روز دوشنبه رسیده است و حالا من دست در دست پدرم در حال رفتن به سمت پاتیل درزدار هستم. بعد از سال ها از لیتل هنگلتون خارج شده و در حال رفتن به سمت خانه حقیقی خود هستم.
ناگهان پدر در خیابان شلوغی متوقف میشود و در حالی که به آسمان ابری خیره شده، خطاب به من می گوید: "پیدا کردن پاتیل درزدار و رفتن به کوچه دیاگون به عهده خودت است آلیس"
دست در جیب کت کهنه و رنگ و رو رفته اش می کند و کلید کوچک طلایی رنگی را که کلید صندوق مان در گرینگوتز است را به دستم می دهد. بعد از خداحافظی، پدر به سمت یک کوچه کثیف و خلوت رفت و ناپدید شد.
به خیابان شلوغ و کثیف خیره می شوم که پر از ساختمان های بلند و آسمان خراش ها بود، چیزهایی که در شیرین ترین رویاها هم ندیده بودم.
نگاه گذرایی به خیابان انداختم و متوجه یک در قدیمی و کهنه بین دو ساختمان شدم. چشم هایم را ریز کردم و عینکم را روی بینی ام جا به جا کردم.
به تابلو رنگ و رو رفته خیره شدم و به سختی توانستم بخوانم که روی آن چه چیز نوشته شده است "مهمان خانه پاتیل درزدار"
به سمت آن طرف خیابان راه افتادم و گام هایم را سریع تر برداشتم. هنگامی که در پاتیل درزدار را فشردم و وارد شدم صدای زنگوله آویزان شده بالای در به گوشم رسید.
مهمان خانه بسیار خلوت بود و فقط چند نفر دور یک میز نشسته،در حال نوشیدن مشروب بودند و شرط بندی میکردند.
به اطراف نگاهی انداختم، یک لیوان نوشیدنی کره ای سفارش دادم و به سمت میز چوبی کوچکی در کنار پنجره رفتم.
هنگامی که در حال خوردن نوشیدنی کره ای بودم، توجه م به مردی که وارد مهمان خانه شد، جلب شد.
نیم ساعت از ورود او به مهمان خانه گذشته بود که به سمتش رفتم و گفتم: "ببخشید آقا،میشه بهم کمک کنید به کوچه .."
هنوز جمله ام را کامل نکرده بودم که میان حرفم پرید و گفت: "کوچه دیاگون؟پس جادو اموز سال اولی هستی، حتما حتما"
و تکه ای شکلات به دستم داد.
رو به روی دیوار آجری ایستاده بودم و چند قدم با تحقق رویایم فاصله داشتم.
چوب دستی اش را در آورد و چند ضربه به آجر ها زد، باور نکردنی بود!
دیوار شکافته شد و به خیابان شلوغی راه یافت که پر از ساحره ها و کودکان بود.از پروفسور ریموس لوپین تشکر کردم و به سمت آینده به راه افتادم.
---
خوب بود فقط کاش بیشتر در مورد ریموس و برخوردی که شخصیتت باهاش داره مینوشتی. چون اصل چیزی که برای این مرحله میخواستیم آشنایی با یکی از شخصیتا بود.
هنوز بعضی جاها فاصله علائم نگارشی رو درست رعایت نکردی. لطفا حواست باشه همهجای پستت درست انجام بشه. از طرفی پاراگرافبندیت رو میتونی بهتر کنی. در واقع بهتره یه سری جملات که مربوط به یک اتفاق هستن رو به جای این که وسطشون اینتر بزنی و تو خط بعد جمله بعدی رو بنویسی، بذاری این جملات همهشون تو یک خط باشن و فقط وقتی توصیفات بعدیت شروع شدن با زدن دو اینتر شروع به نوشتن باقی متن کنی. مثلا:
نقل قول:
مهمان خانه بسیار خلوت بود و فقط چند نفر دور یک میز نشسته،در حال نوشیدن مشروب بودند و شرط بندی میکردند.
به اطراف نگاهی انداختم، یک لیوان نوشیدنی کره ای سفارش دادم و به سمت میز چوبی کوچکی در کنار پنجره رفتم.
هنگامی که در حال خوردن نوشیدنی کره ای بودم، توجه م به مردی که وارد مهمان خانه شد، جلب شد.
نیم ساعت از ورود او به مهمان خانه گذشته بود که به سمتش رفتم و گفتم: "ببخشید آقا،میشه بهم کمک کنید به کوچه .."
مهمان خانه بسیار خلوت بود و فقط چند نفر دور یک میز نشسته، در حال نوشیدن مشروب بودند و شرط بندی میکردند. به اطراف نگاهی انداختم، یک لیوان نوشیدنی کره ای سفارش دادم و به سمت میز چوبی کوچکی در کنار پنجره رفتم. هنگامی که در حال خوردن نوشیدنی کره ای بودم، توجهم به مردی که وارد مهمان خانه شد، جلب شد.
نیم ساعت از ورود او به مهمان خانه گذشته بود که به سمتش رفتم و گفتم:
- ببخشید آقا، میشه بهم کمک کنید به کوچه...
تایید شد.
مرحله بعد: معرفی یکی از ویژگیهای شخصیتت در تاپیک خرید در دیاگون.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن و کوچه دیاگون هم فعالیت کنی.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



