جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  94 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  204 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  306 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 29 اردیبهشت 1391 10:29
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو با کله به ایوان اشاره میکنه و عین شاگردای ترم یک هاگوارتز که ردیف جلو مینشستن و از بغل دستیشون تقلب میگرفتن با عجله میگه: ارباب این...ارباب این...این برای اول مردن کاملا مناسبه. حتی به نظرم قبلا یه دور مرده!!

ایوان سعی کرد یادی از مایک تایسون بکنه و حالا که دستاش بسته است با دهن گوش لودو رو از جا بکنه اما با لگدی که از جانب بلا به سمت فکش روانه شد ترجیح داد حرکت بیشتری نکنه!
لرد جلوی ایوان وایساد و کمی سر تا پای استخونیش رو زیر نظر گرفت. بعد سری تکون داد و گفت: تبریک میگم ایوان. تو مفتخر هستی که اولین باشی. دقت داشته باش که همیشه اولین بودن ها در محضر ارباب باعث افتخاره. حتی اگه اون اولین، اولین مرگ یه مرگخوار بی لیاقت باشه!

ایوان با ترس گفت: اربا...ارباب این لودو بهتره ها. میتونین به زنبور تبدیلش کنین بعد توی عسل خفه اش کنین. خیلی جالب میشه. نمیشه؟
...روی حرف من حرف نزن بی وجود! حرف ارباب یکیه.

بعد لرد سرش را پایین اورد تا درست جلوی صورت استخوانی ایوان قرار بگیره و گفت: خیلی خب ببینم، دوست داری چطوری بمیری؟
ایوان آب دهانش رو فرو داد و گفت: آخه من تا حالا بهش فکر نکرده بودم! الان اصلا تمرکز ندارم ارباب...خواهش میکنم، اگه من بمیرم بعد از مرگم کی بدهیم رو به بارتی میده!

لرد نیشخند زنان میگه: همه میدونن که ارباب خیلی بخشنده است...
ایوان با التماس و امید به لرد خیره میشه. لرد ادامه میده: برای همین یک بار دیگه بخشندگیم رو به تو نشون میدم و بهت 15 دقیقه فرصت میدم در مورد مرگت فکر کنی و نوع مردنت رو انتخاب کنی!اما چون بخشندگی هم حدی داره، اگه بعد از 15 دقیقه چیزی به ذهنت نرسید افتخار این رو داری که به راه پیشنهادی شخص اربابت کشته بشی!
ایوان:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 19:26
نمایش جزئیات
آفلاین
با شنیدن این جمله ها لودو زد زیر گریه.
لودو:من وفادارم ارباب.باور کنین.بجز اون موردی که رفتم محفل و ریاستشو به عهده گرفتم و بجز اون موردی که نقشه های شما رو به قیمت ده نات به وزارت فروختم و بجز اون موردی...
مورفین حرف لودو را قطع کرد.
مورفین:پشرم این حرفا شیه؟تو که میدونی من شقدر مرگخوار خوبیم.قبول دارم که به بیست و سه نفر قول دادم کله کچلتو براشون ببرم.ولی اون در مقابل شیشد گرم ژنس بود.خودت قضاوت کن.نمیارزه؟
لرد بطرف کراب رفت و پرسید:تو چی؟حرفی نداری؟
کراب وحشتزده سرش را پایین انداخت.
کراب:نه ارباب.شما حق دارین.وفاداری ما به اندازه کافی نبوده.ارباب ما رو بزنین.ما رو له کنین.خفه مون کنین.حق دارین.ما سزاوار مجازاتیم .
لودو:ای بمیری تو.خفه شو بذار ما حرف بزنیم :vay:.
ایوان:ارباب منو ببینین.در راه خدمت به شما پوست و استخون شدم.هیچی ازم باقی نمونده.همه پولامم در راه خدمت به شما صرف کردم.خودتون که شاهد بودین اون جریان بارتی و هزار تومنشو؟
لودو:ارباب اینو بکشین پس.همه چیشو در راه شما صرف کرده.هیچی براش نمونده که تقدیم شما کنه.دیگه بدرد نمیخوره.

لرد به قدم زدن ادامه داد.با خودش فکر میکرد:اگه اینا رو بکشم همه استعداد جانور نما شدنشونو میگیرم.ولی من میمونم و چهار تا ساحره.با وجود اینکه قدرتشون زیاده ولی وجهه خوبی نداره که ارتش ارباب فقط از ساحره ها تشکیل بشه.
چند دقیقه بعد افکار لرد تمام شد و با صدای بلند اعلام کرد:
مورفین رو میبخشم.هر چی باشه فامیله.ریگولوس رو میبخشم.خدمات زیادی به ارباب کرده.کراب رو هم میبخشم.چون شهامت اعتراف کردن داشت.ولی بقیه تونو همینجا اعدام میکنم.ولی بهتون اجازه میدم نوع مرگتونو خودتون مشخص کنین.آماده باشین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 02:29
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد و مرگخوارا برای یافتن گنج به جزیره ای میرن و با موجودی مواجه میشن که میتونه خودشو به هر شکلی در بیاره.موجود عجیب به لرد میگه که با کشتن مرگخواراش میتونه توانایی جانورنما شدن همشونو جذب کنه.یعنی به شکل جانورهای مختلف در بیاد.لرد تصمیم میگیره این کارو روی چند تا از مرگخوارای بدرد نخورش انجام بده(یعنی اونا رو به کشتن بده و انرژیشونو بگیره).از ایوان شروع میکنه و مقداری قارچ سمی بهش میده.ولی اتفاقی برای ایوان نمیفته.بعد از مدتی مرگخوارا با یک دیوار محافظتی نامرئی(که معلوم نیست از کجا اومده) مواجه میشن که بعضیاشون نمیتونن ازش رد بشن.لرد به مرگخوارا میگه که ظاهرا فقط مرگخوارای واقعی میتونن از دیوار رد بشن و کسایی که نتونن رد بشن سزاوار مرگن.مرگخوارا برای رد شدن از دیوار تلاش میکنن.ولی نکته عجیب اینجاس که بجز لرد همه کسایی که موفق میشن رد بشن ساحره هستن!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نجینی فس فسی کرد و دور کمر ارباب حلقه زد.لرد سیاه بطرف دیوار رفت و بسادگی از آن عبور کرد.
-خب..من میتونم رد بشم.پس نشنوم کسی بگه فقط ساحره ها میتونن!اصلا من تصمیممو گرفتم.اینطور که معلومه فقط ساحره ها به ارباب وفادارن.شماها همتون خرده شیشه دارین که نتونستین رد بشین!

لینی از پشت سر ارباب لبخندی شیطانی به جادوگران پشت دیوار زد.لرد سیاه چوب دستیش را بطرف جادوگران گرفت.
-مرگخواران وفادار ارباب...این مگسا رو دستگیر کنین.

ساحره ها با خوشحالی دستور ارباب را اجرا کردند.لودو بگمن برای آخرین بار با ناامیدی بطرف دیوار نامرئی دوید ولی پس از برخورد با آن، به عقب پرتاب شد.
-لعنتی!تو کینگزکراسم همین اتفاق برای من افتادا...بعدا پیاده رفتم هاگوارتز!گرچه فقط به امتحانای پایان سال رسیدم...

ساحره ها دست و پای مرگخواران ناموفق را بستند.لرد طبق عادت همیشگی شروع به قدم زدن در مقابل اسیرانش کرد.
-که اینطور...که ناخالصی دارین...که اونقدرا هم که وانمود میکنین وفادار نیستین...هان؟...بزنم همتونو همینجا پودر کنم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 24 فروردین 1391 17:59
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب من؟ ارباب کلک؟ ارباب کی من؟ارباب من اصلا دروغ گفتن بلد نیستم چه برسه به کلک زدن!! ارباب من فقط تو گوش لونا گفتم که اگه من رد نشدم و اون رد شد حلالم کنه.اصلا ارباب شما که می دونین من اگه با کسی حرف نزنم می میرم جز لونا هم کسی نیست که به حرفام گوش کنه، آخه من برای درد و دل کردن همیشه به دو تا گوش ناشنوا نیاز دارم. از طرفی اگه لونا بمونه و من بمیرم لونا هم دیگه کسی رو نداره تا حرفای احمقانشو برای کسی تعریف کنه و مطمئنا اونقدر بخاطر این کار از شما ناراحت میشه که آخر زبونم لال یه بلایی سر شما-منظورم اینه که سر خودش میاره.

لینی بدون توجه به لونا که با چشم و ابرو می خواد بهش بفهمونه که اگه دوباره بهش برسه کارشو می سازه ادامه میده: ارباااااب، شما که نمی خواید این دو تا مرگخوارتون از دست برن، حالا لونا زیاد مهم نیست ولی من چی؟؟ ارباب مثل اینکه شما می خواید یه چیزی بگید. نه؟ :pretty:

لرد سیاه با خودش فکر می کنه: لونا که نمی تونه برگرده چون اونوقت همه به ماهیت دیوار شک می کنن. لینی هم که فعالترین مرگخواره و اگه از دستش بدم جامعه مرگخواری دچار افت میشه.

پس بلند میشه و میگه: لینی وارنر، ارباب از اینکه بهش دورغ گفتین و بهش کلک زدین حسابی عصبانیه و بعد پایان این ماموریت مجازاتی براتون در نظر می گیره، اما این کاری هست که شده، و حتما لونا هم مرگخوار سیاهیه. لینی، دوباره امتحان کن.

لینی از دیوار رد میشه و برای ادای احترام و ابراز احساسات به لرد یه کروشیو به خودش میزنه.

بعد ازلینی نوبت لودو میرسه. لودو با آرامش خاطر به سمت دیوار می دوه.

10 دقیقه بعد

- ارباب، اجازه بدم یه بار دیگه امتحان کنین؟

لرد ولدمورت بعد از اینکه میبینه مرگخوار سمجش لودو،اونقدر به دیوار برخورد کرده و به عقب پرت شده که هوش و حواسشو از دست داده یه کروشیو به لودو می زنه که ساکتش کنه.

بعد از لودو نوبت آخرین نفر، سیبل می رسه. لرد ولدمورت با توجه به اینکه سیبل استعداد پیشگوییش از همه مرگخوارا بالا تره و همچنین بعد از تاسف خوردن به حال مرگخوارای بی استعدادش به سیبل اجازه رد شدن می ده.

- اوووووه ارباب! من پیشبینی کرده بودم که اگه من رد شم، یه اتفاق عجیب می افته.

- اونو که خودم می دونم سیبل. این اتفاق اینه که میزارم زنده بمونی! ارباب هیچوقت نمی خواست این لطفو بهت بکنه.

در همین حال آنتونین از آن طرف دیوار فریاد زد: ارباب واقعا که! این دیوار داره فقط ساحره هارو رد می کنه! مثل اینکه یه کاسه ای زیر نیم کاسست.

- چی داری میگی؟ نکنه منظورت اینه که من ساحرم؟ کروشیو آنتونین!

- نه ارباب...شما که فرق دارین...منظورم اینه که مثل اینکه این دیوار کنترل شدست!

- معلومه که کنترل شدست. اون فقط مرگخوار های واقعی رو رد می کنه.

لودو: ارباب، شما دو طرفو نگاه کنین! این طرف فقط مرگخوارای مردن و اونطرف ساحره ها! خب این قضیه مشکوکه...

لرد سیاه روشو به طرف نجینی می کنه و میگه: دخترم، ای بابا تو هم که مونثی! از بد روزگار همه مرگخوارایی که واقعا سیاه بودن همگی ساحره در اومدن.به نظرت چی کار کنم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 24 فروردین 1391 07:42
نمایش جزئیات
آفلاین
وسط های ظهر ‏،‏ گرمای خورشی عین کروشیوهای لردولدمورت بر سر و جان مرگخواران می بارد ‏،‏ و مرگخواران در تکاپوی یافتن راهی برای رد شدن از دیوار نامرئی هستن ‏:
بلا ‏:‏ یییااااا ( افکت دویدن بلا همچون هیپوگریف به سمت دیوار) ‏
لرد در آنسوی دیوار با خودش:‏ بلا بهتره بیاد ‏،‏ میشه بهش اعتماد کرد ‏.
بلا ‏:‏ ‏
آفرین بر خودم ‏،‏ این یعنی من یکی از سیاهترین جادوگرای اینجا هستم ‏،‏ آفرین ‏،‏ آفرین.

بعد از بلا نوبت وزیر بود ‏

وزیر همچون تکشاخ به سوی دیوار می تازد و به خاطر فکر و نظر لرد مبنی بر اینکه باید از تمام اقشار جامعه در این ماموریت شرکت کنن ‏،‏ از دیوار عبور می کند.

مورفین :
-‏ منم می تونم ارباب ‏،‏ شبر کن الان اونژام ‏.
بوووووووم (افکت برخورد مورفین با دیوار )
بووووووووووووووم ( باز هم همان )‏

بعد از چند بار "بووووووووم" بالاخره مورفین نا امید میشه و میره یه گوشه ای میشینه ‏.

و حالا نوبت لینی و لونا با هم هستش ‏.
لرد ‏:‏ من لونا رو نمیخوام ‏،‏ لینی بیشتر به دردم می خوره ‏،‏ پس ‏:
‏( لرد با صدای بلند ) اهای شماها باید به ترتیب و پشت سر هم بیایین ‏.

لینی و لونا ‏:‏ نننننه ‏
ارباب ‏
،‏ م
ا ‏
باید ‏
همه ‏
جا ‏
باهم ‏
باشیم ‏
،‏ نگاه ‏
کنید:

لینی و لونا هر دوتا سپر مدافعشون رو درست می کنن ‏،‏ لرد و مرگخوارا در کمال تعجب می بینن که سپر مدافع لینی ‏،‏ لونا هستش و سپر مدافع لونا ‏،‏ لینی هستش.
لینی و لونا ‏:‏ ‏ :pretty: دیدین ارباب ؟
لرد ‏:
بله ‏،‏ مشاهده نمودم ‏،‏ ولی جوابم همونه ‏،‏ یکی یکی به نوبت ‏

لینی ‏: ،‏ آهان پیدا کردم ‏،‏ لونا بیا اینجا ‏،‏ ‏.......‏ ( حرف های درگوشی )‏
لونا و لینی به هم ‏:‏ ‏ اومدیم ‏
ارباب ‏
.
اول لینی شروع به دویدن می کنه بعد از اون هم لونا ‏، لرد هم که گوش به زنگ بود تا بعد از رد شدن لینی دیوار را ببندد،‏ که در همین حین با توجه به.......‏ ( همون حرف های درگوشی ) لینی زمین می خوره و لونا با سرعت از دیوار رد میشه و بعد از رد شدن لونا ‏،‏ لینی هم پا میشه و به دنبال اون میره که یهو به دیوار برخورد می ونه ‏.

لرد ‏:‏ که اینطور می خواستین به من کلک بزنین ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ا�فیاس.دوج در 1391/1/24 8:30:40
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 24 فروردین 1391 00:17
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد اول یه نگاه به نجینی و بعدم یه نگاه به مرگخواراش که یه طرف غار ولو شدن میندازه و میگه:

- بیشتر تلاش کنین!

مرگخوارا با تعجب به هم زل میزنن و میمونن که چی کار کنن. لرد دوباره میگه:

- عادت ندارم یه چیزو دوبار تکرار کنم، تلاش کنین!

مرگخوارا محتاطانه درحالیکه دستاشونو جلوشون گرفتن که با سر نرن تو دیوار نامرئی، آروم آروم جلو میان. لردم اونارو به بیشتر جلو اومدن تشویق میکنه:

- بیاین مرگخواران من! سیاهی در انتظار شماست!

مرگخوارا جلو میان و دنگی میخورن تو دیوار نامرئی، اما اینبار به عقب پرتاب نمیشن، فقط یکم تلو تلو میخورن و از دیوار فاصله میگیرن.

لرد یه خنده ی شیطانی میکنه و طرح اصلی ای که تو ذهنش بودو میریزه بیرون:

- هر مرگخواری که نتونه از اینجا رد شه، یعنی یه مرگخوار واقعی نیست! فقط سیاهترین جادوگرا و ساحره ها میتونن از اینجا رد شن و باید اینو بدونین که فقط همین سیاهترینا تو گروه من جا دارن.

لرد یکم به مرگخوارا خیره میشه تا بیشتر تو جو قرار بگیرن و ادامه میده:

- پس هرکس نتونه رد شه، از یاران من نیست و اگه گفتین سزای عملش چیه؟

مرگخوارا با ترس آب دهنشونو قورت میدن و منتظر شنیدن آخرین کلمه ی لرد میشن. لرد پشتشو به مرگخوارا میکنه و با زبون ماری یه چیزی به نجینی میگه که ترجمه ش اینه:

- حالا دیوارو برای هرکی که بخوام رد شه و زنده بمونه از بین میبرم و برا هرکس قرار باشه بمیره میذارم بمونه. بالاخره وقتی میخواستم از غار بیرون برم و مرگخوارارو بیارم به اینجاشم فکر کرده بودم و بی دلیل دیوارو نصب نکردم.

بعد از بیان این جمله دوباره برمیگرده و میگه: من و نجینی تصمیم نهایی رو گرفتیم. هرکی نتونه رد شه سزاش چیزی نیست جز ... مرگ! :evilsmile:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 19 فروردین 1391 22:22
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از تفریح کردن لرد همه باهم راه افتادند.وقتی مقداری در غار پیش رفتند اتفاق عجیبی افتاد.همه به جزء لرد و نجینی به عقب پرت شدند.انگار یک دیوار جادویی از اونجا مراقبت میکرد.
با چهره ی مشکوک داشت به دیوار نامریی و جادوگران شل و پل نگاه میکرد.

نگاهی به نجینی کرد و با طمع گفت-فسسسسس ففسسسیییسسس ففسس.(دخترم به نظر تو چرا فقط من و تو از اینجا رد شدیم.خیلی عجیبه. )

نجینی در جواب لرد گفت-ففس فیییس فسسسیفس فسف.(بله ارباب.این عجیبه به نظر من این باید یک جادوی محافظتی باشه اما اینکه ما چطوری از اینجا رد شدیم و بقیه نشدنو نمیدونم.
لرد با ناامیدی نگاهی به گروه ساحره ها کردو گفت-فسسف سفسسس.(من فکر میکنم که فقط ساحرههای قدرتمند و حیوانات میتونن از اینجا رد بشن)

که ناگهان بلاتریکس در حالی که مشغول مالیدن سرش بود با لحنی غمگین و ناامبدانه گفت-ارباب حالا باید چکار کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 19 فروردین 1391 02:15
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد و مرگخوارا برای یافتن گنج به جزیره ای میرن و با موجودی مواجه میشن که میتونه خودشو به هر شکلی در بیاره.لرد و مرگخوارا مخفیگاهشو پیدا میکنن و لرد به دنبال نجینی وارد مخفیگاه(که یه غاره)میشه.موجود عجیب به لرد میگه که با کشتن مرگخواراش میتونه توانایی جانورنما شدن هموشونو جذب کنه.یعنی به شکل جانورهای مختلف در بیاد.لرد تصمیم میگیره این کارو روی چند تا از مرگخوارای بدرد نخورش انجام بده(یعنی اونا رو به کشتن بده).از ایوان شروع میکنه و مقداری قارچ سمی بهش میده.ولی اتفاقی برای ایوان نمیفته.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لرد قارچها را از مرگخواران گرفت و داخل کیسه زباله ای ریخت.مرگخواران از این حرکت محیط زیست دوستانه لرد به وجد آمدند.

-ایول ارباب!
-شما حرف ندارین!
-به وجودتون افتخار میکنیم ارباب!
-من عاشقتونم ارباب.این همه سال روم نمیشد بگم.

لرد نگاه مخوفی به بلاتریکس که گوینده جمله آخر بود انداخت.کیسه زباله را گره زد.لبخندی شیطانی روی لبانش نقش بست.
-کم خردها!شما واقعا فکر کردین ارباب خیال داره اینو با خودش حمل کنه؟

بعد از گفتن این جمله لرد کیسه را به هوا پرتاب کرد و با هدفگیری فوق العاده اش طلسمی بطرف آن فرستاد.کیسه روی هوا منفجر شد و محتویات سبزرنگ آن روی مرگخواران ریخت.قهقهه لرد با چهره های منزجر و سرخ شده مرگخواران همراه شد.مرگخواران به سختی لبخند زدند.
لرد دستور حرکت داد.
-خب...تفریح بسه.حرکت میکنیم.فیسسسس فوسسس فسسسس...

سه کلمه آخر خطاب به نجینی بود.ترجمه:نگران نباش فرزندم...مطمئنم فرصتی دست میده که یکی دو تا از این کله پوکا رو به کشتن بدم و قدرتم رو چند برابر کنم.بذار فکر کنن داریم دنبال اون موجود میگردیم!:evilsmile:..دقت کردی با سه کلمه چقدر حرف زدم من؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 18 فروردین 1391 20:45
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد:‏ هاهاها! کار کرد کار کرد! :hungry1:
-‏ پپپپپپخخخخخخخ
مرگخوارا ‏:
:worry: :worry: :worry:
ایوان:‏ ارباب تیزهوش خودم،‏ آخه فکر نکردی که اسکلت نمیتونه دوباره بمیره؟ :hoom۳:
لرد:
-‏ من با این کارا کار ندارم تو الان باید اینا رو بخوری و مسموم بشی و گرنه ‏...
ایوان ‏‏:
-‏ ببببااااااششششششهههههه ااااااارررررربببباابب ‏.
لینی:‏ ‏
لرد:
-‏ زود باش حرفتو بگو و یادت باشه که حرفات چرت و پرت نباشه و....

در حین افاضات گهر بار لرد،‏ ایوان که چشم لرد رو دور می بینه قارچ هارو پرت می کنه اونور و خودش رو به موش مردگی میزنه ‏:‏ ‏
-‏ اااااااییییییی مردم.....اااااااییییییی نفله شدم.....‏ ااااخخخخ ایفا بدون مدیر شد....جادوگران بدون اسکلت شد ‏.....

لرد :
ایول ‏،‏ ایول،‏ همه چی درست شد.
لینی و ایوان ‏:
-‏ ‏

فردای آن شب هراس انگیزناک !‏

خورشید به آرامی نور طلایی رنگش را بر اسکلت های سیاه ایوان مرحوم می انداخت و آخرین شعله های آتشی که ایوان فوق الذکر درست کرده بود ‏،‏ مدت ها پیش خاموش شده بود.
لرد و نجینی در حال خرو پف بودند که ناگهان ‏:
-‏ قوقولی قوقو،‏ قوقولی قوقو و....‏ ‏.

لرد :
اوهوی سیاه سوخته ها پاشین امروز باید اون جونوره رو بگیرین و گرنه میشین قل دیگه ایوان ‏.

مرگخوار ها:
- ارباب تو رو جون سالازار بزار بخوابیم !‏
لرد:‏ ‏
نمیشه،‏ باید امروز اون رو بگیریم،‏ حالا وسایلو جمع کنین ‏،‏ آماده حرکت بشیم.‏ اون قارچ ها رو هم بدین به من.

مرگخوارا ‏:
-‏ ‏ :hyp: :vay: .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ا�فیاس.دوج در 1391/1/18 22:18:57
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 18 فروردین 1391 20:30
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان نگاهی به قارچها میندازه و میگه:
-ارباب من زیاد مطمئن نیستم. :worry:

لرد تهدید آمیزترین نگاهشو نثار ایوان میکنه.ایوان فورا مطمئن میشه و دستشو بطرف قارچها دراز میکنه.
-ارباب اجازه بدین قبل از خوردن اینا چند کلمه حرف بزنم.از نجینی عذرخواهی میکنم.کسی که هر شب دمشو گره میزد من بودم.از سیبل عذرخواهی میکنم.اعتراف میکنم که نقاش کاریکاتورش خودم بودم...از لینی ...

با اشاره چوب دستی لرد دست ایوان ناخودآگاه بطرف دهنش میره و با اشتهای زیاد شروع به خوردن قارچها میکنه.


-خوب؟
-خوب چی ارباب؟
-احساس خاصی نداری؟
-چرا ارباب...احساس سیری!
-دیگه چی؟دل پیچه,ضعف,سرگیجه,مرگ؟

ایوان با تکون دادن سرش جواب منفی میده.لرد کمی ناامید میشه.
-سوروس که میگفت اینا سمی هستن.پس چرا این استخون چیزیش نشد؟

همینطور که لرد سرگرم فکر کردنه ایوان فریاد بلندی میکشه.دلشو میگیره و روی زمین میفته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!