جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
پاسخ: کارگاه داستان‌نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 27 خرداد 1405 23:31
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر شماره 13 :
ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و قلعه هاگوارتز در سکوتی سنگین فرو رفته بود؛ سکوتی که تنها با صدای تق‌تق عصای فیلچ و پنجه‌های نرم خانم نوریس روی سنگ‌فرش‌های سرد، شکسته می‌شد.

هری پشت یکی از زره‌های غول‌پیکر راهرو طبقه سوم نفسش را حبس کرده بود. او امشب برای پیدا کردن یک طلسم ممنوعه در بخش ممنوعه کتابخانه نیامده بود؛ او به دنبال چیزی بود که در نقشه‌ی غارتگر دیده‌ بود: یک اثر ردپای متحرک که به هیچ نامی تعلق نداشت و متعلق به هیچ دانش‌آموزی نبود. ردپایی که هر شب حوالی ساعت یک، از اتاق کلاس تاریخ جادوگری شروع می‌شد و در یک بن‌بست ناپدید می‌گشت.

فیلچ با فانوسش به چند قدمی هری رسید. نور گرم و زرد فانوس روی صورت هری که زیر شنل نامرئی نبود می تابید لرزید. هری در یک لحظه تصمیم گرفت: نمی‌توانست فرار کند، راهرو بن‌بست بود.

او به جای فرار، کتابی که در دست داشت (کتابی که از قفسه‌های بخش عادی دزدیده بود تا بهانه‌ای برای حضورش داشته باشد) را باز کرد و با صدایی که سعی می‌کرد لرزش نداشته باشد، گفت: «آقای فیلچ! بالاخره پیداش کردم! یک خطای نوشتاری در دستورالعمل‌های نگهبانی قلعه… فکر کردم شاید بخواهید بدانید چرا راهروهای طبقه سوم همیشه در این ساعت سردتر از بقیه جاها هستند!»

فیلچ با چشم‌های برآمده‌اش به هری خیره شد. خانم نوریس با صدایی گوشخراش میو کرد. فیلچ لحظه‌ای تردید کرد. غرور او به عنوان سرایدار، همیشه بزرگترین نقطه ضعفش بود. گفت : «چی داری میگی پسر؟»

هری با اعتماد به نفسی که خودش را هم متعجب کرده بود، به نقشه‌ای که پشت کتاب پنهان کرده بود اشاره کرد و گفت: «طبق این چیدمان قدیمی، اینجا یک دریچه مخفی برای خروج هوای سرد وجود داره که سال‌هاست بسته نشده. اگر الان نروید و آن را نبندید، شاید کل قلعه تا صبح یخ بزنه!»

فیلچ که فانوسش را به سمت دیوار چرخاند. در همین لحظه، هری با تمام سرعت، بدون اینکه به عقب نگاه کند، پا به فرار گذاشت. فیلچ پشت سرش فریاد می‌زد: «پسرک وراج! برگرد! اگه دروغ گفته باشی، پوستت رو می‌کنم!»

هری در تاریکی پیچید و در حالی که نفس‌نفس می‌زد، لبخند زد. او نقشه‌ی غارتگر را دوباره چک کرد. آن ردپای ناشناس حالا داشت با سرعتی باورنکردنی به سمت دفتر دامبلدور حرکت می‌کرد. هری متوجه شد که ماجراجویی واقعی تازه شروع شده است.

---
جای پیشرفت هم داره ولی توصیفاتت خوب بودن!
تایید شد.

مرحله بعد: ابتدا مطالعه معرفی گروه‌های چهارگانه هاگوارتز و سپس بر سر گذاشتن کلاه گروهبندی!

افرادی که لایک کردند


پیوند فایل:



jpg  49679_6a32fedf5a126.jpg (22.94 KB)
49679_6a32fedf5a126.jpg 300X300 px
ویرایش شده توسط ali_gang در 1405/3/27 23:36:46
ویرایش شده توسط ali_gang در 1405/3/27 23:39:03
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/3/28 11:41:58
تاپیک انجمن