قلم پر بی صبرانه روی نوکش می چرخه و می چرخه. همینکه خبرنگار چاق (

) از در میاد تو، قلم پر به طرفش هجوم می بره. ریتا جیغ می کشه و از در فرار می کنه و قلم پر همونجور دنبالش می دوئه!
ریتا درو می بنده و قلم پر تا نصفه توی در فرو میره.
ریتا نفسی به راحتی می کشه و چشمش به دختری می افته که سر به هوا و شاد داره از گوشه راهرو رد میشه:
- اوهوی مورگانا! زودی از این در میری تو و اون قلم پر جادوییمو می گیری و برام اسیرش می کنی و میاریش!
- عمرا بوقی! من سهمیه خون بهم نرسیده و دارم میرم شیکار! (فراموش نکنیم که مورگانا لی فای یه خون آشام خفنزه

)
- شیکار سیخی چنده؟ یا میری قلم پر منو برام میاری یا میرم توی روزنامه پیام امروز می نویسم که تو خون آشامی هستی که فنریر گری بک رو گرگینه کردی.
- خون آشام بودن چه ربطی به گرگینه شدن ملت داره؟

- اگه ربطی هم نداشته باشه، وقتی من تو پیام امروز چاپش کنم، ربط پیدا می کنه!
- %^&%$%$#^&&^%$^%
مورگانا همونجور که داره زیر لبی فحش میده و وارد اتاق میشه، قلم پر رو از توی در می کشه بیرون که ببره بده به ریتا.... و ناگهان به فکرش میزنه:
- چرا باید این قلم رو بدم به ریتا؟ می تونم با این قلم جادویی ریتا رو وادار کنم که حقایق رو درمورد خودش افشا کنه!
پس شروع می کنه به نوشتن:
====================
1- شناسه قبل از ورودت به ایفای نقش چی بود؟
2- اگه یه قلم پر جادویی واقعی داشتی، می خواستی درمورد چه کسی مطلب بنویسی؟
3- چی شد که ناظر هافل شدی؟ چرا ناظر انجمن دیگه ای نشدی؟
4- میونه ای با کوییدیچ داری؟ نظرت رو در این مورد کامل بگو.
5- به نظرت یه خون آشام خطرناک تره یا یه گرگینه؟
فعلا همینا.

====================
مورگانا قلم پر رو زیر ردای خودش پنهون کرد و وقتی از اتاق خارج شد، با قیافه حق به جانب به ریتا که منتظر ایستاده بود توپید:
- چیه اونجوری به من زل زدی؟ اون قلم پر وحشیت از پنجره پرید بیرون. نفهمیدم کجا رفت.
ریتا با عصبانیت به سمت چمنزار بیرون دوید و مورگانا با نیشخندی مرموزانه، به سمت خوابگاه دخترانۀ اسلیترین پیش رفت.