جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

245 کاربر(ها) آنلاین هستند (118 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
245 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

پاسخ: شوخی‌کده‌ فارس د ماره
ارسال شده در: چهارشنبه 1 مهر 1405 20:25
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام.

ما یه عدد مجسمه خروس بی‌محل در گنجه‌مون داریم، گفتیم بیایم بدیمش به جیمز سیریوس.

درود. @جیمز سیریوس پاتر دو هفته فرصت نوشتن رولی در رابطه با درگیری خودش با این مجسمه که آسیب نمی‌بینه و ساکت نمیشه، داره. لطفاً بعد از انجام چالش در یک پخ به من اعلام کن.
@هوریس اسلاگهورن

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/7/2 2:02:03
هشدار: این نوشته ممکن است بخشی از یک نقشه باشد!
تاپیک انجمن
پاسخ: گاه‌نامه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 شهریور 1405 19:57
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

گاه‌نامه وزارتخانه - دولت وزیر کرنلیوس فاج - شماره پایانی

 

  • در محضر وزیر سحر و جادو: 

ای ملت همیشه در صحنه! ای عزیزانی که وزارت رو رها نکردید و پای کار دولت فخیمه ایستادید! سلام! 

 

بله. درست خواندید  شنیدید! کرنلیوس فاج، وزیر محبوب و مردمیِ سحر و جادو، پس از ماه‌ها خدمت بی‌وقفه و شبانه‌روزی، تصمیم گرفته است که... خب، راستش را بخواهید، تصمیم نگرفته. بلکه به او گفته‌اند که دیگر وقتش رسیده. ولی اینجا در گاهنامه‌ی ما، این را "بازنشستگی افتخاری" می‌نامیم تا هم آبروی وزیر حفظ شود و هم خودمان شب راحت بخوابیم. 

 

ای ملت!

آیا می‌دانید که وزیر فاج در طول دوران وزارت خود چند بار گفته است "اوضاع تحت کنترل است"؟ ما هم نمی‌دانیم!  آن‌قدر زیاد که شمارش از توان دفتر آمار وزارت خارج شده و مجبور شدند یک بخش جدید به نام "بخش شمارش جملات تکراری وزیر" تأسیس کنند. اما نگران نباشید، این بخش هم مثل بقیه بخش‌ها، بودجه‌اش قطع شده و کارمندانش به وزارت جادوی اسپانیا پناهنده شده‌اند. 

 

و اما معاون محترم، خانم دملزا رابینز!

ایشان آن‌قدر منظم و مقرراتی است که حتی خودشان هم باید فرم پر کنند تا اجازه داشته باشند بخوابند. ایشان در طول دوران معاونت، افتخارات زیادی کسب کردند از جمله:

- رکورددار بیشترین تعداد بخشنامه در یک روز (۲۳۴ عدد)

- مبتکر طرح "لبخند اجباری برای ارباب رجوع" که متأسفانه به دلیل شکایت‌های متعدد از درد فک، لغو شد

- تلاش در جهت ایجاد سازمان نقشه‌کشی و جدول‌داری وزارت سحر و جادو، که شوربختانه در اثر کمبود کاغذ و اهمیت به محیط زیست، لغو شد.

- و دریافت نشان "بهترین معاون در زمینه نقشه‌کشی پیشرفته" که خودشان ابداع کرده و خودشان هم به خودشان اهدا کردند

 

  • کارنامه درخشان دولت وزیر فاج

 

کارآگاهان وزارتخانه: از شایعه تا واقعیت

در اواخر دولت، جناب وزیر تصمیم گرفتند که اداره کارآگاهان را با شیوه‌ای نوین و بی‌سابقه تأسیس کنند تا به او گزارش دهند که چه کسی پشت شایعات علیه وزارت است. اما پس از تأسیس، کارآگاهان متوجه شدند که بزرگ‌ترین شایعه‌پراکن، خودِ وزیر است که هر روز صبح در آینه با خودش حرف می‌زند و اخبار را تأیید یا تکذیب می‌کند.

  

ویزنگاموت؛ وزیر فاج و کرسی همیشگی

جناب وزیر فاج پس از پایان دوران وزارت، تصمیم گرفته‌اند که همچنان در ویزنگاموت حضور داشته باشند. ایشان فرمودند: "من نمی‌توانم ملت را تنها بگذارم. باید بمانم و نظاره‌گر باشم. و اگر لازم شد، دوباره... خب، نه، دیگر لازم نمی‌شود. ولی می‌مانم." 

 

ویزنگاموت نیز به نوبه خود از این تصمیم استقبال کرد و رئیس شورا در بیانیه‌ای اعلام داشت: "ما از حضور جناب فاج در ویزنگاموت خوشحالیم. ایشان تجربه گرانبهایی دارند که می‌توانند در گوشه‌ای بنشینند و از آن استفاده کنند. ترجیحاً در گوشه‌ای دور. خیلی دور. مثلاً در طبقه آخر. پشت آن ستون. "

  

نگهبانی از دروازه‌های هاگوارتز؛ شغل جدید معاون وزیر

خانم دملزا رابینز، معاون سابق وزیر، پس از پایان دوران معاونت، تصمیم گرفته‌اند که به عنوان نگهبان دروازه‌های هاگوارتز مشغول به کار شوند. ایشان در این باره فرمودند: "من همیشه به نظم و انضباط علاقه داشته‌ام. و چه جایی بهتر از دروازه هاگوارتز؟ آنجا می‌توانم بنشینم و از هر کسی که وارد یا خارج می‌شود بپرسم: قصدتان چیست؟ فرم پر کرده‌اید؟ اجازه‌نامه دارید؟ چرا این‌قدر دیر آمده‌اید؟ چرا این‌قدر زود آمده‌اید؟ " 

 

گفته می‌شود مدیر هاگوارتز، پروفسور آلبوس دامبلدور، در پاسخ به این تصمیم فرمودند: "خب، حداقل از دفتر اصلی مدرسه دور است. "

 

  • دیگر اخبار مهم

تبعید بدرقه وزیر سحر و جادو و کابینه محترم به جزایر بالاک:

اشخاص آگاه فاش کردند که با اتمام وزارت سحر و جادو، ملت ناراضی از قیمت سبزیجات و صیفیجات و چند «جات» دیگر، شورش کرده و وزارت را برای انتخابات دولت بعدی تصاحب کردند.

وزیر و کابینه به جزایر بالاک تبعید شدند. شما هم می‌توانید به این مجمع‌الجزایر سر زده و مرگ و زندگی این عزیزان را به بازی بگیرید!

   

حراج وسائل شخص وزیر:

یک دستگاه مهر خودکار اداری

به دلیل بازنشستگی وزیر فاج، یک دستگاه مهر خودکار اداری در حد نو به فروش می‌رسد. این دستگاه قادر است روزانه تا ۵۰۰ مهر بزند بدون اینکه حتی یک بار بپرسد "این چیه؟ چرا باید مهرش کنم؟". مناسب برای وزیران جدید، مدیران مدارس، و کسانی که می‌خواهند بدون خواندن، همه چیز را تأیید کنند.

جهت هماهنگی با دفتر آقای فاج تماس بگیرید. (لطفاً زنگ نزنید. ایشان در ویزنگاموت مشغول نظاره‌گری هستند.)

 

یک دستگاه نظم‌سنج خانگی

دستگاهی برای اندازه‌گیری میزان نظم و انضباط در محیط خانه. این دستگاه توسط خانم رابینز طراحی شده و قادر است به کوچک‌ترین بی‌نظمی واکنش نشان دهد. مثلاً اگر یک جفت جوراب روی زمین بیفتد، دستگاه با صدای بلند اعلام می‌کند: "تخطی از مقررات! لطفاً فرم توضیح بنویسید!"

این دستگاه به دلیل شکایت همسایگان (از صدای بلند) به فروش می‌رسد.

 

  • آگهی استخدام

نگهبان دروازه هاگوارتز

خانم رابینز به دنبال دستیار هستند! اگر شما:

  • از ایستادن طولانی مدت لذت می‌برید
  • عاشق پر کردن فرم هستید
  •  می‌توانید با یک نگاه، دانش‌آموز متخلف را شناسایی کنید
  • و مهم‌تر از همه، تحمل شنیدن جملاتی مثل "خانم، من فقط یک دقیقه دیر کردم!" را دارید

پس این شغل برای شماست! 

جهت مصاحبه شغلی به دروازه اصلی هاگوارتز مراجعه کنید. (فراموش نکنید فرم ورود را پر کنید. سه نسخه. با مهر. در سه نسخه.)

 

  • سخن مخاطبان

 

و در پایان گزیده‌ای از سخنان بی‌شمار شما:

 

"من همیشه آرزو داشتم وزیری داشته باشم که هر روز بگوید اوضاع تحت کنترل است. حالا که رفته، واقعاً دلم تنگ می‌شود. کی می‌خواد به ما دروغ بگه؟"

- شهروند نگران از دیاگون

 

"خانم رابینز عزیز، من از شما تشکر می‌کنم که به من یاد دادید چطور در صف نانوایی، فرم شکایت پر کنم. حالا نانوا به من تخفیف می‌دهد تا فقط بروم."

- یک شهروند قدردان

 

"آقای فاج! لطفاً به ویزنگاموت نروید! ما به شما نیاز داریم! کی می‌خواهد در جلسات، وقتی همه چیز خراب است، بگوید هیچ خبری نیست؟"

- عضو وفادار حزب "اوضاع تحت کنترل است"

 

"من نمی‌دانم چرا همه از خانم رابینز شکایت دارند. من از ایشان خیلی راضی‌ام. ایشان به من یاد دادند که چطور برای هر کاری، حتی نفس کشیدن، مجوز بگیرم. حالا احساس می‌کنم شهروند قانون‌مداری هستم."

- یک شهروند قانون‌مدار (که هم‌اکنون در آزکابان به سر می‌برد به دلیل نفس کشیدن بدون مجوز)

 

  • سخن پایانی

 

ملت غیورپرور! 

 

دولت وزیر فاج به پایان رسید. اما نگران نباشید. ما همچنان اینجا هستیم. در ویزنگاموت. در دروازه‌های هاگوارتز. در هر جایی که یک فرم باشد، یک مهر باشد، و کسی که از پر کردن آن‌ها لذت ببرد. 

 

پس بیایید با هم بگوییم:

 

«زنده باد وزارت!  زنده باد اوضاع تحت کنترل!  زنده باد فرم پر کردن! »

 

(و البته، زنده باد وزیری که همیشه می‌گفت "اوضاع تحت کنترل است" حتی وقتی که نبود.)

 

با تشکر از همه شما،

وزیر سحر و جادو

کرنلیوس فاج

(که هم‌اکنون در حال پر کردن فرم پایان دوره هستند. سه نسخه. با مهر. در سه نسخه.)

 


 

پی‌نوشت: این گاهنامه آخرین شماره از دوره دولت وزیر فاج است. شماره بعدی به دولت جدید تعلق خواهد داشت که هنوز مشخص نیست چه کسی است. ولی هر کسی که باشد، ما امیدواریم که حداقل یک بار بگوید "اوضاع تحت کنترل است". چون ما به آن جمله معتاد شده‌ایم.

 

پی‌نوشت دوم: خانم رابینز از تمامی شهروندان درخواست کرده‌اند که برای دریافت نسخه‌ای از گاهنامه، فرم درخواست را پر کنند. فرم را می‌توانید از دفتر ایشان در دروازه هاگوارتز دریافت کنید. (ساعت کاری: از طلوع تا غروب. به جز روزهایی که بارانی است. یا آفتابی. یا ابری. یا برفی. یا بادی. یا هر روز دیگری که ایشان حالش را نداشته باشند.)

 

پی‌نوشت سوم: جناب فاج از همه شهروندان خواسته‌اند که اگر سؤالی دارند، به ویزنگاموت مراجعه کنند. ایشان در طبقه آخر، پشت آن ستون، در گوشه‌ای دور مشغول نظاره‌گری هستند. خیلی دور! 

هشدار: این نوشته ممکن است بخشی از یک نقشه باشد!
تاپیک انجمن
پاسخ: جزاير بالاك
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 شهریور 1405 19:55
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

سوژه جدید (سوژه پایانی دولت وزیر فاج)

- جناب وزیر... باید به عرض‌تون برسونم که دولت شما تموم شده.دیگه کم‌کم باید وزارتخونه رو تحویل بدین...

- بله بله، میدونم! منتها... من از وزارت دل نمی‌کَنَم! راهی ندارید جز بلاک کردن من!

وزیر فاج مصمم به نظر می‌رسید. فکر به این که بعد از این همه سال، سرنوشت وزارتخونه و مدیران بدون خودش چه خواهد شد، حسابی ذهن کرنلیوس رو مشغول کرده بود.

- که این‌طور! پس نمی‌خوای بری! الان میام پرتا قیچی موکنم!

کرنلیوس منتظر قیچی‌شدن توسط مدیران نموند. کیف و چمدونش رو گرفت دستش و با سرعتی خیره‌کننده به سمت جزایر بالاک سقوط کرد؛ کابینه وزارت هم پشت سرش...

*** 

- جناب وزیر... حالا چیکار کنیم؟ طبق نقشه‌های من، زوپس ملعون از همه‌ی جوانب محافظت میشه و نمی‌تونیم به هسته‌ش نفوذ کنیم.

آیا فاج هم چنین فکری می‌کرد؟ خیر!

- اوه دملزا! حالا شاید راهش خیلی جلو چشم نباشه... باز هم مهم اینه که اوضاع تحت کنترله!

فاج کمی به دریای بی‌پایان نزدیک‌تر شد. خم شد. قلم‌پری از جیبش بیرون آورد و شروع به نوشتن روی شن و ماسه کرد...

به نام المرلین الجادوگر الریشو! این‌جانب، کرنلیوس فاج، وزیر محترم و موفق سحر و جادوی جامعه جادویی، از شما‌ می‌خواهم بگویید چطوری باید زوپس را هک کنیم! روشن است که علاقه‌ی شما به این همکاری، در وضعیت شغلی شما در دولت بعدی بنده تاثیرگذار خواهد بود.

چندی بعد، پاسخی بالای صفحه نمایشگر وزیر فاج نمایان شد...

مشترک گرامی... متاسفانه به این بخش دسترسی ندارید. اقامت خوشی را در مجمع‌الجزایر بالاک برایتان آرزومندیم. 

- این‌طوری نمیشه که، ناسلامتی من وزیر بودم! دوباره!

دوست عزیز... شما به این بخش دسترسی نداری. اصرار نکن!

تق تق تق تق...

بابا، میگم دسترسی نداری. بلاک شدی دیگه. برو پی کارت!

- کی اونجاست؟

کرنلیوس برگشت. دملزا هم همین‌طور. هردوشون، با تعدادی جادوگر بلاک شده مواجه شدن. هر کدوم از اهالی‌های جزیره هم یه چوب و چماق دستشون گرفته بودن و آماده پذیرایی از مسئولین دولت سابق...

- یا پیژامه راه‌راه مرلین!

و این‌گونه شد که در اولین مرحله از عملیات وعده سالازار 98345، نه‌تنها پیشرفتی در نفوذ به هسته‌ی زوپس حاصل نشد، بلکه با افرادی مواجه شدن که توسط خود جناب وزیر و دست‌اندرکاران بلاک شده بودن!

- به به به! آق کرنی!

آیا فاج و رابینز می‌تونن از دست قدیمی‌های جزیره بگریزن و منوی زوپس رو پس بگیرن؟ توی قسمت‌های بعد خواهید فهمید!

افرادی که لایک کردند

هشدار: این نوشته ممکن است بخشی از یک نقشه باشد!
تاپیک انجمن
پاسخ: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 شهریور 1405 15:34
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

چیکار؟! به جزایر بالاک مهاجرت می‌کردن...


گل خر زهره وقتی عدالت به دست آدمِ درستش میفته.  توی چت باکس با ساعت دیواری رو میز هاول که عقربه ثانیه اش شکسته، به جزایر بالاک مهاجرت می‌کردن.

افرادی که لایک کردند

هشدار: این نوشته ممکن است بخشی از یک نقشه باشد!
تاپیک انجمن
پاسخ: بانک جادوگری گرینگوتز
ارسال شده در: دوشنبه 30 شهریور 1405 20:41
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

درود و عرض ادب!

با توجه به این پست، مبلغ 8 گالیون برای @تد ریموس لوپین و با توجه به پست ماموریت اول و ماموریت دوم 11 گالیون برای @لیلی اوانز از حساب وزارت واریز کنید.

با تشکر.  

درود. ۱۹ گالیون از سرمایه‌ی وزارت سحر و جادو کسر و به اعضای مشخص واریز شد.

@دملزا رابینز 

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/6/31 12:16:04
هشدار: این نوشته ممکن است بخشی از یک نقشه باشد!
تاپیک انجمن
پاسخ: بهترین نویسنده فصل تابستان
ارسال شده در: شنبه 28 شهریور 1405 19:14
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

افرادی که لایک کردند

هشدار: این نوشته ممکن است بخشی از یک نقشه باشد!
تاپیک انجمن
پاسخ: بهترین تازه‌وارد فصل تابستان
ارسال شده در: جمعه 27 شهریور 1405 23:25
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هشدار: این نوشته ممکن است بخشی از یک نقشه باشد!
تاپیک انجمن
پاسخ: گزارش باگ‌های جادوگران جدید
ارسال شده در: پنجشنبه 26 شهریور 1405 10:43
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

سلام.

درود جناب مدیران فنی! خوبین؟فارغ التحصیل چه خبرا؟تولد

من چیزی نمیگم، خودتون ملاحظه بفرمایید:

این پیامیه که یه تازه وارد دریافت میکنه.اوه

متنش کجاست؟ بین کدها!جیغ

لطفاً رسیدگی کنید!حریف می طلبیم

با تشکر از زحماتتان.گل سرخ

افرادی که لایک کردند

هشدار: این نوشته ممکن است بخشی از یک نقشه باشد!
تاپیک انجمن
پاسخ: معجون‌سرای پاتیل‌طلا
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 شهریور 1405 15:52
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

سلام.

اومدیم از معجون شیفتگی که توی گنجه‌مون داریم استفاده کنیم. لطفا بریزید در حلق @نیکلاس فلافل... چیزه یعنی فلاملمُردم از خنده

تقاضا دارم در ادامه ایشون و ایشون پست بزنن.قر لاکچری

ممنونم.عاشق

درود. ۲۰ گالیون کسر و معجون شیفتگی خریداری شد.

@نیکلاس فلامل  به مدت دو هفته فرصت ادامه دادن پست‌های مشخص شده رو داره؛ اگه در طی این مهلت چالش رو انجام نده و با پیام شخصی به بنده اعلام نکنه، هزینه معجون از حسابش کسر و به دملزا برمی‌گرده.

@دملزا رابینز 

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/6/26 14:39:25
هشدار: این نوشته ممکن است بخشی از یک نقشه باشد!
تاپیک انجمن
پاسخ: دفتر توجیهات عالیه
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 شهریور 1405 00:48
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

سوژه جدید!

دفتر توجیهات عالیه قلعه هاگوارتز، اندکی پس از ساعت ناهار:

در قلعه هاگوارتز، همچون هر مکان محترم دیگری که شماری نوجوان جادوگر در آن سکونت می‌کردند، حوادثی روی می‌داد که برایشان هیچ توجیه معقولی یافت نمی‌شد. لیک چون قلعه هاگوارتز نهادی آموزشی بود و نهاد آموزشی نمی‌توانست چیزی را بدون توجیه باقی بگذارد، از سال‌ها پیش دفتری تأسیس گشته بود با عنوان «دفتر توجیهات عالیه» که وظیفه‌اش آن بود که برای هر امر غیرعادی، عجیب، خطرناک، بی‌دلیل یا به‌طور کلی شرم‌آور، علتی رسمی و قابل ثبت بیابد؛ حتی اگر آن علت از خود حادثه نیز بی‌ربط‌‌‌‌تر می‌بود.

این دفتر اتاقی کوچک در یکی از راهروهای فرعی قلعه بود که سه میز، هفت صندلی و چهار کمد داشت، ولی هیچ‌کس نمی‌دانست چرا چهار کمد برای سه میز لازم بود. بر روی در، تابلویی آویخته بودند که بر آن نوشته شده بود:

«هر آنچه را که نتوانیم حل کنیم، توجیه می‌نماییم.»

در زیرش نیز با خطی کوچک‌تر افزوده بودند:

«هر آنچه را که نتوانیم توجیه کنیم، تقصیر دانش‌آموزان است.»

و زیر آن هم، با خطی بسیار کوچک که فقط با ذره‌بین دیده می‌شد:

«در صورتی که دانش‌آموزان نیز در دسترس نبودند، تقصیر جناب خدماتی می‌باشد.»

پشت یکی از میزها مردی با ریشی بلند نشسته بود که از صبح تاکنون مشغول مطالعهٔ پرونده‌ای بود. پرونده قطور بود. آن‌قدر قطور که اگر آن را از پنجره بیرون می‌انداختند، احتمالاً می‌توانست یکی از جاروهای پرنده را از مسیر خویش منحرف سازد. مرد یک برگ را خواند، برگ بعد را برگرداند، سپس برگ دیگری از آن بیرون آورد و با نگرانی گفت:

ـ این قضیه اصلاً توجیه نداره.گریه

مردی که پشت میز کناری نشسته بود، بدون آن‌که سر بردارد، پاسخ داد:

ـ پس لابد هنوز به قدر کافی توجیه ننوشته‌ایم.متین

مرد نخستین با شگفتی بدو نگریست.

ـ از صبح چهل و هفت صفحه توجیه نوشتیم! چی کم گذاشتیم واقعاً؟!اه...

مرد دوم قلم خویش را بر زمین نهاد و عینک از روی چشمان برداشت. سپس آهی برکشید که چنان عمیق بود که چند برگ کاغذ از روی میز برخاستند و یکی از آن‌ها بی‌اذن وی خویشتن را به کف اتاق رساند. مرد نخستین مدتی به او نگریست و چون دید پاسخ در کار نیست، پرونده را بست و گفت که شاید بهتر باشد اصل مشکل را از ابتدا بررسی نمایند. اصل مشکل نیز، برخلاف آنچه حجم چهل و هفت صفحه توجیهات می‌نمود، امر چندان عظیمی نبود. یکی از گلدان‌های طبقهٔ دوم از جای خویش برداشته شده بود و کسی نمی‌دانست چه کسی آن را برداشته، به کجا برده و از برای چه برده است. مشکل از همین‌جا آغاز شده بود، زیرا گلدان مذکور از آنِ هیچ‌کس نبود، ولی همه به آن دسترسی داشتند؛ گل داخلش مال سرپرست گلخانه بود، خود گلدان را مسئول تزئینات خریده بود و خاک آن را نیز یکی از جن‌ها از انبار آورده بود. در نتیجه، هنگامی که گلدان ناپدید شد، هر سه نفر دیگری را مسئول می‌دانستند و هیچ‌یک نیز دلیل کافی برای این کار نداشتند.

مرد دوم کاغذ تازه‌ای برداشت و با قیافه‌ای که گویی قرار است دربارهٔ مرگ وزیر سحر گزارش بنویسد، گفت: «گلدان ساعت هشت و ده دقیقه در انتهای راهرو بوده و ساعت هشت و بیست و پنج دقیقه دیگر نبوده. در این فاصله سه شاگرد، یک استاد، دو جن و یک گربه از راهرو گذشته‌اند.» مرد نخستین اندکی فکر کرد و پاسخ داد: «پس باید از ایشان بپرسیم کدام‌یک گلدان را برده.» مرد دوم سر تکان داد و گفت: «این کار ممکن نیست. یکی از شاگردان می‌گوید اصلاً گلدانی ندیده، استاد می‌گوید گلدان در جای دیگری بوده، جن می‌گوید نمی‌داند گلدان چیست و گربه هم متأسفانه حاضر به همکاری نیست.»

پس هر دو خاموش شدند و بار دیگر به پرونده نگریستند. در همان لحظه، صدای کشیده شدن چیزی بر روی سنگ‌فرش از راهرو به گوش رسید. صدایی آرام و ممتد که هر دو را واداشت سر بردارند. در باز شد و یکی از جن‌های خانگی، همان گلدان را که با دو دست گرفته بود، وارد اتاق نمود و روی میز نهاد. سپس خویشتن را خاراند و بدون هیچ توضیحی گفت که گلدان را از راهرو برداشته، چون آن‌جا جلوی پای دانش‌آموزان بوده و ممکن بوده کسی به آن بخورد.

مرد نخستین با حیرت به گلدان نگریست و سپس به همکار خویش. جن نیز که گلدان را بر میز نهاده بود، آرام برگشت که از اتاق بیرون رود، اما مرد دوم ناگهان از جای خویش برخاست.

ـ یک لحظه! این همون گلدون قبلی نیست!جان؟!

هر دو به گلدان خیره شدند. ظاهرش همان بود، گلش همان بود و حتی لکهٔ کوچک گل خشک‌شده بر لبه‌اش نیز سر جایش بود، لیک داخل گلدان، به جای یک گل، دو گل روییده بود.

مرد نخستین پرونده را گشود و با اضطراب گفت: «در گزارش اولیه نوشته شده بود یک گل.هوووم...ها؟؟!»

جن سر خویش را خاراند.

ـ بله، جناب. یک گل تحویل گرفتیم.متین

مرد دوم به برگه نگاه کرد، سپس به گلدان و بعد به در خروجی.

ـ پس سؤال این نیست که گلدان کجا بوده.

لحظه‌ای خاموش ماند.

ـ سؤال این است که گل دوم را چه کسی کاشته؟اسنیپ

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/6/24 15:49:08
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/6/24 18:32:33
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/6/24 21:16:35
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/6/25 14:14:56
هشدار: این نوشته ممکن است بخشی از یک نقشه باشد!
تاپیک انجمن

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.