استادِ تقلباتِ مرگیِ بابا،
بخش اول: الگوهای برتر و مناسب تقلب مرلین
ریشی خودمان
ریشی مرلین کم ریشی نیست. ریشی بنده علاوه براینکه ریش مرلینه، فوق ریشانس هم داره و ریشاله خودش رو به تازگی منتشر کرده. کدوم ریشی بدون تقلب تو زندگیش اینهمه سال انقدر پرپشت و شاداب و بلند و دست و پاگیر میمونه؟ کدوم ریشی قدرتهای جادویی منحصر به دعا کردن داره و ورد زبون این و اونه؟
هاولِ بابا
شما همین خونه هاول رو نگاه کن. هر دری میبرتت یک جای جدید، یک تجربه متفاوت و عجیب، آیا این اوج تقلب نیست؟ اینطوری همه جا هستی، توی هر شهر و دیاری خونه داری، دیوار به دیوار هر کسی بخوای میتونی باشی. یا مثلا همون اهریمن آتیشیای که باهاش زندگی میکنه رو ببین، هاول دیگه گالیون برق و گاز قلعه رو هم نمیده.
هری پاتر بابا
همین هری رو هم ببین فرزندم. چطوری یه الف بچه میتونه یکی از قدرتمندترین جادوگرای دنیای جادویی (بعد سالازار بزرگ و بندهی کوچک) رو اینطوری از دنیا سقط کنه؟ حتما یه کدی چیزی زده باباجان. تقلب تو مرگ، کار هر کسی نیست. تعجبه برام که خود شما شک نکردید بهش.
بخش دوم: الگوی مرلین و راه متقلبانهی گول زننده
الگوی اصلی مرلین: ریشی
نه اینکه ریشی مجبورمان کرده باشه ها، نه والا. اصلا با ریشاش ریشه نکرده تو مغز بنده و مثل یه انگل مغز ما رو کنترل نمیکنه. مطمئن باش باباجان.
راه و روش پخش الگو برداری از ریشی
آسونترین راه همینه باباجان. ریشی رو توی جادوگرام ترند میکنیم و اسپانسر میگیریم براش. بعد حواس همه رو به یک واقعهای مثل نبرد هاگوارتز پرت میکنیم و اینطوری مصرفکنندگان بیشتری جذب میکنیم. بعد انقدر مصرف کنندگان از الگوی ما الگو برداری میکنند که کمکم معنای زندگی رو از دست میدن و همه سیستم مغزیشون رو به دست ریشیشون میسپارند. اینجوریه که ریشی الگوی ما میشه الگوی دیگران.
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/02/06
تولد نقش: 1405/02/07
آخرین ورود: امروز ساعت 22:04
از: زیر یه کُپه ریش
پستها:
41

افرادی که لایک کردند
".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/02/06
تولد نقش: 1405/02/07
آخرین ورود: امروز ساعت 22:04
از: زیر یه کُپه ریش
پستها:
41

استاد تاریخِ بابا،
تکلیف بنده قرار بود که از حقیقتها و واقعههای درست و دقیق تاریخی غیبت بنده با سندیت منبعی معتبر به نام مرلین (خود خودم کلهگندهم) تشکیل بشه، ولی بنده هم تصمیم گرفتم به جای گفتن واقعیت، تاریخ رو تحریف کنم چون تاریخ به دست فاتحان نوشته میشه و بنده علاقهای به گفتن واقعیتهای اون سالهای کبیر و عزیز به دور از جامعه جادوگرانی رو ندارم.
یکی بود، یکی نبود.
مرلینی نگو، کچل بگو، جادوگر جادوگرا بگو. بله فرزندم مرلین کچل بود، در روزگارانی دور مرلین نه ریشی داشت نه موی سری. مرلین کچل بود باباجان. مرلین همانند ایکیوسان دستش رو میزد به سرش و انرژی مغناطیسی تولید میکرد و یه ژاپن رو نورانی میکرد.
هرچند باباجان طولی نکشید که وارد دوران انسانهای اولیهی پشمالو شدیم و اون غارنشینهایی که حتی نمیدونستند چطوری آتش روشن کنند، بخاطر حسودیشون به کچلی، مرلین رو کچلشِیم کردند و از قبیلههای خودشون بیرون کردند.
همین شد که مرلین راه رفت و راه رفت و راه رفت که رسید به کویری و پسری از یک سیاره دیگه با موهای زرد قناری و پتویی قرمز دور گردنش دید. مرلین که پتو رو دید و زیر اون آفتاب طاقتفرسا با یه لیوان چایی نبات لبسوز و لبدوز سردش شده بود، از پسرک خواست که بهش قرضش بده تا خودشو گرم کنه، ولی پسرک که تحت تاثیر اکسیژن زمین قرار گرفته بود تصمیم گرفت برای مرلین داستان اومدنش به زمین رو تعریف کنه، اما چرا فکر کردید مرلین اعصاب اینکارهارو داشت؟ مرلین پسرک رو گرفت و با یک حرکت پرتش کرد به سیاره خودش.
پسرک که رفت، مرلین به راه خودش ادامه داد و از شدت ضعف بینایی، توی کویری که گیر افتاده بود سراب میدید. سراب اولی رو که وارد شد، گوشه سمت پایین، درِ اول، راهروی منتهی به بن بست، با هنری پنجم روبه رو شد. هنری پنجم که هنوز تحت تاثیر حرکات پدرش بود و تصمیم گرفته بود پادشاهی دلیر و مهربون بشه، دست مرلین رو گرفت و با هم رفتند به هندوستان.
تو هندوستان، هندیها که خیلی معتقد بودند، یک زن هندی دادن به هنری که دور کلاهش قرمزی بود و فرستادنش پی نخود سیاه. حالا میپرسی چرا؟ چون هندیها مرلین کچل رو به عنوان عارف حقیقی خود برگزیدند و از اون جادو و جادوگری یاد گرفتند و حتی گفته میشه دکتری عجیبغریب هم پیش مرلین اومد و دستش رو مداوا کرد و رفت و شهرتی به هم زد. هندیها درازای این کار سر و صورت مرلین رو آغشته به ترکیب روغن نارگیل و ناخن شامپانزه و برگ درخت اژدها کردند. شاید با خودتون فکر کنید که اثر کرد و مرلین ریش و پشم درآورد بلاخره اما باید بگم خیر. هندیها که خسته شده بودند مرلین رو شوت کردن به نزدیکترین کشور اون نزدیکی به اسم ایران.
مرلین حالا دیگه با سعدی و حافظ دوست جون جونی شده بود و شبها با همدیگه نوشیدنی کرهای میزدند به بدن و شعر و شاعری رو به عرفان و عاشقی چسبونده بودند.
طولی نکشید که مرلین یک روز از شدت سرگیجه رفت لب حوضچه آب بخوره، افتاد تو حوضچه. وقتی درش آوردن اون مرلین دیگه مرلین قدیم نبود و از بدبختیهایی که حوضچه از این یکی و اون یکی کشیده بود، بلاخره پیر شده بود و ریش و پشم درآورده بود. برای همین تصمیم گرفت برگرده و تو کلبهی جنگلی خودش پیش همشهریای غربیش زندگی کنه و جامعه جادوگری رو با ریش جادویی خودش جادوییتر کنه.
قصه ما به سر رسید. مرلین به کلبهش که رسید، تمام فرزندانش رو بهخاطر سرککشیدن تو زندگی مردم و تحریف داستان زندگیش به سوسک تبدیل کرد و به خوبی و خوشی کنار همدیگه زندگی کردند.
تکلیف بنده قرار بود که از حقیقتها و واقعههای درست و دقیق تاریخی غیبت بنده با سندیت منبعی معتبر به نام مرلین (خود خودم کلهگندهم) تشکیل بشه، ولی بنده هم تصمیم گرفتم به جای گفتن واقعیت، تاریخ رو تحریف کنم چون تاریخ به دست فاتحان نوشته میشه و بنده علاقهای به گفتن واقعیتهای اون سالهای کبیر و عزیز به دور از جامعه جادوگرانی رو ندارم.
یکی بود، یکی نبود.
مرلینی نگو، کچل بگو، جادوگر جادوگرا بگو. بله فرزندم مرلین کچل بود، در روزگارانی دور مرلین نه ریشی داشت نه موی سری. مرلین کچل بود باباجان. مرلین همانند ایکیوسان دستش رو میزد به سرش و انرژی مغناطیسی تولید میکرد و یه ژاپن رو نورانی میکرد.
هرچند باباجان طولی نکشید که وارد دوران انسانهای اولیهی پشمالو شدیم و اون غارنشینهایی که حتی نمیدونستند چطوری آتش روشن کنند، بخاطر حسودیشون به کچلی، مرلین رو کچلشِیم کردند و از قبیلههای خودشون بیرون کردند.
همین شد که مرلین راه رفت و راه رفت و راه رفت که رسید به کویری و پسری از یک سیاره دیگه با موهای زرد قناری و پتویی قرمز دور گردنش دید. مرلین که پتو رو دید و زیر اون آفتاب طاقتفرسا با یه لیوان چایی نبات لبسوز و لبدوز سردش شده بود، از پسرک خواست که بهش قرضش بده تا خودشو گرم کنه، ولی پسرک که تحت تاثیر اکسیژن زمین قرار گرفته بود تصمیم گرفت برای مرلین داستان اومدنش به زمین رو تعریف کنه، اما چرا فکر کردید مرلین اعصاب اینکارهارو داشت؟ مرلین پسرک رو گرفت و با یک حرکت پرتش کرد به سیاره خودش.
پسرک که رفت، مرلین به راه خودش ادامه داد و از شدت ضعف بینایی، توی کویری که گیر افتاده بود سراب میدید. سراب اولی رو که وارد شد، گوشه سمت پایین، درِ اول، راهروی منتهی به بن بست، با هنری پنجم روبه رو شد. هنری پنجم که هنوز تحت تاثیر حرکات پدرش بود و تصمیم گرفته بود پادشاهی دلیر و مهربون بشه، دست مرلین رو گرفت و با هم رفتند به هندوستان.
تو هندوستان، هندیها که خیلی معتقد بودند، یک زن هندی دادن به هنری که دور کلاهش قرمزی بود و فرستادنش پی نخود سیاه. حالا میپرسی چرا؟ چون هندیها مرلین کچل رو به عنوان عارف حقیقی خود برگزیدند و از اون جادو و جادوگری یاد گرفتند و حتی گفته میشه دکتری عجیبغریب هم پیش مرلین اومد و دستش رو مداوا کرد و رفت و شهرتی به هم زد. هندیها درازای این کار سر و صورت مرلین رو آغشته به ترکیب روغن نارگیل و ناخن شامپانزه و برگ درخت اژدها کردند. شاید با خودتون فکر کنید که اثر کرد و مرلین ریش و پشم درآورد بلاخره اما باید بگم خیر. هندیها که خسته شده بودند مرلین رو شوت کردن به نزدیکترین کشور اون نزدیکی به اسم ایران.
مرلین حالا دیگه با سعدی و حافظ دوست جون جونی شده بود و شبها با همدیگه نوشیدنی کرهای میزدند به بدن و شعر و شاعری رو به عرفان و عاشقی چسبونده بودند.
طولی نکشید که مرلین یک روز از شدت سرگیجه رفت لب حوضچه آب بخوره، افتاد تو حوضچه. وقتی درش آوردن اون مرلین دیگه مرلین قدیم نبود و از بدبختیهایی که حوضچه از این یکی و اون یکی کشیده بود، بلاخره پیر شده بود و ریش و پشم درآورده بود. برای همین تصمیم گرفت برگرده و تو کلبهی جنگلی خودش پیش همشهریای غربیش زندگی کنه و جامعه جادوگری رو با ریش جادویی خودش جادوییتر کنه.
قصه ما به سر رسید. مرلین به کلبهش که رسید، تمام فرزندانش رو بهخاطر سرککشیدن تو زندگی مردم و تحریف داستان زندگیش به سوسک تبدیل کرد و به خوبی و خوشی کنار همدیگه زندگی کردند.
افرادی که لایک کردند
".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/02/06
تولد نقش: 1405/02/07
آخرین ورود: امروز ساعت 22:04
از: زیر یه کُپه ریش
پستها:
41

در آهنی قراضهی گاراژ جادویی کلبهی جنگلی مرلین به صورت کاملا انیمیشنی و اسلوموشنی باز شد. مرلین، از اون باباهایی بود که خرت و پرتهایی که به هیچ وجه ممکن نبود توی زندگیش لازمش بشه رو توی گاراژش یه گوشه تلنبار میکرد و غرغرهای زن نداشتهاش رو برای روز مبادا به جون میخرید. اما مرلین امروز توی گاراژش وایساده بود و دفترچهای با عنوان "چطور سفینهی فضایی خودمون رو درست کنیم" در دست داشت.
زمزمههای زیر لبیش حاکی از این بود که دفترچه رو بهش درعوض یک تار از ریشش انداخته بودند و حالا ریشی ازش به شدت ناراحت بود و قهر کرده بود رفته بود خونه مامانش، ریشالملوک. با اینکه مرلین بدون ریشی چیزی جز جادوگر جادوگران بدون ریش نبود، ولی بهرحال توی این پروژهی دشوار، ریش داشتن دست و پا گیر بود پس به ریشههای فرش ریشریشیش بسنده کرد.
مرلین با حرکاتی موقرانه دفترچه رو گذاشت جلوی پاش و عینک ته استکانیش رو گذاشت رو چشماش. بهرحال این پیر، جادوگرِ دانشمندی جلوتر از زمونه خودش بود و این کارا براش آب خوردن بود.
- خب، اینجا گفته که اول از همه گاراژتون رو مثل آزمایشگاه یک دانشمند دیوونه پیر کنید که کاملا هوشمنده و حتی گاهی باهاتون حرف میزنه و بهتون راجع به مرگ زنتون بیشتر عذاب وجدان میده.
مرلین ردا به کمر میزنه و شروع به جاروکشی میکنه. بطریهای حجیم و بزرگ نوشیدنیهای کرهای جاافتاده رو جا به جا میکنه و حتی زیر اونارو هم جارو میکشه و میکشه و میکشه. کمی بعد آزمایشگاه آماده بود. پیرمرد دست به کمر برمیگرده بالای دفترچه و عینکش رو روی حالت زوم میبره چون دیگه کمر پیرش اجازه خم شدن بهش نمیده.
- قدم دوم اینه که همیشه پسربچهای که از لحاظ بهرهی هوشی با یک غول برابری میکنه رو کنار خودتون نگه دارید.
مرلین بدون ذرهای فکر کردن چوبدستیش رو از جیب مخفی کلاهش درمیاره.
-آکیو جیمز سیریوس پاتر.
سپس با حرکات چوبدستیش و حواسپرتانه، جیمز که تو خواب نازی بود رو کنار دیگر نازنازیهایی که از جنگ داخلی سیزدهم جنگل ممنوعه گرفته بود و برای روز مبادا زندانی کرده بود، میذاره.
- برای اینکار باید تروماتایزترین جادوگر زندهی دنیا باشید که بهترین دوستتون یه پرندهی نیمه انسان و نیمه آهنپاره حرفزنوکه.
مرلین درحالیکه هندزفریهایی که از کوین کش رفته بود رو میذاشت تو گوشش، جادوتیفای رایگانش رو باز کرد و بعد کلی تبلیغات از زوپسمارکت و شوخی کده، بلاخره تونست Between the bars از Elliot Smith رو پلی کنه و درحالیکه در افسردگی مزمن فرورفته بود، مرد پرندهای خودش رو از تیکههای باقیمونده جسد شاه آرتور میز مربعی و تیکههای آهن پارهای که از جسد لباسشویی قدیمی خونهی ویزلیها مونده بود، بسازه.
حال دیگه دفترچه خودخوان شده بود و خودش شروع کرد بقیه رسپی رو لو دادن.
- تنها کاری که میمونه اینه که تلپورت کنید به واقعیتی که همچین مرلین دانشمندی واقعا وجود داره و سفینهی فضایی خودش رو ساخته و سفینهش رو بدزدید. قطعا کار راحتی نخواهد بود، ولی تو مرلینی. خجالت بکش. چهارتا طلسم باید بیشتر از بقیه استفاده کرده باشی. دفترچه چیه اصلا.
مرلین درحالیکه سکسکه میکرد بدون توجه به دفترچه که حالا خودش به صورت خودتخریبیای خودش رو پاره پوره کرد، چوبدستیش رو برداشت و چندبار به دور خودش پیچوند. اونقدر پیچوند و پیچوند که مایع سبزی زیر پاش رشد کرد و مرلین رو کشوند توش.
کمی بعد، واقعیت دیگه
مرلین تلپی افتاد رو سقف کلبهی واقعیت دیگهای که انتظار داشت مرلین واقعی دانشمند رو ببینه و بتونه با گروگان گرفتن ریشیِ مرلین این واقعیت، سفینهاش رو ازش بگیره.
اما مرلین که خودش رو رسونده بود به سقف گاراژ کلبهی این یکی مرلین، متوجه چیزی عجیب شد. به جای گاراژ کهنهی داغون یا آزمایشگاه دانشمندی حرفهای، محفظهای بادی وجود داشت و چندین دوربین که به سمت کسی نشونه رفته بودند و ازش فیلم میگرفتند. مرلین دانشمند هیچوقت وجود نداشت، توی همهی واقعیتهای دیگه فقط مرلین مونرو وجود داشت.
زمزمههای زیر لبیش حاکی از این بود که دفترچه رو بهش درعوض یک تار از ریشش انداخته بودند و حالا ریشی ازش به شدت ناراحت بود و قهر کرده بود رفته بود خونه مامانش، ریشالملوک. با اینکه مرلین بدون ریشی چیزی جز جادوگر جادوگران بدون ریش نبود، ولی بهرحال توی این پروژهی دشوار، ریش داشتن دست و پا گیر بود پس به ریشههای فرش ریشریشیش بسنده کرد.
مرلین با حرکاتی موقرانه دفترچه رو گذاشت جلوی پاش و عینک ته استکانیش رو گذاشت رو چشماش. بهرحال این پیر، جادوگرِ دانشمندی جلوتر از زمونه خودش بود و این کارا براش آب خوردن بود.
- خب، اینجا گفته که اول از همه گاراژتون رو مثل آزمایشگاه یک دانشمند دیوونه پیر کنید که کاملا هوشمنده و حتی گاهی باهاتون حرف میزنه و بهتون راجع به مرگ زنتون بیشتر عذاب وجدان میده.
مرلین ردا به کمر میزنه و شروع به جاروکشی میکنه. بطریهای حجیم و بزرگ نوشیدنیهای کرهای جاافتاده رو جا به جا میکنه و حتی زیر اونارو هم جارو میکشه و میکشه و میکشه. کمی بعد آزمایشگاه آماده بود. پیرمرد دست به کمر برمیگرده بالای دفترچه و عینکش رو روی حالت زوم میبره چون دیگه کمر پیرش اجازه خم شدن بهش نمیده.
- قدم دوم اینه که همیشه پسربچهای که از لحاظ بهرهی هوشی با یک غول برابری میکنه رو کنار خودتون نگه دارید.
مرلین بدون ذرهای فکر کردن چوبدستیش رو از جیب مخفی کلاهش درمیاره.
-آکیو جیمز سیریوس پاتر.
سپس با حرکات چوبدستیش و حواسپرتانه، جیمز که تو خواب نازی بود رو کنار دیگر نازنازیهایی که از جنگ داخلی سیزدهم جنگل ممنوعه گرفته بود و برای روز مبادا زندانی کرده بود، میذاره.
- برای اینکار باید تروماتایزترین جادوگر زندهی دنیا باشید که بهترین دوستتون یه پرندهی نیمه انسان و نیمه آهنپاره حرفزنوکه.
مرلین درحالیکه هندزفریهایی که از کوین کش رفته بود رو میذاشت تو گوشش، جادوتیفای رایگانش رو باز کرد و بعد کلی تبلیغات از زوپسمارکت و شوخی کده، بلاخره تونست Between the bars از Elliot Smith رو پلی کنه و درحالیکه در افسردگی مزمن فرورفته بود، مرد پرندهای خودش رو از تیکههای باقیمونده جسد شاه آرتور میز مربعی و تیکههای آهن پارهای که از جسد لباسشویی قدیمی خونهی ویزلیها مونده بود، بسازه.
حال دیگه دفترچه خودخوان شده بود و خودش شروع کرد بقیه رسپی رو لو دادن.
- تنها کاری که میمونه اینه که تلپورت کنید به واقعیتی که همچین مرلین دانشمندی واقعا وجود داره و سفینهی فضایی خودش رو ساخته و سفینهش رو بدزدید. قطعا کار راحتی نخواهد بود، ولی تو مرلینی. خجالت بکش. چهارتا طلسم باید بیشتر از بقیه استفاده کرده باشی. دفترچه چیه اصلا.
مرلین درحالیکه سکسکه میکرد بدون توجه به دفترچه که حالا خودش به صورت خودتخریبیای خودش رو پاره پوره کرد، چوبدستیش رو برداشت و چندبار به دور خودش پیچوند. اونقدر پیچوند و پیچوند که مایع سبزی زیر پاش رشد کرد و مرلین رو کشوند توش.
کمی بعد، واقعیت دیگه
مرلین تلپی افتاد رو سقف کلبهی واقعیت دیگهای که انتظار داشت مرلین واقعی دانشمند رو ببینه و بتونه با گروگان گرفتن ریشیِ مرلین این واقعیت، سفینهاش رو ازش بگیره.
اما مرلین که خودش رو رسونده بود به سقف گاراژ کلبهی این یکی مرلین، متوجه چیزی عجیب شد. به جای گاراژ کهنهی داغون یا آزمایشگاه دانشمندی حرفهای، محفظهای بادی وجود داشت و چندین دوربین که به سمت کسی نشونه رفته بودند و ازش فیلم میگرفتند. مرلین دانشمند هیچوقت وجود نداشت، توی همهی واقعیتهای دیگه فقط مرلین مونرو وجود داشت.
افرادی که لایک کردند
".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/02/06
تولد نقش: 1405/02/07
آخرین ورود: امروز ساعت 22:04
از: زیر یه کُپه ریش
پستها:
41

استادِ شفابخشِ بابا اینم تکلیف ما:

پاره پورهای از توضیحات:
بنده به عنوان مرلین، جادوگر جادوگران، خوش دیدم که سلف پرترهای ارائه بدم و دلیلش هم اینه که بنده به سلف لاو اهمیت بسیار زیادی میدم باباجان و خود مرلینم رو از ریشی که پنهون نیست، از شما چه پنهون که از همه فرزندانم بیشتر دوست دارم.
نقوص:
1. همون طور که مشاهده میکنید، این سلف پرتره کامل نیست، پر از ایراد میراده باباجان. رنگ آمیزی کامل نشده و بکگراند کار سفید خالی مونده.
دلیل اضافه کردن و دوست داشتن این نقص هم اینه که بنده به عنوان کاملترین جادوگر، باید الگویی برای جامعه جادوگری باشم و این رو به اثبات برسونم که هیچکس کامل نیست. حتی پرتره مرلین. دقت کنید، مرلین کامله ولی پرتره مرلین هر روز زشتتر و پیرتر و ناقصتر میشه. یک رازی بگم باباجان؟ حتی دلیل اینهمه سال زنده موندن مرلین هم همینه، آره!
2. توی دستان مرلین چی میبینی باباجان؟ آفرین قهوهی اجنبی. این نقصه، بله باباجان. به جای چای نبات لبسوز و لبدوز هلدار، دست پرتره خود قهوه دادیم.
چرا باباجان؟ دو دلیل داره، بنده از وقتی شروع به خوردن آیس موکا کارامل لته نارگیل کردم باباجان، بسیار پرشورتر و راحتتر میتونم تو صبح گریفیندوریها ورجه وورجه کنم و دلیل دیگر هم اینه که از وقتی جیمزِ بابا مادهای به نام انرژیزا اضافه میکنه بهش، تجربهای نزدیک به سکته قلبی بهمون دست میده که بسیار از قلقلکش خرسند میشیم و خوشمان میاد.
3. نقص بعدی هم که باباجان اونکرم ماری هست که از مجاری تنفسی مبارک مرلینی و مطهرمون زده بیرون.
باباجان شایعهای هست که بنده در جوانی توسط استادی تعلیم دیده شدم که یکی از پایهگذارهای همین هاگوارتزی هست که بنده برای بار شونصدم دارم توش شرکت میکنم و هر دفعه هم رفوزه میشم. بله باباجان، داشتم میگفتم. این استاد بنده علاقه زیادی به لولوخورخورهی ماریای داشت که به صورت عجیبی تو لوله فاضلابهای هاگوارتز مخفی کرد و هیچوقت مجاری تنفسی بنده رو لایق اینکار ندونست. بنده هم به نشونه اعتراض باسیلیسک رو توی پرتره خود جا دادم، بلکه این ایده به هنگام دیدن سلف پرترهی بنده به ذهن ایشان خطور کند.

پاره پورهای از توضیحات:
بنده به عنوان مرلین، جادوگر جادوگران، خوش دیدم که سلف پرترهای ارائه بدم و دلیلش هم اینه که بنده به سلف لاو اهمیت بسیار زیادی میدم باباجان و خود مرلینم رو از ریشی که پنهون نیست، از شما چه پنهون که از همه فرزندانم بیشتر دوست دارم.
نقوص:
1. همون طور که مشاهده میکنید، این سلف پرتره کامل نیست، پر از ایراد میراده باباجان. رنگ آمیزی کامل نشده و بکگراند کار سفید خالی مونده.
دلیل اضافه کردن و دوست داشتن این نقص هم اینه که بنده به عنوان کاملترین جادوگر، باید الگویی برای جامعه جادوگری باشم و این رو به اثبات برسونم که هیچکس کامل نیست. حتی پرتره مرلین. دقت کنید، مرلین کامله ولی پرتره مرلین هر روز زشتتر و پیرتر و ناقصتر میشه. یک رازی بگم باباجان؟ حتی دلیل اینهمه سال زنده موندن مرلین هم همینه، آره!
2. توی دستان مرلین چی میبینی باباجان؟ آفرین قهوهی اجنبی. این نقصه، بله باباجان. به جای چای نبات لبسوز و لبدوز هلدار، دست پرتره خود قهوه دادیم.
چرا باباجان؟ دو دلیل داره، بنده از وقتی شروع به خوردن آیس موکا کارامل لته نارگیل کردم باباجان، بسیار پرشورتر و راحتتر میتونم تو صبح گریفیندوریها ورجه وورجه کنم و دلیل دیگر هم اینه که از وقتی جیمزِ بابا مادهای به نام انرژیزا اضافه میکنه بهش، تجربهای نزدیک به سکته قلبی بهمون دست میده که بسیار از قلقلکش خرسند میشیم و خوشمان میاد.
3. نقص بعدی هم که باباجان اون
باباجان شایعهای هست که بنده در جوانی توسط استادی تعلیم دیده شدم که یکی از پایهگذارهای همین هاگوارتزی هست که بنده برای بار شونصدم دارم توش شرکت میکنم و هر دفعه هم رفوزه میشم. بله باباجان، داشتم میگفتم. این استاد بنده علاقه زیادی به لولوخورخورهی ماریای داشت که به صورت عجیبی تو لوله فاضلابهای هاگوارتز مخفی کرد و هیچوقت مجاری تنفسی بنده رو لایق اینکار ندونست. بنده هم به نشونه اعتراض باسیلیسک رو توی پرتره خود جا دادم، بلکه این ایده به هنگام دیدن سلف پرترهی بنده به ذهن ایشان خطور کند.
افرادی که لایک کردند
".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/02/06
تولد نقش: 1405/02/07
آخرین ورود: امروز ساعت 22:04
از: زیر یه کُپه ریش
پستها:
41

خواهان مسابقه آشپزی درونگروهی ۱.
افرادی که لایک کردند
".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/02/06
تولد نقش: 1405/02/07
آخرین ورود: امروز ساعت 22:04
از: زیر یه کُپه ریش
پستها:
41

از طرف مرلین بزرگ
به ریشیِ بابا،
سلام ریشی، خوبی باباجان؟ چند وقتیه که کم پشت شدی، چایی نبات بذارم برات باباجان، حتما رو دل کردی. چقدر گفتم بهت چای رو تیتاپ نخوری باباجان. شایدم اون نرم کنندهای که فلورِ بابا داده بود و گفته بود که حتما حتما، هر شب باهاش بزنمت و اسکرانچیت کنم، نساخته بهت. هر چند، به عنوان یکی از والدین مدرن و تحصیلکردهی کاملا امروزی فکر نمیکنم اینحور تنبیهی تو رو نرمتر کنه و ممکنه روی ناخودآگاهت تاثیر منفی گذاشته باشه باباجان، حتما بابا ایشوز گرفتی.
شایدم چون یه کوه از دمپاییهای ملانی رو قایم کردم بین تارات و سنگینت کردم، ناراحتی بابا جان. آخه باباجان جاساز بهتر و ریشِ بلندتری از تو پیدا نکردم. یا نکنه دچار کهولت سن شدی باباجان؟! من که هنوز اول چِل چِلیمه. دیگه وقتشه زن بستونم باباجان. البته نگران نباشیا، شرط ضمن عقدمون خودتی، نمیذارم ریشیِ بابا رو ببرن خونه ریشمندان. آره باباجان.
گاهی وقتا دست میکشم بهت و به این فکر میکنم که چطور شد که تمام شهرتم بخاطر چندتا تار شپشوی توعه باباجان. نکنه دیگه کسی نمیدونه که معجزهی واقعی از قلب و باور آدمی میاد؟! هر چند میدونم وقتی این رو میخونی باباجان، یه پوزخندِ حوریکُش میزنی و به ریشِ ما میخندی که هنوز به اینجور چیزا باور داریم.
آره باباجان، کم پشت که میشی یاد جوونیامون میافتم. وقتی چهارتا شیویتت پشت لبام سبز شده بود و احساس مفتخرانهای داشتیم از کنار هم بودن. اونموقع رنگ تیرهتری داشتی باباجان ولی سفید بیشتر بهت میاد. جیمز سیریوسِ بابا میگه شبیه پشمکی و چندباری سعی کرد بِجَوَتت، که خب عواقب قابل انتظاری داشت. (ازونجایی که هربار که از کنار هرپوی چرکالو رد میشم، خودتو دورش میپیچی و یه دور چرک از روش برمیداری و همراه خودت میکشی اینور و اونور.)
باباجان همیشه بهم گفتند که نمیدونم چطوری یه نامه رو تموم کنم پس پایانش رو باز میذارم که خودت نتیجهگیری کنی و از ذهن ریشی تاتاریت کار بکشی و آلزایمر نگیری باباجان.
بابایِ تو و همه موجودات زنده و مردهی کهکشان،
مرلین.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ایدهدزدی قرض گرفته شده بدون اجازه از فرزندِ چرکولک بابا: هرپویی که به دندون افتادهش نوشت.
به ریشیِ بابا،
سلام ریشی، خوبی باباجان؟ چند وقتیه که کم پشت شدی، چایی نبات بذارم برات باباجان، حتما رو دل کردی. چقدر گفتم بهت چای رو تیتاپ نخوری باباجان. شایدم اون نرم کنندهای که فلورِ بابا داده بود و گفته بود که حتما حتما، هر شب باهاش بزنمت و اسکرانچیت کنم، نساخته بهت. هر چند، به عنوان یکی از والدین مدرن و تحصیلکردهی کاملا امروزی فکر نمیکنم اینحور تنبیهی تو رو نرمتر کنه و ممکنه روی ناخودآگاهت تاثیر منفی گذاشته باشه باباجان، حتما بابا ایشوز گرفتی.
شایدم چون یه کوه از دمپاییهای ملانی رو قایم کردم بین تارات و سنگینت کردم، ناراحتی بابا جان. آخه باباجان جاساز بهتر و ریشِ بلندتری از تو پیدا نکردم. یا نکنه دچار کهولت سن شدی باباجان؟! من که هنوز اول چِل چِلیمه. دیگه وقتشه زن بستونم باباجان. البته نگران نباشیا، شرط ضمن عقدمون خودتی، نمیذارم ریشیِ بابا رو ببرن خونه ریشمندان. آره باباجان.
گاهی وقتا دست میکشم بهت و به این فکر میکنم که چطور شد که تمام شهرتم بخاطر چندتا تار شپشوی توعه باباجان. نکنه دیگه کسی نمیدونه که معجزهی واقعی از قلب و باور آدمی میاد؟! هر چند میدونم وقتی این رو میخونی باباجان، یه پوزخندِ حوریکُش میزنی و به ریشِ ما میخندی که هنوز به اینجور چیزا باور داریم.
آره باباجان، کم پشت که میشی یاد جوونیامون میافتم. وقتی چهارتا شیویتت پشت لبام سبز شده بود و احساس مفتخرانهای داشتیم از کنار هم بودن. اونموقع رنگ تیرهتری داشتی باباجان ولی سفید بیشتر بهت میاد. جیمز سیریوسِ بابا میگه شبیه پشمکی و چندباری سعی کرد بِجَوَتت، که خب عواقب قابل انتظاری داشت. (ازونجایی که هربار که از کنار هرپوی چرکالو رد میشم، خودتو دورش میپیچی و یه دور چرک از روش برمیداری و همراه خودت میکشی اینور و اونور.)
باباجان همیشه بهم گفتند که نمیدونم چطوری یه نامه رو تموم کنم پس پایانش رو باز میذارم که خودت نتیجهگیری کنی و از ذهن ریشی تاتاریت کار بکشی و آلزایمر نگیری باباجان.
بابایِ تو و همه موجودات زنده و مردهی کهکشان،
مرلین.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ایده
افرادی که لایک کردند
".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/02/06
تولد نقش: 1405/02/07
آخرین ورود: امروز ساعت 22:04
از: زیر یه کُپه ریش
پستها:
41

درود فرزند فروشنده زحمتکش،
سه عدد برتی بات میخواستم، کاملا کادوپیچ شده، دو تا برای فرزند موردعلاقم جیمز سیریوس پاتر و یکی برای اون یکی فرزندم، روزالین اورست.
خبلی زحمت کشیدی باباجان، یی چایی نبات حلالت.
فروشنده این!
۶۰ گالیون کسر و سه دانا برتی بات خریداری شد با طعمهای:
@مرلین
سه عدد برتی بات میخواستم، کاملا کادوپیچ شده، دو تا برای فرزند موردعلاقم جیمز سیریوس پاتر و یکی برای اون یکی فرزندم، روزالین اورست.
خبلی زحمت کشیدی باباجان، یی چایی نبات حلالت.
فروشنده این!
۶۰ گالیون کسر و سه دانا برتی بات خریداری شد با طعمهای:
توکن تخفیف ۳۰ درصدی برای خرید جارو از فروشگاه هفت دسته جارو
دریافت رایگان معجون عشق به ارزش ۵۰ گالیون
کسب جایزه ۳۰ گالیونی
دریافت رایگان معجون عشق به ارزش ۵۰ گالیون
کسب جایزه ۳۰ گالیونی
@مرلین
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط مرگ در 1405/3/28 0:30:16
".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/02/06
تولد نقش: 1405/02/07
آخرین ورود: امروز ساعت 22:04
از: زیر یه کُپه ریش
پستها:
41

درود بر فرزندانم،
من تک تک شما رو به یک اندازه در تمام عرصه ها لایق میدونم(کپی پیست از دیگر ترینها)، هر چند چرکولکی در سطح سایت نظر این پیر رو جلب کرد و به نحوی خوندن هر پستی ازش لذتبخش بود، هرپویِ بابا.
من تک تک شما رو به یک اندازه در تمام عرصه ها لایق میدونم(کپی پیست از دیگر ترینها)، هر چند چرکولکی در سطح سایت نظر این پیر رو جلب کرد و به نحوی خوندن هر پستی ازش لذتبخش بود، هرپویِ بابا.
".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/02/06
تولد نقش: 1405/02/07
آخرین ورود: امروز ساعت 22:04
از: زیر یه کُپه ریش
پستها:
41

درود بر فرزندانم،
من تک تک شما رو به یک اندازه در تمام عرصه ها لایق میدونم(کپی پیست از دیگر ترینها)، اما خب یک نفر هست که بیشترین فعالیت رو ازش دیدم و نمیتونم نادیده بگیرم زحمتش رو و اونم کسی نیست جز فرزند خودمان، تلما هلمز.
من تک تک شما رو به یک اندازه در تمام عرصه ها لایق میدونم(کپی پیست از دیگر ترینها)، اما خب یک نفر هست که بیشترین فعالیت رو ازش دیدم و نمیتونم نادیده بگیرم زحمتش رو و اونم کسی نیست جز فرزند خودمان، تلما هلمز.
افرادی که لایک کردند
".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/02/06
تولد نقش: 1405/02/07
آخرین ورود: امروز ساعت 22:04
از: زیر یه کُپه ریش
پستها:
41

درود بر فرزندانم،
من تک تک شما رو به یک اندازه در تمام عرصه ها لایق میدونم ولی خب واقعا به عنوان مرلینی که در مقام حق و عدلم، باید بگم که جادوگر فصل کسی جز هلنا ریونکلاو خودمان نمیتونه باشه. دلایلش هم که کاملا واضح و معلومه.
من تک تک شما رو به یک اندازه در تمام عرصه ها لایق میدونم ولی خب واقعا به عنوان مرلینی که در مقام حق و عدلم، باید بگم که جادوگر فصل کسی جز هلنا ریونکلاو خودمان نمیتونه باشه. دلایلش هم که کاملا واضح و معلومه.
افرادی که لایک کردند
".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج