بوجی بوجی شومپوسگومبولی جوجوجو نههه نههه بچهی خووووب، گریه نکن، بوجی بوجی

این بچه چه گریه میکنه. مگه ننهبابات مُردهن بچه؟! عه آره دیگه... آخییییی.... ننهبابات مُردهن... بمیییییرم واسه یتیمبچه. گریه نکن عمو جون من دلم نازکه. نه نه گریه نکنه جوجوجو. بوجی بوجی.

"هاگرید هری پاتر نوزاد را که به دلیل حواسپرتی توی جیب پشتش جا گذاشته بود و رویش نشسته بود چند بار تکاند تا از حالت روزنامه به حالت قبل خودش برگردد."
نه نه تو گریه میکنی چون آوادا خوردی جوجو... نه نه الان خوب میشی الان خوب میشی

"آنقدر هاگرید بچه را تکان تکان داد که مغزش سانتریفیوژ شد و اینگونه شد که هورکراکسش تکامل یافت. سپس دوباره او را تا زد و این بار حواسش بود بچه را توی جیب جلوی کتش بگذارد. سوار موتور سیریوس شد و دوباره راه افتادند تا از روی بریستول رد بشوند."
آه دلم برات میسوزه هری پاتر کوچولو. عه راستی یادم رفت دقت کنم ببینم چشمای کی رو داری.

"هاگرید هری پاتر بچه را یک لحظه از جیب بیرون آورد، نیشگون گرفت تا بیدارش کند، چشمهایش را دید و دوباره داخل جیبش چپاند."
عزیییزمممم. چشمای مامانتو داری. یادم باشه بزرگ شدی این رو صد بار بهت بگم و به بقیه هم بسپرم هر بار میبیننت بهت یادآوری کنن چشمای مامانتو داری.
این بچه همین الان بابا ننهش رو از دست داده. ولی کاملاً ارزششو داشت. دیگه اسمشونبر نداریم. یووهوووو
"هاگرید از خود بیخود شده بود و آن بالا روی موتور شروع کرده بود به قِر دادن."
مگه حالی به آدم میمونه؟ نه والا. احوالی به آدم میمونه؟ نه بلا!
"در همین گیر و دار، هاگرید دست کرد در جیب کتش و شیشهی عرق بیدمشک را بیرون کشید تا لبی تر کند، غافل از آنکه هری پاتر هم درست داخل همان جیب بود و با این کارش باعث شد بچه سُر بخورد و از آن بالا سقوط کند."
اوه شِتاب! اوه بچه! ای وای! نباید این کارو میکردم. هری نخور زمین میرسم بهتتت!!!
"هاگرید خیلی تلاش کرد قبل از اینکه بچه با زمین برخورد کند و به هفت قسمت مساوی تقسیم بشود به او برسد اما عرق بیدمشک باعث شده بود سرش گیج برود و نتواند درست تمرکز کند."
آهاااا گرفتمت!! اوفففف منم میتونستم جستجوگر خوبی بشما! چه اشتباهی کردم وقتی اومدن گفتن دوست داری تو تیم کوییدیچ باشی یا آشپزخونه، دومی رو انتخاب کردم. اکشال نداره عوضش الان دستپختم حرف نداره. هر کی خورده مُرده.
عه این چیه؟ این که هری نیست!"هاگرید به چیزی که توی مشت گرهکردهاش شکار کرده بود نگاهی انداخت و فهمید به جای هری، دوباره همان شیشهی عرق بیدمشک را قاپیده است! هری پاتر، پسری که در کمتر از 24 ساعت، دو بار زنده ماند، آن پایین درون بوتهای به سلامت به زمین رسیده بود."
اوه شانس آوردیما. نزدیک بود به فنا بری. عه این چیه رو پیشونیت؟ عِب نداره عوضش زندهای و بزرگ میشی یادت میره
"هاگرید بچه را داخل جیب کتش انداخت و دوباره سوار موتور شد و به پرواز درآمد تا قبل از آنکه بلای سومی سر بچه بیاید او را به دست دامبلدور برساند."
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


49999_6ac2075d2640f.jpg (15.04 KB)
شناسهی پیشین؟ دابی تکپر بود! خدا یکی شناسه یکی... یکی... یکی یکی!
دابی همچنین 
نصر من المرلین، و فتحٌ نزدیک! وزیر پیشین، بشین روی موبیدیک!
به این چفیهی سبزم قسم که چنین خواهد شد. خود دانید.