هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۲۲:۴۶:۲۲ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو

رابرت هیلیارد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۲:۵۳ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۴۶:۰۸
از زیر دست ارباب!
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 56
آفلاین
-نظرتون چیه قاچاق کنیم؟!
+هی تو واقعا ما رو چی فرض کردی؟
بلا با عصبانیت این را گفت و سپس موهایش شروع به سیخ شدن کردند و بعد همه مرگخواران به سمتی دور از بلا پناه بردند، اما آن مر‌گخوار که محو بلا بود اصلا ندید چه اتفاقی افتاده است و بعد از جرقه ای بزرگ فقط بدن تیکه تیکه شده او به همراه چند تار مو ای که برای بلا بود را دیدند!
+راحت شدیم، از یک خنگ!
-خب حالا چی شد؟ باید چی کار کنیم؟
+خب... با یک جاروی بزرگ میریم بالا سر محفل و رهاش می کنیم، به همین راحتی!
-اگه جارو رو هم بخوره چی؟
+می خوای رو حرف من نه بیاری، نکنه می خوای به سرنوشت اون خنگ دچار بشی؟
-نه اما...
+پس اگه نمی خوای هیچی نگو! کار ما را می کنیم!
و بعد بلا با نگاهی ترسناک به او نگاه کرد و بعد در فکر فرو رفت و در ذهن خود شروع به دعوا با خود و افکار خود کرد...

در درون ذهن...

+اگه اون درست بگه، نه من درست میگم، نه خب شاید...

در خارج از ذهن...

+خب حالا پیشنهادتون رو بدین! شاید نصفه و نیمه مورد مقبول قرار گرفت!
مرگخواران با تعجب نگاه کردند...
-خب من بگم...
+بگو، اما توش از راه من هم نام برده بشه ها!
مرگخوار با تعجب فکر کرد و گفت:
-پس هیچی نمی گم!
و فنریر در این حال داشت زمین و سنگ را می خورد!


ارباب جان من است!


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۲۲:۰۴:۱۰ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۲۶:۳۳
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 239
آفلاین
خلاصه:
فنریر وحشی شده و ایوا، پیتر و لوزالمعده ی بلاتریکس رو خورده. بلاتریکس رودولف رو میفرسته داخل شکم فنریر تا بره و اونا رو بیرون بیاره. رودولف بالاخره لوزالمعده ی بلاتریکس و پیتر و ایوا رو پیدا میکنه و الان اونا سعی دارن راهی برای فرار از شکم فنریر پیدا کنن.

***


-حالا چجوری از این جا بریم بیرون؟!

پیتر که فکر میکرد تمام نقشه هایش برای زیر آب زدن رودولف و ایوا نقش بر اب شده است این را با صدای بلند فریاد زد. رودولف بی توجه به او قمه هایش را برق انداخت.
ایوا که با بیخیالی روی زمین دراز کشیده بود با انگشت به زبان کوچیکه ی فنریر که در ارتافع کمی در بالای سر آنها تکان تکان میخورد اشاره کرد.
-دلم میخواد از اون چیز گوشتالو بگیرم و تاب بازی کنم.

پیتر و رودولف به جایی که ایوا اشاره کرده بود نگاه کردند.
-بذار ببینم... اون... زبون کوچیکه ست... پس یعنی اگه ازش بگیریم و رو به جلو تاب بخویم، میتونیم پرت شیم بیرون از دهن فنریر!

ثانیه ای بعد، این پیتر، رودولف و ایوا بودند که مانند یک مشت تارزان از زبان فنریر گرفته، تاب خوردند و از دهانش بیرون پریدند.

-بیرون شکم فنریر-


مرگخواران با تعجب به تازان های چسبناکی که تلو تلو میخوردند و سعی در حفظ تعادل خود روی زمین داشتند چشم دوختند.
-جدی زنده اید؟
-عه من که فکر کردم مردید.
-منم داشتم تو گوگل میچرخیدم وفهمیدم آدم بدون لوزالمعده هم زنده میمونه. نیاز خاصی بهش نداشتم.

بلا این ا گفت. با این حال خیز برداشت و لوزالمعده اش را از دست رودولف قاپید.
-ما... اهم! ما خیلی خوبیم! اصلا لازم نیست نگران ما باشید.
-

اما به نظر نمیرسید وضعیت آنها، اکنون برای مرگخواران اهمیتی داشته باشد. چون بلافاصله نگاهشان را از آنها گرفتند و به فنریر که دوباره داشت تکان میخورد نگاه کردند.
-حالا... حالا با این وحشی چی کار کنیم؟ نتونستیم کاریش کنیم که.
-بدیم ایوتا بخورتش؟

ایوا لبخند زد.

-نه...نظرتون چه ببریمش محفل؟ مطمئنم ازش خیلی خوب استقبال میکنن...

مرگخواران به جز ایوا لبخند زدند. باید نقشه ای برای ورود فنریر به محفل ققنوس میکشیدند.



پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۲۰:۱۵:۵۳ شنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۰

اسلیترین

مایکل رابینسون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۲:۳۷ دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۵۱:۳۷
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 64
آفلاین
بانو مروپ کمی تفکر کرد و سپس رو به آنها گفت:

-آره گلای مامان امروز بعداز ظهر خودم میخوام برم اونجا و برای عزیز مامان میوه های رنگارنگ بخرم پس اون موقع باهم می ریم.

مرگخواران به بالا و پایین پریدند و شادی کردند ولی تا به بعد از ظهر رسیدند بار ها و بار ها سکته کردند!!!

-خب آماده اید مامانا؟!

بعد مرگخواران یک صدا گفتند: "ببببللللههههههههه!" و به سوی جایی که مروپ می رفت حرکت کردند... بعد از 1 ساعت راه رفتن بلاخره به جایی که مروپ می خواست رسیدند...

-خب مامانا این هم اینجا! تا من میرم برای عزیز مامان خرید کنم شما هم خرید کنید و بعد باهم بر می گردیم!

مرگخواران تا آلو های تازه و خوشمزه را دیدند لبخند به لب هایشان نشست و کل آلو ها خریدند... اما آیا خرید مروپ تمام شده بود؟ خیر. او تا 4 ساعت بعد هم داشت خرید می کرد...

-خب مامانا بیاید اینا رو بگیرد و راه بیوفتیم...!

مرگخواران وقتی اون حجم از بار رو دیدند یک سکته ناقص زدند ولی در هر صورت می دانستند که باید آن بار و بندیل را حمل کنند...


نوکر و کوچیک ارباب!


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۶:۰۹:۰۹ شنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

دیزی کران


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۹ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۳۵:۱۱
از کنار خیابون رد شو:)
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 76
آفلاین
-ارباب در حال حاضر ایوا، پیتر و سبد میوه های مادر والا قدرتون در معده فنریر به سر می برند. و خب درصورت نیاز شما به ایوا، پیتر و سبد میوه های مادر والا قدرتون میشه با انجام یه کار خیلی ریز تمامشون رو از معده فنریر بیرون کشید.
ملانی نفس عمیقی کشید و ادامه داد.
- آسون ترین راه ممکن اینکه بزاریم فنریر رودل کنه و بعد منتظر بمونیم تا هرچی در معده فنریر هست، توسط عمل تهوع خیلی سریع برگرده سر جاش.

لرد سیاه که ظاهرا از نقشه ملانی راضی بود، سرش را به نشانه تایید تکان داد و مرگخواران بدون فوت مشغول اجرای طرح پروژه رودل فنریر شدند.

-مهندس دکتر ملانی اولین گام پروژه چیه؟
-پیدا کردن مواد ناسازگار با معده فنریر در دور و اطراف خودمان تام.

مرگخواران مشغول پیدا کردن مواد مورد نیاز
در دور و اطراف خودشان شدند.

در آن بین مرگخواری رفتار عجیبی داشت.

-دیزی جایی می رفتی؟
- داشتم میرفتم آشغال ها رو بزارم دم در.
- ماشین حمل زباله ساعت نه شب میاد. فعلا بیا کارت دارم.
-ملانی گام دوم چیه؟
- خورده شدن مواد ناسازگار توسط فنریر.

چندین سال بعد از دیزی کران به عنوان اولین قربانی پروژه رو دل فنریر یاد شد.



•کم میام•
•کم میرم •


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۱:۳۱:۵۳ شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۰۷:۰۲
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 208
آفلاین
پیتر در کل آدم فرصت‌طلبی بود، و در نبود بلاتریکس، او خودش را مسئول اعمال رودولف می‌دانست و همین که رودولف را دید، خب، بیش از حد عصبانی یا شاید خوشحال شد.
-وقتی رفتیم بیرون همه‌چی رو میذارم کف‌ِ دست بلاتریکس، اونوقت بلا رودولفو از خونه ریدل میندازه و من تو چشمش عزیزتر می‌شم.

و در همین حین که در اکوسیسفنریر و با دومرگخوار بیهوش به سمت جایگاه صورتی که ورودی معده فنریر نام داشت میرفت، متوجه شد که ایوا تکان می‌خورد و زیرلب میگوید:
-آلـــو...

پیتر نفسش را به سرعت بیرون داد و همان‌طور که لبخند می‌زد با خودش گفت:
-تازه میتونم ایوا رو به جرم این که میخواست تموم آلوهارو بخوره به لرد معرفی کنم و اونوقت اونم از خونه ریدل بیرون میندازن!

و همینطور که سوت میزد و بابت نقشه هوشمندانه‌اش به خودش آفرین می‌گفت، ناگهان رودولف که بیهوش بود به سرعت تکان خورد و فریاد زد.
-دارن منو میبرن! خانوم دکتر کمک!

و همین باعث شد در کسری از ثانیه انسان‌هایی که در معده فنریر زندگی می‌کردند دورشان جمع شوند و با اخم به آنها نگاه کنند. پیتر آب دهانش را قورت داد. رودولف باز هم داد و فریاد راه انداخت.
-منو دزدیدن! میخوان منو با هوش سرشارم ببرن! میخوان از قدرت تشخیصم در راه اشتباه استفاده کنن!

پیتر به جمعیت عصبانی نگاه کرد و همان موقع لوزالمعده بلا را در دستان خانم دکتر دید و متوجه شد اصلا آن را با خودشان نبرده بودند و باید آن را میگرفتند ولی تا دهانش را باز کرد که حرف بزند، خانم دکتر با اخم غلیظی به بومیان معده فنریر دستور داد:
-این دوتا دزدو بگیرین و ببرینشون به دادگاه طبیعت!

مثل اینکه بومیان معده فنریر به جز خانم دکتر، بیش از حد بومی و قدیمی بودند!


می‌بینین؟

تصویر کوچک شده


حشرات هم حق زندگی دارند!


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۵:۵۷:۲۹ یکشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۱۹:۳۸
از زیر زمین
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 194
آفلاین
خب، قطعا رودلف ترجیح میداد با زنی زیبا، درون فنریر باشد تا بدون زنی زیبا، بیرون فنریر! وقتی که رودلف خواست زن را از جا بلند کند، دستی محکم به پس کله اش خورد و زن به هوا پرتاب شد و فنریر با صورت روی زمین سقوط کرد.

_ نکنه میخواستی تا ابد اینجا بمونی؟

پیتر با تمام توان داشت هوار میزد. ایوا هم با خوشحالی پلاستیک را برداشت.
_ پیتر... بالاخره کیسه آلو هارو پیدا کردیم! میشه چن تاشو بخور...

پیتر، هر دو را بیهوش کرده، روی کولش گذاشته، کیسه آلو هارا برداشته، و به سمت معده به راه افتاد.



پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۷:۵۸:۴۳ پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۰

ریونکلاو

آمانو یوتاکا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۰:۵۹ یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۱۸:۰۹
از هرجایی که امید باشه!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
پیام: 39
آفلاین
فنریر در حالی که داشت توی دل تاریکی شب میدوید غرش کنان گفت:
-لعنت به این دل درد کوفتی! حتما کار لوزالمعده بلاست

روی زمین نشست میخواست به معده اش ضربه بزند که شاید کمی دردش را گمتر گند ولی وقتی کمی مغزش را به کار انداخت فهمید کار عاقلانه ای نیست...

-اگه مشت بزنم آروم میشه یا بیشتر درد میگیره؟

ناگهنان ضربه ای از پشت سرش باعث شد روی زمین پخش شود و بیهوش شود.
ملانی بود که با یک چماق به پس کله اش زده بود.
به دو مرگخوار کنارش گفت:
-این نره غولو بردارین....

*درون فنریر*

زیر پای رودولف تکانی شدیدی خورد و همه چیز به هم ریخت.سرش را از زیر خروار اکوسیستم داغان شده ی فنریر بیرون آورد و فریاد زد:
-آهای خانم دکتر!!لزالمعده اون زنو بده بهم!!

دستی در سه متری رودولف پدیدار شد که لوزالمعده ای را محکم چسبیده بود.ولی دقیق دومتر پشت سرش کیسه آلو بود.با خودش گفت:
-بانویی زیبا رو که لوزالمعده زنمو تو دستاش داره یا یه مشت آلو که باعث میشه فنریر مارو بالا بیاره؟...



کسی باش که میخوای نه کسی که میخوان=)

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۴:۲۵:۴۳ پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۰

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۱۶:۰۶
از عشق من دور شو!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 241
آفلاین
فیل خرطومش را هوا داد.
-نه! مگه اینکه سطح تحصیلاتت شامل پنج تا مدرک پی ‌اچ‌دی بشه.

رودولف اصلا نمیدانست پی‌اچ‌دی چیست. لذا پرسید:
-حالا جدی جدی پیترو ندیدی؟

اما مجبور شد بدود، چون فیل دنبالش کرد.

-فیل زیبا، این آقای خوشتیپ رو ول کن لطفا!

رودولف با شنیدن صدای پرعشوه‌ای که میخواست او را نجات دهد، با مغز به درخت برخورد کرد. فیل تعظیم کرد.
-چشم، خانوم.

رودولف داشت خواب میدید؟ نه، خواب نمیدید! ظاهرا فنریر خانم دکتر تیکه‌چسبونیوس را نیز خورده بود. ایشان با موهای طلایی و ردای سبزشان جلوی او ایستاده و او را آقای خوشتیپ خطاب کرده بودند! ردولف گیج شده بود.

-این لوزالمعده شماست؟

لوزالمعده بلا در دست خانم دکتر بود.

-نه!
-پس مال کیه؟
-مال زنم.
-هییین! مگه شما زن دارین؟
-چیزه... نه نه! میخواستم بگم مال یه زنه!
-چه با استعداد!

آرزوهای ردولف برآورده شده بودند!


بیرون از فنریر

-آلو جواب نخواهد داد. باید کار دیگری بکنیم.

ملانی آرام گفت:
-ارباب!
-چیست ملانی؟
-من یه فکری دارم!
-بنال.
-دوباره فنریر رو بکوبیم و از اول بسازیم که برگرده به تنظیمات کارخانه!
-فکر خوبیست. البته قبلا به ذهن خودمان رسیده بود و الان میخواستیم بگوییم. فنریر را بیاورید روی تخت بگذارید.

ناگهان یکی از مرگخواران جیغ کشید، چرا که فنریر در غل و زنجیرش نبود!


تصویر کوچک شده

دختری تنها در میان باد و طوفان...

آیا او را رهایی خواهد بود از این شب غربت؟

یا مامانش دوباره او را به خانه راه خواهد داد؟

او در کوچه ی سرد قدم برمیدارد ومی اندیشد:

آیا ریختن آبلیمو در قهوه ی مادر کار درستیست؟


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۷:۱۱:۰۸ سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۵۹:۳۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6424
آفلاین
_ فیل؟
_ جان فیل؟
_ تو یه آدم کج و کوله زشت و یه پیتر ندیدی؟

تنها صحنه ای که فیل طی دو ساعت گذشته دیده بود رنگ سبز علف ها بود.

رودولف جواب مناسبی دریافت نکرد. ولی ناامید نشده بود.
_ فیل؟

_ فیل و مرگ... یه بار خوب جوابتو دادم روت زیاد شد؟ چته؟

رودولف چهره اش را ملوس و گوگولی کرد.
_ من خستم. می شه سوارت بشم و منو ببری این دور و بر که ایوا و پیتر و آلوها رو پیدا کنم؟

فیل دست از چریدن برداشت!
خرطومش را پشت گوشش برد و چند تکه کاغذ از آنجا خارج کرد و یکی یکی جلوی چشم رودولف گرفت.
_ سوارم بشی؟! دکترای گیاهشناسی از دانشگاه سنت فیل استرالیا، دکترای ژنتیک از دانشگاه آمازونبریج آفریقا، دانشجوی سال آخر هنرهای عاجی دانشگاه خارطوم سودان...

رودولف خجالت کشید. باید هم می کشید.

_ اینا یعنی سواری نمی دی؟




پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۰:۱۲:۳۲ شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۰

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۲۶:۳۳
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 239
آفلاین
خلاصه:
فنریر وحشی شده و ایوا، پیتر و لوز المعده ی بلاتریکس رو خورده. بلاتریکس رودولف رو میفرسته تو دهن فنریر تا اونا رو بیرون بیاره. رودولف داخل معده ی فنریر مقداری آلوی درسته بلعیده شده میبینه و مرگخوارا فک میکنن اگه رودولف آلوهای درسته رو تو دهن فنریر له کنه، ممکنه فنریر حالش از آلوی له شده بهم بخوره و کسایی که خورده رو، بالا بیاره.
***

رودولف با نگرانی به اعماق معده ی فنریر، جایی که آلو ها جا خوش کرده بودن چشم دوخت. سپس با بی میلی دستش را دراز کرد تا یکی از آلو ها را به چنگ بیاورد که فنریر تکانی به خود داد.
-هوی هوی هوی! تکون نخور عه!
-آرومش کنید! الان رودولفو هم قورت میده.
-آلو هامون...

فنریر مانند حیوانی زخم خورده ناله ای، شبیه صدای ویولنی که توسط شخصی نابلد نواخته میشد سر داد و خود را به این سو و آن سو کوبید. آلوهایی که تا چند لحظه پیش در معرض دید و جلوی دستِ رودولف قرار داشتند به جایی نامعلوم، در گوشه ی معده ی فنریر غلتیدند و ناپدید شدند.
رودولف عربده ای سر داد. فنریر با دهان باز بیشتر تقلا کرد.

-رودولف! ماها همه به وجودت نیاز داریم!

لحظه ای تکان های شدید فنریر مانند فیلمی که خش دارد، متوقف شد؛ همه چیز آرام گرفت وکله ی رودولف از میان دهان فنریر پدیدار شد و رو کرد به مرگخواری که ین را گفته بود:
-خدایی؟
-نه. ولی به وجود اون آلوها نیاز داریم. به جای آلو گفتم رودولف. ببخشید. آخه رودولف و آلو خیلی شبیه همن نه؟ هر دو شون "ل" و "و" دارن... بعد وقتی میگی رودولف لبات غنچه ای میشه مثل گفتن آلو... میدونی؟ از همین اشتباهای لفظی... مگه شبیه نیستن؟

رودولف ایده ای در این مورد نداشت. تصمیم گرفت به داخل برگردد.
فیلم خش داری که متوقف شده بود به کار افتاد و لحظه ای حواس‌پرتیِ رودولف در مورد شباهت تلفظ اسمش با تلفظ یک میوه کافی بود تا توسط فنریر بلعیده شود.
مرگخواران به هیکل طبقه طبقه ی او که به شکل ترسناکی قورت داده شد خیره شدند.
***

رودولف کشی و قوسی به بدن کوفته اش داد و از جایش بلند شد. در جایی وسیع ایستاده بود. بهشت بود؟ بیشتر به یک جنگل در هم گوریده میمانست. سمت چپش یک گوریل بود. سمت راستش هم یک فیل.
-کجام من؟

فیل در حالی که با بیخیالی برگ میجوید، جواب داد:
-به اکوسیسفنریر خوش اومدی. اوکسیستمی که توسط چیزمیزایی که فنریر خورده درست شده.

رودولف شکمش را مالید.
-باید ایوا و پیتر رو پیدا کنم. همینطور هم اون آلو های لعنتی رو.

همانهایی که مانند اسمش تلفظ میشدند!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.