- ارباب، بهتره بریم توی کمد تا ببینیم چه اتفاقی می افته.
لرد، اخم ظریفی کرد و سرش را تکان داد.
- بسیار خب، اول شما تشریف ببرید، هکولی و بلاتریکس.
هکتور که قبلاً هم وارد کمد شده بود، بدون ذرهای ترس وارد کمد شد و بلاتریکس، ابتدا لرد را به درون کمد برد، و سپس خودش وارد آن شد و در را بست.
- یاران ما، اکنون چه شود ما را؟
همین که هکتور خواست با نیش باز جواب او را بدهد، ناگهان آنها در رویای شیرین و زیبایی ظاهر شدند.
رویا، زمینهی زرد رنگی داشت و به نظر میرسید در جای جای آن، به هوا اکلیل پاشیدهاند و اکلیلها در هوا معلقاند.
لرد، که به نظر میرسید بسیار از آن رویا خوشش میآید و خودش را کنترل میکند تا لبخند نزند، گفت:
- این رویای کدوم ابلهیه؟
انگار میخواست به حرفهایش ادامه دهد، اما با دیدن صحنهی مقابلش، در جا خشکش زد. یعنی هر سه خشکشان زد.
هری پاتر، مقابل ولدمورت (که البته رویای او بود، نه خودش) ایستاده بود، و داشت با او دوئل میکرد. و به طرز غیر قابل باوری داشت لرد را شکست میداد.
لرد جیغ کشید:
- نهههههههههههه! اون نبایددددددد ببرهههههههههه!
بلاتریکس تکان خفیفی خورد و دستپاچه رو به هکتور گفت:
-هکولی! هکولی یه کاری بکن!
ثانیهای بعد، آنها دامبلدور را دیدند که گوشهای، روی یک صندلی راحتی نشسته و آبمیوهاش را با ناز مینوشد. کودکانه دست میزند و بالا و پایین میپرد و هری پاتر را تشویق میکند.
لرد به رنگ بادمجانی در آمده بود. مدام به هوا میپرید و تمام خاندان و فک و فامیل دامبلدور را به فحش میکشید. حتی نوهی عمهی پسرخالهی باجناق مادربزرگ دامبلدور را.
لرد دوباره جیغ زد:
- نه نه نهههههههه! دامبلدوررررررِ (بوق-بوق-بوق-بوق-بوق-بوق) هیپوگریفِ (بوق-بوق-بوق-بوق-بوق-بوق).
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
























