جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  72 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  206 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  302 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  202 خواندن  1 نظر 

پاسخ: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 8 خرداد 1405 14:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ریتا پشت یکی از میزهای قرار گرفته توی گوشه ای ترین قسمت پاتیل درزدار نشسته بود.
چونش رو به دستش تکیه داده بود و مثل همیشه دنبال ردپایی از دردسر بود...
بعد از اینکه نقشه راهنمایی که قرار بود اون رو به کوچه دیاگون برسونه یه دیوار بی‌ریخت و بدشکل جلوش ظاهر کرده بود تصمیم گرفت که همونجا بشینه و تماشا کنه...
به هر حال پاتیل جای خوبی برای پیدا کردن یه حاشیه حسابی بود!
گروهی از مردهای بدریخت و قیافه با لباس های مندرس و کثیف که پشت میزی وسط سالن؛ مشغول قمار بودن نظرشو جلب کردن.
و بیشتر از همه اونا مرد کچل و درشت اندامی با تتوی شمشیر روی بازوی سمت چپش، که به لیوان بزرگ با دسته ای بلند توی دستش بود و به شدت نگران و عصبی به نظر میومد...
با چشم های تیزبینش کل سالن رو زیر نظر داشت که...
سرمای وحشتناکی به کمرش چنگ انداخت...
انگار که سعی داشت استخون هاشو مچاله کنه !
سرتاسر بدنش خشک شده بود و به جز چشماش توانایی حرکت دادن هیچ بخشی از بدنشو نداشت...
صدای خشک، آروم و ترسناکی از پشت سرش گفت:«میبینم که قربانی جدیدم حسابی چشمتو گرفته!»
ریتا تا قبل از کوبیده شدن صورت سفید و بی جون مرد کچل روی میز پر از ورق و افتادن لیوان و ریختن نوشیدنیش روی زمین متوجه نشده بود که اون صدا متعلق به کی بود...
لحظه‌ای بعد توی ضلع جنوبی پاتیل اون رو دید!
چهره راضی و پوزخندی که گوشه لب و چشم های جناب مرگ نشسته بود!
صحنه ای که هیچوقت قرار نبود فراموش کنه...
همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاده بود و با وجود وحشتی که امکان نداشت بتونه انکارش کنه یه نیروی جاذبه قوی اون رو به سمت مرگ میکشوند!
پس بلند شد و به سمت اون سرمای وحشتناک دوید !
مرگ به ظاهر صحبت نمی‌کرد و از ریتا خیلی فاصله داشت ...
اما ریتا توی چشماش کلمات رو به وضوح میدید و حتی با وجود همهمه و صدای داد و فریاد های پخش شده توی فضا صداش رو می‌شنید...
همین انگیزشو برای دویدن بیشتر کرد و اصلا توجهی به پیرزنی که سر راه بهش تنه زد یا سینی که از دست پیشخدمت ریشو انداخت نداشت...
درست همون لحظه که فکر می‌کرد بالاخره رسیده...
مرگ چشمکی زد و توی فضای اطرافش حل شد.
و ریتا توی دیواری که تا الان پشت مرگ پنهان شده بود راه ورود به کوچه دیاگون رو دید...
یعنی کار اون بود؟
همون‌طور که داشت از شکاف توی دیوار رد میشد؛ زیر لب آخرین کلمات مرگ رو زمزمه کرد:
«نگران نباش دختر جون...
به زودی همو میبینیم...
بار بعدی به شکل بهتر و سر زمان مناسب»


---

تایید شد.

مرحله بعد: معرفی یکی از ویژگی‌های شخصیتت در تاپیک خرید در دیاگون.
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1405/3/8 16:21:13
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/3/8 17:04:03
میبینم که اینجا یه خبراییه


پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 7 خرداد 1405 01:27
نمایش جزئیات
آفلاین
نام و نام خانوادگی :ریتا اسکیتر
گروه:اسلیترین
انیماگوس:سوسک
بوگارت:یه روز بدون شایعه!
ویژگی های ظاهری:خوشبختانه اونقدر معروفم که یه سرچ ساده هم کافیه پس وقتمو هدر نمیدم
حیوون خونگی:کلاغ
سرگرمی و علایق:دروغ، شایعه، خبر های زرد، سر کردن تو زندگی شخصی مردم، تهمت زدن و حاشیه

عوا...
سلاممم
همون‌طور که مستحضرید ریتا اسکیتر هستم سرشناس ترین و پرافتخار ترین خبرنگار دنیای جادویی...
چی فرمودید؟
شایعه پراکن و دروغگو ؟!من؟!
سعی میکنم نشنیده بگیرم
بگذریم
شما میتونید با دنبال کردن دیلی پرافت از اخبار دروغ و تقطیع شده و زرد مهم و معتبر و کامل دنیای جادویی مطلع بشید !
تنها هدف من از اینهمه تلاش و زحمت و خستگی فقط و فقط رسوندن اخبار معتبر به مخاطبان جادوگر دوست داشتی و عزیزه!
مدیونید فکر کنید که برای فروش بیشتر روزنامه و معروف شدن حاضرم از هر دوز و کلکی استفاده کنم، وارد زندگی شخصی مردم بشم یا اینکه وقایع رو تحریف کنم!
این وصله ها به ما نمیچسبه
هی شما !
–بله؟
–دارین چی مینویسین؟
–یه نامه
–توی سطر چهارم از بند سوم نامتون از جمله "تو را دوست دارم" استفاده کردین!!
–خب ... آره.
–شما یه مجرم ادبی هستین آقا!! این اسم به شعر از آقای شاملو هست!!!
–چی ؟ اما این فقط یه نامست!
–تیتر جدید: «بزرگترین دزدی ادبی تاریخ»


تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون می‌ده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. هم‌چنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/3/7 2:08:21
میبینم که اینجا یه خبراییه


پاسخ: کارگاه داستان‌نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 31 اردیبهشت 1405 19:22
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر شماره شش:
«ت‌ت‌ت‌تو داری گ‌گ‌گریه میکنی ؟»
این صدای وحشت زده میرتل گریان بود
اگر هرکس دیگری به جای دریکو ملفوی اونجا در حال گریه کردن بود بی شک میرتل هم همراه اون میزد زیر گریه...
ولی الان ناباورانه و وحشت زده به مغرور ترین دانش آموز هاگوارتز که شونه هاش می‌لرزید و در حال گریه کردن بود خیره شده بود
هر کس دیگه ای هم جای میرتل بود وضع بهتری نداشت
دریکو ملفوی و گریه ؟
به حق چیزای ندیده و نشنیده
دریکو با پشت آستینش چشماشو پاک کرد و گفت:«چرا باید با روح احمق و دهن لقی مثل تو درد و دل کنم؟
تا دو روز دیگه کل هاگوارتز مشکلمو بفهمن؟ »
میرتل که مطمئن شده بود ملفوی هنوز خودشه نفس راحتی کشید و گفت:
«نه نه نه اصلااااا نگران نباش
من روح راز داریم
مثلا هیچوقت به کسی نگفتم که آقای فیلچ از شکلات های محبوب دامبلدور برای گربش میدزده و اونا رو توی کمدش قایم می‌کنه
یا اینکه اسنیپ از عمد موهاشو نمیشوره تا هیچ دختری عاشقش نشه...
البته من بارها بهش گفتم که نیازی به این کارا نیست و همینجوریشم کسی عاشقش نمیشه...»
ملفوی از روی تاسف سری تکون داد
و سعی کرد حرفای میرتل رو نشنیده بگیره:
–بابا دچار مشکل میشه...
–چی؟
–همیشه هر کاری که می‌خوام انجام بدم هر حرفی که می‌خوام بزنم یا با هر کسی که می‌خوام دوست بشم این جمله مثل چراغ قرمز جلومو میگیره...
دریکو شک کرده بود...
به همه چیزایی که تا قبل از اون ازشون به معبد ساخته بود و شب و روز بهشون تعظیم میکرد
جادوی سیاه، عمارت ملفوی ها، ارباب تاریکی و مهم تر از همه لوسیوس ملفوی...پدرش!
«فقط...
میدونی؟
هرچیزی که تا الان بهم گفته بودن درسته
و من با تمام وجود پذیرفته بودم
یهو خیلی وحشتناک و بی معنی به نظر اومدن ...»
دریکو دیده بود...
که چطور وفاداری خانواده به لرد سیاه نه تنها نفعی براشون نداشت بلکه زندگیشون رو سخت و وحشتناک کرده بود...
اعتباری که خانوادش سالها با تلاش جمع کرده بودن به یکباره از بین رفته بود
و الان ...
پدرش توی آزکابان زندانی بود
و لرد سیاه؟
ککش هم نمیگزید...
«بعد از تمام بی محبتی های یه نفر به خانوادم اونا هنوز هم عاشقانه دوستش دارن و بهش وفادارن..‌.
و من...
نمی‌دونم چرا»
بیشترین چیزی که دریکو رو اذیت میکرد
این بود که مطمئن نبود...
قدرت این رو نداشت که با اطمینان اعلام کنه که کدوم سمت ایستاده ...
واقعا کدوم سمت ایستاده بود؟
سمت خانوادش و ارزش هایی که از قبل براش تعریف کرده بودن؟
یا کسایی که از موقعی که چشماشو باز کرده بود بهش یاد داده بودن که باید ازشون متنفر باشه؟
میرتل که از هیچی سر در نیاورده بود سرفه تصنعی کرد و دریکو به خودش اومد و گفت:
–من چرا باید با ماگل زاده کثیف و بی خاصیتی مثل تو صحبت کنم؟
با عصبانیت پاهاشو به زمین کوبید و بیرون رفت
و سعی کرد صدای گوش خراش گریه های میرتل رو نشنیده بگیره

---

تایید شد.

مرحله بعد: ابتدا مطالعه معرفی گروه‌های چهارگانه هاگوارتز، سپس انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت‌های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.
ویرایش شده توسط Gorgali در 1405/2/31 19:46:55
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/2/31 21:21:01
میبینم که اینجا یه خبراییه