جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

112 کاربر(ها) آنلاین هستند (102 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
109 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

پاسخ: کانون دوئل
ارسال شده در: دیروز ساعت 22:10
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین

ببینید دوستان، من همیشه گفته‌ام شهرت به‌تنهایی کافی نیست؛ آدم باید بلد باشد از شهرتش استفاده کند! البته اگر کسی هم پیدا نشود که تحویلش بگیرد، دیگر بحث کمی تخصصی می‌شود و فی‌الحال، جمع نمی‌طلبد!

من در هاگوارتز شاگردهای بااستعدادی تربیت کرده‌ام و هنوز هم از کشف استعدادهای تازه لذت می‌برم. اما دوئل این @گل نسبتاً زود شکفته و @فضایی بودن شدی؟ واقعاً توجه من رو جلب کرده! یکی لرد سیاهیه که در یک دنیای موازی حتی از حداقل توجه هم محرومه، دیگری هم مرگخواریه که ظاهراً فرصت پیدا کرده در حضور اربابش استعدادهای خودش رو به نمایش بذاره. امیدوارم دست‌کم یکی‌شون قدر این فرصت رو بدونه!

البته آقایان، یک توصیه دوستانه رو از هوریس داشته باشید. دوئل خوبه، پیروزی بهتره، اما آشنایی با آدم‌های بانفوذ هم چیزی نیست که بشه به‌سادگی از کنارش گذشت! اگر بعد از این ماجرا هنوز حوصله‌ی معاشرت داشتید، در مهمانی بعدی من به روی هر دوتون بازه. چای و شیرینی هم مهمون من؛ فقط خواهش می‌کنم چوبدستی‌ها رو دم در تحویل بدید. قلبم دیگه اون قلب سابق نیست، میفتم سکته می‌کنم نمی‌تونید جمعم کنید... 

#دوئل_نه_ماهه
#استعداد_را_باید_به_موقع_کشف_کرد
#ارتباطات_مفیدتر_از_دوئل!

افرادی که لایک کردند

تاپیک انجمن
پاسخ: زوپس مارکت جادوگران
ارسال شده در: دیروز ساعت 00:20
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
آقا یه برتی‌بات برای @لونا لاوگود پر تلاش و فعال بپیچین! باشد که همین‌گونه ادامه دهد تا هسته‌ی زوپس هک شود!

سلام!

۲۰ گالیون کسر و یک برتی‌بات با طعم‌ زیر خریداری شد:
جایزه ۲۰ گالیونی برای @لونا لاوگود

@هوریس اسلاگهورن

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط نورا پردفوت در 1405/7/18 1:08:07
تاپیک انجمن
پاسخ: جادوگرام
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1405 23:36
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
# روزی که جادو شروع شد


به دستم نامه‌ای آمد، چه غوغایی که به پا شد
جهان یک‌باره جادو شد، زمانه با من آشنا شد

تازه از خواب برخاسته، پی چای و مربا بود!
که ناگه نام هاگوارتز، سرآغاز ماجرا شد

نوشته بود: «ای هوریس، تو را در مدرسه خواهیم»
دلم از شوق لرزید و نگاهم پر ز ضیا شد

پدر گفتا: «مراقب باش، جهان پر از طلسم است!»
مادر پرسید: «در آن مدرسه، خوراکی هم روا شد؟!»

من از آن لحظه فهمیدم که دنیا جای دیگر هست!
که هر دیوار و هر صندوق، درش سوی رؤیا ها شد

نه از دیگ و نه از معجون، هنوز آگاهی‌ام کم بود
ولی در ذهن من آن روز، هزاران فکر برپا شد

به فکر آن رفیقانی که فردا نام می‌یابند
که هر دیدار کوچکشان، کلید آشنایی‌ها شد!

کسی شاید وزیر آید، یکی استاد و یک نامی
چه خوش، گر بخت با تدبیر، رفیق روزگار ما شد

به فکر تخته‌ و میز، به فکر صندلی‌هایم
که شاید جای هر شاگرد، سرآغاز یک دنیا شد

نخستین فکر من این بود: «در آنجا شام چه باید بود؟»
که شوق علم و جادو نیز با شکمِ ما، هم‌نوا شد

ولی آن نامه در دستم، دگر یک برگ کاغذ نبود
در آن، آینده‌ای پنهان، به چشمم آشکارا شد

به راه افتادم و دیدم که دنیا تازه‌تر گشته‌ست
دل از دنیای دیروزم برید و رو به فردا شد

هنوز آن روز را گاهی به یاد خویش می‌آرم
که یک نامه رسید و عمر من تقسیم بر دو شد!

اگر پرسند از آن آغاز، بگویم با تبسم من:
«همان روزی که جادو آمد، هوریس هم، هوریسِ ما شد!»

افرادی که لایک کردند

تاپیک انجمن
پاسخ: نگارخانه‌ی خیال
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1405 19:33
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین

صبح هنوز درست از خواب بیدار نشده بود. نور کمرنگی از لای پرده‌ها به اتاق می‌خزید و روی فنجان چای نیمه‌خورده‌ی هوریس اسلاگهورن می‌افتاد. هوریس با موهایی که ظاهراً شب گذشته با بالش مذاکراتی طولانی داشته بودند، پشت میز نشسته و مشغول خوردن شیرینی بود. زندگی، در مجموع، بد نبود. البته اگر چای کمی گرم‌تر و شیرینی‌ها کمی بیشتر بودند، می‌شد آن را زندگی قابل‌قبولی دانست.

صدای بال زدن آمد.

جغدی پشت پنجره نشسته بود. هوریس سر بلند کرد. جغد پاکتی در منقارش داشت؛ پاکتی که نام او رویش نوشته شده بود. نام هوریس.

هوریس پنجره را گشود و نامه را گرفت. جغد رفت، اما هوریس همچنان کنار پنجره ماند. انگشتش را روی نوشته کشید و پاکت را باز کرد.

هاگوارتز

کلمه را آهسته خواند. گویی اگر بلندتر می‌خواند، ممکن بود کلمات از روی کاغذ فرار کنند.

مادرش از راه رسید و پرسید چه شده است. هوریس خواست جواب بدهد، اما صدایش درنیامد. نامه را به دست او داد.

ـ من... واقعاً جادوگرم؟

مادرش لبخند زد. هوریس هم خندید.

هنوز نمی‌دانست در هاگوارتز چه چیزهایی انتظارش را می‌کشند؛ چه دوستی‌هایی، چه کشف‌هایی و چه آدم‌هایی که روزی شاید نامشان را با افتخار در مهمانی‌هایش بر زبان بیاورد.

فعلاً اما، برای نخستین بار، آینده چیزی نبود که لازم باشد حسابش کند.

آینده منتظرش بود.

افرادی که لایک کردند

تاپیک انجمن
پاسخ: دفترچه خاطرات هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1405 19:15
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین

دریافت نامه هاگوارتز توسط هوریسِ کودک!

هوریس اسلاگهورن را از همان اول صباوت، استعدادهای شگرفی در باب تجارت، اقتصاد، و تشخیص اشخاصی که در آینده به درد می‌خورند، حاصل بود. چنان‌که در همان سنین خردسالی، هرگاه مادرش مربا می‌پخت، جنابشان با محاسباتی پیچیده و حسابرسی‌هایی مشعشع، قیمت تمام‌شده را تعیین می‌نمودند و سپس با کسر سهم مادر و پدر و مالیات احتمالی وزارت، مابقی را به عنوان حق‌الزحمه مدیریت خویش برداشت می‌فرمودند. علی‌ای‌حال، روزگار بر همین منوال می‌گذشت تا آن‌که واقعه‌ای عظیم، بنیاد این نظام اقتصادی را متزلزل گردانید.

در یکی از روزان روزگار، هنگامی که جناب اسلاگهورن در حال محاسبه سود خالص فروش مربای آلبالو بودند و به سبب اختلاف دو گالیونی میان درآمد پیش‌بینی‌شده و درآمد واقعی، سه مرتبه ماشین‌حساب را استنطاق فرموده بودند، صدای تق‌تق از پنجره برخاست. جغدی بر لبه پنجره جلوس فرموده و پاکتی در منقار مبارک داشت. هوریس ابتدا تصور نمود که مأمور وصول مطالبات است؛ لیکن چون جغد نه قبضی تقدیم می‌نمود و نه نشانی از طلبکاران خانوادگی داشت، با دیده تردید بدو نگریست.

ـ درود بر ناقل محترم! هزینه ارسال با فرستنده بوده یا گیرنده؟ مبادا از این قراردادهای یک‌طرفه منعقد فرموده باشید!   

جغد پاکت را رها نمود و برفت. هوریس که با چنین بی‌ادبی تجاری مواجه شده بود، خواست اعتراضی بنگارد، لیکن نام خویش را بر پاکت مشاهده نمود و قلم از دستش بیفتاد. نامه از مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز بود؛ مؤسسه‌ای که ظاهراً بدون اخذ پیش‌پرداخت، ایشان را به تحصیل دعوت می‌فرمود.

مادرشان با مشاهده رنگ‌پریدگی جنابشان، شتابان وارد اتاق شد.

ـ هوریس جان! چه واقعه‌ای رخ داده؟!   

ـ مادرجان، ظاهراً ما هم جادوگریم!   

سکوتی سنگین بر اتاق مستولی گشت. هوریس نامه را گشود و از محتوای آن آگاه گردید. تحصیل جادو، اقامت در قلعه‌ای باشکوه و معاشرت با جماعتی از جادوگران؛ و چه‌بسا در میان ایشان، اشخاصی صاحب‌نام و صاحب‌منصب که در آتیه می‌شد روابطی نیکو با آنان برقرار نمود!

آری، آینده ناگهان صورتی بس دلپذیر به خود گرفته بود.

جناب اسلاگهورن نامه را به سینه فشردند و با چشمانی درخشان فرمودند:

ـ موهاهاهاها! مادرجان، ظاهراً فصل جدیدی از حیات اقتصادی و اجتماعی ما آغاز گردیده است!   

سپس بی‌درنگ کاغذی برداشتند و نام مدرسه، تاریخ عزیمت و فهرست لوازم مورد نیاز را ثبت نمودند. در ذیل آن نیز عنوانی افزودند: «اشخاص مستعد جهت معاشرت‌های آتی».

چراکه هوریس اسلاگهورن، حتی پیش از آن‌که نخستین ورد خویش را فراگیرد، به نیکی دریافته بود که در این جهان، جادو قدرتی عظیم است؛ لیکن شناخت جادوگرانی که قدرت در اختیار دارند، خود هنری است بس عظیم‌تر.

و بدین‌سان، دوران هاگوارتز آغاز گشت؛ دورانی که جنابشان هنوز نمی‌دانست در آن، افزون بر افسون و طلسم، با هنر ظریف دوستی، نفوذ و صرف چای با اشخاص مناسب نیز آشنا خواهند شد.


!Powered by  لادیسلاو زاموژسلی

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هوریس اسلاگهورن در 1405/7/17 19:27:45
ویرایش شده توسط هوریس اسلاگهورن در 1405/7/17 19:28:17
ویرایش شده توسط هوریس اسلاگهورن در 1405/7/17 19:29:02
تاپیک انجمن
پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: پنجشنبه 16 مهر 1405 11:51
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
در دل بانک، سوژه که انتظار نداشت این‌قدر زود از تونل تاریک و پر گردوخاک جاروی دابی بیرون بیاید، با سرعتی غیرمنتظره روی سنگ‌فرش سرد گرینگوتز پرتاب شد و تا توانست غلت بخورد، غلت خورد! چند جن‌خانگی که مشغول واکس زدن به ستون‌های مرمری بودند، وحشت‌زده عقب پریدند و یکی‌شان زیر لب غرید که این دیگر چه بلاجر عجیب‌غریبی بود که از جارو بیرون جهید!

مرگخواران گرامی نیز، همچنان در لباس مبدل اعضای محفل ققنوس ایفای نقش می‌کردند... یکی نیست بپرسد که ایراد لباس خودتان چه بود خوب؟! لباس دزدها!

ویولا که همچنان قصد داشت خیلی کامپلیتلی نرمال سوژه را پیش ببرد، جلوتر از بقیه مرگخواران راه افتاد و رسید جلوی گیشه‌ای که پشتش گابلینی پیر و تکیده، سرش رو روی دفتری قطور خم کرده بود و چرتکه می‌زد.

ویولا دامنش را صاف کرد و گلویش را صاف‌تر!
- اهم اهم! سلام. ما اومدیم یه جام رو ببریم. جامی که صاحبش ارباب... یعنی رئیس ماست.

گابلین پیر، بی‌آنکه سر از دفترش بردارد، چرتکه را طوری تکان داد که انگار ویولا مزاحم محاسبه‌ی تورم ضخامت کف دیگ‌ها شده.
- جام؟ کدوم جام؟! ما که اینجا فقط یه جام داریم!اگه رئیس شوما این‌قدر می‌خوادش، چرا خودش نیومد؟ رئیسا معمولا عجله دارن... مخصوصاً برای جام.

ویولا لبخندی ظاهری زد.
- رئیس ما... مشغولن! خیلی مشغول. شما فقط این جام رو بدید، ما برمی‌گردیم سراغ... کارهای خیر!

بلاتریکس که کمی از سوژه دور شده بود و این موجب برانگیختن حسادتش شده بود، سرش رو بالا-پایین کرد و گفت:
- بله بله! ما خیلی خیریم!

گابلین پیر، برای اولین بار، سرش را از دفتر قطور بلند کرد. عینک گردش را جابه‌جا کرد و به مرگخواران _ با ظاهر مبدل _ خیره شد.

- خیلی خب. پس شما خیرین.

گابلین پیر دفتر قطور را با یه تلپ بست. چرتکه را کنار گذاشت. عینک گردش را برداشت و با چشم‌های ریز و براقش مستقیم به سوژه خیره شد.

- دنبال من بیایین.

مرگخواران پنهانی لبخند زدن و این موفقیت رو به هم تبریک گفتن. اما... اون‌ها که نمی‌دونستن چه چیزی در انتظارشونه، می‌دونستن؟!

افرادی که لایک کردند

تاپیک انجمن
پاسخ: رویال ادوارد هال
ارسال شده در: دوشنبه 13 مهر 1405 20:32
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین

نامِ گاتو قهرمان آید همی
رأیِ مردم سویِ او آید همی 

هر که خواهد شهریارانِ نکو
نامِ گاتو بر زبان آید همی 

ای گاتو! شاد باش و دیر زی
گربه‌ات سویِ دولت آید همی 

گربه گر باشد که صاحب‌منصب است
پیشِ او تاج و نشان آید همی 

رأیِ بسیار است و گاتو یکه‌تاز
نامِ او بر هر دهان آید همی 

از دیاگون، از هاگزمید تا لندن
رأیِ گاتو جاودان آید همی   

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هوریس اسلاگهورن در 1405/7/13 20:36:06
تاپیک انجمن
پاسخ: ستاد انتخاباتی پرنتیس گاتو
ارسال شده در: دوشنبه 13 مهر 1405 20:11
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین

نامِ گاتو قهرمان آید همی
رأیِ مردم سویِ او آید همی

هر که خواهد شهریارانِ نکو
نامِ گاتو بر زبان آید همی

ای گاتو! شاد باش و دیر زی
گربه‌ات سویِ دولت آید همی

گربه گر باشد که صاحب‌منصب است
پیشِ او تاج و نشان آید همی

رأیِ بسیار است و گاتو یکه‌تاز
نامِ او بر هر دهان آید همی

از تبریز و از اصفهان تا شیراز
رأیِ گاتو جاودان آید همی

پرنتیس جان، ما حمایت خودمون رو از شما اعلام می‌کنیم و از انتخابات کنار می‌کشیم. ووی ووی وووی!   

افرادی که لایک کردند

تاپیک انجمن
پاسخ: ستاد انتخاباتی هوریس اسلاگهورن
ارسال شده در: دوشنبه 13 مهر 1405 20:05
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین

ووی ووی ووی ووی!  
عح عح عح عح عح!   

عاقو... یه خبر کوچیک داشتیم خدمتتون. کوچیک که نه، ولی خب در حد یه خبر بزرگ با قد و قواره‌ی جمع‌وجور.

بنده، هوریس اسلاگهورن، با نهایت احترام به همه دوستان و عزیزان و رفقا و حتی اونایی که هنوز بنده رو ندیدن ولی قراره ببینن، اعلام می‌کنم که از ادامه‌ی انتخابات وزارت سحر و جادو کنار کشیدم.

حالا چرا؟
هااااااااا...
ولش کن عاقو. یه چیزایی هست که آدم نمی‌گه، فقط یه نگاه به سقف می‌کنه و می‌گه «عح عح عح! »

در هر صورت، این تصمیم رو گرفتم که راه برای گربه‌ی مرگخوار، @پرنتیس گاتو باز بشه و از ایشون حمایت کنم. 

بله، گربه.

گربه‌ست دیگه.
چی می‌خواین از جونش؟ عح عح عح عح عح! 

حالا بنده هم تا وقتی هستم از دور نظاره‌گر اوضاع خواهم بود، هر جا چایی باشه سر می‌زنم، هر جا شیرینی باشه هم که اصلاً لازم نیست دعوتم کنین، خودم پیداش می‌کنم. ووی ووی ووی! 

خلاصه قربون همگی برم، امیدوارم هر اتفاقی که قراره بیفته، به خیر و خوشی باشه و پرنتیس هم خوب از پس گربه‌بودنِ خودش بربیاد. بنده هم یک گوشه‌ای می‌شینم، چایمو می‌خورم و با خودم فکر می‌کنم که اصلاً چرا وارد انتخابات شدم.

عح عح!

شب همگی خوش. فردا صبح نمی‌بینمتون. ووی ووی ووی! 

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هوریس اسلاگهورن در 1405/7/13 20:12:19
تاپیک انجمن
پاسخ: ستاد انتخاباتی هوریس اسلاگهورن
ارسال شده در: یکشنبه 12 مهر 1405 23:15
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین

جناب @کرنلیوس فاج عزیز! ⁦⁩

این دیگر چه وقت نامه‌ فرستادن بود؟! بنده داشتم برای خودم چای می‌خوردم، نامه‌تان رسید، چای را گذاشتم زمین تا نامه‌تان را بخوانم. عح عح عح! ووی ووی وووی! ⁦⁩

اول از همه، از حمایت‌تان ممنونم. واقعاً ممنونم. این‌که شما با آن همه سابقه و تجربه تصمیم گرفتید در این انتخابات کنار بنده بایستید، برای بنده ارزش دارد. بالاخره هر کسی نمی‌تواند بگوید وزیر سابق آمده و گفته: «من از اسلاگهورن حمایت می‌کنم.» بنده که نمی‌توانم چنین چیزی را نادیده بگیرم! باید یک چای دیگر هم برای این مناسبت دم کنم. شاید هم شیرینی! ⁦⁩

پس جناب فاج، به ستاد خودتان خوش آمدید. ⁦⁩


آهااای ملت! الان وقتشه! میدونم همه‌تون انتظار شعار های با کیفیت برای سر دادن می‌گشتید، این شما و این شعار های اسلاگی‌ها!   

بنی آدم اعضای یک پیکرند
همه رأیِ هوریس را می‌پرورند

تو رأیی بده و به صندوق انداز
که هوریس برآرد ز وزارت آواز

به جهان خرم از آنم که هوریس آمده‌ست
وز برایِ وزارت، چه نکو نشسته‌ست!

توانا بود هر که هوریس بود
وزارت ز تدبیرش، نفیس بود!

هوریسِ ما، بااقتدار
وزارتِ ما، برقرار

اسلاگهورن، مردِ کاربلد
وزارت، با او سربلند

هوریسِ ما، مردِ حساب
وزارت هم دور از عذاب

برایِ وزارت، برایِ شکوه،
هوریسِ اسلاگهورن، انتخابِ نکو!

مردم، وزارت، رأیی یک‌صدا
اسلاگهورن بیاید، برایِ فردا

به نامِ هوریس، به کامِ وزارت
به رأیِ مردم، به سویِ سعادت

به جایِ شعار، مردِ عمل خواستیم
به جایِ جنجال، هوریس طلب خواستیم!

ووی ووی ووی!  

افرادی که لایک کردند

تاپیک انجمن

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.