جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

131 کاربر(ها) آنلاین هستند (111 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
127 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1405 10:14
نمایش جزئیات
آفلاین
نام :مالی ویزلی (نام پیش از ازدواج: پروئت / Prewett)

تاریخ تولد: ۳۰ اکتبر ۱۹۵۰

خواهر و برادر:گیدئون پروئت (Gideon Prewett)، فابین پروئت (Fabian Prewett)

همسر:آرتور ویزلی (Arthur Weasley)

فرزندان: بیل، چارلی، پرسی، فرد، جرج، رونالد، و جینی ویزلی.

پاترونوس:یک گوسفند (نمادِ مهربانی، محافظت از گله و خلوص)

گروه: گریفیندور (Gryffindor)

بوگارت:جسدِ اعضای خانواده‌اش؛ او بزرگترین ترس خود را دیدنِ عزیزانش در وضعیت بی‌جان می‌داند که نشان‌دهنده‌ی عمقِ وابستگی عاطفی اوست.

چوب‌دستی:۱۲ اینچ، چوب گیلاس، هسته قلب اژدها. (چوب گیلاس نشان‌دهنده‌ی قدرتِ درونی و هسته‌ی قلب اژدها بیانگر وفاداری و قدرت طلسم‌های اوست.)

حیوان خانگی: یک گربه خانگی (که در محیطِ شلوغِ خانه، تنها پناهِ آرامِ اوست.)

سرگرمی‌ها و علایق:آشپزیِ جادویی (با استفاده از طلسم‌های خانگی)، بافتنی با میل‌های اتوماتیک، مدیریتِ بی‌نقصِ خانه (با وجودِ هفت فرزند)، مطالعه در مورد تاریخچه‌ی خانواده‌های اصیل، و رسیدگی به باغچه‌ی پر از گیاهان مفید.
اجتناب و تنفرات:تنفر از هرگونه کثیفی و بی‌نظمی در خانه، بیزاری از رفتارهای بی‌پروای دوقلوها که جانشان را به خطر می‌اندازد، تنفر عمیق از جادوی سیاه و کسانی که به ارزش‌های خانواده توهین می‌کنند.
ویژگی‌های شخصیتی:مالی زنی است که در عینِ صبوریِ مادرانه، در مواقعِ حساس دارای اقتداری مثال‌زدنی است. او کمال‌گرا، بسیار وظیفه‌شناس و به شدت وفادار است. قدرتِ کلام و خشمِ او در دفاع از عزیزانش می‌تواند حتی جادوگران تاریک را مرعوب کند. او ترکیبی از یک مدیرِ خانگیِ موفق و یک جنگجویِ نترس در میدانِ نبرد است.
ویژگی‌های ظاهری:قد متوسط، چهره‌ای گرم و صمیمی با کک‌ومک‌های صورت که در لحظاتِ عصبانیت رنگ عوض می‌کند. موهای قرمزِ پرپشت (به سبکِ ویزلی‌ها) که معمولاً با نظمِ خاصی بسته شده‌اند. لباس‌های او همیشه مرتب و کاربردی است، چرا که او همیشه در حالِ مدیریتِ اموری است که نیاز به تحرکِ بالا دارد.

زندگی‌نامه:مالی پروئت پس از ازدواج با آرتور ویزلی، زندگی خود را وقفِ پرورشِ هفت فرزندِ با استعداد کرد. او در دورانِ جنگ‌های جادوگری نه تنها به عنوان یک مادر، بلکه به عنوان یک پشتیبانِ بزرگ برای محفل ققنوس عمل کرد. او در نبردِ هاگوارتز با ایستادن مقابل بلاتریکس لسترنج، شجاعتِ خود را به اثبات رساند و نشان داد که عشقِ مادری، قدرتمندترین جادوی جهان است. او اکنون به عنوانِ بزرگِ خانواده‌ی ویزلی، نمادِ استقامت و عشق در دنیای جادوگری شناخته می‌شود.


@مالی ویزلی
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون می‌ده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. هم‌چنین از حالا به تالار خصوصی گریفیندور هم دسترسی داری.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/11 11:54:38
تاپیک انجمن
پاسخ: کارگاه داستان‌نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 8 مهر 1405 09:49
نمایش جزئیات
آفلاین
«تصویر شماره ۱۵ داستان نویسی»
شب‌نشینیِ ناخواسته در عمارتِ «مالفوی»

هری، رون و هرمیون توی اون آینه‌ی قدیِ زوار در رفته، خودشون رو می‌دیدن. نه به عنوان خودشون، بلکه به عنوانِ «کالایِ لوکسِ قابلِ معامله». لوسیوس مالفوی با اون لبخندِ کج و معوج‌اش، انگار داشت تابلوی نقاشیِ ارزشمندی رو برانداز می‌کرد، نه سه تا نوجوانِ بخت‌برگشته که کلِ زندگی‌شون توی یه کوله‌پشتی جا شده بود.

چرا هری اونجا بود؟
خب، هریِ عزیزِ رده بود اگر اسم «ولدمورت» رو بلند بگه، حتماً یه اتفاقِ جادوییِ مثبت می‌افته! (آره، همیشه نقشه‌هاش همین‌قدر نبوغ‌آمیز بود). ولی خب، یه گروه «خبرچینِ جادویی» (اسنچرها) دستگیرشون کردن و چون لوسیوس تشنه‌یِ بازگردوندنِ اعتبارِ از دست‌رفته‌اش پیشِ اربابِ تاریک بود، اونا رو مستقیم برد توی چنگِ عقاب.

چه کسانی اونجا بودن؟
غیر از لوسیوسِ مغرور، نارسیسا با اون نگاه‌هایِ سرد و یخ‌زده‌اش (که انگار داشت لیست خریدِ روزانه‌اش رو چک می‌کرد) و دراکویِ بیچاره که رنگش از گچِ دیوار هم سفیدتر شده بود، فنریر گری‌بک هم حضور داشت. گری‌بک؟ اون موجودِ چندش‌آور که بویِ سگِ خیس و گوشتِ گندیده می‌داد، با اون دندون‌هایِ زرد و بلندش داشت دور و برِ هرمیون می‌چرخید. حسِ شکارچی‌بودنش فعال شده بود و انگار داشت فکر می‌کرد: «اول دستش رو بخورم یا پاش رو؟»

ماجرایِ اصلی (با یه چرخشِ خلاقانه)
وقتی هری رو آوردن وسطِ سالن، لوسیوس چوبدستی‌اش رو درآورد تا «مارکِ سیاه» رو احضار کنه. اما هرمیون، که همیشه مغزش سریع‌تر از تپشِ قلبش کار می‌کرد، یهو یادِ یه طلسمِ ممنوعه افتاد که سال‌ها پیش توی کتابخونه‌یِ خصوصیِ «بلک‌ها» خونده بود: *«طلسمِ بازتابِ آینه‌ای»

هرمیون زمزمه کرد: «Speculum Veritatem!»

یهو، تصویرِ توی آینه‌یِ قدی تغییر کرد. آینه دیگه فقط تصویرِ اتاق رو نشون نمی‌داد؛ شروع کرد به مکیدنِ تمامِ انرژیِ جادوییِ اطرافیان! لوسیوس و مرگخوارها شوکه شدن. اون‌ها که فکر می‌کردند هری رو گیر انداختن، ناگهان دیدن چوبدستی‌هاشون داره تبدیل به «ساقه کرفس» می‌شه! (جادویِ سیاه کجا، کرفس کجا!).

گری‌بک که می‌خواست به هری حمله کنه، پاش توی فرشِ گرون‌قیمتِ مالفوی‌ها گیر کرد و با صورت خورد زمین. نارسیسا هم که همیشه خیلی شیک و مجلسی بود، دید موهایِ بلوندش یهو صورتیِ جیغ شد. عمارت رفت روی هوا! همه چیز داشت می‌چرخید.

فرارِ قهرمانانه:
توی اون هرج‌ومرج، دابی (جنِ خونگیِ عزیزِ ما) که انگار یه مهمونیِ دیگه دعوت بود، با یه بشکنِ بلند وارد شد. اما این بار، دابی یه «معجونِ خواب‌آورِ غلیظ» رو همراهش آورده بود که از آشپزخونه‌یِ هاگوارتز دزدیده بود! یه قطره از اون معجون رو ریخت تویِ هوا. تمامِ مرگخوارها، از جمله لوسیوس و فنریرِ گرسنه، همون‌جا ایستاده چشماشون گرم شد و مثلِ درختِ بیدِ مجنون، یکی‌یکی ولو شدن رویِ زمین.

دراکو که وحشت‌زده بود، فقط نگاه کرد. هری، رون و هرمیون هم که انگار از دهانِ شیر برگشته بودن، نگاهی به این صحنه‌یِ مضحک انداختن. هرمیون یه چشمک به دراکو زد و گفت: «مویِ صورتی خیلی بهت میاد، دراکو!»

و بعد، با یه «تقِ» بلند، همگی محو شدن. اون‌ها عمارت رو پشتِ سر گذاشتن، در حالی که لوسیوس مالفوی، بزرگ‌خاندانِ اصیل، داشت خوابِ خوردنِ سوپِ کرفس می‌دید!


---
@dokhtark
لطفا حتما پیام‌شخصی‌ای که برات فرستادمو بخون. با ارفاق...

تایید شد!

مرحله بعد: ابتدا مطالعه معرفی گروه‌های چهارگانه هاگوارتز و سپس بر سر گذاشتن کلاه گروهبندی!

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/8 11:25:17
تاپیک انجمن

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.