هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: دیروز ۱۶:۰۲:۵۵

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲۳:۲۷:۱۰
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 181
آفلاین
مای ارباب!
ارباب چرا حس میکنم این چندوقته در حاشیه‌این؟ منافقا در تلاش برای ضعیف کردن دسترسیتون به سایت هستن؟ ارباب به هکتور بگم منافقارو ذوب کنه؟
براتون بسته اومده، گفتن بهتون بدمش، منم چون پیتری هستم وظیفه‌شناس براتون آوردمش و اصلا توشو نگاه نکردم. فقط فهمیدم یه پست قابل نقده. وگرنه اصلا نگاه نکردم توشو. بله.
اون چیزی که درموردش بهم گفتینو سعی کردم تو پستای اخیرم رعایت کنم، و امیدوارم که توی این پست هم تا حد زیادی کم شده باشه.
و اگه میشه خصوصی بفرستینش. ممنون!

بازم طولانی شد. سیاه‌ترین بمونین!


با نظر شما مخالفیم. مخصوصا با قسمت حاشیه.
با وجود نداشتن دسترسی و قطع و وصل شدن، هنوزم بیشتر از همه هستیم. یه خط ویرایش به اندازه ده پست وقتمونو می گیره الان. ولی تاثیری روی فعالیت و حضورمون نذاشته.

نقد رو امروز می فرستیم. همون روزی که درخواست کردین. کاش همه همینقدر در حاشیه باشن.



نقد شما رو ساعاتی پیش با گودزیلا فرستادیم. قبلش هم فلفل به خوردش دادیم. خشمگین شد. ممکنه شما رو ببلعه. چنین افکاری در سر داشت. ولی ما مایل نیستیم ببلعه. در رو باز نکنین. بگین نقد رو از زیر در بندازه توی خونه.


ویرایش شده توسط پیتر جونز در تاریخ ۱۴۰۰/۳/۲۳ ۱۶:۰۶:۴۵
ویرایش شده توسط پیتر جونز در تاریخ ۱۴۰۰/۳/۲۳ ۱۶:۰۷:۲۴
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۳/۲۳ ۱۷:۱۶:۱۵
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۳/۲۳ ۲۳:۳۹:۴۶

Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۰:۱۴:۰۵ شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۲۲:۰۳
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 212
آفلاین
سلام ارباب خوبید؟!

ارباب اینو نقد میکنید؟!


سلام ایوا.

نه... نقد نمی کنیم!


وقت نقد کردنشه، اومده نقد می خواد.

نقد شما رو با بلاجری خشمگین فرستادیم. به عنوان دستمزد باید اجازه بدی چند ضربه بهت بزنه.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۳/۲۲ ۲۳:۰۹:۰۹



پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۰:۰۴:۵۹ جمعه ۲۱ خرداد ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۳:۲۸:۳۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6391
آفلاین
لوسی!


نقل قول:
سلام دوباره بر لرد خیلی سیاه!(از ایزابلا یاد گرفتم! )
سلام.
بله بله... چیزای خوبی یاد گرفتین.


بررسی پست شماره 210 گلخانه تاریک، لوسی ویزلی:


نقل قول:
-بده،ایوا تو بخور!
ایوا که معلوم بود نسبت به معجون قهوه حس خوبی ندارد گفت
-نه نمیخوام! اینو نمیخورم!
آخر هر جمله ای علامت می ذاریم. هر جمله ای بدون استثنا. اینو قبلا هم گفته بودم. الان علامت بعد از "گفت" کو؟


شروعت ساده بود. ایراد و اشکال بزرگی نداشت، ولی این سادگی می تونه خواننده رو کمی دلزده کنه. برای همین بهتره شروعمون حداقل یه عنصر جذب کننده داشته باشه. یه دیالوگ جالب، یه طنز خوب یا هر چیزی که بتونه خواننده رو جذب کنه.


نقل قول:
بعد لیوان را از دست هکتور گرفت و یک ضرب بالا رفت بعد از خوردن،متوجه مزه ی تلخ زهر ماریه قهوه شده و قهوه رو توی صورت ایزابلا که تازه وارد اتاق شده بود تا از هکتور نظرش را درباره ی قهوه بپرسد،تف کرد.

اما چون بار اولش بود که قهوه میخورد اثر آن سریع شروع شد.(انرژی زیاد)

و حالا هکتور و بقیه شاهد کتی ای بودند که با فرمت دور اتاق می دویید.
اینجا دنیای جادوییه. انرژی زیاد و دویدن دور اتاق، خیلی ساده اس. چرا خودتو محدود می کنی؟ قهوه می تونست هر اثر عجیب و غریبی روی کتی بذاره. حتی یه تغییر کوچیک مثل این که به جای دویدن، دور اتاق پرواز کنه، جالب ترش می کرد.
هر جایی که فرصتش رو داشتین، از ساده نوشتن و صحنه های معمولی فاصله بگیرین. بذارین خلاقیتتون اینجوری پرورش پیدا کنه. وقتی داستانتون هم توی دنیای جادوییه و هم طنزه، زیاد دنبال این نباشین که همه چی منطقی باشه.


نقل قول:
-هیچی چون اولین بارش بوده زیادم خورده اینطور شده،باید صبر کنیم اثرش تموم شه
اینجاش خوب بود. توی این مدت می تونه اتفاق خاصی بیفته که صحنه جالب تر بشه.


پست کمی ساده بود. احتیاج به یه نقطه قوت داشت. شخصیت ها کمی کمرنگ بودن. طنز خیلی کمرنگ بود.
شکلک ها خوب بودن.

سوژه رو خوب پیش بردی. دلیلش هم اینه که سعی نکردی خیلی جلو بری. به جاش از موقعیت استفاده کردی که کار خیلی خوبیه.


جمله ها و توضیحا خیلی بهتر شدن. مشکل اساسی الان ساده بودنه. ساده بودن شخصیت ها، اتفاقا، حرفا. روی این باید کار کنی. شخصیت ها رو دیگه کم و بیش می شناسی. کمی دقیق تر شو. توی هر موقعیتی به این فکر کن که جالب ترین حرف یا حرکت این شخصیت ها چی می تونه باشه. به چیزایی فکر کن که ساده و معمولی نباشن. به ذهن همه نرسن. خواننده رو غافلگیر کن.


تموم شد لوسی!




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۵:۴۵:۲۷ چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۰

گریفیندور

جیسون سوان


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۴:۲۳ سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۰۹:۳۴
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 10
آفلاین
سلام ارباب ببخشید میشه اینو نقد کنید؟ ممنون پیشاپیش.


یادمون رفته بود ویرایشت کنیم‌ جیسون‌.
نقد شما رو با قوی سیاه باشکوهی فرستادیم.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۳/۲۲ ۱:۴۴:۴۳

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۲:۵۰:۰۵ چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۰

گریفیندور

لوسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۶:۱۹ سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۳۱:۱۰
از چپ به راست میخونن ریاضی رو!
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
پیام: 58
آفلاین
سلام دوباره بر لرد خیلی سیاه!(از ایزابلا یاد گرفتم! )
ممنون بابت نقد قبلی،
باتوجه به نکاتی که گفته بودین چندتا پست دیگه زدم
این آخریش.
نقد میکنید اینم؟


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۳:۵۹:۲۶ دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۳:۲۸:۳۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6391
آفلاین
یه ذوق زده دیگه اومد!


نقل قول:
سلام و درود بر لرد خیلی سیاه
"خیلی سیاه" رو خیلی پسندیدیم. درست تشخیص دادی. ما خیلی سیاهیم.


بررسی پست شماره 209 گلخانه تاریک، ایزابلا سامربای:


نقل قول:
_ارباب یه دونـــــــــــــــــــه باشن... واسه ی نمـــــــــــــــــــونه باشن.
شروع قشنگ و پر شور و نشاطی داشتی. به خواننده انرژی می ده.
جمله هایی که استفاده کردی، چیزایی هستن که هکتور توی امضاش نوشته و استفاده از این جمله ها وقت و نکته سنجی شما رو می رسونه. خیلی خوب و به جا بود. این که هکتور توی آزمایشگاهش تنهاست و در واقع داره با خودش حرف می زنه، بامزه ترش کرده. چون هکتور یه شخصیت خل و چله و این کار براش عادیه.


نقل قول:
_اول تو.
_نه اول تو.
_من در میزنم، تو حرف بزن.
توی یکی از نقدهای آخرم که یادم نمیاد برای کی بود، گفته بودم شخصیت های مرگخوارا رو می شه ساده لوح، لوس، مهربون یا بچه جلوه داد؛ ولی اولا باید حد و مرزش رعایت بشه، چون به هر حال اینا مرگخوارن. دوما باید با توجه به موقعیت، این کار انجام بگیره.
این دیالوگی که شما نوشتی هم بچگونه اس... ولی درسته. اینجا هم موقعیت کمک کرده و هم زیاده روی نشده. اگه در این حد باشه، می شه قبولش کرد.


نقل قول:
در با سر و صدا باز شد و ثانیه ای نگذشته بود که هکتور با پرتاب انواع معجون از آنها پذیرایی کرد...


_معجون ضد جوش. معجون پیری. معجون جوونی. معجونِ معجون.
خوب بود این صحنه.
معجونا رو می شد کمی غیر عادی تر، خنده دارتر و عجیب تر انتخاب کرد. ولی به هر حال صحنه خوبی بود.
هکتور شما خیلی خوبه! چرا هکتور شما اینقدر خوبه!


نقل قول:
با جیغ و داد کتی نه تنها هکتور واکنش نشون داد؛ بلکه صدای رودولف هم از اتاق کناری به گوش رسید.

_ساحره های باکمالات مساوی جیغ های باکمالات.
رودولف کمی اضافه بود. می تونست نباشه.


نقل قول:
_هکتور، ملاقه‌ت رو نیاز داریم. همین حالا بده به من.
_شرط داره.
_چه شرطی؟
_باید از معجونی که تازه پختم؛ یه ذره بخورین تا ببینم چی میشه!
شرط هکتور خوب بود. و برای همین می شه گفت سوژه رو خوب پیش بردی.


نقل قول:
ایوا و کتی به هم نکاه کردند، تا الان خطر های زیادی رو به جون خریده بودن؛ این یکی هم روی بقیه!
صحنه و موقعیت رو خیلی خوب توضیح می دی. کوتاه، ولی کامل و جالب.


نقل قول:
_این شما و این معجون قهوه!
_قهوه چیه؟
_خوردنیه؟
_پوشیدنیه؟
_بوییدنه؟
_خودمم نمیدونم چیه. از یه دختره که میخواست بیاد توی خونه؛ به عنوان باج گرفتم. فکر کنم خیلی خوشمزه باشه چون سه ساعت داشت درموردش توضیح میداد.
سوژه رو کمی جلو بردی و ادامه رو به عهده نفر بعدی گذاشتی. کار خوب و مفیدی بود.


شخصیت ها خوب بودن. هر کدوم مستقل و سر جای خودشون. نه زیاد پررنگ شدن و نه بی مصرف! از هر کدوم به اندازه استفاده کردی.

سوژه خوب و به اندازه پیش رفته.

طنز پست ملایم، ولی قشنگه. حرکات مضحک هکتور، موقعیت رو خنده دار کرده.


پست شما هیچ مشکل بزرگ و اساسی ای نداشت.
شخصیت ها رو خوب بشناس. که البته اینطور که می بینم خودت هم داری همین کار رو می کنی.
برای وارد کردن شخصیتی به سوژه و موقعیت، احساس اجبار نکن. توی هر موقعیتی از شخصیتی که برای اون موقعیت، جالب یا مفیده استفاده کن.

در مورد ایزابلا... نظر من اینه که قهوه نمی تونه سوژه باشه. فقط باعث می شه احساس کنی مجبوری ازش استفاده کنی. این کار هم فقط خودتو محدود می کنه. دست و پاتو می بنده. نوشیدن قهوه یا خود قهوه جالب نیست. خنده دار نیست. نمی شه تغییرش داد و ازش استفاده های مختلف کرد. همینه که بعدها جلوتو می گیره. مگه این که بتونی به شکلی خاص و متفاوتش کنی... که حداقل به نظر من کمی بعیده.
من در قدم اول برای پیدا کردن سوژه برای یه نفر، معرفی شخصیتش رو می خونم. که ببینم نکته قابل توجهی توش پیدا می شه یا نه. که اگه نشه هم هیچ اشکالی نداره. طرف باید صبر کنه تا نکته قابل توجه، پیدا بشه.
در مورد شما خوشبختانه ایزابلا محدود به قهوه نشده. ویژگی های دیگه ای داره که می شه روشون کار کرد. ذوق زدگی و شور و هیجان ایزابلا هم خیلی جالب و دوست داشتنیه.


ویبره زنان از ما دور شو ایزابلا!




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۱:۰۶:۱۰ دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۰

هافلپاف

ایزابلا سامربای


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۹:۰۰ جمعه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۴۰:۳۲
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 15
آفلاین
سلام و درود بر لرد خیلی سیاه.
نقد میکنین؟


Only Hufflepuff


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۳:۳۳:۲۷ یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۳:۲۸:۳۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6391
آفلاین
بررسی پست شماره 206 گلخانه تاریک، پلاکس بلک:


نقل قول:
_ خب الان باید اینو چیکارش کنیم؟
خیلی خوب شروع کردی. این سوال ساده و کوتاه، یه جور جمع بندیه. چیزیه که به خواننده کمک می کنه پیش بره و وارد مرحله بعدی بشه. این که تشخیص بدی الان وقت توضیحه یا دیالوگ مهمه. این که تشخیص بدی الان وقت چه جور توضیح یا دیالوگیه، مهم تره.


نقل قول:
کتی تحت تاثیر حرف ایوا به پلاکس نگاهی انداخت، جثه کوچک و لاغر پلاکس مثل اینکه دیگر روح خودش درونش نباشد ایستاده بود و شبیه یک منگل دیوانه پلک میزد.
توضیح وضعیتشون خوب بود. اصطلاح "منگل دیوانه" می تونست با کلمات و جمله دقیق تری جایگزین بشه. جمله اول، جمله کاملیه. بعدی هم یه جمله جداگانه اس؛ در نتیجه، بعد اولی نقطه می ذاریم، نه ویرگول.


نقل قول:
دل کتی لحظه ای برای چیزی که میدید سوخت.

نقل قول:
کتی هنوز دلسوزانه پلاکس را می‌نگریست و در آن اواسط قطره اشک کوچکی هم از گونه اش فرو افتاد.
توی رولا احساساتی نشین. به نفع خودتون، شخصیت خودتون، شخصیت مقابلتونه. لبته الانم چیز خیلی خاص و اشتباهی ننوشتی. کتی کمی مهربون و احساساتیه(که اشکالی هم نداره). فقط خواستم یادآوری کنم که نذارین روابط دوستانه محدودتون کنه. شخصیتتون رو آزاد بذارین که ویژگی هاشو راحت و آزاد نشون بده.


قسمتی که پلاکس قلموی یادگار پدرش رو به کتی می ده، کمی ساده اس. ریتم داستان رو کند می کنه و حتی شاید خواننده رو کمی خسته.
اینجور جاها یه کمی تلاش بیشتر می تونه کمک کنه که این بخش ها رو از سادگی در بیاریم و کمی جالب تر و خاص تر کنیم. همون قلمو، توضیح در موردش، احساسات پلاکس... موقعیت های خوبی برای خاص شدن بودن.


نقل قول:
چندی بعد همگی جلوی میز تحریر بزرگ پلاکس، که تا سقفش پر از وسایل نقاشی بود ایستادند.
این صحنه خوبی بود. به نظرم کمی بیشتر باید روش توقف می کردی. در موردش می نوشتی. مثلا همین وسایل باعث می شد نتونن وارد اتاق بشن. پلاکس شیرج می زد توشون و شنا کنان به طرف میز می رفت. یا حتی بعضی از وسایل از دست پلاکس عصبانی بودن و بهش اجازه ورود به اتاق نمی دادن... همچین چیزایی.


نقل قول:
_ اینم یه زمانی قلموی خوبی بود، حیف جوون مرگ شد.
"جوون مرگ شد" خیلی خوب بود.


سوژه رو خوب پیش بردی.

شخصیت ها کمی تکراری، ولی قابل قبول بودن.

موقعیت ها رو از دست نده. موقعیت خوب رو خلق می کنی... بعد ولش می کنی. ازشون استفاده کن.

هک نمی شه... حک می شه. هک، معجون می سازه.

پست متوسط و قابل قبولی بود. برای فعالیت عادی، این پست خوبه. لازم نیست خدا به خیر بگذرونه. پست بیچاره!


به سمت ما بشتاب پلاکس!




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۴:۳۶:۴۴ شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

پلاکس بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۸ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۱۳:۵۴
از ما هم شنیدن!
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 157
آفلاین
ارباب سلام.
این کوچک بنده حقیرتون یه رول زده که خدا به خیر کنه.
اگه زحمت نباشه رول بنده رو یه نقدی بفرمایید.



My beautiful lord

I am a Strange painter


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۲:۵۶:۲۵ سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۳:۲۸:۳۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6391
آفلاین
این نقد مال بلا بود. ولی ما ازش دزدیدیم! چرا که بیکاریم!


بررسی پست شماره 205 گلخانه تاریک، لوسی ویزلی:


اول یه توضیح کلی درباره سوژه بدم.
سوژه زیادی داره سریع پیش می ره و از این شاخه به اون شاخه می پره.
این سوژه چند تا ماموریت داره. وقتی سوژه ای به این شکل باشه، بهتره ماموریت ها رو یکی یکی انجام بدیم و تموم کنیم. وقتی بخواییم هم رو با هم پیش ببریم، بالاخره یه جایی گیر می کنیم. یاد آوری کل ماموریت ها هم سخت و خسته کننده اس. برای همین روش بهتر پیش بردن اینجور سوژه ها اینه که مرحله به مرحله پیش بریم.


نقل قول:
- باید بگین ایمپریوش!
جمله آخر پست قبل رو اول پستتون تکرار نکنین. خواننده پستا رو پشت سر هم می خونن و این تکرار براشون جالب نیست.
آخر پست قبلی یه شکلک زده شده. از همین شکلک یه شخصیت وارد سوژه کردین. این کارتون خیلی خوب بود. البته به نظر من کلا بهتره از شخصیت های حاضر در سایت استفاده بشه. مورفین شخصیت فوق العاده ای بود. ولی سالهاست که تو سایت حضور نداره. برای همین نوشتن دربارش شاید برای تازه واردا سخت باشه. شما خوشختانه می شناختینش. لحن حرف زدنش رو هم بلد بودین.


نقل قول:
اره! اتاق مورفین بود! آن گوشه یک تخت ساده ای بود و اینطرف آیینه ای شکسته توی ذوق میزد
گوشه ی اون طرفی یه کمد خاک گرفته و نیمه باز که توش چند کیسه مواد افتاده و اون یکی گوشه مورفین که داشت می کشید و بوی بد مواد ،تمام اتاق رو پر کرده بود.
اینجا باید توضیح داده می شد که شما هم توضیح دادین. خود توضیح خوب بود، ولی شکل نوشتنش نه. مثلا "آن گوشه" و " اون یکی گوشه" اشاره های درستی نیستن. دلیلش اینه که ما باید جای مشخصی باشیم که این گوشه و اون گوشه معنی پیدا کنه.
کلمه گوشه هم زیاد تکرار شده. مثلا اینجوری بهتر می شد:

درست می گفت! اتاق مورفین بود!

در گوشه ای از اتاق، یک تخت ساده به چشم می خورد و کنار تخت روی دیوار، آیینه ای شکسته توی ذوق میزد.
در سمت دیگر، کمدی خاک گرفته و نیمه باز که داخلش چند کیسه مواد افتاده بود.

مورفین درست وسط اتاق بود و ظاهرا داشت مواد می کشید. چون بوی بد مواد ،تمام اتاق رو پر کرده بود.



نقل قول:
کتی و ایوا ترسیدند! خیلی هم ترسیدند!
کتی و ایوا دو تا مرگخوارن. دلیلی نداره با یه جمله بترسن. مخصوصا وقتی گوینده مورفینه. چون از طرفی سیاه و از طرف دیگه این مورفینی که شما بهش اشاره کردین شخصیت خیلی ضعیفی بود. ترسناک نبود. می شد برای ترسشون یه توضیح منطقی داد. مثلا ترسیدن که مورفین بره چیزی به لرد سیاه بگه.

آخر هر جمله ای بدون استثنا باید علامت گذاشته بشه. اینو فراموش نکنین که لحن جمله ها درست منتقل بشه.


نقل قول:
-حق شکوت میدی؟ باشه من حق شکوت میگیرم!
اینجاش خوب بود. خنده دار بود. به شخصیت مورفین هم میومد.


نقل قول:
-ایمپریو!
و بعد کتی،ایوا و پلاکس تحت تاثیر طلسم فرمان از اتاقی که بوی بد مواد تمام اون رو پر کرده بود خارج شدند
به نظر من بهترین کاری که انجام دادین همین بود. سوژه فرعی مورفین رو تموم کردین و برگشتین به مسیر اصلی.
سوژه رو هم کمی جلو بردین که کار درستی بود.


شخصیت ها کمی ضعیف تر از چیزی که باید باشن هستن. مرگخوارا می تونن کمی ضعیف باشن. می تونن تو شرایط خاصی ترسو باشن. می تونن مهربون باشن. می تونن اشتباه کنن. همه ویژگی های آدمای معمولی رو می تونن داشته باشن. ولی حدش رو باید رعایت کرد. اینا به هر حال مرگخوارن. نمی تونن مثل دو تا دختر بچه وحشت زده به نظر برسن.
مورفین بهتر از کتی و ایوا بود. شکلکش هم خوب بود.

سوژه خوب پیش رفته.

توضیحا می تونن کمی قوی تر باشن. با جمله های بهتر و تاثیرگذارتر. که مطمئنا به مرور زمان با خوندن پست های خوب و نوشتن و تمرین، بهتر و قوی تر می شن.


تموم شد!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.