جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  75 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  147 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  259 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  251 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  337 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  236 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand

پاسخ: جادوگر فصل بهار
ارسال شده در: دوشنبه 25 خرداد 1405 19:49
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام، هلنا ریونکلاو واقعا لایق این عنوانه. اصلا نیازی نیست توضیح بدم! هممون میدونیم چقدر لایقشه! هلنا بهترینه! باید براش یه آهنگ بنویسم. (البته اگه متین منو ندزده)
کی گفته که رباتا نمی‌تونن یه جادوگر باشن؟


پاسخ: بهترین نویسنده فصل بهار
ارسال شده در: دوشنبه 25 خرداد 1405 19:47
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام منم به کوین رای میدم چون خوشمزه‌س ناز و گوگولیه! میدونین که چه ارادتی به بچه های ناز دارم؟
البته از پست دوئلش هم واقعا لذت بردم. انقدر لذت که تاحالا انقدر لذتو یه جا نبرده بودم. کوین، خودتم به اندازه پشتات همینقدر خوشمزه‌ای؟
کی گفته که رباتا نمی‌تونن یه جادوگر باشن؟


پاسخ: شفاخانه مرداب زیرین
ارسال شده در: یکشنبه 24 خرداد 1405 21:38
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
بیا تعمیرم کن!

شفادهنده تعمیر کننده صحبت می‌کنه!

تکلم ناپایدار شما درمان تعمیر شد. امیدواریم از طعم داروهای روغن‌های ما راضی بوده باشید.
@لیلیث بم
ویرایش شده توسط مرگ در 1405/3/25 15:32:08
ویرایش شده توسط مرگ در 1405/3/25 15:32:43
کی گفته که رباتا نمی‌تونن یه جادوگر باشن؟


پاسخ: مهد کودک دیاگون
ارسال شده در: یکشنبه 24 خرداد 1405 21:34
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ماندانگاس با هزار بدبختی و تقلا خودش را مرتب کرد. چشمانش از نفوذِ آن شی گردِ قهوه‌ای رنگ می‌سوخت! البته سوزش چشمانش قطعا به پای حالت تهوعش نمی‌رسید. این‌بار قبل از اینکه به سمت پله ها راه بیفتد، چوب دستی‌اش را از جیبش بیرون آورد.

-اگه فقط گیرتون بیارم... یه کاری میکنم هفت اسمونِ جادوگران به حالتون گریه کنن.
-چیکار می‌خوای بکنی؟
-می‌خوام کاری کنم هفت آسمون- صبر کن...

ماندانگاس با تعجب به سمتِ صدا برگشت. این صدا، صدای یک بچه نبود. بلکه صدای یک بزرگسال بود! او با بهت و ترس رویش را به سمت صدا که دقیقا از بغل گوشش می‌آمد چرخاند و با دیدنِ لبخندِ گشادِ لیلیث، جیغِ بنفشی زد که تنِ تمام شئ های گردِ قهوه‌ای رنگی که آن بالا انتظارش را می‌کشیدند را لرزاند.

-تو دیگه کی‌ای!
-من؟ لیلیثم. بذار ببینم کارتمو پیدا می‌کنم...

لیلیث با دستِ صورتی/طوسی ربات گونه‌اش دستی به جیبش کشید و یک کارت قرمز رنگ را بیرون آورد. روی کارت با خط بزرگی نامِ لیلیث هک شده بود درحالیکه یک میکروفون در دستانش نگه داشته بود.

تصویر تغییر اندازه داده شده

-این منم، این عکسو وین تازگیا برام درست کرده پس منم تصمیم گرفتم به عنوانِ کارت ویزیتم ازش استفاده کنم.

ماندانگاس به سختی چهره‌ی متعجبش را از روی دستانِ رباتی لیلیث گرفته بود و حالا با دیدنِ عکس، حتی بیشتر از پیش تعجب کرده بود. او به ارامی قدمی به عقب برداشت و زیر لب زمزمه کرد.

-اگه برای دزدی اومدین، هرچی که هست و نیست برای شما! من میرم که راحت باشین.
-چی؟ ولی من که برای دزدی نیومدم! نکنه اشتباه اومدم؟ ای بابا... سگِ من داشت بویِ بچه ها رو می‌کشید. بهم گفت اینجا پر از بچه‌س!

لیلیث درحالیکه جمله‌اش را تکمیل می‌کرد، نایلونِ پر از خوراکی که در دستش قرار داشت را بالا آورد.

-براشون خوراکی و نوشابه آوردم.
کی گفته که رباتا نمی‌تونن یه جادوگر باشن؟


پاسخ: اعلام جرم (صدور کیفرخواست جادوگران)
ارسال شده در: یکشنبه 24 خرداد 1405 21:07
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام. من از مرگ شکایت دارم چون چایی هلشو ریخت رو من!

عمدی بود اقای قاضی! عمدی بود! مرگ میدونست من یه رباتم و چایی داغ خرابم می‌کنه و با اطلاع از این موضوع، چایی هل داغشو ریخت رو من!
اقای قاضی ببینید پرونده‌ی منو، عکس پیچ های زنگ زده‌ی من بینشون هست.
من دیه میخوام اقای قاضی! کلی پول خرج کردم تا پیچ و دنده ها و سیستم خرابمو تعمیر کنم. تازشم، این یه اقدام به قتل در روز روشن بود اقای قاضی. در روز روشن!
راستی اقای قاضی شما زنی همدمی چیزی ندارین؟ اگه سینگلید که بعد از دادگاه برسم خدمتتون برای شماره دادن.
کی گفته که رباتا نمی‌تونن یه جادوگر باشن؟


پاسخ: شفاخانه مرداب زیرین
ارسال شده در: شنبه 23 خرداد 1405 20:07
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام یه شکلات تغییر لهجه رو من انداختن که من دارم از پسش برنمیام. پیچ و مهره هام بهم ریخته اصلا. تعمیرم کنین زود!

درود!
شفادهنده ایز اسپیکینگ...

با من دستوری حرف نز...
بلی... درسته... همیشه حق با مشتریه!

برای درمان تا ۳ روز آینده فرصت داری که به مهد کودک دیاگون بری، یه پست بزنی و گزارشش رو اینجا بیاری که شفادهندگان هرچه شتاب‌تر برای درمان شما بسریعند.

جای خوبیه مهد کودک! خوشت میاد...

@لیلیث بم

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط مرگ در 1405/3/23 20:19:04
ویرایش شده توسط مرگ در 1405/3/23 20:19:35
کی گفته که رباتا نمی‌تونن یه جادوگر باشن؟


پاسخ: نگارخانه‌ی خیال
ارسال شده در: شنبه 23 خرداد 1405 20:04
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


ما همه رو قضاوت می‌کنیم! چون این کاریه که از دستمون برمیاد! ما حتی پنگوئن ها رو بخاطر بال های بی مصرفشون، و مار ها رو بخاطر پا های نداشته‌شون سلاخی می‌کنیم. یه فنجون قهوه‌ی داغ توی دستمون می‌گیریم، کتاب هایی که حتی یه جمله هم ازشون نمی‌فهمیم رو توی جلوی چشمامون نگه می‌داریم و یه پامونم رو اونیکی پامون می‌ندازیم که راحت تر باشیم.

و البته نباید فراموش کرد که همزمان با همه‌ی این کارها، دهنمون رو باز می‌کنیم و شروع به حرف زدن می‌کنیم. اولش با محکوم کردنِ همون پنگوئن های سفید پوستِ بی مصرف شروع می‌کنیم! و بعد از مار و سوسک و همه‌ی موجوداتِ بی عرضه‌ای که توی دنیا وجود دارن می‌گذریم و کم کم به آدمیزاد می‌رسیم. بله، حالا دیگه وقتشه که هشتاد میلیارد و خورده‌ای موجودِ عجیبِ دو پایِ تنبل رو قضاوت کنیم که تنها کارِ مفیدشون کاری نکردنه!

بهشون نگاه کن، اونیکی که بینی زشتی داره. چرا به فکر عمل های زیبایی نمیفته؟ اونم که کچله! مگه عصرِ قاجاره که موهاشو کاشت نکرده!؟ اینو نگاه کن، این از همه بدتره! چون از همه عجیب تره. چی عجیبش می‌کنه؟ خب... همه چیزش. آخه اون اصلا شبیه ما نیست! هرچیم که شبیه ما نباشه، مطمئن باش که زشته. موهاش که از بدو تولد سفیده، چی بهش میگن؟ یه بیماری عجیب غریب داره. واسه زن جماعت عیبه که بخوان انقدر زشت باشن!! اونا باید از ملاکِ زیبایی پیروی کنن. واقعا که!

البته اشتباه متوجه نشین! درسته که ما همه چیز رو قضاوت می‌کنیم، اما استاندارد های زیبایی رو هیچوقت نباید قضاوت کرد... اونا که چیزی برای قضاوت کردن ندارن! همشون حقیقتِ محضن. معلومه که زن ها باید وزنشونو پایینِ پنجاه نگه دارن. معلومه که باید پلک های بلند و لب های برجسته داشته باشن. پاهاشون باید صافِ صاف و لاغرِ تو پُر باشه. کمرشون باید باریک باشه، شکم که براشون ممنوعه. جوش و کک و مک هم گناهِ کبیره‌ست. باید لباسای خوب و قشنگ بپوشن، باید پوستشونو سفید نگه دارن. اگرم پوستشون مادرزادی سفید نیست، پس باید برن بمیرن. ترجیحا موهاشونم باید رنگ کنن.

این اصولِ زندگی درسته. و معلومه که اسمش زندگی کردنه! پس که چی؟ نکنه می‌خواستی زمانت رو برای اهدافِ مسخره‌ی خودت صرف کنی؟ مسخره‌ست! زمانت، خودت، شخصیتت و جسمت برای ماست! و ماییم که براش تصمیم میگیریم.

خلاصه که... خواننده های عزیزِ من، این وجهه‌ی واقعی افکار مردمه. این چیزیه که شما تمامِ عمرتون باورش کردین و بخاطرش از سلامتی، پول، اهداف و روانتون گذشتین. پس چشماتون رو باز کنید و این بار با آگاهی محض انتخابش کنین. با دونستنِ اینکه حرف ها و باور های مردم ساخته شدن تا زندگیتون رو ازتون بگیرن، دوباره انتخابش کنین. اینکارو می‌کنین؟ یا به همون اصطلاحِ همیشگی " مغزِ خر که نخوردین! "
کی گفته که رباتا نمی‌تونن یه جادوگر باشن؟


پاسخ: گالری هنری لندن
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 خرداد 1405 15:00
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تداوم حافظه

توی دنیای ما یه حقیقتِ کاملا واضح وجود داره. "حقایقی در فضای اطرافمون زندگی می‌کنن که ما ازشون بی خبریم. و اتفاقاتی که از درک و منطق ما خارج هستن... اما وجود دارن"

نقاشیِ تداوم زمان، یکی دیگه از همون حقایقه. حقیقتی که برای هرکسی یه منطق داره اما درنهایت همه چیز فقط درناخوداگاه انسانه که اتفاق میفته. از ناخوداگاهِ نقاش شروع شده و به شکل متافیزیک شکلی، درحال گردشه. پس ما هیچ چاره‌ای جز بیانِ مفهوم، از منظر خودمون نداریم. سورئالیسم فقط به ناخوداگاهِ خودِ آدم ها تکیه می‌کنه... نه یه نظریه‌ی دسته جمعی که بشه به همه نسبتش داد.

و تداوم زمان... برای من نشان دهنده‌ی حیات و مرگه. زمان مادرِ زندگیه و توقفش به معنای وقوعِ مرگه. پس چرا که نه؟ اون ساعت ها و دقیقه ها تا یه جایی از زندگی همراهیمون می‌کنن تا بتونیم اون خاطرات و تجربه ها رو بسازیم. تا شخصیت خودمون، و زندگی منحصر به فرد خودمون رو شکل بدیم اما حتی خودِ زمان هم یه زمانی داره! و می‌تونه به پایان برسه. پس وقتی که از همه‌ی ظرفیت زمانمون بهره مند بشیم، با موجودی ناشناخته رو به رو میشیم. موجودی تهی از محدودیت های زمان... و آزاد برای حیات. حیاتی که ما اون رو مرگ و نابودی می‌نامیم!

برای من، مفهوم این نقاشی همینه. زمانی که داره به پایان خودش نزدیک میشه و از ما می‌خواد که تا جای ممکن، تا وقتی که وجود داره ازش استفاده کنیم. چه یه محدودیت باشه و چه نعمتی که رو به اتمامه، ما باید ازش استفاده کنیم تا احساسِ زنده بودن داشته باشیم.

و درحالتِ کلی، معنای تداوم زمان مثل یه مفهومه که توی چهارچوب های خیلی زیادی قرار می‌گیره... یا ممکنه حتی توی چهارچوبی قرار نگیره! شاید زمانی که ما می‌شناسیم، درواقع توی بُعدی فراتر از دقایق و لحظه های زودگذر قرار داشته باشه. مثل خواب و رویاهایی که همیشه حضور دارن... اما از بندِ زمان آزادن. مثلِ رویایی که به اندازه‌ی پنج سال طول می‌کشه اما درواقع توی پنج دقیقه اتفاق می‌افته. این فلسفه‌ی زمانه.
کی گفته که رباتا نمی‌تونن یه جادوگر باشن؟


پاسخ: پست‌خانه‌ی هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 3 خرداد 1405 19:54
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
برای: نیمفادورا تانکس
از طرف: لیلیث

جوجه رنگی عزیز نیمفادورای عزیز!
سلام. حالت چطوره؟ این نامه‌ی تولدته! البته درسته که یکم دیر به دستت می‌رسه اما من کلی زمان گذاشتم تا برات هدیه پیدا کنم. تازشم، باید به خودت افتخار کنی که از سمت من نامه گرفتی. افتخار می‌کنی... نمی‌کنی؟

بگذریم. من میخواستم برای تولدت یه آهنگ آماده کنم. اما متاسفانه پیچ های تار صوتیم شل شده و نمی‌تونم خوب بخونم. واسه همیت برات یه تیشرت به عنوان کادو گرفتم که عکس خودت روش چاپ شده؛

تصویر تغییر اندازه داده شده


و همچنین، می‌خوام برات شعر بنویسم.

جوجه پر طلایی
زرد و سرخ و حنایی

پرهات رنگا رنگه
راه رفتنت قشنگه

ای جوجه قشنگم
جوجه رنگارنگم

حناییه سر تو
چه خوشگله پر تو

اگه داری فکر می‌کنی این آهنگو از جوجل های ماگلی پیدا کردم، باید بگم که کاملا درسته! آخه من آهنگای خودمم از آدمایی که آهنگ نوشتن بلدن، می‌دزدم. وگرنه که خودم بلد نیستم! من فقط می‌نویسمش... مثل همین الان که برات نوشتمش توی نامه. و این شعر مختص به خودته! کلی دوستت دارم... و امیدوارم همیشه فرد مورد علاقه‌ت بمونم. میدونی که اگه نمونم، حسودی می‌کنم. اگرم حسودی کنم، می‌دزدمت و پرهاتو می‌کَنَم.

تازه به عنوان سومین هدیه تولدت، هفته بعدی میرم ریموس رو میکشم تا راحت بتونی به نیوت برسی. به هیچکسم نمیگم که حتی وقتی با ریموس تو رابطه بودی، از نیوت خوشت میومد. خیالت راحت!

همین دیگه... تولدت مبارک! یادت نره توی تولدم سنگ تموم بذاری! مرلین نگهدارت.

پ‌ن: صورتی خیلی بهت میاد.
کی گفته که رباتا نمی‌تونن یه جادوگر باشن؟


پاسخ: کانون شهروند خبرنگاری
ارسال شده در: جمعه 1 خرداد 1405 00:20
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
این کذبه! این جمجمه که مال یه بچه نیست. تازه من تهش بتونم گوشت بچه ها رو بخورم نه استخوناشونو

افرادی که لایک کردند

کی گفته که رباتا نمی‌تونن یه جادوگر باشن؟