پست پايانى
بله اينبار ديگر آمده بودند.
پس از باز شدن در تالار و نمايان شدن چهره سيوروس و دراكو، لرد سياه چوب دستيش را تكان داد. يكي از اينفري ها، جلوي دراكو پريده و ظرف حلوايي كه دستش بود را، به صورت او كوبيد.
-

ملت بهت زده، با صداي جيغ دراكو، به خود آمده و همه با هم، آهنگ تولد مبارك را خواندند. فقط طبق دستور لرد سياه، تغييرات كوچكي در متن آهنگ ايجاد شده بود:
-تولد، تولد، تولدت منحوس. منحوس، منحوس، تولدت منحووووس. بيا شمع هارو فوت كن تا ارباب زنده باشن...بيا شمع هارو فوت كـــــــــــن تا ارباب زنده باشــــــــــــــن!

دراكو، قبل از اينكه به خودش بيايد، توسط عده اي گرفته و روي كاناپه تالار پرتاب شد. لرد سياه نيز در كنار او نشست.
-وينكي...وينكي كيك رو بيار!

وينكي با كيكي در دست، دوان دوان به كاناپه نزديك شد.
-بفرماييد ارباب. وينكي جن خوب ؟!

نارسيسا كيك را گرفت و روي ميز گذاشت.
-ارباب اجازه ميديد ؟
لرد سياه سري تكان داده و نارسيسا، در كيك را برداشته، جيغ بنفشي كشيده و غش كرد!
كيك، به شكل سر بريده دراكو تزيين شده بود و به شكل ترسناكي واقعي به نظر ميرسيد!
لرد سياه، بي توجه به نارسيسا، تكاني به چوبدستي اش داد و شمع هاي روي كيك روشن شد.
-خب...بشماريد. ميخوايم شمع هارو فوت كنيم.
لوسيوس، در همان حالي كه به زور آب قند در حلق نارسيسا ميريخت، رو به لرد سياه كرد.
-ارباب...مگه دراكو نبايد فوت كنه ؟!

-خير.

ملت، سه دو يك گفته و لرد سياه شمع هارا فوت كردند.
-خب...جمع كنيد ديگه. تموم شد! كادو هاي دراكو رو هم بفرستيد به صندوق گرينگوتز ما! دراكو...پاشو ديگه. تموم شد. ميتوني از ما تشكر كني بابت اين جشن با شكوه!
دراكو هيچ واكنشي نشان نداد. لوسيوس قبل از اينكه لرد سياه خشمگين شود، به سمت دراكو رفت.
-دراكو...پاشو تشكر كن از ارباب! دراكو؟! دراكو چرا نفس نميكشي؟!

لرد سياه كمي نزديك شد.
-هوم...قلبش هم نميتپه! چه پسر بي جنبه اي داري لوسيوس! يعني داشتي...ديگه نداري...پسرت از شدت خوشحالي ذوق مرگ شد...!
و بله... قطعا دراكو ذوق مرگ شده بود!