در راستاي افزايش بيش از اندازه ي خواب آلودگي،مردگي و خاك خوردگي:
تكان مي دهيييييم!!استر به حالت پریشان وارد شد ومی گوید:
-چی شده..اگه گذاشتن یه لیوان آب خوش از گلوی ما پایین بره..
هاگرید در یک حرکت هوشمندانه !!!!!!جلوی دهان لیلی را گرفت و او را از انجا دور کرد.استر در حالی که بسیار متعجبانه به هگر نگاه می کند، رو به لارتن می کند و می گوید:
-معاونم رو کجا می بره؟!
لارتن لحنش را به حالت چاپلوسانه ای تغییر می دهد و می گوید:
- خب اون لیلی رو برد تا یه سری تمرینات مخصوص بهش بده..اخه هاگرید می خواد حتما" توی این مسابقات اول بشه...
استر به این حالت

که یعنی قضیه خیلی مشکوکیوس هست و اینا!می گوید:
-اما برای چی منو صدا زد ؟
لارتن که دستپاچه شده بود ، می گوید:
- خب ، دخترا رو که می شناسی؟همیشه می خوان جلب توجه کنن؟( لیلی جان !حالا کی توطئه گره؟

)
استر چهره اش به این حالت

تغییر پیدا کرد و گفت:
- خب ، این قدر حواسم و پرت کردین که یادم رفت یه چیزیو بگم.همه گوش کنن.
ملت گریف به حالت بسیار مشتاقانه

!!به طرف استر بر می گردند.
استر:.اهم..اهم..خب..طی نامه ای که الان توسط یک جغد از وزراتخونه برام فرستاده شد فردا هممون باید به محل برگزاری مسابقات منچستر بریم..البته اینجا نوشته که از گروه ما یک داور برای این مسابقات انتخاب شده اونم سینیسترا هست...همه فردا صبح با قطار می ریم البته سینیسترا با هواپیمای مخصوص ماگلی می ره1!(نویسنده :

)
حالا همه برین وسیلتونو اماده کنین.
همه به طرف خوابگاه گریفیندور روانه می شوند.
هدی سریعا" بالا بال می زند و خودش را به سینی می رساند:
- سینی ...می دونی الان چی یادم افتاد...یادته 5 سال پیش با هم رفتیم کافه ی سه دسته جارو نوشیدنی مهمونت کردم..
سینی:اونو که پولشو خودم دادم!

هدی: آره خب ولی پیشنهاد رفتن رو که من دادم.
سینی همچنان به طرف خوابگاه می رود و هدی در حال گفتن از خاطره های شونصد سال پیش است .
هدی: یادته... 4 سال پیشو .. گفتی پول می خوام..
که ناگهان صدای جیغ لیلی به گوش می رسد...