جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  94 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  204 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  306 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: یکشنبه 27 اسفند 1402 23:06
نمایش جزئیات
آفلاین
کتابچه‌ی قصه


مثل یک شبح در سکوت شب، پشت درب خانه ایستاده بود.
عقربه‌ی ثانیه شمار ساعت جیبی اش روی شماره دوازده که رسید زنگ آرامِی از داخل خانه به گوشش رسید و نیمه شب را اعلام کرد.
زمان مناسبی بود. محفل نیمه شب ها آرام و پر از خواب خوش بود؛ خواب پروانه هایی که دور یک گل که از گوشه چکمه‌ی هاگرید بیرون زده می رقصند‌.
گوزن دستکش هایش را تا مچ بالا کشید و کلید را به قفل انداخت. چلیق کوچکی بلند شد و در را باز کرد.
راهرو تاریک بود و نور زرد چراغ خیابان، کم فروغ به داخل خانه میریخت.
برای پیدا کردن مسیرش در تاریکی مشکلی نداشت.
همه جا را مثل کف دستش می شناخت.
با صدای بادی که به صورت می‌خورد مثل یک سایه از راهرو عبور کرد، پله های چوبی را بالا رفت و دستگیره اتاقش را چرخاند. مأموریت به اتمام رسید.
روز بعد ریموند مثل یک محفلی که هیچوقت خانه را ترک نکرده از خواب بیدار شد و با بقیه اعضای محفل حال و احوال پرسی کرد بعد هم بدون اینکه کسی متوجه حضور ناگهانی اش بشود پشت میز صبحانه نشست و سوپ پیازش را سر کشید و به خوبی و خوش برای بقیه عمرش در کنار دوستانش زندگی کرد.


واقعیت

اما ریموند در واقعیت هنوز به انتهای قصه ای که نوشته بود نرسیده بود. کتابچه را بست و نفس عمیقی کشید. فعلا تا آنجا پیش رفته بود که بدون اینکه بلد باشد، قفل در را باز کرده بود. بدون اینکه یکبار مثل آدمیزاد راه اتاقش را بداند به اتاقش رسیده بود و بدون اینکه بتواند نیمه شب بی سر و صدا و بدون بیدار کردن بقیه داخل محفل قدم بزند، کسی را از خواب نپرانده بود.
حالا اگر بقیه اتفاقات مثل این بخش از داستان خوب پیش می رفت فردا صبح که از خواب پا می‌شد کسی متوجه غیبتش نمی شد. به هر حال این چیزی بود که در کتابچه نوشته بود و قطعا اگر اتفاق غیر منتظره ای نمی افتاد عملی میشد. اما حادثه از آنچه فکر میکرد نزدیک تر بود.
در همان حال که در تاریکی به دیوار اتاقش تکیه داده بود نفس عمیقی کشید، آرامش همیشگی اتاقش هنوز هم دلنشین بود. دستش را به سمت کلید چراغ تکان داد، فقط باید می خوابید تا صبح شود. چند باری در تاریکی تلاش کرد تا کلید برق پیدا شد و ریسه های وصل شده به در و دیوار اتاقش را روشن کرد.
در کمال ناباوری جوزفین را دید که لبه ی پنجره‌‌ی باز اتاق نشسته بود و خیره خیره به گوزن نگاه میکرد.
ریموند جا خورد، رنگش پرید و دلش به هم پیچید. اتفاق غیر منتظره ای رخ داده بود همان که تمام مدت انتظارش را می‌کشید. بدون اینکه ریموند بداند داخل کتابچه، کلمات آینده‌ی داستان ابتدا کمرنگ و سپس محو شدند.
در مقابل جوزفین ریلکس بود، نگاهش را روی شکل و شمایل جدید ریموند انداخت و طلبکارانه گفت:
- خب! کجا بودی؟

ریموند با لبخندی بر لب به سوال جوزفین پاسخ نداد. جوزفین هم بدون انتظار کشیدن از طاقچه پایین پرید، شاخه ی کاه بین لب هایش را با انگشت به گوشه اتاق انداخت و شاخ ریموند را گرفت و دنبال خودش کشید.
پر سرو صدا و پر از ترق و تروق، نیمه ی شب چراغ های خانه شماره دوازده گریمولد روشن شد. یک گوزن نادم و پشیمان در حالی که یک کتابچه کثیف و چرک را به دست داشت وسط سرسرای اصلی خانه روی زمین نشسته بود و محفلی ها با صورت های پف آلود و موهای در هم پیچیده دور تا دورش جمع شده بودند.

ریموند آهی کشید، روی چهار پایش ایستاد و رسا و بلند گفت:
عذر خواهم. بدون خداحافظی رفتم. میخواستم بدون سلام هم برگردم، اما مسئولیت پذیری در این ماجرا اتفاق شایسته تری بود.
از همه شما عذر خواهی میکنم و امیدوارم فرصت دوباره ای برای حضور در محفل گرمتون به من بدید. هر چند شاید مثل سابق نتونم مستقیم به چشم های شما نگاه کنم.

درخواست مجدد عضویت در محفل گرم شما را دارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموند در 1402/12/27 23:12:12
ویرایش شده توسط ریموند در 1402/12/28 16:04:56
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: چهارشنبه 9 اسفند 1402 22:51
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
پیش از این‌ها بوده‌ام در این دیار
بازآمده‌ام، یک استکان چایی بیار!

چای سبز و سرخ و ماچا روی گاز
مونتی محبوب جان، در گشت باز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1402/12/27 18:45:21
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: چهارشنبه 9 اسفند 1402 19:24
نمایش جزئیات
آفلاین
درود خدمت همه محفلی های عزیز
علی الخصوص ناظر وقت، ریموس جان لوپین!
اومدم افتخار عضو جدید محفل بودن نصیبم بشه...
اجازه هست؟!

جناب اسکمندر گرامی!
یه جغد به سمت شما در حرکته. دریابیدش.
و خواهشا در پاسخ ذکر کنید چرا انقدر زل می‌زنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1402/12/10 11:24:49
.یادگار گذشتگان.



با خود میگفتم اوضاع بهتر میشه و روزای خوبم میبینی!
الان فهمیدم خیر! اوضاع، اصلا اوضاعی نی!



تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: دوشنبه 7 اسفند 1402 21:34
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام به شما بزرگواران محفلی. درخواست عضو شدن در محفل رو داشتم. میتونم بیام تو؟

روندای عزیز!
می‌گم شما نمی‌خوای بگی جای زیادی نمی‌گیری و از این حرف‌ها؟ آخه رسمه معمولا.
پیکت و گادفری داشتن اتاقت رو تزئین می‌کردن و آلنیس هم برات کیک پخته.
زودتر بیا که منتظرت بودیم.

تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1402/12/7 21:37:48
I've always liked to play with fire
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: جمعه 29 دی 1402 17:56
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بر شما.
من از همون اول که وارد سایت شدم خیلی دوست داشتم وارد محفل بشم و با بزرگوار هایی مثل شما وقت بگذرونم.ولی بدلیل کمبود پست هام ترجیح دادم بعدا بیام و در خواست بدم. امیدوارم بزارین بیام تو.



سلام روندا! کار خیلی خوبی کردی فرزندم.
یه جغد به سمتت در حرکته که یه نامه به پاش وصله. اونجا برات از جزئیات مسیر خونه گفته‌م.
مواظب باش که اگه ماه کامل باشه گاز می‌گیره.

در پناه روشنایی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1402/10/29 18:34:45
I've always liked to play with fire
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: جمعه 29 دی 1402 03:13
نمایش جزئیات
آفلاین
درود

یک سوال تخصصی اینکه پروفسور مگولی عضو محفل نیست گویا؟
این همه سال عمر کردم و مبارزه ما قاقیم این وسط؟ 😆


بانو مک‌گونگال!
قاق که نونه.
شما عجالتا این جغدی که فرستادم دفترتون رو دریابید، ببینیم چه می‌شه کرد.
اگه جیغ زد نترسید، احساس غربت می‌کنه. بهش آبنبات لیمویی بدید، به پروفسور دامبلدور هم چیزی نگید.

در پناه روشنایی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1402/11/1 17:44:12
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: پنجشنبه 28 دی 1402 23:35
نمایش جزئیات
آفلاین
درود

همانطور که من بارها در جبهه آلبوس بودم و هستم، خواستم ببینم شما جایی دارین که من این جونورامو بزارم؟!
تازه حس میکنم پیکت بدون من احساس غربت میکنه!

نیوت عزیز!
خوبی شما؟ جک و جونورا خوبن؟

والا درباره جا که، ما خودمون هم به چمدون شما چشم بسته بودیم. به لطف یه سه چهارتا گرگ و ومپایر و اینا...
راستش همون‌طور که احتمالا از خوندن بقیه پست‌های این تاپیک مطلع شده باشی، اعضا برای ورود به جبهه‌ها، باید به سطحی از توانایی رول‌زنی و میزان فعالیت رسیده باشن.
واسه همین در حال حاضر از پذیرش شما معذوریم.
ولی وقتی به اون سطح رسیدی، حتما برگرد پیش‌مون که منتظر خودت و جونورهات هستیم.
پس فعلا تایید نشد.

و در ضمن، یه لطفی کن به برقک‌هات بگو هر قرص براقی جذاب نیست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1402/10/30 1:06:49
.یادگار گذشتگان.



با خود میگفتم اوضاع بهتر میشه و روزای خوبم میبینی!
الان فهمیدم خیر! اوضاع، اصلا اوضاعی نی!



تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: چهارشنبه 27 دی 1402 19:23
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر پروفسور دامبلدور عزیز و ناظر گرام ریموس لوپین.
می تونم عضو محفل شم؟
یا باید برم و تجربه ی خویش را بیشتر کنم؟
ما کلا خانوادگی در محفل تشریف داشتیم.


سلام خانم ویزلی.
بله بله، آثار خانوادگی‌تون روی در و دیوار خونه مشاهده می‌شه.
درعین حال باوجود سابقه خانوادگی پرباری که دارید، مثل همه اعضا به میزانی تجربه و فعالیت ایفایی نیاز دارید تا بتونیم پذیرای شما باشیم.
حلوا که نمی‌دن!

تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1402/10/29 17:04:51
یک گریفندوریتصویر تغییر اندازه داده شده!
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 دی 1402 20:53
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
منم می تونم محفلی بشم؟ من همیشه دوست داشتم عضو محفل ققنوس باشم و با لرد ولدمورت بجنگم. می شه؟

سلام خانم وینتربورن.
همونطور که توی پست‌های گذشته نیز به این مورد اشاره شده، برای عضویت توی هرکدوم از جبهه‌های ایفای نقش، باید به سطح مشخصی از فعالیت رسید تا ناظر بتونه صلاحیت شما رو بررسی کنه.
این نکته رو مدنظر داشته باشید که فعالیت از نوع پست‌زنی ایفای نقش (رول) مدنظره.

تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1402/10/20 22:50:12
با یه کتاب می‌شه دور دنیا رو رفت و برگشت، فقط کافیه بازش کنی.
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: چهارشنبه 13 دی 1402 17:34
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام پرفسور لوپین.
ما خانوادگی تو محفل بودیم، می شه بیام؟؟ قول می دم دختر خوبی باشم، اسباب اثاثیه خونه گریمولدو هم با خاک یکسان نکنم.در ضمن آشپزیم می کنم.به خدا قول می دم نه غذا رو بسوزونم نه جای نمک فلفل بریزم.
توروخدا!


سلام دومینیک عزیز!
برای عضویت توی هرکدوم از جبهه‌های ایفای نقش، باید به سطح مشخصی از فعالیت رسید، تا ناظر وقت بتونه باتوجه به اونها صلاحیت عضو موردنظر رو برای پیوستن به جبهه بررسی کنه.
سعی کن بیشتر فعال باشی و یادت باشه که در خونه به روت بازه.

فعلا تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دومینیک ویزلی در 1402/10/13 22:20:15
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1402/10/20 22:32:37
من به آمار زمین مشکوکم...
اگر این سطح، پر آدمهاست...
پس چرا اینهمه دلها تنهاست؟