هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۹:۳۸:۴۳ پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۰:۵۹:۱۵ شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
از عشق من دور شو!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 207
آفلاین
سلام. درخواست دوئل دارم با دیزی کران. میشه خودتون زحمتشو بکشین بهش بگین


ویرایش شده توسط لاوندر براون در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۲۵ ۱۹:۴۴:۴۲

تصویر کوچک شده

دختری تنها در میان باد و طوفان...

آیا او را رهایی خواهد بود از این شب غربت؟

یا مامانش دوباره او را به خانه راه خواهد داد؟

او در کوچه ی سرد قدم برمیدارد ومی اندیشد:

آیا ریختن آبلیمو در قهوه ی مادر کار درستیست؟


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۷:۰۹:۰۶ پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۲۹:۲۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6362
آفلاین
نتیجه دوئل آلبوس دامبلدور و بلاتریکس لسترنج:


امتیازهای داور اول:
آلبوس دامبلدور: 28.5 امتیاز – بلاتریکس لسترنج: 27 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
آلبوس دامبلدور: 28 امتیاز – بلاتریکس لسترنج: 27 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
آلبوس دامبلدور: 26.5 امتیاز – بلاتریکس لسترنج: 27 امتیاز


امتیازهای نهایی:
آلبوس دامبلدور: 27.66 امتیاز – بلاتریکس لسترنج: 27 امتیاز


برنده دوئل: آلبوس دامبلدور!

............................................

-ول کن!
-نمی کنم!
-گفتم ول کن!
-اول تو ول کن!
-اول و دوم نداره که. فقط تو ول می کنی!


لرد سیاه گیج و منگ در میان میدان ایستاده بود و ناخواسته به چپ و راست کشیده می شد.
دلیلش این بود که بلاتریکس یک دستش، و دامبلدور دست دیگرش را گرفته بود و هر یک به سمت خود می کشیدند.

-این سهم ماست! غنیمت جنگیمونه!
-اولا که "این" خودتی! دوما ارباب سه تا طلسم بیهوشی خوردن و تازه نیمه بیهوش شدن. یک ارباب نیمه بیهوش به چه درد شما می خوره؟
-می ذارمش روی میز جلسات محفل. زیبا می شه.
-د می گم ولشون کن!

زور دامبلدور بیشتر از چیزی بود که به نظر می رسید. بلاتریکس با نگاهش به دنبال رودولف گشت.
-یه بارم که قراره به یه دردی بخوری پیدات نیست.

چاره ای نداشت. کشید و کشید.

ولی دامبلدور هم این غنیمت جنگی را به شدت می خواست. بارها او را روی میز جلسات تصور کرده بود و به نظرش رنگ قهوه ای میز با رنگ سرخ چشمان غنیمت، تضاد زیبایی ایجاد می کرد.
برای همین، دامبلدور هم کشید و کشید.

تا این که موفق شد!

ظاهرا بلاتریکس تسلیم شده و لرد را رها کرده بود.

دامبلدور، با خوشحالی لبخندی پیروزمندانه زد و دست لرد را بالا گرفت.
ولی لرد، زیادی سبک به نظر می رسید.
دامبلدور به ادامه دست نگاه کرد.
نگاهش تا بازو بالا رفت؛ ولی لردی به بازو وصل نبود.
به بلاتریکس نگاه کرد که دست چپ لرد را در دست گرفته بود. به بازوی چپ هم لردی وصل نبود.

هر دو دست لرد، از بازو کنده شده بودند!

و طلسم بیهوشی لرد درست در همین موقعیت اثرش را از دست داد.

لرد سیاه، وضعیت خودش را بررسی کرد.
-ما... شبیه خودنویس شدیم!

بلاتریکس سعی کرد دست چپ را پنهان کند.
-ارباب... غصه نخورین. دوباره در میاد.

-در میاد؟ مگه ما مارمولکیم؟!

-منظورم اینه که نقره ایشو برای خودتون می سازین. مثل دست پتی گرو. خیلی هم بهتون میاد.

لرد سیاه چاره ای نداشت.
-ما باید تا اون موقع با پا جادو کنیم. خوشمون نمیاد.

دامبلدور دست لرد را روی زمین انداخته و رفته بود.
دامبلدور بسیار بی نزاکت بود.

بلاتریکس با خوشحالی دست راست را هم برداشت. از فکرش هم هیجان زده شده بود.
-ارباب... اینا می تونن پیش من بمونن؟


........................................

نتیجه دوئل رابستن لسترنج و گابریل دلاکور:


امتیازهای داور اول:
رابستن لسترنج: 27 امتیاز – گابریل دلاکور: 27.5 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
رابستن لسترنج: 27.5 امتیاز – گابریل دلاکور: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
رابستن لسترنج:27 امتیاز – گابریل دلاکور: 28 امتیاز

امتیازهای نهایی:
رابستن لسترنج: 27.16 امتیاز – گابریل دلاکور: 27.33 امتیاز


برنده دوئل: گابریل دلاکور!


...................................................


رابستن به سختی در سنگی بالای سرش را کنار زد.
-درش رو چرا بستن کردی حالا؟

گابریل جلو رفت و در پاتیل را برداشت.
-برای این که تحت تاثیر بخار آب و مواد شیمیایی، بهترین نتیجه رو بگیرم. حالا ساکت باش و بی سرو صدا بجوش. از راه دوری اومدی و آلودگی های زیادی رو سر راهت جذب کردی. یک ساعت باید بجوشی.

رابستن سکوت کرد و اجازه داد گابریل در پاتیل سنگی را رویش بگذارد.

جوشید و جوشید و میکروب زدایی شد.

گابریل از آزمایشگاه هکتور خارج شد و برای سرکشی به چوب دستی لرد سیاه که در اسید غلیظ در حال ضدعفونی شدن بود، به طبقه بالا رفت.

سه ساعت بعد...


گابریل آخرین تکه کاهو را هم خورد.
-خوشمزه بود!

همه با حرکت سر تایید کردند. ناهار آن روز دستپخت هکتور بود و با وجود این که کسی امیدی به هنر آشپزی اش نداشت، اعتراف کرده بودند که غذا بسیار لذیذ بود.
هکتور عادت نداشت کسی از او تعریف کند. برای همین هیجان زده شد و سعی کرد اجازه ندهد که موضوع عوض شود.
-بله... من کمی نمک دریا توش ریختم و گوشتش دقیقا سه ساعت پخته شده. اینو وقتی رسیدم آزمایشگاه از پاتیل پرسیدم و اونم تایید کرد.

با شنیدن کلمه آزمایشگاه، گابریل ناگهان جا خورد. به دیس خالی روی میز نگاه کرد. و به استخوان های باقی مانده که نجینی داشت سعی می کرد باقی نمانند.
-هک... کدوم پاتیل؟

-پاتیل سنگی دیگه... چند تا تیکه پارچه هم توی غذا بود که درشون آوردم. شبیه لباسای رابستن بودن.

اشک در چشمان گابریل جمع شد. ولی اشکالی نداشت. اشک چشمانش را پاکسازی می کرد. در مورد رابستن هم اشکالی نداشت...سه ساعت جوشیده بود...

حداقل تمیز بود!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱:۲۰:۳۲ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۲۹:۲۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6362
آفلاین
نتیجه دوئل آیلین پرنس و الیویا شادلو:


امتیازهای داور اول:
الیویا شادلو: 24.5 امتیاز – آیلین پرنس: 24 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
الیویا شادلو: 23 امتیاز – آیلین پرنس: 25 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
الیویا شادلو: 23.5 امتیاز – آیلین پرنس: 24 امتیاز

امتیازهای نهایی:
الیویا شادلو: 23.66 امتیاز – آیلین پرنس: 24.33 امتیاز


برنده دوئل: آیلین پرنس!

.................................

- خواهش می کنم... بذارین خودم این کارو انجام بدم. اینو بهش بدهکارم.

جمعیت با دیدن حالت غم زده و چشمان پر از اشک آیلین، عقب رفتند.

آیلین روی جسم بی جان الیویا خم شد. با صدایی که برای بقیه هم قابل شنیدن بود گفت:
-متاسفم الیویا... می تونستیم دوستای خوبی برای هم باشیم. ولی نشد... الان، وظیفه آخرمو نسبت بهت انجام می دم.

با وجود این که چندان قوی محسوب نمی شد، الیویا را با احترام بلند کرد و داخل تابوت سفید رنگ گذاشت. چشمانش را پاک کرد و به میان جمعیت برگشت.


فلش بک


-ازت متنفرم الیویا... واقعا متنفرم...

آیلین فریاد می کشید و نفرت از چشمانش می بارید.
-اون مدال، حق من بود... تقلب کردی!

در واقع در آن لحظه الیویایی در کار نبود. آیلین نفرتش را داخل اتاق خالی و خطاب به آینه فریاد می زد.
-من نمی تونم دوم شده باشم. تقلب کرده. با اون مدال می تونستم بهترین پست وزارتخونه رو بگیرم. الان مجبورم توی اون کافه لعنتی به کار نفرت انگیزم ادامه بدم.

نفرتش از الیویا بیشتر و بیشتر شد...

و نقشه اش را کشید...


دو ساعت بعد!


آیلین و الیویا پشت میزی در کافه نشسته بودند. آیلین لیوان نوشیدنی را جلوی الیویا گذاشت.
-خب... تو برنده شدی و من الان فقط می تونم بهت تبریک بگم. باید خیلی خوشحال باشی... نه؟

الیویا لبخندی زد.
-خیلی... ولی راستش برای تو کمی ناراحت شدم.

و نوشیدنی را سر کشید. نشنید که آیلین زیر لب زمزمه کرد: بیشتر هم ناراحت خواهی شد...

چند دقیقه بعد حال الیویا به هم خورده بود. چهره اش در هم کشیده شد و سعی کرد از جایش بلند شود. ولی نتوانست.

داشت فلج می شد.

تلاشش برای کشیدن فریاد، بی فایده بود.

روی صندلی نشست و سرش روی میز افتاد.

صاحب کافه با نگرانی جلو رفت.
-چی شد؟

نبضش را گرفت.
-زنده اس. بیهوش شد؟

آیلین با خونسردی جواب داد:
-بله... می برمش خونه استراحت کنه. خوب می شه.

و در حالی که الیویا را روی دسته جارویش نگه داشته بود از کافه دور شد.

پایان فلش بک


در تابوت بسته شد. آیلین نفس راحتی کشید.
وقتی الیویا را بلند کرده بود، به وضوح گرمای بدن و ضربان ضعیف قلبش را احساس کرده بود. خوشحال بود که برای حمل آیلین به تنهایی، اصرار کرده بود.

معجونی که داخل نوشیدنی الیویا ریخته بود به خوبی عمل کرده بود.
چند ساعت پیش، وقتی در حال معاینه الیویا بودند، ضربان قلبش ضعیف تر و کاملا نامحسوس بود. و حالا دوباره داشت بر می گشت!

الیویا می دید... می شنید... می فهمید...
ولی قدرت تکان خوردن نداشت.
کاملا فلج شده بود.
به ناچار داخل تابوتش دراز کشیده بود و به صدای گریه و فریادهای دیگران گوش می کرد.
حرف های آیلین را شنیده بود.

و بعد، در تابوت را بسته بودند و صدای خاکی که رویش ریخته می شد...

و بعد از آن، برای الیویا فقط سکوت بود و تاریکی...

تا وقتی که مرگ، واقعا به سراغش بیاید.





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۴۹:۲۱ یکشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۰۶:۲۸
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 862
آفلاین
سوژه دوئل فسیل مورد علاقه ارباب و بلای ارباب: موازی!

توضیح:

یه گوی جادویی وجود داره که وقتی قفلش باز بشه می تونین وارد کهکشان های دیگه و دنیاهای موازی بشین.

شما اتفاقی و ناخواسته(می تونه ارادی هم باشه) قفل این گوی رو باز می کنین یا طلسمش رو می شکنین و به دنیای دیگه ای سفر می کنین که همه شخصیت هایی که می شناسیم، توش حضور دارن. ولی با اخلاق و رفتار و مقام و موقعیت های دیگه. مثلا توی یه دنیای دیگه تام ریدل می تونه یه جلبک فروش موفق باشه!

نکته 1:می تونین به یه دنیا برین و همونجا رو کامل شرح بدین و همچنین می تونین برای پیدا کردن راه برگشت، از چند دنیای متفاوت عبور کنین.
نکته 0: شخصیت های خود شما هم توی اون دنیاها حضور دارن و اشکالی نداره که شما رو ببینن. زیاد درگیر این قضیه نشین.
نکته 1-: توی اون دنیاها می تونین هر کار یا تغییری انجام بدین یا فقط توشون گردش کنین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل، یک هفته ( تا 23:59 دوشنبه 22 دی) فرصت دارید!


معجون هایتان، معجون های ما باد!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۴۰:۲۱ شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹

آلبوس دامبلدور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۳ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۰:۴۰:۳۳ پنجشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۰
از دست شما
گروه:
کاربران عضو
شناسه های بسته شده
پیام: 454
آفلاین
سلام سلام سلام، تو رو خدا بلند نشید باباجانیان، نه... خواهش می کنم.
مرلین سرشاهده واسه تنفس به زور وقت گیر میارم ولی امروز یهویی حس دوئل بهم دست داد، بعد از مدّت ها گفتم برگردم به میادین... همینجوری از بلوک تاپیک‌ها گذشتم گفتم دوشیزه بلاتریکس بلک-لسترنج رو به دوئل دعوت کنم. امیدوارم قابل بدونن و قبول کنن. راستی مدتشم MP3 حساب کنید. نهایتا یک هفته.

از اینا بگذریم یه بغل به بابا نمی‌دین؟


فسیل مورد علاقه ما!

ما بلند نمی شویم... به خودی خود، بلند بودیم!
تقصیر ما نیست که حالت نشسته ما، هم قد حالت ایستاده شماست.
شما به اندازه کافی و حتی بیشتر از کافی اکسیژن مصرف کردین. به نظر ما کافیه دیگه. متوقفش کنین.
بلا اصلا دوئل نکرده و نمی کنه و نخواهد کرد!
ولی به شما که رسید، متوقف شد!
نمی دونیم چرا!
ولی به هر حال قبول کرد.

بغل می دیم...برین به هاگزمید... یه باغ وحش داره. توی قفس اسب آبی با آغوش باز در انتظار شما هستیم. چشماتونو ببندین و دوان دوان و بدون لحظه ای توقف، وارد قفس بشین.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱۳ ۲۲:۲۷:۱۰


...Io sempre per te


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۳۲:۱۸ جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۰۶:۲۸
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 862
آفلاین
سوژه دوئل پلاکس بلک و آیلین پرینس: هدیه!

توضیح: شما قراره به یک نفر هدیه سال نو بدید. این هدیه میتونه یه چیز عادی و معمولی باشه یا خاص و عجیب. یا حتی خطرناک.

توضیح بدید به کی و چه هدیه ای میدید و چطور تهیه اش میکنید.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل دو هفته(تا 23:59 شنبه 27 دی) فرصت دارید.

.................

سوژه دوئل گابریل دلاکور و رابستن لسترنج : فراموشی!

توضیح: ندارد!

برای ارسال پست در باشگاه دوئل یک هفته(تا 23:59 یکشنبه 20 دی) فرصت دارید.

روی دماغتان موهایی بلند بروید!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱۴ ۲۳:۵۳:۵۳

ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۲۴:۲۷ پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

گابریل دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۳۱:۱۱
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 317
آفلاین
سلام و خسته نباشین!

درخواست دوئل دارم با رابستن لسترنج به مدت یک هفته که هماهنگ هم شده.
پیشاپیش مچکرم!


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۳۳:۳۱ چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۰۶:۲۸
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 862
آفلاین
سوژه دوئل آیلین پرینس و الیویا شادلو: نیاز!

توضیح: شما به طور اتفاقی متوجه میشین لرد ولدمورت یه چیزی رو میخواد یا لازم داره. این میتونه یه چیز خیلی ساده و معمولی باشه یا خیلی مهم و جدی.

شما سعی میکنین اون رو به دست بیارین یا میتونید به طور اتفاقی با اون چیز برخورد کنین. توضیح بدین اون چیز چیه و چطور به دستش میارین و بعد باهاش چیکار میکنین و نتیجه چی میشه.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل چهار روز(تا 23:59 یکشنبه 14دی) فرصت دارید.

روی موهایتان دماغی بزرگ بروید!


.................................

چسبی به دهانت زده و توی این دماغ و دماغ جدیدی که روییده چوب پنبه فروخواهیم کرد و با شادی به تماشای دست و پا زدن و بنفش شدنت خواهیم نشست!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱۰ ۲۲:۳۹:۰۵
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱۳ ۲۲:۵۱:۰۰

ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۷:۲۵:۳۵ چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

پلاکس بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۸ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۰۱:۴۷
از ما هم شنیدن!
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 151
آفلاین
درخواست دوئل داشتم با مادر پرفسور.
هماهنگ شده!



My beautiful lord

I am a Strange painter


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۵:۲۵:۱۲ چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۲۹:۲۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6362
آفلاین
لطفا برای پست هایی با امتیاز 26 و بالاتر درخواست نقد نکنین.
داور های اول و دوم و سوم ترتیب خاصی ندارن. یعنی یکی ممکنه یه بار داور اول باشه و دفعه بعد داور سوم.

...................................................

نتیجه دوئل سر کادوگان و آموس دیگوری:

امتیازهای داور اول:
سرکادوگان: 27 امتیاز - آموس دیگوری: 26 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
سرکادوگان: 28.5 امتیاز - آموس دیگوری: 25.5 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
سرکادوگان: 28.5 امتیاز - آموس دیگوری: 26 امتیاز


امتیازهای نهایی:
سرکادوگان: 28 امتیاز - آموس دیگوری: 25.83 امتیاز


برنده دوئل: سرکادوگان!

(معمولا اینجا و اینجوری و بدون این که طرف بخواد در مورد پست های دوئل نظر نمی دم. ولی چون پست سر کادوگان در مورد لرد بود نمی تونم جلوی خودمو بگیرم و نگم که پست خیلی خنده داری بود. بسیار خندیدیم. )

..........................................

روز بسیار پرکاری برای دکتر ریدل بود.

پرستاری که خستگی از چهره اش می بارید، سومین پرونده را روی میز دکتر گذاشت.
-آقای دکتر... اینم آخریشونه. آقای دیگوری. فعلا بردیمش بخش B... شما چه دستوری می دین؟

دکتر پرونده را باز کرد و نگاهی سرسری به آن انداخت.
-هنوز مثل قبله؟

پرستار که به سختی جلوی خنده اش را گرفته بود جواب داد:
-بله... جاروهای پرنده و اسمشو نبر و جام آتش و این حرفا. به اضافه این که امروز اصرار داشت زودتر مرخصش کنیم. چون با یه تابلوی شوالیه، دوئل داره.

توجه دکتر جلب شده بود.
-دوئل؟... یعنی قصد کشتن کسی رو داره؟ این بیمار داره رفتارهای خطرناک از خودش نشون می ده. آرامبخش بیشتری بهش تزریق کنین.

پرستار دیگری بدون در زدن، سراسیمه وارد اتاق شد.

دکتر با حالتی عصبانی رو به او کرد.
-امیدوارم توضیح مناسبی برای این ورود نامناسبتون داشته باشین.

پرستار که شدیدا دچار لکنت زبان شده بود، سعی کرد قضیه را به کوتاه ترین شکل ممکن توضیح بدهد.
-آقای دکتر... یه تابلو... اومده دنبال بیمار دیگوری...


جلوی در بیمارستان!


-زیاده آقا... زیاده! نمی فهمم مگه از هاگوارتز تا اینجا چقدر راهه که از من درخواست سیصد گالیون می کنین؟

سرکادوگان شمشیرش را بیرون کشیده بود و مردی را که داشت او را از پشت کامیونی پرنده پایین می آورد، تهدید می کرد و در حال تلاش برای فرو کردن شمشیر در چش و چال او بود.

مرد، تابلوی سر کادوگان را با خشونتی عمدی روی زمین گذاشت و به دیوار تکیه داد.
-برای این که به جای تاکسی با شرکت حمل و نقل جادویی تماس گرفتین. هزینه یک ساعت کار ما همینقدره. پول منو بدین برم.

کادوگان نگاهی به سردر بیمارستان روانی انداخت.
-هوووم... همینجاست. صبر کن. باید من و اونو به باشگاه دوئل ببری.

راننده کامیون که امیدوار بود خیلی زود از شر کادوگان خلاص بشود، متوجه شد که این خلاص شدن، کمی بیشتر طول خواهد کشید.

اتاق دکتر


-باور کنین راست می گم... تابلو رفته بود جلوی پذیرش و جیغ و داد می کرد که وقت دوئلش داره می رسه و یک شوالیه هرگز نباید منتظر بمونه. چیکار می کنین... این چیه به من تزریق می کنین؟

کسی حرف پرستار وحشتزده را باور نکرد.

در این فاصله، کادوگان، راننده کامیون را وادار کرد که او را به اتاق آموس دیگوری ببرد.
لحظاتی بعد، نگهبانان، مردی را می دیدند که تابلویی را روی هوا بلند کرده... و تابلویی را می دیدند که مرد نحیف و کوچک اندامی را به همراه تختش در دست گرفته.
اجبارا!
چون آموس به دلیل شدت هذیان هایش به تخت بسته شده بود.

کسی از شدت بهت و حیرت نتوانست جلوی این گروه عجیب را بگیرد.

آموس و سر کادوگان به کامیون رسیدند.

راننده کامیون هر دو را به دقت بسته بندی کرد و پشت کامیون گذاشت.
آموس ترجیح می داد بسته بندی نشود... ولی راننده به او یادآوری کرد که او راننده تاکسی نیست و از شرکت حمل و نقل آمده و هر چیزی را که به عنوان بار به او تحویل داده شود، بسته بندی می کند.

لحظاتی بعد، هر سه به مقصد باشگاه دوئل پرواز کردند.

........................................

* منتظر بودین دکتر ریدل، لرد سیاه باشه؟!
نخیر! ما فقط می خواستیم بگیم تو فک و فامیلمون دکتر هم داریم!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.