جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  112 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  229 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  228 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  220 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: یکشنبه 25 اسفند 1392 05:03
نمایش جزئیات
آفلاین
- و تو ای پیامبر، به لرد سیاه بگو که هر از گاهی آغوشش را برای محفلیان نیز بگشاید، تا از خوان نعمتش همه را بی دریغ احسان کند و منتی بر او نباشد...

فیلمی متفاوت

با حضور رابعه اسکویی در نقش مالی ویزلی


- احتمالا این صدای دعوای ننه جون و آقاجونته...

فیلمی برای تمام سلیقه ها! حتی شمایی که هرگز فیلم نمی بینید!

فیلم تحسین شده ی انجمن مرگخواران مقیم مرکز!


- زود برو سراغ مرلین. بگو اینجا مورد شماره ی 598 رخ داده. نیاز به کمک فوریش داریم! .

فیلمی برای آنانکه قدرت لرد سیاه را نادیده میگیرند؛ باشد که دیگر هرگز وی را دست کم نگیرند که عذابی دهشتناک بر سر و روی آنها فرود خواهد آمد.

-همه ی ما به عنوان مرگخوار قسم یاد میکنیم که اولین نفر در هر حمله ی گریز ناپذیر و آخرین نفر در هر عقب نشینی گریز ناپذیر در مواجهه با دشمنان لرد سیاه باشیم...

فیلمی در دو قسمت به کارگردانی:
آیلین پرنس
و
مرلین کبیر


تصویر تغییر اندازه داده شده

دیدن این فیلم به کودکان زیر 20 سال و محفلی ها و افرادی که سفیدی وجودشان بیشتر از سیاهی ست، توصیه نمیشود.
این فیلم مستندی از اتفاقات واقعی می باشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: شنبه 28 دی 1392 15:18
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای چلیک چلیک دوربین های خبرنگارا پشت سر هم به گوش میرسه و تنها چیزی که دیده میشه یه عالمه سر و فلاش دوربینه.
همه ی خبرنگارا با هم حرف میزنن و سیل سوالات نامفهوم روی سر سوژه سرازیر شده که ناگهان..

- ساااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااکت!! یکی یکی!

با جیغ جیمزسیریوس پاتر، سکوت حکم فرما میشه.
یکی از خبرنگار ها که هیکل چهارشونه ای هم داره جلو میاد و همزمان با جلو اومدنش، تیتراژ کنکوری ها پخش میشه.

تست کی بیشتر میزنه؟ هرکی که کلاس میره!..

- سلام آقای پاتر!

پوله و کلاس...تسته و سمج..من شب و روز درس میخونم...تا پشت ِ سمج نمونم..


- سلام.
- حسابی آماده ای دیگه؟ داری میری رتبه ی یک شی!؟

کی کلاس بیشتر میره؟..اون که گالیون بیشتر میده!...


- هن؟!
- حسنی های هستم از خبرگزاری هاگوارتز! برامون بگو با وجود مسئولیت نظارتی جدیدت چه بلایی سر امتحانات سمجت میاد!؟ از پسشون برمیای؟!
- من ناظر نیستم! من تخریب چی ام!!

در این میان یکی از خبرنگاران سریع لینک پست ِ قبلو که مصاحبه ی لینی هست از جیبش درمیاره و حسنی های رو هل میده سمت جنگل ِ ممنوعه و لینکو میذاره روبروی جیمز و جیمز همزمان که با یه دست برای های، بای میفرسته ، با دست دیگه لینکو انگولکش میکنه و میرسه به این قسمت که :
نقل قول:
با این القاب و اسمای جدید فقط میخوان من و شمارو گول بزنن.


جیمز پوزخندی میزنه و از جیبش یه عکس درمیاره تحویل خبرنگارا میده:
تحویل خبرنگارا!

صدای دوربین ها و همهمه ی خبرنگارا شدت میگیره و جیمز که از این همه استقبال به وجد اومده دوباره چک میکنه عکسو خودش و جیغ میزنه که:

- آقا اشتباااااااااااه آپ شده فراموشش کنین باب اینو نیگا کنین اینو اینو!
و درحالیکه ردای خبرنگاران رو که همه هجوم بردن رو لینک قبلی و عکس میندازن به زور چنگ و دندون میکشه عکس جدید رو تحویل میده و فریاد میزنه:

- من ناظر نیستم!! اگه ناظر بودم .. ول کن اون عکسو باو اشتباهی بود از دستم در رفت!...اگه من ناظر بودم تو انجمن خصوصیم تاپیک های خصوصی ناظرین رو میتونستین ببینین ولی نگا اینا همه واس گریف و محفله!

جیغ آخر جیمز بالاخره توجه خبرنگاران رو به عکس جدید جلب میکنه و سکوت حاکی از برملا شدن این حقیقت که جیمز ناظر نیست، فراگیر میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/10/28 15:25:55
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 27 دی 1392 23:40
نمایش جزئیات
آفلاین
تعداد زیادی از خبرنگاران بعد از اطلاع یافتن از کنفرانس خبری، سریعا خودشون رو به محل مربوطه رسوندن و حالا شونصد تا خبرنگار منتظر افشای حقایق رو به روی لینی نشستن. با اولین سوال خبرنگاری، رسما کنفرانس خبری شروع میشه.

- دوشیزه وارنر! آیا این حقیقت داره که شما تمام این مدت نشر اکاذیب میکردین؟

- معلومه که نه! فک کنم اون عکس منتشر شده از اطلاعیه ی تد ریموس لوپین، همه چیزو کاملا توضیح داده باشه. اون اطلاعیه رو خود تدی زده بود، نشون به اون نشون که عینا یه عبارت تو هردو اطلاعیه ی منتشر شده از تد تکرار شده. به جملات آبی رنگ توجه کنین!

لینی عکسی رو که به تازگی گرفته رو به خبرنگاران نشون میده و تو اون یکی دستش هم عکس قبلی رو به نمایش میذاره.

خبرنگار مذکور بعد از کشف حقیقت خفه میشه و سرجاش میشینه. خبرنگار دیگه ای که به دلیل ازدحام زیاد فقط صداش شنیده میشه و تصویرش در دسترس نیست میپرسه:

- حالا که وزیرلوپین شمارو عزل کرده میخواین چی کار کنین؟

- به نکته ی خیلی خوبی اشاره کردی. وزیر لوپین حکم صادر کرده، کسانی رو عزل کرده و جیمز رو بعنوان معاون خودش تعیین کرده. عزل معاونین مگه توسط چه کسی جز وزیر میتونه صادر شه؟ تمام دستوراتی که توسط تد داده شده خودش به معنای حکومت کردن و وزارته دیگه! چیزی از این واضح تر؟

لینی یه قلپ از آبی که جلوش گذاشتن مینوشه و ادامه میده:

- اصن چطور من و هلگا عزل شدیم درحالیکه ادعا میکنه اینا همه ش توطئه ست و کلاه سرش گذاشتن؟ چه کسی این تغییرات رو انجام داده؟ پس معلومه لیلی اوانز تمام این کارارو براشون کرده و با استفاده از دسترسیش من و هلگارو برداشته و جیمز رو جایگزین کرده. تمام حرفایی رو که تا دیروز نقض میکردن، حالا علنا دارن ازش استفاده میکنن.

خبرنگاری نکته ای رو متذکر میشه: اما جیمز به سمت تخریب چی منصوب شده و نه معاون!

- آیا جز اینه که فقط وزیر و معاونانش حق نظارت بر جامعه رو دارن؟ با این القاب و اسمای جدید فقط میخوان من و شمارو گول بزنن. خودتون ملاحظه بفرمایین.

لینی عکس دیگه ای از تابلوی سردر وزارتخانه رو به نمایش میذاره و ادامه میده:

- چشماتون رو باز کنین و حقایق رو ببینین، حکومت تدی از الان آغاز شده و بعنوان وزیر داره حکم صادر میکنه. اینا همه ش یه معنی داره، یعنی اون وزارت رو پذیرفته! پس رانده شده بودنش معنایی نداره! برای یه رانده شده این یک ننگه بزرگه که بیاد و کلاه وزارت رو بر سرش بذاره، اما اون با خونسردی تمام نه تنها کلاه وزارت رو نگه داشته، تازه داره ازش استفاده میکنه و کارهای دولتی رو انجام میده و بعنوان وزیر دستور صادر میکنه.

لینی لحظه ای سکوت میکنه و بعد از نگاهی گذرا به خبرنگاران ادامه میده:

- اون داره سعی میکنه با این کارا و دخیل کردن جیمز در وزارت، شکافی که بین رانده شدگان بوجود اومده رو پر کنه و جیمز و دامبلدور رو گول بزنه. باز هم اشاره میکنم که تمام دستورات داده شده به معنای حکومت کردن و پذیرفتن وزارته که کاملا در تضاد با چیزیه که ما از رانده شدگان سراغ داریم. حالا هم دیگه براش مهم نیست که چه آشوب و بلوایی داره در جامعه ایجاد میکنه. من و هلگا سعی کردیم آرامش رو برگردونیم، اما از اونجایی که از این آشوب لذت میبره مارو عزل کرد تا مانعمون بشه. اون داره سر خودشو کلاه میذاره نه ما.

پچ پچ بین خبرنگاران بلند تر از قبل میشه و از پشت اشاره میکنن که وقت به اتمام رسیده، پس لینی عکسا و مدارک و برگه هاشو برمیداره و از اونجا خارج میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 27 دی 1392 00:45
نمایش جزئیات
آفلاین
دینگ. دنگ. دونگ!


گزارشگری به هیئت مشنگی، با نگرانی کاغذهاش رو، نشسته پشت ِ میز، مرتب کرد.
- اهم. با سلام. خدمت تمام جامعه‎‌ی چیز... ساحره و جادوگر فکر کنم...

یکی از پشت صحنه:
- منظورت چیه که فک کنم؟!
- با این وضع شیر تو شیر مملکت فردا یهو دیدی پدرخوانده وزیر شد و همه ساحره‌ها رو از دم تیغ گذروند. یا آیلین وزیر شد و مثل یه مشت هیپوگریف به همه جادوگرا تاختن. من چه بدونم باس جامعه رو چی خطاب کنم آخه!
- Easy Tiger. بقیه حرفاتو بزن!

مجری که عرق از سر و روش جاری بود، یه مقدار کراواتش رو شل کرد و با دقت به اوراق زیر دستش نگاه کرد:
- جـ... جـامعه‌ی عزیز... به نظر می‌رسه ما یه کم... چیز... نه نه! چیز نه. یه مقدار تغییر در چیزهای وزارتخونه داریم... چی می‌گن... چیزای وزارتخونه... سران ِ وزارتخونه. شنیده‌ها حاکی از... شنیده‌ها حاکی از آن است که وزیر مردمی.. تدی ریموس لوپین...

صدایی مخلوط از جیغ و غرش در دوردست‌ها شنیده می‌شه:
- من وزیر نیسـتــــــــــــــــــــــــــــــــــم!

گزارشگر با استرس ِ تموم یه مقدار دیگه کراواتش رو می‌کشه تا شل‌تر شه و صدایی بغض‌آلود در استودیو طنین می‌ندازه:
- حالا هرکی که وزیره... این نامه و این و این رو برای فرمانداران، شهرداران و ریش‌سفیدان دهکده‌ها فرستادن تا مانع از اعتصاب نقاط مختلف جامعه‌ی عزیزمون بشن. وزیر مردمی مایل بودن...

- من وزیر نیسـتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم!

گزارشگر یه نیگا به عقب می‌ندازه تا مطمئن شه موجودات درنده به داخل هجوم نمیارن و یه نیگا به آسمون می‌ندازه تا مطمئن شه ماه کامل نیست. بعد همونطوری که نامه ها رو با دستای لرزون طوری نگه داشته که دیده بشن، ادامه می‌ده:
- هرکسی... این هلگا هافلپاف که الان معاونه، معاون هرکسی که هست... معاون هرکی که هست... این نامه‌ها به دستور اون نوشته شدن... این هلگا هافلپاف معاونه... اونا کی‌ن دارن از در استودیو میان تو؟ اینا چی می‌خوان؟! هلگا نامه داده بود! اینجا چه خبره؟! به خدا همه‌ش تخصیر ِ اینه!

مجری برنامه در همین لحظه، خشتک به خشتک آفرین تسلیم می‌کنه و همونطور که کاغذا رو اینور اونور می‌شوته، همچون سانتوری در تعقیب آمبریج، چهارنعل از استودیو می‌دوئه بیرون!

برای چند دقیقه، خبری نیست جز صحنه‌ی آشفته‌ی اونجا تا بالاخره مردی با عینک آفتابی و ردای سیاه و موهای ژل خورده و به فرمت ِ مأمورای توی مردان ایکس، میاد جلوی دوربین و با صدایی به فرمت صدای بتمن می‌گه:
- حکومت نظامیه. از این به بعد به جز به دستور مروپی گانت و لودو بگمن ِ نود و هشت درصد جانباز، برنامه ضبط نمی‌کنین.

دوربین خاموش می‌شه و بعد از اون...

فقط سیاهی می‌مونه و...

ابهام!


.
.
.

حقیقتاً در جامعه چه می‌گذرد...؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 26 دی 1392 11:32
نمایش جزئیات
آفلاین
ياكسلي:سلام عرض ميكنم خدمت بينندگان عزيز برنامه VOJ يا صداي جادوگر.در اين برنامه به اتفاقات سياسي روي داده در هفته ميپردازيم.ميهمانان برنامه:آزاد انديشان سياسي يعني كاظم اوباما و جرج لندن.
-سلام به همه جادوگران آزاد انديش.
ياكسلي:بحث امشب مربوط به همدست بودن مورفين گانت،دلوروس آمبريج و تد ريموس لوپين است.نظر شما چيه كاظم؟
-چي گفتي ياكسلي؟
-گفتم حكومت زوپس چيز گرگ آيا ميتواند نيازهاي سياسي،اقتصادي،فرهنگي و اجتماعي مردم را در قالب برنامه اي ناسيوناليسم و غير ديكتاتوريسم جادويي حل كند؟
-
-نظر تو چيه جرج؟
-
-خب،بريم پيام هاي بازرگاني رو ببينيم و بعد از يه استراحت كوتاه برميگرديم.

-با خريد برجهاي ما در لندن صاحب يك جاروي مدل 2014 شويد.

-آخه شما دو تا احمق كه هيچي سياست نميفهميد چرا ميگيد آزاد انديش سياسي هستيد؟
-خودت ما رو به زور اوردي.
تهيه كننده:آقا رو آنتنيم.
ياكسلي:من ديگه اينجا كار نميكنم.برميگردم سر مملكت اصليم حتي اگه بيفتم تو آزكابان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آينده در دستان توست.كافيست به گذشته فكر نكني.
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 دی 1392 16:51
نمایش جزئیات
آفلاین
"دا لا لا" (افـکت روشن شدن تلویزیون های سامسونگ! )

تلــویزیون صــفــحه سفیــدی را نشان مــی داد که در وسطش یک هویج خودنمایی می کرد!

فــردی با صدایی که شبیه به غرش خرس بود گفــت:
-مــن مــیگم بــرفـک رو صحنه باشه! ازاین بـرفای گنده تو تو خوشم نمیاد!

و ناگهان در کادر تلویزیون بــرفـک هایی شروع به بندری زدن کــردند.

هــویــج شروع به تکان خوردن کرد و در همین حال صدایی گفت:
-آخه بـوقی، برنامه زنـده می خوایم پخش کنیم! فــکـ می کنن پارازیته! به خدا کانالو عــوض می کنن!

و دوبــاره صــفحــه سفیــد شــد.

- با اون گوله بــرفای تو کـلـه صفحرو ســیفــید می بینن، میرن کــــلـن تلویزیونو عوض می کنن!

و بــرفک هایی از سـمت راست کادر بــه طرف سمت چپ بـه حرکت در آمدند!

-دلشونم بخواد اصن، حــداقل این برفای دونه درشت من به یه دردی میخورن! تلویزیونای کهنه دور انداخته میشــن!

صـدای ترقی ناشی از طلسم بـرف زا به گوش رسید و این دفعه دوباره صــفــحه ســفــید شد!

- اصــن مـــن میگــم بــرفــک... یا قبول می کنی یا دماغــتو می کنما!

هویج از اینور صفحه سفید به آن طرف می رفت!

-دمـــاغــمو ول کن! بــوقی! دماغمو پــس بده!

- اهــم، اهـم! بــرنــامه زنـدس!

ناگهان موج بــرف در صحنه قطع شد و یـــک ساحره بـرفی بیــنـی به دست و یــک خـرس قطبی در ابعاد غول آسا در حال کشیدن همان بینی( هویج!) از میان آن همه برف نمایان شدند! ساحره برفی به سرعت به خودش آمــد و دماغــش را از میان پنجه های خـرس بیرون کشید و سر جایش گذاشت و گفــت:
-سلام بر همه بینندگـان عزیز! به بــرنامه روز های بــرفی خوش اومــدین،ما در حال هوای زمستانی که اتفاقا با خبر مهم امروزمون هم همخوانی داره در خدمتتونیم!

خــرس قطبی خیلی جنتلمنانه کراوات سفیدش را صاف کرد و با لبخندی به سفیدی برف رو به دوربین گفــت:
- بــلــه، در نهایـــت شادی و خوشحالی و بــرفناکی باید اعلام کنم که کودتای با شکوه بانو آمبــریج به پیروزی رسیده! و دولت آزادی و پرواز به طور رسمی سرنگون شد!

ســاحره بــرفی با ذوق زدگی گفت:
-دقــیـــقــاً، یعنی الآن همه در ارامشیم... دیگه به هیچ ساحره ای طلم نمیشه، هـیـچ برفی آب نمیشه، هـیـچ جادوگر سالاری ای وجود نخواهد داشت، ]ـیچ بستنی ا از شدت گرما نرسیده به دست ماست نمیشه! هیـچ کابینه ای تماما جادوگر نخواهد بود!

خــرس قــطبی اضافه کرد:
-هــیـچ خرسی بر اثر گرمای بیش از حــد نمی میره!

ساحره برفی تائید کرد سپس چوبدستیش را رو به دورین گرفت و گـفت:
همکارانمون، پیامک جادویی شمارو برامون روی صفحه نمایش میدن!
نقل قول:

ســلـام،
من سـپـیده حلزونی بیست و دو ساله از لندن هستم. شوهرم معتادی مـفـت خور بود که امروز بالاخره با افتادن در کوره جادوگر پزی شرش از سرمون کم شد و کـرم حلزون صــادر شد! بــا تشکر!


-خــیــلی خوشحال شدیم ســپــیده جان! با امید شنیدن خبر هایی به همین خوبی!

نقل قول:
بــا نام مرلین و بـرف و سرما و قندیل و یخ و بستنی و یخمک و پیست دیزین و شمشک و آب و هوای سرد دربند و نسیم ملایم آلـسکا و مارک میهن! سیمین شش ساله از شیراز هستم و نــظر خاصی نــدارم! :relac:


دســت اندر کاران برنامه:

نقل قول:
با سلام،
خانوم اسنو، شما دماغتونو عمل کردین؟!


ساحره برفی دستی بر هویج، هـمان دماغــش کشید و گفت:
- نـه خیر! بنده دماغم از همون اول اینقدر خوش فرم بوده!

سپس بعد از زوم کردن دوربین روی دماغش و زوم آوت کردنش ادامه داد:
-مــی بینیم که دولت ساحره سالاری همه مردم، اعم از آدمــیان، آدم بـرفی ها، خـرس ها و خرگوش های قطبی و... رو هم پشت خودش داره، قــدرت داره، و بــا اقتدار تمام بـر سرزمین های سفید پوش حکمرانی می کنه، سوال ما اینه که چه کسی می تونه این قدرتو شکست بده!

خــرس قطبی جواب داد:
-مسلـمــا هیچ کــس، بـه بخض ورزشی برنامه مــی رسیــم. پاتــیــناژ ورزش مــحــبــو...

"تــــق"
تلویزیون خاموش شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1392/10/24 16:57:32
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 دی 1392 10:59
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بينندگان عزيز

چند وقت پيش از كسي شنيدم كه دست زوپس به هندوستان نميرسد بنابراين من در راه زندان فرار كردم و هم اكنون در مسافرخونه اي بين دهلي نو و بمبئي هستم.در دهلي جادوگران ضد ظلم زيادي هستند و من تا به دست آوردن قدرت قبلي خود به جمع شما بر ميگردم.

اي دولت!اي آمبريج!اين بود آزادي سياسي؟اين بود آزادي بيان؟

اي ملت فهميده!اي ملت آزاده و ظلم ستيز!به مقاومت خود ادامه دهيد.محفلي و مرگخوار عليه ظلم مديريت و ظلم در هر جاي دنيا قيام كنيد و از بلاك نترسيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آينده در دستان توست.كافيست به گذشته فكر نكني.
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 دی 1392 22:30
نمایش جزئیات
آفلاین
نمایش تصاویر گل و بلبل و جنگل و روستا به اتمام میرسه و تصویر اتاقی نمایان میشه که از پشت کله ی دست اندرکاران فیلم برداری میگذره و بالاخره به سه مبلی میرسه که دو طرف صندلی ای قرار گرفتن و رو دو تای اینور میز، دو مجری برنامه نشستن و اونوریه هم با جلوس نمودن لینی اشغال شده.

#: سلام به تمامی بینندگان عزیز جادوگر تی وی. من سامان هستم ...

$: سلاااام! منم سالار.

~: سلام. & لینی!

سامان تکونی به خودش میده و جایگاهشو روی مبل محکم تر میکنه و میگه:

- بدون مقدمه چینی و بحث اضافی میریم سراغ گفتگوی کوتاهمون. این روزا اینقد اینجا شلوغ شده که به زور تونستیم وقتی رو برای این برنامه اختصاص بدیم.

سالار با حرکت سرش حرف سامانو تایید میکنه.

- درسته! برای همین سریع میریم سر اصل موضوع.

نگاه هر دو مجری از روی دوربین برداشته میشه و به سمت لینی میچرخه.

#: قرار بود که وزارتخونه، آماری از تعداد توبه ها و توبه کنندگان به ما بده. طی تحقیقاتی ما تونستیم یه سری اطلاعات بدست بیاریم که با شما میخوایم به بررسیش بپردازیم.

سالار رو به جلو خم میشه و میگه: خب حالا میشه بگین که تا الان استقبال از بخش امور پذیرش توبه ها و توبه کنندگان چطور بوده؟ اصلا توبه کننده ای داشتین؟ خبر رسیده که تعداد توبه کنندگان زیاد و البته کمه! چطور ممکنه که هم زیاد و هم کم باشه؟

#: برای منم واقعا تعجب آور بود. میشه یکم برامون توضیح بدین؟ این واقعا صحت داره؟

لینی لبخندی میزنه و شروع به توضیح دادن میکنه: چیزی که شنیدین کاملا صحت داره. فکر میکردم دلیل اینطوری معرفی شدن حضور توبه کنندگان برای همه واضح باشه. اما حالا که خواستین توضیح میدم.

#: لطف میکنین!

لینی بی توجه به پارازیت سامان ادامه میده: ما تعداد توبه کنندگان رو زیاد اعلام کردیم تا همه ببینن که چقدر تعداد کسایی که سرشون به سنگ میخوره و میفهمن که اشتباه کردن زیاده. اینطوری مردم هرچه بیشتر آگاه میشن که فقط خودشون نیستن که ممکنه اشتباه کنن و کسای دیگه ای هم هستن و بدون ترس گامی به جلو و در مسیر درست بردارن. پس تعداد کسایی که پشیمون میشن و از آزکابان فرار میکنن و به ما پناه میارن زیاده.

$: اونوخ کم بودنش چی؟

~: از طرفی تعداد کم اعلام شده، چراو؟ کاملا واضحه! چون اصلا تعداد کسایی که به چیز و چیزکشان ملحق میشن اونقد زیاد نیستن که حالا بخواد تعداد توبه کنندگانشونم زیاد باشه. خب وقتی کمه ن، حتی اگه همه شونم توبه کنن باز تعدادشون کمه دیگه. اصلا نکته رو دریافتین؟

سامان و سالار نگاهی از سر تعجب به هم میندازن و بعد هردو همزمان شروع به کف زدن میکنن و هزاران احسنت و مرحبا به هوش و درایت وزیرآمبریج میفرستن.

#: چقدر هوشمندانه بود، پس دلیل کم و همزمان زیاد اعلام شدن تعداد توبه کنندگان همین بوده. این پارادوکس زیبا، شگفت انگیز نیست سامان؟

سالار که همچنان تو کف فرو رفته با شنیدن این حرف به خودش میاد و همزمان با تایید توسط حرکت سرش، بیان میکنه:

$: درسته! عجب ذکاوتی داره این وزیرآمبریج. لازم شد که دوباره همه به زیر پرچم این دولت موقت و مقتدر ِ با فکر و آینده نگر پناه ببریم و حقیقتا بهش ایمان بیاریم.

سامان بعد از نگاهی سرسری به ساعتش و دیدن اتمام وقت، نگاهشو دوباره به دوربین میدوزه.

#: خب مثل اینکه وقت ما تموم شده بینندگان عزیز، تا برنامه ای دیگر مرلین نگهدار شما.

$: بای بای!

لینی سعی میکنه به زور خودشو تو کادری که هی کوچیک میشه و برعکس گل و بوته و طبیعت جاشو میگیره، خودشو بچپونه و در آخرین لحظه بای رو میده و برنامه رسما به اتمام میرسه و مستند گیاهان جادویی مضری که در تولید چیز به کار میرن آغاز میشه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 دی 1392 19:55
نمایش جزئیات
آفلاین
- قر تو کمرم فراوونه نمی دونم کجا بریزم... همین جا، همین جا! :hungry1:

فیشششش!

تصویر ساحره هایی که با روی کار اومدن دولت موقت داشتند در اوج آزادی به قر و قمیش می پرداختند متوقف شد و اتاق اخبار که مردی با قیافه ی پشت میزی نشسته بود پخش شد. گوشه ی پایین صفحه با فونت درشت نوشته شده بود:

Breaking News

- با سلام. به خبر فوری که هم اکنون به دست ما رسیده توجه فرمایید. بانو هافلپاف که روز گذشته به وسیله ی نیرو های چیزکش دستگیر شده است بر فراز یکی از بالکن های آزکابان در حال ایراد نطقی آتشین بر علیه وزیر چیزکش می باشد. ارتباط تصویری جادویی با همکارم پرناز شالی زاده که به آزکابان آپارات کرده است برقراره. پرناز!

تصویر عوض میشه و زندان مخوف آزکابان در وسط دریای سیاه را نشون میده. جمعیت عظیمی در جلوی یکی از بالکن ها که با نور پروژکتور های خبرنگاران روشن شده جمع شده اند و به صدای هلگا هافلپاف که با میکروفن جادویی سخنرانی می کند گوش می دهند.

- ممنون حمال. بانو هافلپاف تا لحظاتی دیگر سخنان خودشون رو آغاز می کنند. با شما همراه هستیم با پخش زنده ی سخنان بانو هافلپاف.

- ای جادوگران و ای ساحرگان! همه ی شما دیدید که برای بیدار کردن وجدان این اراذل اوباش پای به آزکابان گذاشتم و سعی خود را کردم تا این معتادان به چیز را، به راه راست و انسانیت و این شعار که «اگر چیز می کشید، حداقل آزاده باشید» دعوت کنم. فکر هم می کردم موفق شدم اما متأسفانه وقتی با استفاده از طلسم های باستانی غیب شدم و در دفتر خود در وزارت سحر و جادو مشغول استراحت بودم عده ای از چیزکشان من را داخل کیسه گونی کرده و با خود به آزکابان آوردند. ای مردم ببینید کسانی که دم از آزادی و پرواز می زنند، به حریم خصوصی افراد تجاوز کرده و آن ها را می ربایند!

در این هنگام صدای خیل عظیم مردم بلند شد:
- مرگ بر این چیزکش مردم فریب، مرگ بر این چیزکش مردم فریب!

- بله مردم! این همان دولتی بود که بر شما حکومت می کرد و شماها از ظلم و ستمش در عذاب بودید. من از بیدادگاه های این دولت مردم فریب نمی ترسم و تا پای جان برای آزادی واقعی شما ملت می جنگم. از دوستان محفلی ام هم تشکر می کنم که در تظاهرات های عظیم خود از این حقیر دفاع کردند. ستاد رانده شدگان که آن ها هم از دوستان خوب من هستند و خدا را چه دیدی شاید سایه ی سرم هم شدند! ()

- مورفین چیزکش حیا کن، هافلپافو رها کن!

در این لحظه طلسمی که هلگا ری درب بالکن گذاشته بود باز شد و دیوانه ساز ها هلگا را دستگیر کردند.

پرناز دوباره جلوی دوربین حاضر شد و گفت:
- حمال همونطور که می بینی دیوانه ساز ها بعد از حمله به بانو هافلپاف در حال حمله به مردم و خبرنگاران و ایجاد رعب و وحشت در بین آن ها هستند. من هم باید هر چه سریع تر جیم بشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 دی 1392 08:34
نمایش جزئیات
آفلاین
پیش پرده:

کارگردانی صاحب سبک و نامی از سینمای هند وارد دفتر شهرداری لندن شد و نزد منشی رفت ...

- شما که منشی هستی و انقدر جیگر هستی و تو این دفتر تلفنت هم کلی شماره داری شماره ی اِما جون رو هم داری؟

- نه آقا ندارم

- چه بد شد پس من باید شهردار رو ببینم! این جامعه خیلی بد است ... باید یک فیلم انتقادی بسازم.

- بفرمایید داخل این اتاق

کارگردان مذکور عین تسترال پرید تو اتاق و لودو که مشغول تسبیح و ذکر بودبه سرعت دستش را از ردایش بیرون کشید!

- سلام لودو خوبی؟ من بودجه میخوام! من باید فیلم انتقادی بسازم.

- پسرم چرا فیلم انتقادی؟! سیاه نمایی کار خوبی نیست ... علی ای حال اگر خیلی اصرار داری فیلم انتقادی بسازی انتقادت رو در لفافه و به زبان طنز بیان کن که به کسی برنخوره فرزندم

- باشه گالیون ها رو بده من برم کمدی بسازم.

- خوب راستش مادر حد گالیون که بودجه نداریم ... بودجه گالیونی فقط به فیلم های انقلابی کودتایی تعلق میگیره! چون پسر خوبی هستی بیا این 1000 تومنی مشنگی رو بگیر باهاش دوربین مشنگی بخر ارزون دربیاد


خود پرده:

یک اسب وسط صحنه واستاده و زل زده به دوربین و داره به سبک شتر نشخوار میکنه! موسیقی مهیج رازبقا در حال پخشه که کل یوم سازها یهویی با صدای ناهنحاری قطع میشن و تصویر تار میشه و صدای نریشن به گوش میرسه ...

- این یک مستند راز بقا نیست! این اصلا مستند نیست ... یک کمدی شاد و خانوادگی، به زودی روی پرده ی هالی ویزارد.

تصویر ازون موفع همینطور تار تر و تار تر شده و بالاخره نام فیلم روی صفحه نقش میبنده.

درختی که اسب شد!

هرگونه تشابه اسمی کاملا تصادفی بوده و تمام شخصیت ها و اتفاقات فیلم زاییده ذهن مریض کارگردان میباشد.


گوینده شروع به معرفی بازیگرا میکنه و تصویر هر کدوم فورا روی تصویر میاد.

- با شرکت چارلی ویزلی در نقش لودو بگمن! پژمان جمشیدی در نقش آسپ! سید جواد هاشمی در نقش لینی وارنر! عابر پیاده در نقش بلاتریکس لسترنج! کورممد، آبدارچی وزارت اطلاعات در نقش مورفین گانت! شکسپیر در نقش جیمز سیریوس پاتر! هلگا هافلپاف در نقش مروپ گانت! جومونگ در نقش لرد ولدمورت ... و آدولف هیتلر در نقش های آلبوس دامبلدور و وزیر دیگر! و با تشکر از خانواده محترم رجبی

تصویر بعد از نمایش بازیگر های پرشمار فیلم سیاه میشه و بعد از چند لحظه عکس تک درختی پربار در بیابانی خشک و بی آب و علف نمایان میشه ...

- تهیه کننده و کارگردان: توحیدظفرپور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده