جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

240 کاربر(ها) آنلاین هستند (99 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
236 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

پاسخ: خرید در دیاگون
ارسال شده در: دوشنبه 6 مهر 1405 20:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ویژگی: دست و پا چلفتی و خجالتی، عاشق گیاهان

نویل لانگ‌باتم همیشه بیش از آنکه از جادو بترسد، از خودش می‌ترسید؛ از دست‌هایی که به‌موقع فرمان نمی‌بردند، از حافظه‌ای که گاهی درست در حساس‌ترین لحظه‌ها او را تنها می‌گذاشت و از مقایسه‌ی ناخواسته‌ای که دیگران میان او و مادربزرگش می‌کردند. با این همه، در وجودش لطافتی پنهان بود که در هیچ درس و کتابی پیدا نمی‌شد؛ نویل گیاهان را بهتر از آدم‌ها می‌فهمید.

پس از ورود به کوچه دیاگون، دامبلدور او را به مغازه‌ای برد که پشت ویترینش مجموعه‌ای از گیاهان جادویی در شیشه‌های بلورین نگهداری می‌شد.

نویل ابتدا برای خرید چوبدستی و لوازم مدرسه ایستاد، اما نگاهش روی گلدانی متوقف شد که در انتهای مغازه، دور از دسترس مشتریان قرار داشت. گیاهی کوچک و نحیف، با ساقه‌ای خمیده و برگ‌هایی تیره که گویی مدت‌ها بود نور ندیده بود.

فروشنده گفت: «آن را کنار بگذار. چند ماه است که دیگر رشد نمی‌کند.»

نویل نزدیک‌تر رفت. زانو زد و خاک گلدان را میان انگشتانش لمس کرد.

«مشکل از آب نیست.»

مرد با بی‌حوصلگی پرسید: «پس چیست؟»

نویل لحظه‌ای سکوت کرد.

«تنها مانده.»

دامبلدور که تا آن لحظه چیزی نگفته بود، نگاه کوتاهی به او انداخت.

فروشنده خندید، اما خنده‌اش چندان طول نکشید؛ زیرا همان لحظه یکی از برگ‌های گیاه، آرام و بی‌صدا، رو به دست نویل خم شد.

نویل آن را برداشت و در میان وسایلش گذاشت.

وقتی از مغازه بیرون آمدند، دامبلدور گفت: «گاهی استعداد، پیش از آنکه خودش را در قدرت نشان دهد، در توجه آدم به چیزهایی ظاهر می‌شود که دیگران از کنارشان می‌گذرند.»

نویل به گلدان کوچکی که در بغل داشت نگاه کرد.

شاید برای نخستین بار، چیزی همراه خود به هاگوارتز می‌برد که مطمئن بود در آن خوب است.


---
@نویل لانگ‌باتم
دوست داشتم دست و پا چلفتی بودنش رو هم به نحوی نشون بدی، ولی با ارفاق همینو تایید می‌کنم. لطفا فراموش نکن دیالوگا (به جز در موارد خاص و برای شخصیت‌های خاص) باید به زبان محاوره (عامیانه) نوشته بشن و نه کتابی. یعنی دقیقا همونطور که خودت با بقیه صحبت می‌کنی.

تایید شد.

مرحله بعد: فعالیت در ایفای نقش جادوگران تا وقتی که با صلاحدید ارشدهای گروهت به مرحله‌ای برسی که بتونی با دریافت عنوان جادو آموخته به تمام بخش‌های این دنیای جادویی دسترسی پیدا کنی.
فراموش نکن تا اون زمان علاوه بر شهر لندن، دسترسیت برای فعالیت در کوچه دیاگون، دهکده هاگزمید، مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز، قلعه هاگوارتز و سرسرای چهارگانه هم باز شده.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/6 20:54:27
تاپیک انجمن
پاسخ: پاتیل درزدار
ارسال شده در: دوشنبه 6 مهر 1405 17:51
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور فنجانش را روی میز گذاشت و گفت:
«کوچه دیاگون؟ البته. ولی امیدوارم از آن دسته آدم‌هایی نباشی که فکر می‌کنند برای پیدا کردن یک مکان جادویی، حتماً باید دنبال یک در مخفی بگردند.»
از پاتیل درزدار بیرون آمدیم. چند قدم در کوچه‌ی سنگ‌فرش‌شده راه رفت و ناگهان جلوی یک سطل زباله‌ی فلزی قدیمی ایستاد.
نگاهش کردم.
«این؟»
لبخند زد.
«نه، سطل زباله نیست.»
با نوک کفشش سه ضربه‌ی آرام به بدنه‌ی آن زد.
هیچ اتفاقی نیفتاد.
بعد خم شد، درِ سطل را باز کرد و یک قاشق چوبی شکسته از داخلش بیرون آورد.
گفت:
«اشتباه نکن. این قاشق نیست.»
قاشق را کف دستم گذاشت.
«این، بلیت است.»
قبل از اینکه چیزی بپرسم، قاشق در دستم شروع کرد به گرم شدن.
دامبلدور گفت:
«حالا یک کار بسیار ساده انجام بده.»
«چه کاری؟»
«قاشق را گاز بگیر.»
با تعجب نگاهش کردم.
«جدی می‌گی؟»
«متأسفانه بله. جادو گاهی آدم را مجبور می‌کند کارهایی انجام دهد که شأن اجتماعی چندانی ندارند.»
قاشق را آرام بین دندان‌هایم گذاشتم.
صدای تق کوچکی آمد.
ناگهان تمام محیط دور سرم شروع به چرخیدن کرد.
انگار خودِ خیابان تا خورده باشد.
صدای مردم محو شد، ساختمان‌ها کش آمدند و برای یک لحظه احساس کردم زمین زیر پایم نیست.
بعد...
محکم روی زمین افتادم.
قاشق هنوز بین دندان‌هایم بود.
وقتی سرم را بلند کردم، دیگر پاتیل درزدار را نمی‌دیدم.
روبرویم تابلویی بزرگ آویزان بود:
«کوچه دیاگون»
دامبلدور کنارم ایستاده بود و لباسش را مرتب می‌کرد.
با خونسردی گفت:
«خب، رسیدیم.»
قاشق را از دهانم بیرون آوردم.
«این... همیشه همین‌قدر مسخره است؟»
دامبلدور لبخند زد.
«نه. دفعه‌ی اول برای من، یک چنگال بود.»


---
@نویل لانگ‌باتم
تایید شد.

مرحله بعد: معرفی یکی از ویژگی‌های شخصیتت در تاپیک خرید در دیاگون.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/6 19:11:08
تاپیک انجمن
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 6 مهر 1405 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
نویل لانگ‌باتم
نام کامل: نویل لانگ‌باتم (Neville Longbottom)
تولد: ۳۰ ژوئیه ۱۹۸۰
خون: اصیل (Pure-blood)
خانه در هاگوارتز: گریفیندور 🦁
ظاهر در کودکی: پسری نسبتاً کوتاه و تپل، با موهای قهوه‌ای و چهره‌ای معصوم و خجالتی.
ظاهر در سال‌های بعد: با بزرگ‌تر شدن، قدبلند و لاغرتر و از نظر ظاهری بسیار متفاوت از دوران کودکی می‌شود.
شخصیت اولیه: دست‌وپاچلفتی، فراموش‌کار، خجالتی و کم‌اعتمادبه‌نفس.
شخصیت در ادامه: شجاع، مصمم، وفادار و بسیار مقاوم؛ اعتمادبه‌نفسش به‌تدریج شکل می‌گیرد.
پدر: فرانک لانگ‌باتم؛ Auror و عضو Order of the Phoenix.
مادر: آلیس لانگ‌باتم؛ Auror و عضو Order of the Phoenix.
مادربزرگ: آگوستا لانگ‌باتم؛ زنی بسیار سختگیر که نویل را با استانداردهای بالایی تربیت می‌کند.
والدینش چه شدند؟ فرانک و آلیس توسط چند مرگ‌خوار، از جمله بلاتریکس لسترنج، با شکنجه‌ی نفرین Cruciatus شکنجه شدند و دچار آسیب شدید ذهنی شدند.
نویل توسط مادربزرگش آگوستا بزرگ شد.
رابطه با مادربزرگ: در کودکی از او حساب می‌برد، چون آگوستا بسیار سختگیر بود؛ اما در نهایت رابطه‌شان عمیق و محترمانه است.
توانایی مهم: گیاه‌شناسی 🌱؛ یکی از استعدادهای اصلی نویل.
استاد مورد علاقه: پروفسور اسپراوت.
درس‌های ضعیف‌تر: در سال‌های ابتدایی در بسیاری از درس‌ها اعتمادبه‌نفس نداشت، مخصوصاً دفاع در برابر جادوی سیاه.
چوبدستی: چوبدستی اولش متعلق به پدرش بود و بعدها چوبدستی مخصوص خودش را به دست آورد.
پاترونوس: شیر 🦁
عضو ارتش دامبلدور: بله؛ از اعضای فعال D.A.
رابطه با هری: ابتدا بیشتر یک هم‌کلاسی خجالتی و دوست بود، اما بعدها به یکی از متحدان مهم هری تبدیل شد.
رابطه با رون و هرماینی: عضو اصلی سه‌نفره نیست، اما از دوستان نزدیک آنها محسوب می‌شود.
رابطه با لونا لاوگود: در فیلم‌ها نزدیکی بیشتری بین آنها نشان داده می‌شود؛ در کتاب‌ها رابطه‌شان متفاوت است.
بزرگ‌ترین نقطه ضعف اولیه: ترس و کمبود اعتمادبه‌نفس.
بزرگ‌ترین نقطه قوت: شجاعت و استقامت؛ مخصوصاً وقتی دیگران تصور می‌کنند او ضعیف است.
شمشیر گریفیندور: در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز، شمشیر گریفیندور را از کلاه گروه‌بندی بیرون می‌کشد.
مهم‌ترین کار در نبرد هاگوارتز: با شمشیر گریفیندور ناگینی را می‌کشد؛ در نتیجه یکی از هورکراکس‌های ولدمورت نابود می‌شود.
رشد شخصیتی: یکی از واضح‌ترین نمونه‌های رشد شخصیت در مجموعه است؛ از پسری ترسو و دست‌وپاچلفتی به فردی شجاع تبدیل می‌شود که در برابر ولدمورت می‌ایستد.
سرنوشت پس از جنگ: استاد گیاه‌شناسی در هاگوارتز می‌شود.
نکته جالب: نویل از همان ابتدا لزوماً «ضعیف» نبود؛ بخش بزرگی از مشکلش این بود که اعتمادبه‌نفس و شرایط خانوادگی مناسبی نداشت.
نکته مهم درباره پیشگویی: نویل و هری هر دو می‌توانستند با بخشی از پیشگویی سیبیل تریلانی مطابقت داشته باشند؛ اما ولدمورت هری را انتخاب کرد و همین انتخاب، مسیر پیشگویی را شکل داد.


تایید شد.
@نویل لانگ‌باتم
یادت باشه هروقت خواستی می‌تونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون می‌ده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. هم‌چنین از حالا به تالار خصوصی گریفیندور هم دسترسی داری.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/6 12:16:29
تاپیک انجمن
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 6 مهر 1405 08:57
نمایش جزئیات
آفلاین
نویل لانگ باتم (عضو ارتش دامبلدور - بعد ها استاد درس گیاه شناسی)
نام انگلیسی: neville Longbottom
خانه: گریفیندور
سال تولد: 1980
والدین: فرانک و آلیس لانگ باتم
چوبدستی: چوب گیلاس و موی تک شاخ
پاترونوس : !!!
استاد مورد علاقه: پروفسور اسپراوت


@Farzad_RahZad
معرفی شخصیتت خیلی خیلی کوتاه‌تر از اونیه که بتونم تاییدت کنم، خصوصا که در مورد نویل اطلاعات بسیار زیادی تو کتاب داریم. مجبور نیستی همه‌شو بیاری، اما هرچیزی که در مورد نویل تو ذهنت هست و می‌خوای در مورد شخصیتت بقیه بدونن رو بنویس تا اعضا با خوندن معرفی شخصیتت بدونن چطور باید در مورد نویلی که تو می‌خوای ایفای نقش کنی بنویسن. در مورد ویژگی‌های ظاهری، شخصیتی و خلاصه‌ای از زندگی‌نامه‌ش برامون بگو.

فعلا تایید نشد تا با یه معرفی کامل‌تر برگردی.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/6 11:27:04
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/6 11:27:36
تاپیک انجمن
پاسخ: کارگاه داستان‌نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 5 مهر 1405 19:32
نمایش جزئیات
آفلاین
آن شب، وقتی لی‌لی از هاگوارتز برگشت، نامه‌ای از اسنیپ روی میز بود.
مدتی طولانی به آن خیره ماند و بعد نشست و دوباره خواندش.
رابطه‌ی آن دو همیشه ساده نبود؛ اسنیپ چیزهایی داشت که لی‌لی نمی‌توانست از آن‌ها چشم بپوشد، و لی‌لی چیزهایی داشت که اسنیپ نمی‌توانست بفهمد.
اما میان تمام دعواها و فاصله‌ها، چیزی هنوز باقی مانده بود که هیچ‌کدام نتوانسته بودند کاملاً از بین ببرند.
جیمز چند بار تلاش کرده بود نظر لی‌لی را عوض کند، اما این بار جوابش مثل همیشه نبود.
لی‌لی فقط گفت: «جیمز، من تو رو دوست ندارم.»
چند ماه بعد، او با اسنیپ ازدواج کرد.
زندگی‌شان آرام نبود، اما واقعی بود؛ پر از سکوت‌هایی که گاهی از حرف زدن سخت‌تر بودند.
وقتی هری به دنیا آمد، اسنیپ برای اولین بار چیزی داشت که واقعاً از دست دادنش می‌ترساندش.
لی‌لی نمی‌دانست این ترس قرار است بعدها چه چیزی از شوهرش بسازد.
سال‌ها بعد، نام ولدمورت دوباره در خانه‌های جادوگران زمزمه می‌شد.
اسنیپ بیشتر از همیشه ساکت شده بود و بعضی شب‌ها دیر به خانه برمی‌گشت.
لی‌لی می‌دانست چیزی را از او پنهان می‌کند، اما هنوز نمی‌دانست چه چیزی.
تا اینکه یک شب اسنیپ به او گفت: «اگر یک روز مجبور شدم انتخاب کنم، به من اعتماد کن.»
لی‌لی پرسید: «بین چی و چی؟»
اسنیپ جواب نداد.
همان شب، برای اولین بار لی‌لی از چیزی ترسید که هنوز اتفاق نیفتاده بود.
چند هفته بعد، پیشگویی‌ای به گوش ولدمورت رسید؛ پسری که قرار بود پایان او را رقم بزند.
و وقتی ولدمورت فهمید آن پسر، فرزند اسنیپ و لی‌لی است، دیگر هیچ‌چیز در زندگی آن خانواده مثل قبل نبود.



---
@Farzad_RahZad
راستش من دقیق متوجه نشدم راجع به کدوم تصویر نوشتی چون شماره رو مشخص نکردی (حدسم 3 هست). با این وجود به اندازه‌ای کافی خوب بود تا از این مورد عبور کنم.

تایید شد!

مرحله بعد: ابتدا مطالعه معرفی گروه‌های چهارگانه هاگوارتز و سپس بر سر گذاشتن کلاه گروهبندی!

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/5 19:57:52
تاپیک انجمن

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.