جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
پاسخ: دژ مرگ
ارسال شده در: چهارشنبه 10 تیر 1405 18:49
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس که تعجب کرده بود رو به لرد ولدمورت کرد:
_ولی ارباب ... اگه مؤسسه خیره راه بندازیم باید بریم سراغ فعالیت های بشر دوستانه و خیرخواهانه؟
_اگر قرار باشد کار بشر دوستانه بکنیم ما مخالفیم

گروگان که دید گروگان بودنش در خطره زود پرید وسط:
_ نه نه نه...، اشتباه نکنید گروگانگیرای عزیزم، ما قرار نیست کارای بشر دوستانه انجام بدیم ما قراره یه خیریه ی تاریک داشته باشیم با شعار حمایت از گروگان بر...
لرد ولدمورت پرید وسط حرف گروگان:
_باشه، فهمیدیم.
_هر کاری میخواهید بکنید فقط زودتر دژ ما را بسازید.

دلفی که تا این لحظه سکوت عجیبی کرده بود یهویی حضورش رو اعلام کرد:
_خب باید یه پیج جادوگرام و یه پوستر تبلیغاتی هم برای خیره بسازیم. میتونید از چهره ی زیبای من برای پوستر استفاده کنید.
_ نخیر خود ما بهترین گزینه برای طرح پوستر هستیم.
_حالا دست های این گروگان را باز کنید تا برود و خیریه را راه بیندازد.

گروگان که دید از اینا گروگانگیر در نمیاد رفت سمت دلفی :
_اگه گروگانت بشم گروگان گیرم میشی؟
_هاااا ، نکنه عاشقم شدی میخوای بیای خواستگاریم؟
_ نه نه...، من نمیخوام بیام خواستگاریت من میخوام گروگان باشم.
_ مقاومت نکن تو عاشقم شدی، حالا کی میای خواستگاریم؟

گروگان ناامیدانه با دستای بسته رفت سمت لرد ولدمورت تا طرح خیریه رو بکشه که دید لرد ولدمورت داره جزئیات طرح جدیدش رو توی صفحه جوتیوبش پست میکنه و نوشته به بنیاد حمایت از خورندگان مرگ گروگان دوست و گروگان گیر کمک کنید .
پی نوشت: هر کس کمک نکند به او کروشیو پرت میکنیم‌.

افرادی که لایک کردند

°Sapere Aude°
تاپیک انجمن
پاسخ: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 تیر 1405 14:39
نمایش جزئیات
آفلاین
چیکار؟
داشتن بز های آبرفورث رو می‌شماردن


_______________________________________

کریدنس بربون وقتی اسنیپ به رحمت مرلینی پیوست توی کافه هاگزهد با رئیس شرکت جارو سازی داشتن بز های آبرفورث رو می شماردن.
°Sapere Aude°
تاپیک انجمن
پاسخ: زوپس مارکت جادوگران
ارسال شده در: جمعه 5 تیر 1405 13:49
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بی کران!
یه عدد برتی بات برای ارشد گروهمون لیلی لونا پاتر.
یکیم برای تد ریموس لوپین.
یکیم بدید به خودمون ببینیم شانسمون چطوره.


بدرود


سلام.
40 گالیون از پادما و 20 گالیون از خودم کسر شد، 2 تا هدیه‌ای که پادما خریده برای لیلی و تدی، و یکی هم آخری هدیه به خودش به حساب من. طعمای در اومده از هر برتی هم شد:

@لیلی لونا پاتر: توکن تخفیف 3۰ درصدی برای خرید معجون از فروشگاه معجون‌سرای پاتیل‌طلا
@تد ریموس لوپین: کسب جایزه 10 گالیونی
@پادما پاتیل: دریافت "پودر عطسه‌زای رعدآلود" از فروشگاه شوخی‌کده فارس د ماره

در توضیح "پودر عطسه‌زای رعدآلود" برای پادما بگم که تا یک ماه فرصت داری به تاپیک شوخی‌کده فارس د ماره مراجعه کنی و بگی که این کالا رو به خورد کی می‌خوای بدی. تک رول بعدی کسی که این شوخی براش خریداری می‌شه، اعم از ادامه‌دار یا تک‌پستی، باید حداقل ۵ و حداکثر ۷ بار وسط توصیف و یا دیالوگ با کلماتی مثل تق! بوم! شترق! دوشومب! و... ناگهانی قطع بشه و باز ادامه پیدا کنه. شما اگه پستتون شامل حداقل ۵ و حداکثر ۷ قطع ناگهانی باشه، شوخی براتون انجام شده و از زیر تاثیر شوخی در می‌آین.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/4/5 17:39:07
°Sapere Aude°
تاپیک انجمن
پاسخ: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
ارسال شده در: پنجشنبه 4 تیر 1405 08:44
نمایش جزئیات
آفلاین
کی:
لرد ولدمورت

افرادی که لایک کردند

°Sapere Aude°
تاپیک انجمن
پاسخ: خورندگان مرگ
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 تیر 1405 20:57
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه با یه اخم غضبناک، جوری به پیرمرده نگاه کرد که انگار می‌خواست با همون اخم از وسط دو نصفش کنه. پیرمرده هم بی‌خیال، داشت با تی پسرهای دور و بر رو می‌زد.

لوسیوس مالفوی که از تعجب، چشماش گرد شده بود به لرد گفت:
_ارباب... فکر کنم این مشنگا از دمنتورم خطرناک‌ترن. این پیرمرده حتی به جادوی سیاه هم محل نمی‌ذاره!

لرد سیاه هم بدون اینکه چشم از پیرمرده برداره، غرید:
_بلا، پیاده شو. ازش بپرس این وسیله عجیب‌غریب دستشه چیه؟ شاید یه تیکه از یادگارای مرگ باشه که ما خبر نداریم!

بلاتریکس با اکراه در ماشینو باز کرد، موهای بهم‌ریخته‌شو کنار زد و با یه صدای کلفت شده گفت:
_ای پیرمرد فرتوت! بگو این جادوی پاکیزگی که دستته رو از کجا آوردی؟

پیرمرده هم حتی سرشو بالا نیاورد، تی رو محکم کوبید زمین و با صدای خش‌دار گفت:
_جادوی پاکیزگی دیگه چه صیغه ای یه؟ این تی منه، ورپریده! اگه تا دو ثانیه دیگه از جلوی مدرسه گم نشین، جوری خیس‌تون می‌کنم که تا هفت نسل‌تون بوی وایتکس بگیره! فکر کردین کی‌این؟ ساحره و جادوگر؟ برید دنبال کارتون، اینجا جای شاخ‌بازی نیست!

همون موقع از دور صدای آژیر عجیبی اومد و باعث فرار پسرایی که اونجا بود شد .لرد سیاه که تا اون لحظه فکر می‌کرد فقط خودش می‌تونه ترس تو دل آدما بندازه، برای اولین بار تو عمرش کنجکاو شد ببینه این صدای عجیب مال چه هیولای مدرنیه.

یه ماشین پلیس با چراغ‌های آبی و قرمز اومد و درست پشت ماشین لرد سیاه پارک کرد. یه افسر با عینک دودی خیلی بزرگ پیاده شد و با لحنی گفت که اصلاً کسی جرئت نداشت بهش جواب بده:
_خب... خب... ببینم اینجا چه خبره؟ تجمع غیرقانونی جلوی مدرسه دخترونه با لباس هالووینی؟ مجوز دارین؟

لوسیوس هم خیلی آروم و یواش به ارباب گفت:
_ارباب... به نظرتون با کروشیو حل می‌شه ؟

و پیرمرده هم که تی دستش بود، با یه پوزخند به لرد سیاه نگاه کرد و گفت:
_ارباب‌تون هم که کچل بدبخته! دماغم که نداره این چه اربابیه.
جناب افسر لطفا هرچه زودتر این آدمای عجیب و غریب رو از اینجا ببرید.
°Sapere Aude°
تاپیک انجمن
پاسخ: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 تیر 1405 17:24
نمایش جزئیات
آفلاین
کیِ؟

موقع نابودی خورشید
_____________________________________
یه بنده مرلین موقع نابودی خورشید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
°Sapere Aude°
تاپیک انجمن
پاسخ: پست‌خانه‌ی هاگزمید
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 تیر 1405 16:47
نمایش جزئیات
آفلاین
از طرف پادما پاتیل
برای بروتی پاتیل

بروتی عزیزم
اینک که این نامه را برای تو مینویسم ، در باتلاق مشکلات درحال غرق شدنم اما کسی صدایم را نمی‌شنود در این هنگام همه فکر می‌کنند همه چیز برایم گل و بلبل است اما اینطور نیست لااقل میدانم اگر تو اینجا بودی مثل آنها فکر نمیکردی.

این نامه را برایت نمی نویسم که گله و شکایت از دنیا و مردمانش کنم؛برعکس، این نامه را می‌نویسم که به تو بگویم قصد ندارم تسلیم شوم.

با همه ناملایمات خواهم جنگید ، دیگر به من ثابت شده است که هیچ وقت نباید در برابر ظلم سر خم کنم ، دیگر نخواهم گذاشت چنین اتفاقاتی رخ دهد.

خیلی از آدم هایی که خود را خیرخواه می‌نامند دستشان برایم رو شده همه اینها فقط بلوف و حرف اضافی است وگرنه چه کسی بهتر از خودمان صلاح و مصلحت ما را می‌داند.

یادت است از کودکی هیچ وقت در برابر حرف زور کسی سر خم نمی‌کردم و جلویش می ایستادم حال هم همین است ، من خواهم ایستاد حتی اگر نزدیکانم تنهایم بگذارند و دیگران به من انگ زنند .

در مجموع همه اینها را گفتم که کمی از حرصم بکاهم اما هنوز هم جلوی ظلم سر خم نمیکنم . امیدوارم تو راهی جلوی پایم بگذاری.


دوستدار تو پادما♡
°Sapere Aude°
تاپیک انجمن
پاسخ: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 تیر 1405 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت همانطور که به صندلی شاهانه اش جلوس داده بود با بی طاقتی انگشتانش را به دسته صندلی می‌کوبید و اخمی غضبناک نثار مرگخواران میکرد.

در همین هنگام بلاتریکس شروع به حرف زدن کرد:
_اربابا،میدونید که من حتی جونمم برای شما فدا میکنم و نجینی برام مثل بچه خودم میمونه ولی حیف که آب و هوای اونجا به من نمیسازه.
_باشه بلا، ‌کس دیگری نبود؟

ناگهان صدای آهنگ از سمت انتهای تالار بلند شد؛همه برگشتند، دلفی روی یکی از صندلی ها لم داده بود و با گوشی ور می‌رفت.
بلاتریکس با عصبانیت فریاد زد:
_مگه بهت نگفتم توی جلسه های رسمی گوشیت رو نیار؟
_ یه لحظه وایسا مامان دارم پست های بابا رو توی جادوگرام میبینم.هاااااا! این چیه؟من و جان پیچ افتخاری یهویی!!
_تو مگر پیج ما را داری؟؟
_ معلومه! 《Lord_Voldemort_Official》با تیک آبی و دو میلیون فالوور.
بابااااا! چرا همه ی پستات یا عکس نجینی یا خودت و نجینی ، چرا عکس من نیست!؟
_ اسم اکانتت چیست؟
_ چیکار داری بابا ؟ نکنه میخوای منو تگ کنی؟
_ خیر میخواهیم از پیجمان پرتت کنیم بیرون .

_ باباااااااا

همان موقع بلاتریکس که تا الان ساکت مانده بود گفت:
_ارباب، بهتره از بحث اصلی منحرف نشیم؛ قرار بود یکی با نجینی بره به آمازون.
_درسته، حالا شما ترجیح می‌دید یه کروشیو نثارتان کنم یا با نجینی به آمازون می‌روید؟

همان لحظه یکی از مرگخواران از جمعیت بیرون آمد.
_ من داوطلبم.
.....
°Sapere Aude°
تاپیک انجمن
پاسخ: مرلین را شکر که...
ارسال شده در: چهارشنبه 27 خرداد 1405 09:00
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلین را شکر که کتاب‌هایم را دارم...

نه به خاطر صفحات کاغذی‌شان، یا جلدهای فریبنده شان
نه به خاطر داستان‌هایی که در خود پنهان کرده‌اند،
بلکه به خاطر در هایی که به دنیاهای دیگر باز می‌کنند،
به خاطر صداهایی که در سکوت شب، با من سخن می‌گویند.

مرلین را شکر که کتاب‌ها مرا به سفرهای بی‌انتها می‌برند،
بدون نیاز به هیچ بلیط یا چمدانی.
سفر به اعماق تاریخ، به سرزمین‌های ناشناخته، به ذهن فیلسوفان و رؤیاهای شاعران.

مرلین را شکر که کتاب‌ها به من اجازه می‌دهند با شخصیت‌های بی‌شماری دوست شوم،
با قهرمانان همدردی کنم، با بدان بجنگم، و در غم و شادی‌شان شریک باشم.
آن‌ها مرا تنها نمی‌گذارند، حتی در تاریک‌ترین لحظات.

مرلین را شکر که کتاب‌ها به من آموختند که چگونه ببینم، چگونه بشنوم، و چگونه حس کنم،
فراتر از دنیای محدودی که اطرافم را گرفته است.
آن‌ها به من قدرت درک و همدلی را هدیه کردند.

مرلین را شکر که کتاب‌ها مرا به چالش می‌کشند،
افکارم را به هم می‌ریزند، دیدگاهم را وسعت می‌بخشند.
آن‌ها مرا وادار می‌کنند که عمیق‌تر فکر کنم و سؤال بپرسم.

و در نهایت، مرلین را شکر که کتاب‌ها همیشه کنارم هستند.
یک همراه وفادار، یک معلم صبور، و یک پناهگاه امن.
مرلین را شکر که این گنجینه‌های بی‌بدیل را دارم تا با آن‌ها، زندگی‌ام را غنی‌تر کنم.

مرلین را شکر بخاطر وجودش...

افرادی که لایک کردند

°Sapere Aude°
تاپیک انجمن
پاسخ: آکادمی هنر لندن
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 خرداد 1405 20:08
نمایش جزئیات
آفلاین
دملزا یک قدم جلوتر آمد و دست‌هایش را روی کمرش گذاشت.

_من اجازه نمیدم اینجا یه قرارداد مشکوک مرگخوارانه-قهرمانانه امضا بشه!

تلما که هنوز دستش در هوا مانده بود، با چشم‌های ریز شده به جمع تازه‌واردها نگاه کرد و زیر لب گفت:

_ اینا دیگه از کدوم جهنمی اومدن بیرون؟

دورا تانکس، لبخند کج و معوجی زد و گفت:

_ از همون جهنمی که شما اومدین.

ریموس لوپین نگاهی سریع به اطراف انداخت؛ انگار هم‌زمان داشت هم اوضاع را می‌سنجید و هم دنبال راهی می‌گشت که قبل از انفجار بعدی، کسی آسیب نبیند.

_هری، تو لازم نیست همین الان تصمیم بگیری. هرکاری که اینجا داره اتفاق می‌افته، واضحاً قابل اعتماد نیست.

کوین کارتر هم که از وقتی وارد شده بود، مدام سرش را بین جمعیت این‌طرف و آن‌طرف می‌چرخاند، با تردید گفت:

_من فقط اومده بودم ببینم چرا از توی راهرو صدای شکستن شیشه میاد... ولی الان حس می‌کنم وارد یک پرونده‌ی بسیار خطرناک شدم. من یه بچه پاک و معصومم بهتره با من کاری نداشته باشید.

هری هنوز بین دو حس متضاد گیر کرده بود. از یک طرف، حضور این همه آدم آشنا کمی دلش را قرص می‌کرد؛ از طرف دیگر، تلما اصلاً شبیه کسی نبود که به این راحتی عقب بکشد. روباهش، میرا، هم بی‌صدا کنار پایش نشست و گوش‌هایش را تیز کرد.

بلاتریکس که تازه از خشم کروشیوی غریزی اش کمی به خودش آمده بود، با حالتی وحشیانه از جا بلند شد و چوبدستی اش را بالا گرفت.

_شماها از کجا ریختین اینجا؟! کسی ازتون دعوت کرده بود؟

دورا شانه بالا انداخت.

_نه. ولی ظاهراً شما هم از قبل دعوت‌نامه‌ی رسمی برای این هرج‌ومرج نداشتین.

چند نفر از مرگخواران دورتر، بی‌صدا شروع کردند به پچ‌پچ کردن. یکی‌شون، که صورتش زیر نقاب تقریباً پیدا نبود، آرام به نفر کناری‌اش گفت:

_اوضاع داره از کنترل خارج میشه.

نفر کناری جواب داد:

_ این تازه شروعشه.

هری نیم‌نگاهی به تلما انداخت. تلما هنوز لبخند می‌زد، اما این لبخند بیشتر شبیه لبخند کسی بود که نقشه‌ای در آستین دارد؛ نقشه‌ای که اگر اجرا شود، همه را غافلگیر می‌کند. او گفت:

_ خب، حالا که همه رسیدن، شاید بهتر باشه توضیح بدیم این وسط دقیقاً کی داره برای کی نقش بازی می‌کنه.

ریموس ابرو بالا انداخت.

_این جمله یکم خطرناک به نظر میاد؛منظورت چیه؟

_ برای شما شاید...
تلما آرام جواب داد
_ اما برای من نه.

در همان لحظه، از پشت یکی از ستون‌های شکسته صدای تازه‌ای آمد:

_منم که گفتم نباید این جلسه بدون من شروع بشه.

همه برگشتند. کسی هنوز دیده نمی‌شد، فقط صدایش بود؛ آشنا، اما آن‌قدر مبهم که کسی نتواند فوراً حدس بزند صاحبش کیست. دملزا چشم‌هایش را ریز کرد.

_اوه نه... نگو که اونم اومده.

کوین با کنجکاوی پرسید:

_ اون کیه؟

دورا آهی کشید .

_ بستگی داره منظور از اون کی باشه.

تلما کمی سرش را کج کرد، انگار داشت از لابه‌لای نگاه‌های همه، کسی را پیدا می‌کرد. بعد با لحنی که تهش بوی هشدار می‌داد گفت:

_ اگر فکر می‌کنید با این ورودهای نمایشی می‌تونید منو از تصمیمم منصرف کنید، سخت در اشتباهید.

هری که هنوز دستش به سمت تلما نیمه‌بالا مانده بود، برای اولین بار حس کرد ماجرا دارد از یک انتخاب ساده‌ی قبول یا رد خیلی فراتر می‌رود. انگار همین یک جمله می‌توانست چندین مسیر را باز کند... یا ببندد.

صدای دیگری از پشت جمعیت بلند شد:

_ قبل از اینکه کسی یه تصمیم اشتباه بگیره، بهتره یکی بپرسه اصلاً این پیشنهاد دقیقاً چیه؟

همه ساکت شدند.

حتی میرا، روباه تلما، هم یک قدم جلو آمد و با دقت به تاریکی پشت سالن خیره شد.

هری نفسش را آرام بیرون داد و نگاهش را بین تلما، دملزا، دورا، ریموس و بقیه چرخاند.

_خب... حالا دیگه واقعا وقتشه یکی توضیح بده...
°Sapere Aude°
تاپیک انجمن