جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

77 کاربر(ها) آنلاین هستند (57 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
75 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

پاسخ: کلاه‌فروشی جادویی کریستی
ارسال شده در: چهارشنبه 15 مهر 1405 20:16
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
کلاه هاگرید


بوجی بوجی شومپوسگومبولی جوجوجو نههه نههه بچه‌ی خووووب، گریه نکن، بوجی بوجی

این بچه چه گریه می‌کنه. مگه ننه‌بابات مُرده‌ن بچه؟! عه آره دیگه... آخییییی.... ننه‌بابات مُرده‌ن... بمیییییرم واسه یتیم‌بچه‌. گریه نکن عمو جون من دلم نازکه. نه نه گریه نکنه جوجوجو. بوجی بوجی.

"هاگرید هری پاتر نوزاد را که به دلیل حواس‌پرتی توی جیب پشتش جا گذاشته بود و رویش نشسته بود چند بار تکاند تا از حالت روزنامه به حالت قبل خودش برگردد."

نه نه تو گریه می‌کنی چون آوادا خوردی جوجو... نه نه الان خوب می‌شی الان خوب می‌شی

"آنقدر هاگرید بچه را تکان تکان داد که مغزش سانتریفیوژ شد و اینگونه شد که هورکراکسش تکامل یافت. سپس دوباره او را تا زد و این بار حواسش بود بچه را توی جیب جلوی کتش بگذارد. سوار موتور سیریوس شد و دوباره راه افتادند تا از روی بریستول رد بشوند."

آه دلم برات می‌سوزه هری پاتر کوچولو. عه راستی یادم رفت دقت کنم ببینم چشمای کی رو داری.

"هاگرید هری پاتر بچه را یک لحظه از جیب بیرون آورد، نیشگون گرفت تا بیدارش کند، چشم‌هایش را دید و دوباره داخل جیبش چپاند."

عزیییزمممم. چشمای مامانتو داری. یادم باشه بزرگ شدی این رو صد بار بهت بگم و به بقیه هم بسپرم هر بار می‌بیننت بهت یادآوری کنن چشمای مامانتو داری. این بچه همین الان بابا ننه‌ش رو از دست داده. ولی کاملاً ارزششو داشت. دیگه اسمشونبر نداریم. یووهوووو

"هاگرید از خود بیخود شده بود و آن بالا روی موتور شروع کرده بود به قِر دادن."

مگه حالی به آدم می‌مونه؟ نه والا. احوالی به آدم می‌مونه؟ نه بلا!

"در همین گیر و دار، هاگرید دست کرد در جیب کتش و شیشه‌ی عرق بیدمشک را بیرون کشید تا لبی تر کند، غافل از آنکه هری پاتر هم درست داخل همان جیب بود و با این کارش باعث شد بچه سُر بخورد و از آن بالا سقوط کند."

اوه شِتاب! اوه بچه! ای وای! نباید این کارو می‌کردم. هری نخور زمین می‌رسم بهتتت!!!

"هاگرید خیلی تلاش کرد قبل از اینکه بچه با زمین برخورد کند و به هفت قسمت مساوی تقسیم بشود به او برسد اما عرق بیدمشک باعث شده بود سرش گیج برود و نتواند درست تمرکز کند."

آهاااا گرفتمت!! اوفففف منم می‌تونستم جستجوگر خوبی بشما! چه اشتباهی کردم وقتی اومدن گفتن دوست داری تو تیم کوییدیچ باشی یا آشپزخونه، دومی رو انتخاب کردم. اکشال نداره عوضش الان دستپختم حرف نداره. هر کی خورده مُرده. عه این چیه؟ این که هری نیست!

"هاگرید به چیزی که توی مشت گره‌کرده‌اش شکار کرده بود نگاهی انداخت و فهمید به جای هری، دوباره همان شیشه‌ی عرق بیدمشک را قاپیده است! هری پاتر، پسری که در کمتر از 24 ساعت، دو بار زنده ماند، آن پایین درون بوته‌ای به سلامت به زمین رسیده بود."

اوه شانس آوردیما. نزدیک بود به فنا بری. عه این چیه رو پیشونیت؟ عِب نداره عوضش زنده‌ای و بزرگ می‌شی یادت می‌ره

"هاگرید بچه را داخل جیب کتش انداخت و دوباره سوار موتور شد و به پرواز درآمد تا قبل از آنکه بلای سومی سر بچه بیاید او را به دست دامبلدور برساند."
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1405/7/15 20:19:32
تاپیک انجمن
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 مهر 1405 16:25
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
از بین صحبت‌های دوستان عزیز به دو تا نکته‌ی دیگه توجه کردم.

اول
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
نقل قول:
نکته بعدی که می‌خواستم بگم این بود که چرا جادوگرا تا وقتی بچه هستن قدرت‌های جادوییشون ناخودآگاه بروز می‌کنه تا خانواده بفهمن این جادوگره، ولی وقتی بزرگ می‌شن دیگه رخ نمی‌ده؟ که یهو یادم افتاد تو کتاب هری پاتر و زندانی آزکابان، هری ناخودآگاه عمه مارج رو باد می‌کنه! پس گویا متوقف نمی‌شه صرفا کم‌تر می‌شه یا حتی کنترل‌شده‌تر؟

در جواب باید بگم
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
توجه شما رو به یکی از پدیده‌هایی که در فیلم‌های جانوران شگفت‌انگیز بهمون معرفی کردن جلب می‌کنم:
When a young witch or wizard suppressed their innate magic, either through will power or as a result of violence or abuse, a powerful parasite could form within that child - a dark energy called an Obscurus.
بچه‌ها جادوگری بلد نیستن ولی معنیش این نیست که این انرژی درونشون وجود نداره و راهی به بیرون پیدا نمی‌کنه. ظاهراً هر چی بیشتر ازش استفاده می‌کنن، به مرور دیگه نیازی نمی‌بینه برای خودش بروز پیدا بکنه. هر چند شاهد این هستیم که جادوگران قدرتمند موفق می‌شن خیلی از طلسم‌ها رو بدون نیاز به ادای کلمات یا چوبدستی اجرا کنن (احتمالاً راهی پیدا می‌کنن که مثل یک کودک به غرایز جادویی‌شون متصل بشن!). نکته‌ای که اینجا به ذهنم رسید اینه که هری پاتر شانس آورد توی چنین خونواده‌ای دچار اون انگل نشد! و دامبلدور با توجه به تجربه‌ی آریانا و کریدنس به نوبه‌ی خودش ریسک بزرگی کرده که هری رو مجبور کرده با چنین خونواده‌ای بزرگ بشه. هر چند، احتمالاً به همین دلیل هم بوده که به هر قیمتی باید نامه به دستش می‌رسیده و به مدرسه‌ی جادوگری می‌رفته تا چنین انرژی سرکوب‌شده‌ای باعث پدیده‌ی Obscurus نشه.


دوم
نقل قول:
چی شد یهو توجه مار بوآ به هری جلب شد؟ چون اولش نوشته شده به خواب عمیقی فرو رفته، اما یهو تا هری می‌ره جلوش وایمیسه، بعد از فکرایی که در مورد مار می‌کنه، ماره تصمیم به برقراری ارتباط باهاش می‌گیره، اونم با چشمک زدن!

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
متأسفانه این قسمت رو هم باید با اسپویلر جواب بدم. همونطوری که یک مار با یک مار دیگه ارتباط می‌گیره. یکی از جذابیت‌های داستان رولینگ همینه که تو همون ابتدای راه، یه ویژگی توی هری به ما نشون می‌ده که حتی برای جادوگرها هم قفله: ارتباط با مارها. هر چند احتمال می‌دم برای نوشتن کتاب دوم رفته کتاب اول رو خونده و دیده عه چه جالب اونجا نوشتم هری با مارها حرف می‌زنه، پس بذار تبدیلش کنم به یه نکته‌ی مهم ولی اگر پلن اصلی کل هفت کتاب رو از اول تو سرش داشته، پس آفرین بهش. بهرحال تکه‌ای از روح لرد تاریکی در وجود هری هست که نواده‌ی سالازار اسلیترینه و بهش چنین قدرتی رو داده.
تاپیک انجمن
پاسخ: جادوگرام
ارسال شده در: یکشنبه 12 مهر 1405 11:27
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خاطراتم مخدوش است اما این یکی فرق دارد. در مدتی که در آزکابان بودم، یکی از معدود خاطراتی بود که تلاش می‌کردم به آن چنگ بیاندازم و ذره‌ای و فقط ذره‌ای در برابر دیوانه‌سازها مقاومت کنم.

جغد سیاه‌رنگ با چشم‌های زردرنگ به من زل زده بود تا از من تشویقی بگیرد. تکه‌ای از موشی که مادرم برای معجون آزمایشی1ش قطعه‌قطعه کرده بود به او دادم و پرواز شادمانه‌ی او را دیدم. ابتدا متوجه نبودم نامه‌ای که این جغد آورده، برای من است. پدرم پشت میز کارش گرفتار کارهای وزارتخانه بود؛ اما مادر با ذوق و شوق فراوان نامه را به دستم داد تا خودم لذت باز کردن و خواندنش را تجربه کنم.

تاریکی شب و باران و ابرهای سیاه آن بیرون حتی ذره‌ای از شادی‌ام کم نمی‌کرد. من به هاگوارتز دعوت شده بودم.

افرادی که لایک کردند


پیوند فایل:



jpg  49999_6ac2075d2640f.jpg (15.04 KB)
49999_6ac2075d2640f.jpg 300X274 px
تاپیک انجمن
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1405 23:21
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
یکی از دوستان به این نکته اشاره کرده که رولینگ داستان رو از زاویه‌ی دید ورنون آغاز کرده؛ ماگلی که با وجود آگاهی کامل و بی‌نقصش از وجود دنیای جادوگری و جادوگرها، بیش از هر ماگل دیگری تلاش می‌کنه وجود هر نوع چیز غیرعادی رو انکار کنه. زیباییِ تفاوت استفاده از زاویه‌ی دید ورنون با استفاده از زاویه‌ی دید ماگلی که مطلقاً شناختی از جادو و جادوگری نداره، به نظر من جایی خودش رو نشون می‌ده که ما پی می‌بریم

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
اساس و پایه‌ی مشکلاتی که جادوگران در سالیان دراز باهاش دست و پنجه نرم کردن دقیقاً همین افشا شدن یا پنهان موندن دنیای جادوگری از چشم ماگل‌هاست. چیزی که زمانی در گذشته‌های دور باعث قتل عام و کشتار بی‌رحمانه‌ی جادوگران به دست ماگل‌های متعصب می‌شده و حالا باز هم در صورت افشا می‌تونه پیامدهای دیگه‌ای رو به همراه داشته باشه. چیزی که بین دیدگاه گلرت گریندلوالد و آلبوس دامبلدور اختلاف ایجاد کرد. گریندلوالد می‌گفت چرا ما باید خودمون رو از این ماگل‌هایی که استعداد و قدرت به مراتب کمتری از ما دارن پنهان کنیم؟ و لرد ولدمورتی که با شدتی بسیار بیشتر اصرار داشت که جادوگران باید سرور و سالار باشن و ماگل‌ها و ماگل‌زاده‌ها بهشون خدمت کنن.


شاید رولینگ از ابتدا چنین قصدی نداشته، اما در نتیجه به نظر من اتفاقاً چه بهتر که ما به قول پروفسور مک‌گونگال با یکی از بدترین نوع ماگل‌ها ماجرا رو شروع می‌کنیم. راستش رو بخواید، به نظر می‌رسه جامعه‌ی جادوگری به هنگام پخش شدن خبر سقوط لرد سیاه بیش از حد از خود بیخود شده و اوضاع تقریباً از دست وزارت سحر و جادوی انگلستان خارج شده! برای این وضعیت هیچ قانونی پیش‌بینی نشده. جغدهایی که در روز روشن در محیط‌های شهری دیده می‌شن و جرقه‌های جادویی که شب‌ها رو پیش چشم ماگل‌ها روشن کرده.

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
فقط کافیه به یاد بیاریم توی کتاب‌های دیگه چقدر شاهد این هستیم که وزارت سحر و جادو همه‌ی تلاشش رو داره می‌کنه با اِعمال قوانین سخت‌گیرانه جلوی افشا شدن دنیای جادوگری پیش چشم ماگل‌ها رو حتی در حد یک ماشین پرنده بگیره.


همه‌ی این‌ها نشون می‌ده دنیای جادوگری وضع نابسامانی داشته و جادوگران به شدت تحت فشار بودن؛ اما همیشه این سوال برای من مطرح بوده که خُب توی اون همه سالی که لرد ولدمورت در اوج قدرتش بوده، چه کارهایی انجام می‌داده؟ شاید در ادامه بتونیم به این چیزها دقت کنیم.
از طرفی سیریوس بلک نکات جالبی رو گفت که خُب الان خیلی نمی‌تونیم به جزئیاتش ورود کنیم ولی بعداً شاید بتونیم متوجه بشیم سوتیِ رولینگ بوده یا نه.
اسم سیریوس بلک اومد؛ کنجکاو شدم بدونم اون زمانی که هاگرید، هری پاتربچه رو با موتور سیریوس بلک آورد پیش دامبلدور، دقیقاً به چه ترتیبی و چه افرادی در محل حادثه حضور پیدا کرده‌ن؟! اصلاً به قول مک‌گوناگال، چرا دامبلدور باید این مأموریت رو به هاگرید بده؟

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
خوب می‌دونیم که هاگرید به‌اندازه‌ی جادوگرهای معمولی اجازه/توان جادوگری و غیب و ظاهر شدن رو نداره. چنین مأموریتی فقط باید توسط خود دامبلدور انجام می‌شد. واقعاً بعضی از تصمیم‌های این بشر خیلی سخت قابل درکه!


از این حرف‌ها که بگذریم، یک مورد دیگه که چه در این سه فصل اول، چه در کتاب‌های بعد قابل تأمله، رفتار خانواده‌ی درسلی با هری پاتره. یکی از بچه‌ها مطرح کرد که خُب چرا این همه اصرار و تلاش و سرسختی به خرج می‌دن که نامه به دست هری نرسه؟! چرا؟! بدید بره!

بطور کلی بررسی انگیزه‌ها و افکار خانواده‌ی درسلی خودش می‌تونه جذابیت داشته باشه. ببینید من نمی‌دونم تا حالا تجربه‌ی این رو داشتید که از یکی از فامیل‌هاتون بخصوص انزجار داشته باشید یا نه. یعنی دقیقاً در موقعیتی قرار می‌گیرید که شاید دست به هر کاری بزنید که فقط اونها متوجه نشن شما در لحظه کجا هستید و چیکار دارید می‌کنید و یهو سرتون خراب نشن. حتی ممکنه یک عمر رو مشغول "فرار کردن" از اون فامیل‌های خاص باشید! منظورم این نیست که این رفتار نرماله؛ نه نرمال نیست. در دنیای امروز آدم‌ها رُک‌تر از قبل می‌تونن گزینشی آدم‌هایی که دوست دارن باهاشون رفت و آمد داشته باشن رو انتخاب کنن. حالا خودتون رو بذارید جای خانم و آقای درسلی که از این دنیا یک چیز رو بیشتر از هر چیزی می‌خوان: نرمال بودن و هیچ ربطی به دنیای جادوگری نداشتن! بعد چی می‌شه؟! آیینه‌ی دِق رو جلوی در خونه‌شون پیدا می‌کنن و
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
"مجبورن"

بزرگش کنن.

بعضی از دوستان (از جمله خودم) اشاره‌های زیادی به خِنگ بودن هری پاتر داشتیم. صد البته که شخصاً خیلی قبول دارم که این بشر خنگه، ولی فعلاً توی یک تا یازده سالگیش، به‌نظرم تا حدی می‌شه بهش حق داد. اون همین الانش هم یه بچه‌ی خردسال و نابالغه و تو سنیه که طبیعتاً باید بچگی کنه، نه اینکه درگیر رمز و رازها و کندوکاو گذشته‌ی خودش و پدر و مادرش باشه. اون از بچگی کاملاً تحت اختیار و اراده‌ی درسلی‌ها زندگی کرده و حتی شاید دقیقاً ندونه آزادی داشتن یعنی چی؟ اینقدر که پروبالش رو چیدن که به نظرم همین که هنوز یه عقده‌ای حسود پرخاشگر یاغی نشده خیلی عجیبه.

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
شک نکنید اگر هری پاتر در ادامه نامه رو نگیره و نفهمه چه چیزهایی در گذشته‌ش و حال و آینده‌ش هست، قطعاً هر چی بزرگتر می‌شه و به سن نوجوانی می‌رسه و همچنین با دسترسی بیشتر به فناوری‌های روز، قطعاً ته‌توی همه‌چیز رو درمیاره.


هر کاری می‌کنم کل پیامم رو می‌اندازه توی اسپویل. آقا کلاً کسایی که کتابا رو قبلاً نخوندن این پیام رو نادیده بگیرن.
تاپیک انجمن
پاسخ: ستاد انتخاباتی دابی
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1405 20:14
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
از شما بعید بود خانم آمبریج!

تعدد کاندیداها فقط برای شکستن تعداد آرا احتمالی دابی، دوست/دشمن گرمابه و گلستان وینکی ماست.

هر وعده که دادند به ما باد هوا بود؛
هر نکته که گفتند غلط بود و ریا بود؛
چوپانی این گله به گرگان بسپردند؛
این شیوه و این قاعده‌ها رسم کجا بود؟

دابی آمده قاعده‌ی بازی را عوض کند؟ زهی خیال باطل. باز هم وزیری خواهیم داشت که تحت نفوذ مستقیم ارباب... (اشک‌های فراوان) ارباب غایب من... (دو دستم را روی صورتم می‌کشم تا تصویر زیبای ارباب را در ذهن بیاورم... ارباب غایب از نظر در کدام طبقه از زمین سکنی گزیدی؟ اهو اهو اهو) آه نمی‌گذاریم این دابی توپاک قدرت گیرد.

افرادی که لایک کردند

تاپیک انجمن
پاسخ: ستاد انتخاباتی دابی
ارسال شده در: جمعه 10 مهر 1405 22:57
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تنها ساعتی به پایان مهلت اعلام برنامه‌های نامزدها باقی مانده و دابی هنوز حتی تبلیغی هم نکرده. این پیامی است که هنگام ثبت نام از خود به جا گذاشته:
نقل قول:

دابی نوشت:
مدت زمان عضویت در بخش ایفای نقش (و حتما در صورت داشتن شناسه پیشین، آن را ذکر کنید)
دابی کم کم داشت به سن قانونی رسید! شناسه‌ی پیشین؟ دابی تک‌پر بود! خدا یکی شناسه یکی... یکی... یکی یکی!

شرح "سوابق اجرایی-خدماتی /فعالیت‌های آزاد" قبلی در وزارت سحر و جادو یا مجموعه‌های وابسته (آزکابان و موزه)
دابی دوره‌ی درخشانی رو در آزکابان گذروند... به عنوان زندانی! دابی در دوران حبس وکیل‌بند شد. دابی همچنین نهضت بافندگی آزکابان رو هم به راه انداخت.

شرح "سوابق برجسته/خدمات نظارتی-مدیریتی" در انجمن‌های ایفای نقش
سوابق دابی عمدتا برجسته نبود، بلکه گود بود! دابی یه چاله‌هایی در ایفای نقش کند که صد تا عاقل نتونست پر کرد! البته دابی بیشتر که فکر کرد، سوابق برجسته هم تک و توک داشت. یه سری تپه بود... که کار دابی بود.

شرح برنامه‌های آینده خود برای وزارت سحر و جادو و مجموعه‌های وابسته
دابی آمد که در وزارت سحر و جادو و مجموعه‌های وابسته رو گل گرفت و به جاش مجلس کارگری جادوگران رو تشکیل داد! نصر من المرلین، و فتحٌ نزدیک! وزیر پیشین، بشین روی موبی‌دیک!

شعار انتخاباتی
دابی شعار انتخاباتی نداد! دابی توی دهن این انتخابات زد! دابی مجلس تعیین کرد!


پی‌نوشت: این پست به منزله‌ی ثبت نام در انتخابات وزارت نبود! به معنی زیر سوال بردن انتخابات و درخواست برای تشکیل مجلس جادوگران بود. درخواستی که اگر رد شد، آتش به اختیار اجرا شد.


ای جادوگران به هوش باشید! اگر به دابی رای ندهید، سیاست به دست مرگخواران و ارباب تاریکی خواهد افتاد. به این چفیه‌ی سبزم قسم که چنین خواهد شد. خود دانید.

افرادی که لایک کردند

تاپیک انجمن
پاسخ: معجون‌سرای پاتیل‌طلا
ارسال شده در: پنجشنبه 9 مهر 1405 23:30
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود بر شما

یک عدد 🧪 معجون مرکب ویژه می‌خواهم تا هم بارتی کراوچ باشم، هم گلرت گریندلوالد.

درود متقابل! درخواست شما بررسی شد و نتیجه گرفتیم که فعالیت ماه قبلی شما با شناسه‌ی گلرت گریندلوالد، نشون می‌داد که فعالیت شما قابل قبوله.
بنابراین ۳۰۰ گالیون کسر و شناسه‌ی گلرت با دسترسی به ایفای نقش عمومی، فعال شد!
@بارتی کراوچ

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1405/7/9 23:42:47
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/7/14 15:57:46
تاپیک انجمن
پاسخ: کلاه‌فروشی جادویی کریستی
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 مهر 1405 12:06
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
کلاه کلاه گروهبندی


هم‌صحبت روزها و شب‌های بلند من در هاگوارتز، زیبای مسحورکننده‌ی من؛ زمانی که همراه با آلبوس به مأموریتی ناشناخته می‌روی، نگران جانت نیستم اما همیشه نگاهم به جای خالی‌ات کنار میز آلبوس منتظر می‌ماند.

این بار اما چند هفته است که رفته‌اید. همینجا درست پیش چشمان من، زمانی که @کرنلیوس فاج، @دولورس آمبریج، @کینگزلی شکلبولت، پرسی ویزلی و داولیش آمده بودند تا دامبلدور را به جرم تشکیل ارتشی سری از دانش‌آموزان دور از چشم وزارتخانه در دل هاگوارتز دستگیر کنند و آلبوس دم زیبای تو را گرفت و با هم غیب شدید. خوب به یاد دارم چطور آلبوس آن چوبدستی کهن را تابی داد و حتی رفیق خودش کینگزلی را هم بیهوش کرد بدون اینکه کوچک‌ترین آسیبی به همکاران و دانش‌آموزان حاضر در اتاق کارش برساند.

درست به خاطر دارم تک تک آنها را در گروهشان قرار دادم و به خودم افتخار می‌کنم که حتی یک مورد اشتباه هم نداشته‌ام.

هری پاتر... پسری که انگار تکه‌ای از خود سالازار اسلیترین در روحش قرار داشت را به گریفیندور فرستادم؛ تنها کسی که تمام عمر طولانی‌ام من را دودل کرده بود اما به من، به خودش و به همه ثابت کرد گریفیندور بهترین انتخاب بوده است.

کاش دستی برای نوشتن داشتم یا پری برای پرواز تا بتوانم خودم را یا پیامم را به آن ققنوس زیبا برسانم؛ اما روزگار همیشه بازی‌های عجیبی با من کرده و تردید ندارم نقش مهمی در آینده‌ی این قلعه‌ی اسرارآمیز ایفا خواهم کرد. روزی خواهد رسید که همه خواهند فهمید من تنها یک کلاه گروهبندی ساده نیستم. روزی قصه‌ی من نوشته خواهد شد؛ جادوی پیچیده‌ای که حتی آلبوس دامبلدور هم از درک آن عاجز بوده، راهگشای نجات جهان جادویی‌مان خواهد شد...

افرادی که لایک کردند

تاپیک انجمن
پاسخ: یاران لرد سیاه به او می‌پیوندند (درخواست مرگخوار شدن)
ارسال شده در: دوشنبه 6 مهر 1405 12:16
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
1- هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.
ما ز یاران چشم یاری داشتیم؛ خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم.
ما خاک پای ارباب تاریکی هستیم. مرگخوار بودن افتخاریست که هر مرگخواری قدرش را نمی‌داند. برای ارباب حبس کشیدیم. برای ارباب بدترین نوع مرگ را به جان خریدیم.

2- مهم‌ترین فرق دامبلدور و لرد در کتاب چیست؟
کتاب؟ از کدام کتاب صحبت می‌کنید؟ کتاب و مکتب ما همان راهی است که لرد به ما نشان می‌دهد. هر چه دامبلدور دورو و سواستفاده‌گر است، لرد تاریکی حق و حقیقت را همانطور که در قلب تاریکش موجود است بیان می‌کند. لرد تاریکی جادوگران را از گمراهی رها می‌سازد و آزادی حقیقی را برای خادمانش به ارمغان می‌آورد؛ اما دامبلدور؟ صرفاً توهم صلح و آزادی به یارانش می‌دهد و در نهایت زمانی که کارش با آنها به پایان می‌رسد، مرگ را برایشان رقم می‌زند.

3- مهم‌ترین هدف جاه طلبانه‌تان برای عضویت در مرگخواران چیست؟
همین که لرد وفاداری این پیروی خود را شناخت و مرا از بند طلسم فرمان پدر رهایی بخشید برایم بلندترین جایگاه ممکن است. بالاتر از آن شاید فرصت خدمت و مرگ در راه او باشد.

4- به دلخواه خود یکی از محفلی‌ها (یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.
هری پاتر؛ یک کودن به تمام معنا

5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی‌هاست؟
چشم تنگ دنیا دوست را؛ یا قناعت پر کند یا خاک گور...

6- بهترين راه نابود کردن يک محفلی چيست؟
اجازه دهیم محفلی‌ها در توهم صالح بودن آلبوس دامبلدور باقی بمانند و همین پایان کارشان خواهد بود. از طرفی همیشه می‌توان روی کندذهنی و باد گردن محفلی‌ها حساب کرد.

7- در صورت عضويت چه رفتاری با نجينی خواهيد داشت؟
نجینی همچون خواهر نداشته‌ام است و همین که بتوانم دشمنان ارباب را زنده زنده به خدمتشان تسلیم کنم، یعنی غذای نجینی فراهم شده است.

8- به نظر شما چه اتفاقی برای موها و بينی لرد سياه افتاده است؟
مراحل عرفانی جادوی سیاه را طی کرده‌اند و این مهم در ظاهرشان پدیدار شده. اگر هم مویی داشت، چاکران و خادمان و بی‌شمار جادوگر و ماگل‌زاده‌ای که در وحشت بازگشت او خواب و آسایش از چشمانشان ربوده شده همگی برای یافتن تار مویی برای برکت یا امنیت از این ارباب تاریکی در رقابتی خون‌فشان یکدیگر را از بین می‌بردند.

9- يک يا چند مورد از موارد استفاده بهينه از ريش دامبلدور را نام برده، در صورت تمايل شرح دهيد.
مدتی در نزدیکی این پیرمرد باهوش در هاگوارتز به سر می‌بردم و به نظرم یکی از بی‌استفاده‌ترین چیزهاییست که می‌توان در این جهان دید. تنها کاربرد آن ریش برای خود آلبوس دامبلدور است تا بتواند نیرنگ‌های بی‌شمارش را پشت پرده‌ی معصومیت پنهان کند. همین خود یکی از تفاوت‌های بارز ارباب ما با آلبوس دامبلدور است. چیزی برای مخفی کردن وجود ندارد. وجود مبارک ارباب سرچشمه‌ی حقیقت است و بس.


نگران ارباب تاریکی هستم. مدت مدیدیست که از او خبری نیست. مرگخواران تنبل آماده باشید که دارم می‌آیم به سراغتان.

@بارتیموس کراوچ
می‌بینیم که قبل از مسافرت ما مرگخوار وفادارمان هوای خانه را کرده است. خوب است که تو را زیر سایه مان داریم.
"بارتی ما" شدی.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/7/7 21:37:10
تاپیک انجمن
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 6 مهر 1405 00:00
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام: بارتیموس پسر

نام خانوادگی: کراوچ

Bartemius Crouch Junior

سن: جوانی که جوانی‌اش به دست پدر به پیری بدل شد. سی و چهار ساله‌ای که عاشق آن است که در رکاب اربابش خدمت کند.

قد: آخرین باری که به یک متر دسترسی داشتم، زمانی بود که پدرم دستور حبسم در آزکابان را صادر کرده بود و طبق قوانین احمقانه‌ی آن زمان، قدم را 188 سانتی‌متر اندازه گرفتند.

بوگارت: قدرتمندترین و هولناک‌ترین جادوگر سیاه زمان، ارباب تاریکی، آن کسی که بزدلان و خادمان یکسان از بردن نامش وحشت‌زده می‌شوند.

علایق و سرگرمی ها: سرگرمی؟ تنها خاطره‌ی شیرینم به زمانی بازمی‌گردد که توانستم هر چند کوتاه و هر چند کم‌بنیه، در خدمت ارباب تاریکی روزگار بگذرانم. علاقه و سرگرمی برایم معنایی ندارد.

تنفرات و ناسرگرمی ها: می‌دانید نفرت‌انگیزتر از اعضای محفل و ماگل‌پرستان چه کسانی هستند؟ درست حدس زدید. مرگخواران بزدلی که پس از سقوط اربابم، به جای آنکه از جان و مال خود مایه گذارند و او را دوباره به قدرت برسانند، هر یک به منافع شخصی خود پرداختند و ارباب را فراموش کردند.

ویژگی های اخلاقی: زندگی چقدر به من سخت گرفت و بیشتر عذابم داد؛ اما یک ویژگی مهم در من به‌وجود آورد: صبر بی‌پایان برای اجرای بی‌نقص نقشه‌هایی که نتایج حتمی و قطعی در پی داشته باشند.

از من چه می‌خواهید بدانید؟ کدام‌یک از شما تنهایی غم‌انگیز مواجهه با نفرت پدر را تجربه کرده است؟ چه می‌دانید از احساسی که به شما دست می‌دهد زمانی که به ناحق شما را به مجازاتی محکوم می‌کنند که حتی برای قاتلین و متجاوزین هم زیاد است و انتظار دارید پشت و پناهتان، واقعاً پشت و پناهتان شود و شما را در برابر آن آسیب محافظت کند، تبدیل می‌شود به یگانه دشمن بی‌عاطفه‌ی بی‌رحمی که حتی حاضر نمی‌شود ذره‌ای مجازات شما را برای تحقیق بیشتر به تأخیر بیاندازد. زمانی که استوار و باصلابت آن بالا می‌ایستد و حکمی را می‌خواند که تنها پسرش را راهی تاریک‌ترین سلول‌های آزکابان می‌کند...
چه می‌دانید وقتی تاریک‌ترین جادوگران دوران، می‌شود روشن‌ترین نقطه‌ی زندگی‌تان؟

من بارتی کراوچ، پسر هم‌نام پدری هستم که از هم‌نام خود بیزار بود و به چیزی جز آبروی بی‌ارزش خویش نمی‌اندیشید.

شناسه‌ی قبلی


انجام شد.
@بارتیموس کراوچ
ویرایش شده توسط mrbartycrouchjr در 1405/7/6 0:04:01
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/6 0:28:41
تاپیک انجمن

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.