مجوزجینی به همراه لونا وارد کلاس گیاه شناسی شد، هوا افتابی و گرم بود. وقتی همه وارد شدند، پروفسور اسپراوت گفت:
هر کسی پشت یک میز بره. امروز می خواهیم این کاکتوس هارو برسی کنیم. می خواهم تا اخر زنگ به من بگویید که چه عملکرد هایی دارد و چه واکنش هایی نشان می دهد.
جینی پشت میزی نشست که کاکتوسی بزرگ و زیبا روی ان بود. پس از نشستن متوجه شد کاکتوس چشم و دهان دارد.با مهربانی به کاکتوس گفت :
تو چقدر خوشگلی!
انتظار داشت کاکتوس از ان تعریف خوشش بیاید ولی کاکتوس فریاد کشید:
بی ادب!
و از این سر کلاس تا ان سر کلاس دنبال جینی دوید. جینی هم بیچاره نمی دانست چه گناهی کرده. اوکه از کاکتوس تعریف کرده بود! ولی با کمال تعجب هیچکدام یک از بچه های کلاس متوجه تعقیب و گریز جینی و ان کاکتوس نشدند. بعد از حدود ده دقیقه جینی که نفسش بند امده بود گفت:
اشتباه کردم ...تو ... زشت ترین ... کاکتوس دنیایی!
در کمال تعجب دید که کاکتوس ایستاد و با عشوه گفت:
مرسی!

جینی سر کاکتوس فریاد کشید:از سر میز من دور شو!
کاکتوس هم ارام ارام به سمت میز جینی امد و برگشت همان جایی که از اول بود.
جینی که از تعجب شاخ در اورده بود، گفت: چی شد؟
بعد ناگهان دو گالیونی اش افتاد: اهان! فهمیدم، تو کاکتوس وارونه ای همون کاکتوی که هر چیزی بهش بگیم برعکس انجام میده!
کاکتوس گفت : اشتباهه!
جینی خندید.روبه کاکتوس گفت : تو باید پشت سر هم و بی وقفه حرف بزنی و این ور و اونور بری، فهمیدی؟
_ نه!
جینی خیالش راحت شد و با تمام قوا روی گزارشش تمرکز کرد، وقتی با لونا در حال بیرون امدن از کلاس بود گفت: کلاس خیلی خوبی بود من فکر می کردم تا سال هفتم درسش رو شروع نمی کنیم.
- موافقم، خیلی حال داد، بی صبرانه منتظر معجونگری هستم.
-منم!
وقتی وارد کلاس معجونگری شدند،پروفسور اسنیپ وارد شد و در را پشت سرش بست. گفت: همه ساکت باشید .
نیازی به گفتن این جمله نبود. همه بچه ها از بودن با پروفسور اسنیپ در کلاس ناراضی بودند. ولی از ترس کم شدن امتیاز گروهشان جیک نمی زدند.پروفسور اسنیپ گفت:
این معجونی که جلوی شماست معجون ضعفه باید این معجون رو سر بکشید و سر کلاس پادزهرش رو درست کنید.
جینی که نمیدانست چه در انتظارش هست، معجون را سر کشید. حس عجیبی داشت ولی حرفی نزد و با لونا مشغول درست کردن پادزهر شد. وقتی کارشان تمام شد دیدند که پادزهرشان که قرار بود به رنگ فیروزه ای دربیاید، ابی شده بود! جینی سرش را میان دست هایش گرفت و گفت: اشتباه از من بود الان به خاطر من نمره کامل نمی گیریم .
لونا با مهربانی گفت: نه تقصیر تو نیست. وقتی یه کار تیمی خراب میشه یعنی همه اشتباه کردیم.
جینی گفت ولی تقصیر من بود اگر من اشتباه دستور رو نمی خوندم الان کارمون خراب نمی شد.
- هنوز هم وقت هست، بیا میتونیم به موقع تمومش کنیم.
- باوجود این که اشتباه کردم، هنوز به من اعتماد داری؟
-معلومه که اعتماد دارم، دنیا که تموم نشده هنوز هم وقت داریم تمومش کنیم.
و باهم مشغول درست کردن معجون شدند اینبار بدون اشتباه.
***
این بند های آخر اصول پاراگراف و دیالوگ نویسی رو کمتر رعایت کرده بودی اما با این حال، من فکر میکنم هرچی که برای گذرِ جهشی از این دو کلاس نیاز بود رو توی پستت دیدم. آفرین بهت!
تایید شد!
در این لحظه جادوآموز سالبالایی شدی و دیگه میتونی به اردوی هاگزمید بری یا در مسابقات کوییدیچ شرکت کنی.