هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۱۶:۱۰ دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۸
#5

فنریر گری بک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۲۱ دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۴۳ دوشنبه ۹ دی ۱۳۹۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 127
آفلاین
مونتگومری دزدکی از پشت تخته سنگی که پشتش پناه گرفته بود به ناظرهای جدید نگاه کرد و با خودش گفت:اگه من بودم تا الان این مشکلات پیش نمیومد.تابلوئه.اینا تازه کارن.باید خودم برگردم و همه چی رو درست کنم.یه نقشه لازم دارم!نقشه!

استر کمی سرش را بالا برد و همان طور که صحنه له شدن یه نفر زیر پاهای فیل را نگاه میکرد به نگهبان گفت:زودتر برو کنار بذار این وحشی بازی رو تموم کنیم!چیکار کردین اینجا؟

نگهبان سر کچلش را تکون داد و گفت:خرابکاری بوده قربان!یه نفر وقتی همه خواب بودن در قفس ها رو باز کرده.حالا همه اینا وحشی شدن.بعضی از نگهبانا رفتن تو که مهارشون کنن.یکیشون همون بود که چند لحظه پیش له شد!

سیسی مثل یک قهرمان چوب جادوییش را در اورد و گفت:برو کنار من اجازه نمیدم کسی توی محدوده من آشوب به پا کنه!

نگهبان به سیسی نگاه کرد و گفت:شرمنده قربان،شما واقعا میخواین برین اون تو؟

سیسی بعد از دیدن دریده شدن یه نگهبان دیگه توسط هیپوگریف با صدای ضعیف تری گفت: آره معلومه که میخوام برم!

استر که از وضع پیش اومده اصلا دل خوشی نداشت یقه نگهبان را گرفت و گفت:زودتر برو سیستم حفاظت جادویی باغ وحش رو فعال کن احمق!چندتا از حیوونا فرار کردن و مشنگ ها رو کشتن.دیگه نباید هیچ کدوم فرار کنن.بعدشم درخواست کمک کن از هر جایی که میتونی.تعدادمون کمه.باید اول اونایی که زنده موندن رو در بیاریم،بعد حیوونا رو کنترل کنیم،بعد بفهمیم کی اونا رو آزاد کرده،بعدم حافظه مشنگ ها رو پاک کنیم!

نگهبان با ناراحتی به سمت اتاقکش رفت و با خودش فکر کرد امشب از استراحت خبری نیست!

مونگومری که همه حرفای استر را شنیده بود زیر لب با خودش گفت:عالیه.بهتره رو این موضوع تمرکز کنم که کی این وضع رو پیش اورده.حتما هرکسی که هست همین طرفها قایم شده.

مونتی بلند شد تا اطراف را بگردد.وقتی از اطراف باغ وحش اطمینان پیدا کرد نگاهی به اتاقک نگهبانی انداخت و درست قبل از اینکه نگهبان مانع جادویی را برای قطع رفت و امد به درون باغ وحش فعال کند خودش رو به داخل رسوند و پست یکی از قفس ها پناه گرفت.

مونتگومری بدون توجه به میمونی که روی کله اش پریده بود و موهاش را میکشید به بوته در ان طرف باغ وحش زل زد.به نظر میرسید کسی پشت ان بوته مخفی شده و سعی میکرد خودش را از دید بقیه پنهان کند.بخاطر اینکه نگهبانان باقی مانده درون پارک همگی مشغول سر و کله زدن با حیوانات برای نجات زندگی خودشان بودند مونتگومری اطمینان پیدا کرد او از کارمندان و نگهبانان باغ وحش نیست!

مونتگومری:پیداش کردم.گمونم این همونیه که این آشوب رو درست کرده!



Re: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۱۴:۳۴ جمعه ۲۵ دی ۱۳۸۸
#4

كينگزلی  شكلبوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۲ شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۹:۳۱ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱
از ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 842
آفلاین
مونتی با عصبانیت به سمت باغ وحش میدوه و در عین ناباوری با صحنه ی شگرفی ازش رو به رو میشه. میمون ها پشت فیل ها با هم بازی می کردن! هیپوگریف ها بالای باغ وحش در حال پرواز بودن و بعضی از اونها در حال کشتن ملت آدمیزاد بودن...

مونتی با عصبانیت به سمت باغ وحش می ره اما در همین حال یه مرد سیبیلوی خوش تیپ و هیکل مند جلوش سبز میشه...

- شوما؟!

- من مونتگومری هستم و اومدم به این اوضاع باغ وحش رسیدگی کنم!

مرد دستی به سبیلش می کشه و در حالی که بادی رو به غبغبش میندازه با حالتی سرسری میگه:
- آقای موحترم، مونتگومری یه ماه پیش ناظر اینجا بوده! الآن شوما هیچ مسئولیتی اینجا ندارین. ملتفت هستین دیگه؟

ویرایش مونتگومری: هوی... نویسنده بوق! سه ساعت ما رو از خونه بلند کردی آوردی اینجا که چی بشه؟! من که دیگه ناظر هاگزمید نیستم.

ویرایش کینگز: خودت بوقی! اصن رول خودمه، به تو چه؟!


مونتی که کلا" حاضر نبوده که قبول کنه ناظر هاگزمید نیس و می خواسته به مقام قبلیش برگرده، بالاخره با پرتاب دمپایی، کفش و شنیده شدن چند فحش مبتذل ( ) از صحنه خارج میشه!

در این حین استر و سیسی، ناظرای جدید هاگزمید، در حالی که در شرایطی دور از شئونات آسلامی به سر می برن ( ) به مرد نگهبان نزدیک می شن و استر با صدای بلندی میگه:
- سلام نگهبان، با اجازه اومدیم به اوضاع باغ وحش رسیدگی کنیم!

- خدا رو شکر بالاخره تشریف آوردین شوما ها! ملت همه دارن تو باغ وحش به وسیله حیوونها می میرن، رسیدگی کنین لطفا".

استر سرش رو پایین می اندازه و دست در دست سیسی، وارد باغ وحش می شن...

در همان لحظه، در پشت یکی از بوته های گل در باغ وحش:

- هوم... ببین اینا چقدر بی ناموسن، ببین چقدر ضد آسلامن، ببین در دوران مدیریت من اینا باید ناظر یه انجمن باشن، واقعا" که... حالتون رو می گیرم...!

کوییرل دستی به عمامش می کشه و با عصبانیت استر و سیسی رو نگاه می کنه...



Re: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۲۲:۴۹ چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸
#3

لایرا مونold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۵:۱۳ پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۹
از روزایی که دیگه بر نمیگردن ! از اون روزای خوب :|
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 39
آفلاین
[b]سوژه جدید

مونتگومری بر روی مبلی ، درون اتاقی شش ضلعی نشسته بود و نیی از دهانش بیرون آمده بود و به لیوانی پر از آب کدوحلوایی ختم میشد.

- آخ!

مونتگومری چشم غره ای به جغدی که روزنامه را روی سرش پرتاب کرده بود رفت و با انداختن سکه ای درون کیسه ی وصل شده به پایش جغد را از خود دور کرد.

جغد پروازکنان از آنجا دور شد و در میان ساختمان های بلند ناپدید شد.

مونتگومری روزنامه را برداشت و شروع به خواندن مطالب آن کرد. دقایقی بعد با دیدن عنوان " جنایات " نی را از درون دهانش بیرون آورد.

- عجیبه ، خیلی وقت بود چنین عنوانی تو روزنامه ها نمی نوشتن.

سرش را به روزنامه نزدیک تر کرد و مشغول خواندن آن شد.

"[i] روز پیش در مناطقی در نزدیکی هاگزمید ، جسدهایی پیدا شدند. طبق گزارشات بدست رسیده ، تمامی این افراد در صبح همان روز کشته شده اند و مرگ آن ها توسط حیوانی وحشی بوده است. بر روی هر یک از جسدها پری با شکل زیر دیده شده است. خواهشمند است در صورتی که نام این نوع حیوان را میدانید با شماره ی صفحه ی نخست تماس گرفته تا مامورات وزارتخانه بتوانند سریع تر موجود قاتل را بیابند ... "

مونتگومری با بی توجهی به عکس پر نگاهی انداخت و روزنامه را به کناری انداخت.

رادیو را روشن کرد و با شنیدن مطلبی در مورد همین قتل با عصبانیت آن را خاموش کرد.

دوباره روزنامه را برداشت و به عکس پر خیره شد. به نظر آشنا می آمد.

- باغ وحش هاگزمید!

مونتگومری با صدای بلند این را گفت و مجله از درون دستانش سر خورد و بر روی زمین افتاد.


خواستیم و نخواستند بعضیا ...
[i][col


Re: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۱۱:۴۸ سه شنبه ۲ تیر ۱۳۸۸
#2

آبرفورث دامبلدور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۰ شنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۹:۲۶:۳۱ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 806
آفلاین
هو121

سوال دوم:

گیاهان ساده : گیاهانی که عمدتا به صورت هرز میرویند و خواص تزیینی و یا دارویی خاصی ندارند و بی خطر اند.

تزئینی : گیاهانی که به منظور زیبایی و تزیین فضا های مختلف استفاده میشوند،اغلب دارای عطر خوب و مطبوع نیز هستند.

دارویی : این دسته شامل گیاهانی که مصارف دارویی دارند وبرای معاجه امراض استفاده میگردند.امراض شاملهرگونه عدم تعادل در وضعیت جسمی و روحی فرد.

درنده : گیاهان درنده از خطرناک ترین نوع گیاهان موجود در دنیای جادویی به شمار میروند.این دسته از گیاهان،دارای دندانه های تیز وبرگ های کیسه مانند هستند.این دو ویژگی در همه انواع این دسته دیده میشه.


معمولی : این دسته از گیاهان ویژگی خاصی دارند،اما عموما بی خطر بوده و ضررینیز برای دیگر گیاهان ندارند.

سمی :
این دسته از گیاهان در تولید معجون های آموزشی یا غیر آموزشی کاربرد بسیاری دارند.از سم این گیاهان هم برای تولید سموم آسیب زننده و هم پادزهر ها استفاده میشود.



سوال اول :

روز آفتابی دلنشینی بود.آبرفورث به همراه تنی چند از بز های غیور مرزبان برای انتخاب تعدادی از کوسه های باغ وحش،به منظور حفاظت از مرز های آبی لندن و بزستان و هاگزمید و آزکابان،به باغ وحش آمده بودند.
- مـــــــــــــع مــــــــع مع!(باید از همینا یکی انتخاب کنیم،باغ وحشای دیگه تعطیلن)
- بله درسته منم موافقم،ببین اون یکی خیلی تند و تیزه،میتونه دید بانمون باشه.
بز دمش را به طرز تهدید آمیزی تکان داد و گفت : مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــع!(نه من مخالفم،اونخیلی جوونه)
- ای باو باو،جونیور اذیتمون نکن دیگه.
- مــــــــــع مع مع مع مع مــــع مع!(عمو آبر،دموکراسی یادت نره،من یه رای دارم تمام یه رای)


آبر نگاه متعجبانه ای به رونی بزمن،فرمانده گار حفاظتی بزستان کرد و گفت: اوکی،تو نظرت چیه؟
- مــــــــــــــــــــــــع مع
- اشتباه میکنی رونی جان،همون بهترینشونه.
- مــــــــــــــــــــع مـــــــــع!(اون یی خیلی خوبه،بدنسازم هست!
- اوکی اوکی،همونو میبریم.
با گفتن این جمله، سمت خورجین زربفت روی پشت بز دست برد و جسم لزج و سبزرنگی را بیرون آورد.
- خوب،من میرم مذاکره جونیور،30 دقیقه دیگه میام نتیجه رو میگم بهت،زت زیاد
سپس غده را بلعید و به درون آب پرید!


پ.ن :


seems it never ends... the magic of the wizards :)


باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۹:۲۳ جمعه ۱۰ آبان ۱۳۸۷
#1

پیتر پتی گروold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۵ پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۵۰ دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸
از کابان...مخوف ترین زندان!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 333
آفلاین
در صبح يكي از روزهاي برفي زمستان،در حالي كه تمامي جك و جانورهاي باغ وحش در قفس هاي خود به خواب خوشي فرو رفته بودند،صداي جير جير بلند پيتر موشي،سكوت محيط را به هم زد.

-جيـــــــــر!كمك!جيـــــــــر!چيكارم دارين؟

كمي طول كشيد تا تمامي جانورها از قفس خود بيرون پريدند و به سوي منبع صدا حركت كردند.اما دير رسيدند.صدا به يك باره از بين رفته بود.درون قفس هيچ پيتري به چشم نمي خورد.از در قفس تا چندين متر آن طرف تر،تار موهاي قهوه اي رنگ پيتر به چشم مي خورد.

جيمز گوزني كه تازه به محل حادثه رسيده بود،در حالي كه بر روي شاخش اندكي برف نشسته بود،خود را به تد گرگي و پدر گرگ ترش رساند!

-تد چي شده؟اين صداي جير جيرها مال چي بود؟اين موش بوقي باز كابوس ديده؟

و كمي به سوي در قفس نزديك تر شد.

-هي گوزن بوقي!زير پاتو نگاه كن!

جيمز با چشم هاي خواب آلود خود به زير سم هايش نگاه كرد.موجودي سياه رنگ با بال هاي قهوه اي بر روي زمين سفيد رنگ خودنمايي مي كرد.

-ببخشيد ريتا سوسكه!متوجه تو نشدم!

-

تد كه مي كوشيد دندان هاي نيزش را براي خودنمايي به ساير موجودات نشان دهد گفت:

-ببين گوزن!مثل اين كه بالاي قفس اين پيتر موشه يه تابلو زدن.من كه با فيزيك بدنيم نمي تونم رو دو پا واسم بخونم!

-نكنه من مي تونم!

-ها راست مي گي!هي ريتا سوسكه!تو پرواز كن برو بالا قفس بينم چي نوشته!

به محض پايان يافتن جمله ي تد،ريتا همانند فشنگي جنگي از زمين بلند شد و خود را به بالا رساند.با صداي ريز و نخودي اش فرياد زد:

-اين جا نوشته اين جاندار به دليل شيوع بيماري طاعون توسط وزارت سحر و جادو دستگير شده است!تا اطلاع ثانوي زنداني است و مورد بازجويي قرار مي گيرد!جـــــــــيغ!

ريتا نگاهي به پايين انداخت!تا آن موقع مگي و كروكشنكس و سيريش سگ صفت هم خود را به محل رسانده بودند! تعجب در چهره ي همگان ديده مي شد.بار ديگر ريتا جيغ خود را بلند كرد:

-اين يه كودتا است!امروز اون موش ارزشي رو دستگير مي كنن!فردا همه ي مارو!شايد بخوان باغ وحشو تعطيل كنن!

ريتا بر روي كله ي پشمالوي تد فرود آمد.

تد:

-واسه من چشم غره نرو توله گرگ ارزشي بوقي نكبت سياه ريشوي جلف!

-

-همه گوش كنن!بايد اين موش رو آزاد كنيم.به هر شكلي شده!تد!تو و بابات بايد برين دندوناتونو تيز كنيد!هي گوزن!تو و عله و باب بزرگت هم هر چه سريع تر بايد آماده شيد!اون برف هاي سفيد هم از رو شاخت برش دار!مثل اسكلا شدي!

جيمز تكان مختصري به خود داد و همه برف ها ريخاه شد.

-هي سيريش!تو بايد رو قوه ي بويايي خودت كار كني!نياز زيادي به تو داريم!

مگي و كروكشنكس منتظر گرفتن ماموريت بودند!

-شما دوتا گربه بوقي نياين بهتره!يه بلايي سر اون موش ميارين!فكر كنم وقتش رسيده به وزارت حمله كنيم!

جيمز سم هاي خود را محكم به زمين برف كوبيد!

-من پايه ام!

-من هم پايه ام!

-من بود پايه!

اين صداي رعدآسا متعلق به گلگومات بود!


[b]تن�







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.