خلاصه:
قلعه هاگوارتز نهتنها دچار طالع نحس شده (هرکس واردش بشه اتفاقات خطرناک براش میفته) بلکه به سرش زده و مثلا یهو هوس کرده جای آشپزخونه رو با انباری عوض کنه. بنابراین اکثر جادوآموزان قلعه رو ترک کردن. مدیر مدرسه برای اثبات اینکه همه چیز خوبه، از اعضای دو جبهه محفل ققنوس و مرگخواران میخواد که مدتی تو هاگوارتز زندگی کنن تا ثابت کنه هاگوارتز سالمه، ولی خب نیست...~~~~~~~
آشفتهبازاری تو هاگوارتز برپا بود.
لرد به خاطر شنیدن خبر دروغینِ سکته زدن نجینی، سکته کرده بود.
جای آشپزخونه، انباری قرار گرفته بود و فقط روونا میدونست که آشپزخونه با مروپِ توش به کجا منتقل شده.
دو کفتر عاشق تو اتاق ضروریات میخواستن برای ابدی کردن عشقشون پیوند ناگسستنی ببندن.
خب دیگه دنبال بقیهش نگردین، برای نویسنده همین سومی کافیه تا دنبالشو بگیره و ازش سوژه در بیاره.
- آخی... مطمئنم میتونست خیلی عاشقانه پیش بره اگه که...
دو جادوآموز عاشق که تقریبا به مرحله گرفتن دست همدیگه رسیده بودن و فقط جاری ساختن جادو کافی بود تا پیمانشون شکل بگیره، با تعجب از هم جدا شده و به در ورودی نگاه میکنن.
- تو... تو چطوری تونستی بیای تو؟

- داشتم به راه فراری فکر میکردم که هیچکس دیگه به ذهنش نرسه اونجا دنبالم بگرده و شد آنچه شد!

کالیدورا و مایک نگاهی به همدیگه میندازن و با تردید میپرسن:
- فرار از کی؟

گابریلا با پرشی خودشو پشت اون دو نفر میرسونه.
- چرا حتما باید کی باشه؟ شاید که چی باشه!

همزمان با این حرف، در اتاق ضروریات با صدای مهیبی باز میشه و شوالیهای جلوی در ظاهر میشه. از همونایی که تو راهروها مستقر شده بودن و در واقع نگهبانان هاگوارتز بودن. ولی این یکی زده بود به سیم آخر، فکر میکرد خونآشامه و خون میخواست!
- تا شماها اینو سیرابش میکنین من یه دور این اطراف بزنم.

و اینچنین میشه که پیمان ناگسستنی دو کفتر عاشق، به مبارزهای عاشقانه تا پای مرگ بدل میشه. شوالیه خون میخواست تا آروم بشه و بعد از مبارزاتی سهمگین، کالیدورا و مایک دست در دست هم و در حالی که دیگه خونی تو بدنشون نمونده بود، میمیرن.
گابریلا هم در حین مبارزهی اون سه نفر از اتاق ضروریات میزنه بیرون و به دری که پشت سرش پنهان میشه خیره میشه.
- امیدوارم یا شوالیههه به اندازه یه عمر خون خورده باشه یا دیگه هیچکس نخواد بره جایی که هیشکی پیداش نکنه!

گابریلا اینو میگه، ولی واقعا دیگه براش مهم نبود که چی میشه. پس شونهای بالا میندازه و میره تا به جمع مرگخوارا ملحق بشه. غافل از این که لرد سکته کرده و مروپ گم شده!