شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
منم حاضرم توی اين عمليات شركت كنم. حالا می خواد انتحاری باشه يا غير اون.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
جادوگران و ساحره های عزيز، در اين مكان گرد هم می آييم تا با اوباشگری های گروه اوباش و خرابكاری های آن ها مبارزه كنيم. به زودی اراذل و اوباشگران هاگزميد را، با اتحاد و همدلی، از اين دهكده بيرون می رانيم...
منتظر ما باشيد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرلین در 1389/4/19 15:12:34 ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1390/1/14 13:00:59
بادراد دوباره رفته بود سرجاش واستاده بود و منتظر صدای هی بود...
ریگولوس: میگم که دراکو: انحراف از سوژه! پاک شد..دوباره! ریگولوس: چیزه... دراکو: ایندفعه با خاطی برخورد می کنم! ریگولوس: خوب چی بگم؟! من دهنمو مثه ماهی باز و بسته می کنم تو حرف بزن! دراکو: آها این شد!
ریگولوس: دارکو در نقش ریگولوس: هی،
بادراد: اخیش! بالاخره سوژه پیش رفت! خوب بریم مرلینگاه! بادراد و دار و دسته اوباش به سمت مرلینگاه پیش میرن، وسط راه ابرکسس و لوسیوس دارن گل کوچیک بازی می کنن... ریگولوس: خوب نشد که، من " هی " می خاستم بگم بعدش کار داشتم!
دراکو:گفته بودم باهات برخورد می کنم، انتخاب کن، سوزن سوزن شی، یا میخ میخ!؟ ریگولوس: بابا من می خام از این لوسیوس مالفوی شکایت کنم، اومده ویلای ما نمیره بیرون!
دنگگگگ... توپ می خوره تو سر دراکو و پخش زمین میشه... ریگولوس در میره: به ریش مرلین من نبودم! بادراد: بالاخره یکی از اعضای غیر ارزشی سایت، میاد بگه سوژه چیه یانه؟! اینا که ایکیوشون در حد ماهی مرکبه، فقط به من میگن هی!
فینیاس: آخ جون لباس تمیز! این پرسی کجا رفت؟ یکی بیاد رو اینا خاک بریزه
ماهی مرکب دریاچه با صدای تق ظاهر میشه: فینیاس تو برو دنبال پرسی! من خاک میریزم! نگران نباش...
فینیاس: هرگز این لطفتو فراموش نمیکنم!
و با صدای قااااااااارت غیب میشه و با یه صدای قاااااااااااارت دیگه توی ژاندارمری ظاهر میشه!
پشت سر فینیاس دراکو و لوسیوس و ابرکسس هم در حالی که سبد پیک نیک و زیر انداز زیر بقلشونه توی ژاندارمری ظاهر میشن تا لحظات خوشی رو در کنار خانواده و با هم سپری کنن!
دراکو: این صداهای قااااارت همش توهم بود! پست پیوز رو ادامه بدین! ریگولوس: قااااااارت پدربزرگ خودت توهم بود! به قاااااارت خاندان بلک ها توهین نکن!
پرسی هم همینجوری زیر چشمی ابرکس رو که داره لخت میشه توی ژاندارمری آفتاب بگیره تحت نظر گرفته و منتظره که بره لباساشو با لباسای یکی دیگه عوض کنه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ابرکسس مالفوی در 1388/5/25 22:22:56