جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

228 کاربر(ها) آنلاین هستند (76 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
225 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

پاسخ: کارگاه داستان‌نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 12 مهر 1405 04:31
نمایش جزئیات
آفلاین
شما هر روز به داستان ها نگاه می کنید؟

---
بله @دارل ! تمام تلاشمون رو میکنیم که هرچه زودتر و در اولین فرصت داستان ها رو ببینیم و برسیشون کنیم! هر وقت سوالی داشتی میتونی با خیال راحت از طریق تماس با ما سوالت رو بپرسی!

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/12 16:24:49
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/12 16:26:02
تاپیک انجمن
پاسخ: رقابت بزرگ قصه‌پردازان دنیای جادوگران
ارسال شده در: جمعه 10 مهر 1405 01:12
نمایش جزئیات
آفلاین
هری پاتر در اتاق کوچکی با صدای در بیدار شد خاله‌اش صداش می‌کرد و در را می‌کوبید:
هری بلند شو زود باش
هری عینکش را برداشت که صدای پسر خاله‌اش تادلی از روی سقف که روی پله‌ها ایستاده بود و پا می‌کوبید را شنید او می‌گفت:
پاشو پاشو تنبل می‌خوایم بریم باغ وحش و با خنده از پله‌ها پایین رفت هری به آشپزخانه رفت و با سرزنش‌های خاله‌اش صبحانه را آماده کرد
خاله اش چشم های پسرش را گرفته بود تا با دیدن کادو های تولدش غافل گیر شود تادلی با دیدن کادو ها زیاد و بزرگ ذوقی نکرد فقط از پدرش ورنون پرسید:
اینا چندتان ورنون گفت:
۳۶ تا خودم شمردم.
تادلی فریاد زد:
۳۶ تااااا سال قبل ۳۷ تا بود
ورنون گفت:
ولی اندازه ی اینا بزگ تر از سال قبله:
تادلی گفت:
اندازشون برام مهم نیست.
مادرش پتونیا گفت:
اشکان
جلوی در و ناگهان چیزی دید که خیلی تعجب کرد یک نامه برای او بود او رفت و نامه‌ها را به شوهر خاله‌اش داد و نامه خود را در دست گرفت که خواست او را باز کند پسر خاله اش تادلی فریاد کشید که:
پدر پدر هری نامه داره!
هری گفت:
اون نامه منه بدش به من

شوهر خاله‌اش خندید و گفت:
کی هست که بخواد به تو نامه بده
که وقتی نوشته که روی نامه رو با پتونیا خاله اش خواندن رنگ از رخسارشون پرید
آنها انقدر با آن نامه های که بهشون می‌فرستادند مخالفت کردند که در آخر حتی سیلی از نامه به خانه‌شان آمد که در آخر مجبور شدند به خانه متروکه در جزیره متروکه بروند نصف شب بود و هری نقاشی از کیک تولد کشیده بود که روی آن نوشته بود هری تولدت مبارک او شمع‌های فرضی را فوت کرد و ناگهان غولی از در بیرون اومد و در را شکست او هاگرید بود او کسی بود که به جای نامه فرستاده بودند که به هری خبر را بدهد خبر مدرسه او بود ، که پدر مادرش در آن درس خوندند و دروغ‌هایی که خاله‌اش به او گفته بود راجع به مرگ پدر و مادرش
پری با هاگرید بازارچه‌ای رفت که وسایل جادویی و چوب دستیاش را می‌توانست از اونجا دریافت کند اما قبلش به بانک رفت تا از بانک پول برداشت کند اما قبل اون هاگرید یک جعبه کوچک از یک دریچه دیگر برداشت و بعد رفتند تا پول بردارند پس از خرید به ایستگاه قطار رفتند هاگرید عجله داشت و به هری گفت که به سکوی ۹ سه چهارم برود اما چنین سکویی وجود نداشت که با خانواده ویزلی آشنا شد و اون‌ها به هری گفتند که باید از یک راه مخفی که یک ستون است بروند پس از رد شدن از دریچه به قطار رفتند و با هرماینی رنجر آشنا شدند وقتی با قایق به مدرسه رسیدند با دراکو مالفوی دراکو به هری پیشنهاد دوستی داد اما رون به اسم دراکو خندید و دراکو او را مسخره کرد و گفت که او یک ویزلی است بنابراین آنها با هم دوست نشدند خلاصه اون‌ها به تالار بزرگ رفتند و کلاه دسته‌بندی نوبت به نوبت روی سر تازه وارد‌ها قرار می‌گرفت تا گروه آنها را بگوید هرماینی به گروه گریفیندور رفت رون هم همینطور که نوبت هری شد ری زیر لب می‌گفت اسلایدرینگ نباشه اسلایدرینگ نباشه چون اسلایدینگ روه بد ذات‌ها بود و گریفیندور گروه آدم‌های خوشزاد شجاع و مهربان بود دو گروه دیگه هم بود ریوینکلا و هافلپاف برای آدم‌های مهربان باهوش و تیز هست و هافلپاف برای آدم‌هایی که تنهایی را دوست ندارند شادند و دور هم جمع اند و مهربان اند کلاه گروهبندی حرف او را شنید و گفت
آها پس اسلایدری نباشه درون شجاعت می‌بینم و همینطور مهربانی ، خوب بزار ببینم حالا که اینطوره گریفیندور!
هری خوشحال سر حال به سمت میز گیریفیندور رفت.
بعد این دامبلدور دو تا دست زد و روی میز کلی غذا پدیدار شد فردا یک پرفسوری که هری قبلاً او را دیده بود یعنی کویرینوس کوییرل موقع شام اومد و فریاد کشید:
غول غول توی دستشویی.
و بعد بی هوش شد و روی زمین افتاد.
هریسون هم توی دستشویی بود و داشت به خاطر مسخره شدن توسط رون گریه می کرد.
هری و رون اون رو نجات دادند.
اون ها حرف هایی درباره سنگ قدرت شنیدند که هر کسی اون رو داشت قدرتمند ترین بود و فهمیدند ولدمورت اون را می خواهد چون ضعیف است و اسنیپ پروفسور معجون سازی می خواهد به او بدهد اما می فهمند اون پرفوسور کویرینوس کوییرل بود که می خواسته به ولدمورت کمک کنه چون ولدمورت به پشت بدن اون وصل بود و اون هم قدرت مند می شد و در آخر ولدمورت نابود شد و سنگ‌ قدرت هم نابود شد .در سال دوم هری با یک حفره اسرارآمیز و مرموز در هاگوارتز، مواجه می‌شود. این حفره، باعث شروع اتفاقات و رازهای جدید در مدرسه می‌شود و هری ، رون و هرماینی باید تلاش کند تا حقیقت را دربارهٔ آن کشف کنن و از دوستان دانش‌آموزان هاگوارتز در برابر تهدید ها جلوگیری کنند و هری جینی را نجات می دهد یعنی خواهر رون که ولدمورت آن را گرفته بود تا او را بکشد اما هری قبلاه اتفاقی دفترچه خاطرات ولدمورت را در دستشویی پیدا کرده بود که بعد در لحظه ای که نیش مار بزرگ را خورده بود فهمید اون یک جسمی بود که قدرت ولدمورت در آن بود بنابراین دفترچه را با نیش مار پاره کرد و ولدمورت نابود شد و جینی نجات پیدا کرد.
در سال سوم هری پاتر به سال سوم خود در هاگوارتز، مدرسه جادوگری و جادوسازی، وارد می‌شه. اما در این سال، یک زندانی فراری به نام سیریوس پلک تهدیدی برای هری محسوب می‌شود. سیریوس بلک به نظر می‌رسد قصد دارد هری را بگیرد و او را به لرد ولدمورت تحویل دهد. در عین حال، هری حقایقی جدیدی درباره ی قتل والدینش می‌شود و از بعضی از رازها و اتفاقات گذشته ی خود مطلع می‌شود و فکر می کند سیریوس بلک به پدر مادرش خیانت کرده و باعث مرگشون شده ولی می فهمد سیریوس بلک در واقع دوستان و وفادار مادر پدرش بوده و یکی دیگه به اسم پتی پورت به آنها خیانت کرده و جزو یاران ولدمورت شده و هری و هرماینی و رون اون را گرفتند اما در لحظه آخر فرار کرد و دوباره سیریوس به آزکابان رفت اما مخفیان به هری نامه می نوشت و کادو می فرستد.
درسال چهارم هری به سن چهارده سالگی می‌رسد و معلم جدیدش چشم بابا قوری آشنا می شود در آن سال مسابقه ای داشتند به اسم جام آتش که سه نفر شرکت می کردند و در آن سال فقط افراد بالای ۱۸ سال می توانستند شرکت کنند ولی با دخالت دشمنان هری ، هری که ۱۴ سالش بود به مسابقه رفت. این مسابقات، که توسط سه مدرسه جادوگری برگزار می‌شود، در هاگوارتز برگزار می‌شود و شرکت کنندگان از سنین مختلف بالای ۱۸ سال و نیز مدارس مختلف جادوگری است.
اما در جریان مسابقات، هری متوجه می‌شود که قدرت‌های شروری در حال جمع آوری شدن هستند. او با مواجهه با تهدیدهای جدیدی، نه اینکه باید در مسابقات جادویی رقابت کند، بلکه باید نیروهای تاریک رو متوقف کند و از تهدیدی که بر دنیای جادویی و خودش می‌نشیند، دفاع کنه. هری در مسابقه برنده می شود اما قبلش با ولدمورت در قبرستان می جنگد و سدریک دیگوری دانش آموز هاگوارتس در گروه هافلپاف که در مسابقات انتخاب شده بود توسط ولدمورت کشته شد و ولدمورت دوباره برگشته بود.
در سال پنجم پس از حملهٔ ولدمورت به هری و بازگشتش، بسیاری از جادوگران به حقیقت او وجود ولدمورت باور نمی‌کنند و او را به عنوان یک دروغگو می‌اندازند. در حالی که هری سعی می‌کند برای مقابله با تهدیدات ولدمورت آماده شود، وزارت جادو بر آن است تا کنترلی سفت و سخت بر هاگوارتز برقرار کنه و با تلاشی برای سانسور کردن خبرهایی که می‌تونه از وجود ولدمورت خبر دهند.هری به همراه دوستانش در محفل ققنوس، یک سازمان سری‌ از جادوگران مبارز به منظور مقابله با قدرت ولدمورت، تشکیل می دهد. آنها باید با مشکلات خود، تغییراتی در مدرسه و دشمنانی قوی که در حال تهدید آن ها و دوستانشان هستند ، مواجه بشن.
در سال دوم هری با یک حفره اسرارآمیز و مرموز در هاگوارتز، مواجه می‌شود. این حفره، باعث شروع اتفاقات و رازهای جدید در مدرسه می‌شود و هری ، رون و هرماینی باید تلاش کند تا حقیقت را دربارهٔ آن کشف کنن و از دوستان دانش‌آموزان هاگوارتز در برابر تهدید ها جلوگیری کنند و هری جینی را نجات می دهد یعنی خواهر رون که ولدمورت آن را گرفته بود.
در سال سوم هری پاتر به سال سوم خود در هاگوارتز، مدرسه جادوگری و جادوسازی، وارد می‌شه. اما در این سال، یک زندانی فراری به نام سیریوس پلک تهدیدی برای هری محسوب می‌شود. سیریوس بلک به نظر می‌رسد قصد دارد هری را بگیرد و او را به لرد ولدمورت تحویل دهد. در عین حال، هری حقایقی جدیدی درباره ی قتل والدینش می‌شود و از بعضی از رازها و اتفاقات گذشته ی خود مطلع می‌شود و فکر می کند سیریوس بلک به پدر مادرش خیانت کرده و باعث مرگشون شده ولی می فهمد سیریوس بلک در واقع دوستان و وفادار مادر پدرش بوده و یکی دیگه از دوستانشان به اسم پیتر پتی گرو به آنها خیانت کرده و جزو یاران ولدمورت شده.
در سال پنجم پس از حملهٔ ولدمورت به هری و بازگشتش، بسیاری از جادوگران به حقیقت او وجود ولدمورت باور نمی‌کنند و او را به عنوان یک دروغگو می‌اندازند. در حالی که هری سعی می‌کند برای مقابله با تهدیدات ولدمورت آماده شود، وزارت جادو بر آن است تا کنترلی سفت و سخت بر هاگوارتز برقرار کنه و با تلاشی برای سانسور کردن خبرهایی که می‌تونه از وجود ولدمورت خبر دهند.هری به همراه دوستانش در محفل ققنوس، یک سازمان سری‌ از جادوگران مبارز به منظور مقابله با قدرت ولدمورت، تشکیل می دهد.
در نهایت ولدمورت و لشکرش به هاگوارتز حمله می کنند و بسیاری از دانش آموزان را می‌کشند و دانش آموز هم همراه با پروفسورها لشکریان ولدمورت را نابود می‌کنند در نهایت هوکراکس جام رو رون و هرماینی با دندان مار هیولا نابود می‌کنند و ولدمورت با هری در جنگل ممنوعه قرار می‌گذارند هری می‌فهمد خود او یک هوراکراس است ولدمورت هری را با دستان خود بدون اینکه بداند ر او یک تکه‌ای از قدرت خود را گذاشته است می‌کشد هورکراکس آخر یعنی مار وال مرغ را نویل لانگ واتم با شمشیر مخصوص نابود می‌کند هری بیدار می‌شود و با ولدمورت می‌جنگد او پیروز می‌شود که ناگهان اسنیپ که توسط ولدمورت و مارش کشته شده بود ظاهر می‌شود او می‌گوید:
من از گذشته آمده‌ام می‌خواهم گذشته رو تغییر بدم من یک گردن آویز مانی دارم که می‌تونه زمان رو فقط به ۵ سال عقب ببره.
هری گفت:
پس بریم به گذشته.
آنها به گذشته رفتند به ۵ سال پیش زمانی که هری در سال سوم خود بود آنها هورکراکس ها را به سختی نابود کردند همه آنها سال‌ها جای خودشون بودند فقط هری مونده بود که با ولدمورت روبرو می شود ولدمورت هری را می‌کشد و دوباره زنده می‌شود همان موقع ولدمورت نابود می‌شود و آنها به آینده برمی‌گردند دیگر فرد برادر رون نمرده بود دیگر دیگر هری در جام آتش شرکت نکرده بود سدریک دیگوری نمرده بود و کسان دیگه‌ای که قربانی ولدمورت بودن نمرده بودند.
پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
پاسخ: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 10 مهر 1405 00:40
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور شکلات را روی میز گذاشت و گفت:
«کوچه دیاگون؟ البته. ولی امیدوارم از آن دسته آدم‌هایی نباشی که فکر می‌کنند برای پیدا کردن یک مکان جادویی، حتماً باید دنبال یک در مخفی بگردند.»
از پاتیل درزدار بیرون آمدیم. چند قدم در کوچه‌ی سنگ‌فرش‌شده راه رفت و ناگهان جلوی یک سطل زباله‌ی فلزی قدیمی ایستاد.
نگاهش کردم.
«این؟»
لبخند زد.
«نه، سطل زباله نیست.»
بعد خم شد، درِ کیسه را باز کرد چوبی شکسته از داخلش بیرون آورد.
گفت:
«اشتباه نکن. این آشغال نیست.»
چوب را کف دستم گذاشت.
«این، بلیت است.»
قبل از اینکه چیزی بپرسم، چوب در دستم شروع کرد به لرزیدن.
دامبلدور گفت:
«حالا یک کار بسیار ساده انجام بده.»
«چه کاری؟»
لیسش بزن.
با تعجب نگاهش کردم.
«جدی می‌گی؟»
جدی می گم.
چوب را آرام جلو آوردم و با نوک زبانم حسش کردم.
ناگهان تمام محیط دور سرم شروع به چرخیدن کرد.
انگار خودِ خیابان تا خورده باشد.
صدای مردم محو شد، ساختمان‌ها کش آمدند و برای یک لحظه احساس کردم زمین زیر پایم نیست.
بعد...
محکم روی زمین افتادم.
تکه چوب هنوز اونجا بود.
وقتی سرم را بلند کردم، دیگر پاتیل درزدار را نمی‌دیدم.
روبرویم تابلویی بزرگ آویزان بود:
«کوچه دیاگون»
دامبلدور کنارم ایستاده بود و لباسش را مرتب می‌کرد.
با خونسردی گفت:
«خب، رسیدیم.»
تکه چوب را از زمین برداشتم.
«این... همیشه همین‌قدر مسخره است؟»
دامبلدور لبخند زد.
«نه. دفعه‌ی اول برای من، یک لیوان بود.»


@دارل ترنر
اصل ایفای نقش جادوگران که داری مراحلش رو طی می‌کنی با داستان‌نویسی گره خورده. پس چیزی که ما می‌خوایم اینه که داستان‌هایی که خودت خلق می‌کنی رو بخونیم. لطفا با یه داستان دیگه که خودت نوشتی برگرد.

فعلا تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط Asdfg در 1405/7/10 0:56:57
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/10 1:04:49
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/10 1:05:20
تاپیک انجمن
پاسخ: کارگاه داستان‌نویسی
ارسال شده در: جمعه 10 مهر 1405 00:25
نمایش جزئیات
آفلاین
شماره ۱۶
من و پیتر با جیمز داخل کابین نشسته بودیم و با هم شکلات های قورباغه ای و آبنبات هایی با طعم های حال به هم زن رو باز می کردیم به هاگوارتس رسیدیم جیمز گفت داره می ره سرویس بهداشتی ولی اون از سمت دیگه ای رفت من هم او را تعقیب کردم دیدم رفت اتاق معجون سازی و یک جیب را برداشت و درش را باز کرد تا بخورتش اما قبلش به شکل ارباب تاریکی در آمد و سریع معجون رو خورد و تبدیل به ارباب تاریکی شد همون جا کپ کردم معجون رو توی جیبش گذاشت خواست از اتاق بیاد بیرون که من سریع قایم شدم اون ارباب تاریکی بود ون می‌خواست هری پاترو نابود کنه اما چطوری پس جیمز کجا بود کمی فکر کردن حالا فهمیدم وقتی داشتیم میومدیم جیمز آخرین نفر پیاده شد پس ارباب تاریکی این جا بود و قصد داشت حمله کند ناگهان صدای جیغ از راهراه اومد اون جینی بود خواهر رون ،جینی برای این جیغ کشید چون هری رو زمین افتاده بود و بر اثر طلسم ولدمورت کشته شده بود ولی بعد دوباره بلند شد از تعجب خشکم زده بود تو این چند ساعت اتفاقات خیلی عجیبی افتاده بود قدرت هضمشو نداشتم هری پاتر بلند شد و ارباب تاریکی با طلسم هری پاتر کشته شد هری پاتر گفت در رویای مرگ خود دیده است که دامبلدور موجودی به او نشون می‌دهد که جزوی از ارباب تاریکی بوده و مرده بوده انگار جزوی از ارباب تاریکی در هری پاتر بوده من فهمیدم که ارباب تاریکی به طور اتفاقی قسمتی از جونش رو در هری پاتر گذاشته بود ما پارسال بقیه جون هاش رو با هری پاتر نابود کردیم همه اش رو به جز جام با شمشیر مخصوصش نابود کردیم و جام رو با دندان مار دیگه ارباب تاریکی نابود شد و آزادی تازه شروع شد و ناگهان جیمز هم با دست بسته و پای نیمه بسته می رسد می گوید یکی من رو گرفت و دست و پاهام رو بست و من به او گفتم اون ارباب تاریکی بود و حالا دیگه نابود شد و ما آن شب جشن بزرگی گرفتیم.

@Asdfg
ازونجایی که قبلا تایید شدی نیازی به تایید مجدد در این تاپیک نداری. ولی خوش‌حال می‌شیم هرچند بار که می‌خوای برگردی و داستان‌های مختلفی با عکسای کارگاه بنویسی.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/10 0:54:57
تاپیک انجمن
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 10 مهر 1405 00:08
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : دارل
نام خانوادگی : ترنر
سن : ۱۲ سال
عاشق درس های دفاع جادوی سیاه
پاترونوس : تک شاخ
حیوان خانگی: جغد
گروه: هافلپاف
ویژگی ظاهری :
دختری با دماغی خرگوشی صورتی گرد و گونه های سرخ با موهایی از رنگ های سبز و صورتی و نقره ای .
ویژگی اخلاقی:
کتاب خوان و درس خوان و عاشق خانواده.
زندگی نامه :
خانواده ۵ نفره از جمله برادر کوچک خواهر بزرگ و مادر پدر ماگل و به هاگوارتس رفته و دوستی به اسم هانا پیداکرده و با هانا به گروه هافلپاف رفته و هر روز به کتابخانه می ره و درس می خونه و ماجراجویی های زیادی داشته.
علاقه‌مند به :
کتاب‌های ادبیات کلاسیک معاصر و جادوگری و داستان نویسی واقعی عاشق خوردن خوراکی و عاشق بازی‌های دوستانه و عاشق ماجراجویی با دوستش هانا در قلعه‌های هاگوارتس و در نیمه شب‌ها.
آرزو آینده :
پرفوسور هاگوارتس شدن و ستاره شناس یا فضانورد شدن بین ماگل ها و نویسندگی.
وضعیت :
با انگیزه زیاد امید و آرامش


@دارل ترنر
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون می‌ده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. هم‌چنین از حالا به تالار خصوصی هافلپاف هم دسترسی داری.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط Asdfg در 1405/7/10 0:15:54
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/10 0:58:19
تاپیک انجمن
پاسخ: کارگاه داستان‌نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 8 مهر 1405 21:52
نمایش جزئیات
آفلاین
شماره ۱۶
من و پیتر با جیمز داخل کابین نشسته بودیم و با هم شکلات های قورباغه ای و آبنبات هایی با طعم های حال به هم زن رو باز می کردیم به هاگوارتس رسیدیم جیمز گفت داره می ره سرویس بهداشتی ولی اون از سمت دیگه ای رفت من هم او را تعقیب کردم دیدم رفت اتاق معجون سازی و یک جیب را برداشت و درش را باز کرد تا بخورتش اما قبلش به شکل ارباب تاریکی در آمد و سریع معجون رو خورد و تبدیل به ارباب تاریکی شد همون جا کپ کردم معجون رو توی جیبش گذاشت خواست از اتاق بیاد بیرون که من سریع قایم شدم اون ارباب تاریکی بود ون می‌خواست هری پاترو نابود کنه اما چطوری پس جیمز کجا بود کمی فکر کردن حالا فهمیدم وقتی داشتیم میومدیم جیمز آخرین نفر پیاده شد پس ارباب تاریکی این جا بود و قصد داشت حمله کند ناگهان صدای جیغ از راهراه اومد اون جیمی بود و هری پاتر بر اثر آدابرا کادابرا طلسم والدمورت کشه شده بود ولی بعد دوباره بلند شد از تعجب خشکم زده بود تو این چند ساعت اتفاقات خیلی عجیبی افتاده بود قدرت هضمشو نداشتم هری پاتر بلند شد و ارباب تاریکی با طلسم هری پاتر کشته شد هری پاتر گفت در رویای مرگ خود دیده است که دامبلدور موجودی به او نشون می‌دهد که جزوی از ارباب تاریکی بوده و مرده بوده انگار جزوی از ارباب تاریکی در هری پاتر بوده من فهمیدم که ارباب تاریکی به طور اتفاقی قسمتی از جونش رو در هری پاتر گذاشته بود ما پارسال بقیه جون هاش رو با هری پاتر نابود کردیم همه اش رو به جز جام با شمشیر مخصوصش نابود کردیم و جام رو با دندان مار دیگه ارباب تاریکی نابود شد و آزادی تازه شروع شد و ناگهان جیمز هم با دست بسته و پای نیمه بسته می رسد می گوید یکی من رو گرفت و دست و پام رو بست و من به او گفتم اون ارباب تاریکی بود و حالا دیگه نابود شد و ما آن شب جشن بزرگی گرفتیم.

---
@Asdfg

حدس می‌زنی این جیغ برای چی بود؟ این که ایـــــــنقد اتفاقات به سرعت و پشت سر هم توی داستانت افتادن که یه جاهایی کلا از دستم در رفت و نفهمیدم چی شد. لزومی نداره یه عالمه اتفاق مختلف بیفته، همین که یکی دو اتفاق رو با جزئیات بیشتری شرح بدی خیلی قابل فهم‌تر و دقیق‌تر می‌شه تا خواننده بتونه درک کنه که چی داره می‌شه. لطفا تو مراحل بعدی تو سرعت روند اتفاقات عجله نکن.

تایید شد!

مرحله بعد: ابتدا مطالعه معرفی گروه‌های چهارگانه هاگوارتز و سپس بر سر گذاشتن کلاه گروهبندی!

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/8 22:10:39
تاپیک انجمن
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 1 مهر 1405 22:33
نمایش جزئیات
آفلاین
بهار قربانی
پاترونوس تک شاخ
علاقه به کتاب و سرگرمی
متنفر از تنهایی
حیوان خانگی جغد
ظاهر صورت گرد و لب هایی سرخ
شخصیت مهربان احساساتی و کمی خشن


سلام @بهار عزیز.
همونطور که تو ویرایش پست قبلی هم گفتم، اگه می‌خوای وارد ایفای‌نقش جادوگران بشی که هر آن‌چه در دنیای جادویی هری پاتر وجود داره رو پیاده‌سازی کرده تا بتونی حضور در این دنیای جادویی رو تجربه کنی، اینجا رو مطالعه کن. معرفی شخصیت در واقع مرحله سوم هست و تا وقتی دو مرحله قبلی رو انجام ندی، نمی‌تونی اقدام به معرفی شخصیت کنی کما این که باید حتما یک شخصیت از دنیای هری پاتر انتخاب کنی.

پس لطفا ابتدا به مرحله اول برو و براساس یکی از تصاویر کارگاه، داستانی در تاپیک کارگاه داستان‌نویسی ارسال کنی تا بتونی در مرحله دوم کلاه گروه‌بندی رو بر سر بذاری. از اونجا مرحله به مرحله راهنماییت می‌کنیم که در ادامه باید چی کار کنی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/1 22:36:07
تاپیک انجمن
هرماینی گلینجر
ارسال شده در: چهارشنبه 1 مهر 1405 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
بهار حاجی زاده
تک شاخ
علاقه به کتاب
کابوس تنهایی
حیوان گربه


سلام @بهار عزیز.
اگه می‌خوای وارد ایفای‌نقش جادوگران بشی که هر آن‌چه در دنیای جادویی هری پاتر وجود داره رو پیاده‌سازی کرده تا بتونی حضور در این دنیای جادویی رو تجربه کنی، اینجا رو مطالعه کن.

در مرحله اول باید براساس یکی از تصاویر کارگاه، داستانی در تاپیک کارگاه داستان‌نویسی ارسال کنی تا بتونی در مرحله دوم کلاه گروه‌بندی رو بر سر بذاری. از اونجا مرحله به مرحله راهنماییت می‌کنیم که در ادامه باید چی کار کنی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/1 22:28:08
تاپیک انجمن

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.