گاهنامه وزارت سحر و جادو
دولت دوستی و دوپامین
شماره یک (وقایع تابستان 1403)
اینجانب، سیریوس اوریون بلک، از هماکنون به عنوان نوزدهمین وزیر سحر و جادو در مراسم تحلیف خود قسم یاد میکنم که آورنده دوستی و شادی برای تمامی جادوگران و ساحرگان عزیز باشم و تا آخرین لحظه مسئولیتم همه استعداد خود را در جهت شکوفایی جامعه جادوگری و فردایی بهتر بکار گیرم.مقدمه
8 خرداد 1403، بعد از اتمام انتخاباتی نفسگیر رسما به عنوان نوزدهمین وزیر سحر و جادو انتخاب شدم. در زمان ثبت نام کاندیداها، با ارادهای فولادین و عظمی راسخ به عنوان
اولین نفر کاندیدا شدم و رسما فعالیت خودم را آغاز کردم. آمده بودم تا شادی و نشاط را به جامعه برگردانم. آمده بودم تا با خوراکیهای خوشمزه و شکلاتهای ریموس دوستیها را بیشتر کنم. آمده بودم برای اعتلای فرهنگ، هنر و همه چیز! برای آزادی و شکوفایی!
در مدت انتخابات در رقابتی سنگین و نفسگیر با هشت کاندیداهای دیگر بودم. دوست داشتم در مدت انتخابات، ستادهای کاندیداهای دیگر در سالهای گذشته را بخوانم و از آنها بیاموزم. میدانستم خیلیها ایدههای خوبی را ارائه داده بودند که شاید هرگز آنچنان که باید و شاید دیده نشده است. در مناظرات سخت و پرچالش شرکت کردم و سرانجام
آخرین اطلاعیه انتخاباتی خود را منتشر کردم. اطلاعیهای که آن را نقشه راه دولت دوستی و دوپامین در یکسال آینده معرفی کرده بودم. خوب به خاطر دارم که دوست عزیزم ریموس لوپین در واپسین لحظات به نفع من
کنارهگیری کرد و این فداکاری هرگز از خاطرم فراموش نخواهد شد.
با برگزاری انتخاباتی عادلانه و پرشور، من و اما ونیتی به دور دوم انتخابات رفتیم و سرانجام در
دور دوم به عنوان وزیر سحر و جادو انتخاب شدم. حالا دیگر رقابت معنا نداشت. همه چیز باید تبدیل به دوستی و همدلی خالصانه میشد و من باید تمام تلاش خود را به کار میگرفتم.
آغاز کار دولت دوستی و دوپامین
کار دولت رسما آغاز شده بود و من موظف بودم هیات دولت را معرفی کنم. پیش از شکل گیری رسمی هیات دولت باید
مراسم ادای سوگند وزیر برگزار میشد. قبل از رسیدن به مراسم، من متن سوگندنامه را گم کرده بودم و همین میان ماجراجوییهای دولت آغاز شد. ماجراجویی که همچنان به پایان نرسیده است!
(آخرین رول ماجراجویی اول دولت تابدین لحظه)به هرحال من رسما طی یک سخنرانی پرهیاهو شروع دولت دوستی و دوپامین را
اطلاع رسانی کردم و پس از چند روز مشورت با خبرگان و اندیشمندان سایت،
مقاماتی را برای دولت طراحی کردم. بدین معنا که علاوه بر معاون اول وزیر و رئیس زندان آزکابان، مشاغل و مسئولیتهای دیگری را به عنوان کادر رسمی دولت در نظر گرفتم. مشاور وزیر، قاضی کل آزکابان، معاون امور خارجه، معاون سازمانها و احزاب، معاون اقلیتهای دنیای جادویی و در نهایت معاون امور تاریخی (حفظ میراث جادویی) از جمله این مسئولیتها بود.
اما برای شایسته سالاری هرچه بیشتر، از تمامی جادوگران و ساحرگان در فراخوانی تقاضا کردم که خودشان به وزیر سحر و جادو پیام بدهند تا از میان آنان، اشخاصی منتخب و مشغول به فعالیت در دولت شوند. به عنوان
اولین انتصاب، کدخدای مرحوم عزیز یعنی
کدوالادر جعفر را به عنوان معاون اول دولت برگزیدم و سپس
اسکورپیوس مالفوی را به عنوان رئیس زندان آزکابان و
آلنیس اورموند را به عنوان قاضی کل در جهت مبارزه با بیعدالتی و گسترش عدل در جامعه
انتخاب نمودم. انتخابی که نشان از نگاه کاملا فراجناحی و شایسته سالارانه دولت داشت. در پایان نیز
ریموس لوپین را به سمت مشاور وزیر و معاون امور اقلیتهای دنیای جادویی
منصوب نمودم.
ماجراجوییهای دولت در تابستان
همه چیز از آنجایی شروع شد که
زاخاریاس اسمیت طی اعتراضی اعلام کرد که
«ما به پسران بیشتری نیاز داریم!» و از تمامی شهروندان دنیای جادویی تقاضای همکاری نمود. پس از این اعتراض جنبشی از جانب ساحرگان آغاز گردید که در طی این جنبش همگی ساحرهها ظاهر خودشان را مردانه نمودند و در ادامه حتی من و تعدادی دیگر از جادوگران جامعه نیز به این جنبش پیوستیم. این جنبش تا آنجا پیش رفت که دولت 12 تیر را رسما روز جادوگر (مرد) در سراسر جادوگران
نامگذاری کرد. پس از آن بود که
گابریل دلاکور با رجوع به دفتر وزیر، جنبش دیگری به نام ساحرگان که در گذشته اتفاق افتاده بود را
یادآوری کرد و پیشنهاد داد تا 28 خرداد به عنوان روز ساحره در تقویم جادویی ثبت گردد. در نهایت با این پیشنهاد
موافقت گردید و این دو روز مهم و بیادماندنی در تقویم جادویی
ثبت شدند.

مصادف با همین رویداد، من به
چاله میدون رفتم تا به کدخدا جعفر هشدار بدهم که زلزلهای مهیب در انتظار دهکده هاگزمید است و او به عنوان دهدار موظف است تا مقدمات لازم برای حفظ جان خودش و روستاییان را فراهم آورد. پس از حضور من، همگی شهروندان جامعه جادوگری نیز به آنجا آمدند و هرکدام به یک نحوی نسبت به این هشدار مهم واکنش نشان دادند. اما متاسفانه گوش کدخدا
بدهکار نبود و من طبق وظیفه
آخرین هشدار خودم را به او دادم. روستاییان همگی به سمت پناهگاه رفتند اما کدخدای شریف همچنان
لجبازی کرد و در ساختمان قدیمی خودش در دهکده ماند و در نهایت
زلزله هم آمد!
خوشبختانه کمی پیش از آمدن زلزله، وزارتخانه سحر و جادو اقدام به
تشکیل یک تیم حرفهای نجات کرده بود و بسیاری از شهروندان دلسوز در
دفتر فرماندهی کارآگاهان حاضر شدند و آموزشهای لازم را گذراندند. بعد از آمدن زلزله، تیم نجات
ماموریت یافتند تا به
محل حادثه بروند و کدخدای مانده در زیرآوار را نجات دهند. سرانجام پس از تلاش های تیم نجات
معلوم شد که در تمام مدت کدخدا در دکه خودش خواب بوده است و سالم از میان آوار بیرون آمد.
اما این کدخدا دیگر کدخدای سابق نبود. کدخدایی با عظم و اراده قوی بود که میخواست با کمک وزارتخانه سحر و جادو، دهکده هاگزمید را از
نو و به بهترین نحو بسازد. کدخدا و مردم روستا دست در دست هم، خشت به خشت دهکده هاگزمید را از نو ساختند و کدخدا به همگی ثابت کرد که یک مرد عمل واقعی و شریف است. پس از بازسازی کامل دهکده هاگزمید، از زحمت کش ترین مردم و روستاییان
تقدیر شد و همچنین وزارتخانه نیز از
بهترین مامور تیم نجات خود تقدیر کرد.
پس از زلزله و بازسازی دهکده،
تلما هلمز نابغهای از خانواده معروف هلمز در لندن، از من
درخواست کرد تا دوباره در دولت نوزدهم هم به جادوگران و ساحرگان مشکوک در جامعه جادوگری معجون راستی خورانده شود. من او را کارآگاهی باهوش و شکاک میدانستم به همین دلیل او را به سمت خوراننده معجون به ملت
منصوب کردم و او نیز فورا کار خودش را
شروع کرد. البته بعد از آنکه تصمیم گرفت تا اسکارلت لیشام را روی
صندلی بنشاند، به طرز عجیبی غیبش زد و از آن روز دیگر ندیدمش.
متاسفانه از بازسازی دهکده هاگزمید مدت زیادی نگذشت که دولت دوستی و دوپامین
داغدار شد و معاون اول خود را از دست داد. کدخدا کدوالادر جعفر از دنیا رفت و دار فانی را وداع گفت و وزیر را تنها گذاشت.
من به عنوان وزیر داغدار موظف بودم تا هرچه سریعتر دوباره به اوضاع وزارتخانه سر و سامان بدهم و نگذارم امور جامعه جادوگری عقب بماند. به همین دلیل طی
اطلاعیهای ریموس لوپین را به عنوان معاون اول خود انتخاب نمودم تا با حضور او فصل جدیدی از ماجراجوییها جهت تحکیم دوستیها و تزریق شادی به آحاد جامعه جادوگری رقم بخورد. ریموس هم در اولین اقدام خود تصمیم گرفت تا بعد از مدتها نابرابری و سختی اقلیتها، حقوق اقلیتهای دنیای جادویی را زنده کند و
سازمان اقلیتهای جادویی را تاسیس نمود. اقلیتها از سراسر دنیای جادویی با خوشحالی به این سازمان آمدند و طبق
فراخوان ریموس، در آن عضو شدند. فصل تابستان بالاخره تمام شد و ریموس آرام نشسته بود و منتظر بود تا با اقلیتها، جهانی تازه بسازد...
طرح خانه تکانی وزارت خانه سحر و جادو
همینطور که مدام در قسمتهای مختلف وزارتخانه قدم میزدم، متوجه اتاقهای نامرتب و ناجوری شدم که تاریخشان گذشته بود و دیگر کاربردی نداشتند. البته مطمئن بودم که در گذشته این اتاقها بسیار مفید بودند و روزگاری پر هیاهو داشتند اما اکنون باید به اوضاع این اتاقها و بخشهای مختلف وزارت خانه سامان میدادم و فضایی برای اتاقهای جدیدتر ایجاد میکردم. در همین راستا به فکر طرحی افتادم تا وزارت خانه سحر و جادو را خانه تکانی کنم و ظاهری منظمتر به آن ببخشم. طبق طرح خانه تکانی اتاقهای زیر را به
موزه جادوگران منتقل کردم تا به یادگار بماند. البته طرح خانه تکانی قرار است تا پایان دولت دوستی و دوپامین و به شیوههای مختلف ادامه یابد.
اتاقهای (تاپیکها) انتقال یافته به موزه جادوگران تا پایان تابستان 1403:قوه قضاییه ارتش: عالیجناب مالفویتحریم انتخابات جادوگران!وزارت ارتباطات: لوسیوس مالفویبيلبورد تبليغاتلیست شخصیتها، امتیازات (وزارت سحر و جادو)ادارهی سوءاستفاده از وسایل ماگلهاانتخابات وزارت پرنسس نجینیعذیذم، عذیذم، وزارتت موبارک!شبکهی ایادیدوستدارتان،
وزیر پانمدی.