- ما اعتراض داریم.

صدای نخراشیده و منحوسی، فضای دادگاه را پر کرد. همه سرشان را چرخاندند و به نیوتی خیره شدند که به دلیلی نامشخص، موهایش را از ته تراشیده بود، دماغش را با خمیر بازی کوین پنهان کرده بود و به جای پیکت، ماری بر روی دوشش جا خوش کرده بود.
قاضی ابرو بالا انداخت و گفت: «ببخشید شما رو کی راه داده به جلسه؟
»- ما نیوت اسکمندر هستیم.
بزرگترین مجیزولوژیست تاریخ جهان و مکان و زمان و نسل جاری و باقی و فانی و ثانی.
دایناسورها نبودند و ما بودیم.
سوسکها میروند و ما هستیم.
کتاب جانوران شگفتانگیز و زیستگاه آنها به قلم من به چاپ چند هزار و چندم... 
- آقا بفرما برو بیرون وقت دادگاه رو نگیر. برو بیرون تا با تیپا پرتت نکردیم بیرون.

- عالم امکان از اولین جرعۀ چای عسلی ما شکل گرفته ای ماگلزادۀ نادان.
یا میگذارید که در جلسۀ دادگاه شکایت خود را مطرح کنیم یا به عنوان انتقامی سخت، نام شما را به عنوان جانوری شگفتنیانگیز در کتاب خود با رتبۀ ملالآور ثبت میکنم.
البته بعدها که اثر آبنبات تغییر لهجه از بین رفت احتمالاً بسیار خجالت خواهم کشید. 
- بفرما بیرون. آقا یکی این مردک مو قشنگ رو بندازه از جلسه بیرون، وقت ما رو گرفت.

نیوت که عرصه را تنگ دید و از ولدمورت تنها لحن او را به ارث برده بود نه شقاوت و قدرت او را، تصمیم گرفت که با حرکتی ناپسندانه و محفلنادوستانه، دادگاه را مجبور کند که به حرفهای او گوش بدهد و کسی نتواند او را از جلسۀ دادگاه بیرون بیاندازد. همین شد که در حرکتی جانانه و البته ناجوانمردانه، به سمت آن کودک نگونبخت خیز برداشت و قبل از آنکه کسی بتواند کاری کند، بچّه را در چمدانش پنهان کرد.
تانکس که برای آن کودک نقشهها کشیده بود و برنامهها داشت، موهایش به رنگ سرخ لیلیثی تغییر پیدا کرد و یقۀ قاضی نگونبخت را در چنگ کشید و با داد و فریاد گفت: «آقای قاضی، دستم به کلاهگیست، من بچّهمو از تو میخوام.»
نیوت که کوین را در چمدان انداخته بود؛ بر روی همان چمدان نشست و گفت: «ای ماگلزادههای رعیت؛ یا بگذارید اعتراضم را بکنم یا بر روی خودم پتو کشیده و با شدّت با شما قهر خواهم کرد.»

قاضی که ناخنهای تیز تانکس داشت گلویش را پاره میکرد و از سوی دیگر به دامبلدوری نگاه میکرد که در آغوش آن لرد سیاه تقلبی غش کرد کرده بود (چون لرد سیاه حقیقی ما هستیم.
) برای رهایی از این اوضاع بغرنج با بی میلی گفت: «بگو آقا جان، بگو، اعتراضت رو بکن، کلافهمون کردی.»نیوت دست بر سینه و با اخمی سترگ، رو به هیئت منصفه کرد و با صدایی که به زور تلاش میکرد تقلیدی از صدای ولدمورت باشد گفت: «این پیرمرد ققنوسباز پیر ما را در آورده بود. مگر ما مثل این پسرک پاتر فرزند برگزیده بودیم که نافمان را با انتقام و قهرمانبازی بریده باشند؟ برای ما همین کافی بود که یک گوشه چای عسلی پتوپیچ بنوشیم و خجالت بکشیم و کفتربازیمان را بکنیم. این هی یقۀ ما را میگرفت میگفت نیوت برو سرزمین استکبار فلان کار را کن؛ نیوت برو برای برادرزادهم که از وجودش بیخبرم بهمان کار را کن؛ نیوت برام مهم نیست سال پنجم از هاگوارتز اخراج شدی، یالا برو با اکس تاکسیکم که قدرتمندترین و سیاهترین جادوگر زمان خودش بوده بجنگ.»
لرد تقلبی که با شنیدن نشانهای از اکس دامبلدور به غیرتش برخورده بود با خشم گفت: «اصلاً این حرفها چه معنایی دارد؟ وقت ما را برای چی گرفتی کفترباز؟»

- آقای قاضی محترم، ماگلزاده بازی در نیاورید. خلاصۀ کلام ما این است که دامبلدور به ما مدیون است. اصلاً اگر من نبودم ایشان میتوانست با این لرد تقلبی زوج شود؟ خیر؛ همچنان داشت با همان اکس تاکسیکش دور دور میکرد. بعد بی خبر از ما رفتهاند ازدواج کردند و ما هم ساقدوش نبودهایم. جادوگر جماعت حرصش میگیرد آقای قاضی. باید ازدواج آنها باطل اعلام شود و از نو ازدواج کرده و حتماً من به عنوان ساقدوش دامبلدور حضور بیابم؛ وگرنه این ازدواج از اعتبار ساقط است.

نیوت ضربهای به چمدان زد و گفت: «کوین ما شدی.»
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






و خیلی سوسکی خودم رو اون وسط همرنگ جماعت کرده بودم.

