی باید مشخص بشه.
اینجانب نیمفادورا تانکس درخواست تعهد کتبی از ریموس برای فرستادن هفته ای یک ایموجی گل به جغددانیم رو دارم؛ در صورت قابل الاجرا نبودن مورد قبل، درخواست طلاق میدم و مهریم که هزار و نهصد و هفتاد و سه گالیون عندالاستطاعه و هفتاد ایموجی گل رز هست رو به اجرا می ذارم. همچنین حضانت کامل تد رو هم می خوام.
من دلم می خواد اینجا به کوین رای بدم چون نثرش رو دوست دارم. ادبیاتش برای اینکه زیبا باشه سنگین نشده. پیچیدگی و تکلف نداره. هیچ وقت هم بیشتر از مقداری که داستان تاب داره متن رو طولانی نمی کنه. همینطور برای فاخر شدن غمگینش نکرده. ساده و شیرین و کشش دار و گرمه. مثل همون نونایی که تو پروفایل قبلیش داشت.
همینطور از نظر موضوعی به نظرم یه ظرافت طنازانه حتی توی متنهای جدیش و یه عمق ظریف توی متنای طنزش پیدا میشه و من این تضاد رو دوست دارم.
ببخش اگر از لباسای پشمی و جوراب و جلیقه فرار می کردم.
اگر قهوه و چای تو فلاکس نریختم ببندم به جونم و به جاش از سرمای هوا غر زدم.
اگر قدرت رو ندونستم به خاطر این بود که تابستون برای من یه خیال رنگارنگ بود. از استخر رفتن بهت بگم؟ یا از مسافرت های کوتاه و دل انگیز؟ چقدر کیف می کردم از بستنی و خاکشیر و یخ در بهشت!
حالا ترشی آبلیموی یه داستان در آب زمان حل میشه و فردا دوباره داستان دیگه ای شروع میشه. خانوم دکتر به برگه ی آزمایشم نگاه کرد و گفت این میزان قند لب مرزه و برای سن من زیاده. ازین به بعد باید شربتام رو بدون شکر سر بکشم.
ننه جان! به عنوان یه بچه تحت تاثیر تابستون قرار گرفته بودم. خیالای تابستانی منو گول زدن. باور کرده بودم که تابستون فصل استراحت و تفریحه. ولی از وقتی سرکار رفتم تابستونا شدن اوج کار کردنم. دیگه خبری از اون فراغت بال نیست.
ننه جان قبول کن که فصل گرما میوه های محشری داره. زرد آلو و هلو و شلیل و توت. الآن وقت دلمه ی برگ موئه و خیلی زود انگورها می رسن. همین موقع ها چند سال پیش یه جعبه ی پر توت فرنگی از سر مزرعه خریدیم و وقتی ازش خسته شدم با بقیش مربا درست کردم.
ولی حالا دنیای اطرافم رو نمی فهمم. امسال از سال پیش ماهرترم. بیشتر از همه ی عمرم پول در میارم. پس چرا قیمت توت فرنگی از همیشه گرونتر به نظر می رسه؟ چرا ته جیبم شپش معلق می زنه؟
از آب و هوا بهت بگم. تابستونای اینجا هوای بیرون گرمه. خیلی گرم. بیابون شیره ی جونم رو می کشه.
به جاش هوای پانسیون و سر کار سرده؛ باد سرد می زنه تو مخم. خیلی سرد. امروز فین فین کنان با گرمایی هایی که کولر روشن می کنن و دماش رو تنظیم می کنن دعوا کردم. می گم اگر گرمتونه چرا خودتون رو به روی کولر نمی شینید و میز و تخت مستقیما جلوی کولر رو به من انداختید؟ می گن هوا گرمه و تو می تونی بیشتر و بیشتر لباس بپوشی پس حرفت غیر منطقیه. خونسردیم رو از دست می دم و داد می زنم. می گم این عطسه و سرفه غیر منطقیه؟
قانون نانوشته ای هست که حرف تازه واردا رو راحت قبول نکنن. من اینو بهتر از همه می دونم چون بیشتر عمرم تازه وارد بودم.سرمای بودن بین غریبه ها از سرمای تو خیلی سردتره ننه جان.
روده درازی چرا؟ گله و شکایت که کار به جایی نمی بره. فقط خواستم برات بنویسم که بدونی خیلی دلم برات تنگ شده ننه سرمای عزیزم.
ویرایش شده توسط نیمفادورا تانکس در 1405/3/24 11:04:16 ویرایش شده توسط نیمفادورا تانکس در 1405/3/24 12:08:37 ویرایش شده توسط نیمفادورا تانکس در 1405/3/24 13:10:50 ویرایش شده توسط نیمفادورا تانکس در 1405/3/24 13:12:51 ویرایش شده توسط نیمفادورا تانکس در 1405/3/24 13:15:16 ویرایش شده توسط نیمفادورا تانکس در 1405/3/24 13:16:02 ویرایش شده توسط نیمفادورا تانکس در 1405/3/24 13:17:11
نیمفادورا یاد گرفت ازین به بعد اگر خواست پیشنهاد رشوه داد به کسی داد که بالا نبود؛ که نیمفادورا فهمید چی نوشت. که اصلا خود نویسنده متوجه شد چی نوشت.
نیمفادورا ازین به بعد به شوکو رول نادری اعتماد نکرد. به کشندگان شوکورول نادری هم که اصلا اعتماد نکرد.
نیمفادورا فکر کرد تونست از پسر پسر برگزیده برای به حضانت گرفتن کوین کمک گرفت. ولی پسر پسر برگزیده احتمالا مثل خود پسر برگزیده همش بالا بود تنها کاری که کرد حرف زدن با کسایی که بود و نبود بود و تو اون حرفا هم نخواست کوین به من تحویل داد. خواست برد تالار گریفیندور. نیمفادورا ازین به بعد دیگه به پاترها اعتماد نکرد.
اصلا نیمفادورا برای چی گالیون های پسر نازش آورد باید داد به این جیمز سیریوس؟ این جیمز سیریوس مگر کمک کرد که خواست توقع برتی بات داشت؟
نیمفادورا ولی قول داد.
ولی نیمفوفقیر بود تونست زیر قولش زد. هیچکس نفهمید.
اصلا جیمز سیریوس مامور بود. نباید رشوه گرفت مگر نه؟
جناب فروشنده شما دلتون اومد از حساب من برای جیمز سیریوس برتی بات خرید؟
نیمفادورا از گرفتن وقت شما عذرخواهی کرد. جیمز سیریوس پر رو بود! نیمفادورا تصمیم گرفت برای جیمز سیریوس یا هیچکس دیگه برتی بات نخرید.
جیمز سیریوس به تدی نیمفادورا تهمت های بد بد زد. جیمز سیریوس ازین به بعد دشمن شماره یک نیمفادورا بود. خونش حلال!
پرنتیس گاتو، عنصر هرج و مرج طلب شماره یک، بلافاصله پس از بازگشت به سایت اقدام به انتشار یک لینک آلوده به ویروسسوسک در جادوگران نمود.
طبق گزارشات به طور معمول این سوسک نزدیک به دو نیمه شب، به جادوگران علاقمند به مردن حمله می کند و آنها را تا مرز جنون هل می دهد.
خوشبختانه با مداخله ی خواهر و برادر مرگ و زندگی، تا به حال هیچگونه خسارت جانی به جادوگران معطوف نگشته است. اما با ادامه ی حضور آهنگ پرنتیس در زوپس ادامه ی حملات پیش بینی می شود. از تمامی جادوگران محترم درخواست می شود اطراف خانه را سم پاشی کرده، شب ها زود خوابیده و از محیط های آلوده دوری کنند.
قربانی شب اول تانکس، و شب دوم کریدنس بربون بوده است.
چند وقت پیش داشتم تو پینترست دنبال مود برد هافلپافی می گشتم، یه عبارت که بینشون دائم تکرار می شد نظرم رو جلب کرد. - مهربونی هزینه ای نداره.💛
یاد هیجده سالگی خودم افتادم و اینکه واقعا به همچین چیزی باور داشتم. بازتابی که از اطرافیان می گرفتم چی بود؟ دختر نجیب؟ کیوت؟ مایه ی آرامش اطرافیان؟
ولی الآن از خودم می پرسم نویسنده ی اون عبارت هیچ وقت تو عمرش توی یه محیط شلوغ کار کرده؟ توی یه فضای اشتراکی مثل خوابگاه یا پانسیون زندگی کرده؟
تا به حال چند بار کوتاه ترین دیوار بوده یا مجبور شده برای پایه ترین حقوقش بجنگه؟ بلکه بفهمه مهربونی هم هزینه داره. تا بفهمه خیلی از آدما تا بهشون رو بدی سوارت می شن.
ببخشید هلگا! من خیلی وقت پیش خسته شدم ازینکه دیگرون انقدر به لطفم عادت کنن که فکر کنن وظیفمه. خسته شدم ازینکه وقتی محیطی رو ترک می کنم تازه قدرم رو بفهمن. یاد گرفتم خنجر خوردن از کسی که بهش بی حساب محبت کردی دردش بیشتره.
ازین به بعد شعار روابطم با دیگرونو تغییر می دم: - مادر نزاییده کسی حق منو بخوره.