هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۱:۰۹ سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۸۷
#58

فنریر گری بکold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۰ چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۴:۳۷ سه شنبه ۳ دی ۱۳۸۷
از اون دنیا
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 208
آفلاین
سلام بر لرد عزیزم

در راستای بهبود پستام در خواست نقد پستم در قصر خانواده ی مالفوی را دارم


[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن


Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۴۶ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۷
#57

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۱:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
بررسي پست 31 بحبوحه اي درسياهي پيتر پتي گرو

پيتر عزيز متاسفم كه كمي دير شد.

اولا اون پست تكي اونجا چيكار ميكنه؟براي پستهاي تكي تاپيكهاي مخصوص داريم.مثل خاطرات مرگخواران.

قسمت اول پست كه مربوط به خدا حافظي مرگخوارا با لرده خيلي جالب بود.


نقل قول:
واي خداي من! باورم نمي شه. دو هفته بدون هيچ ماموريتي!بدون هيچ دغدغه اي! چي بشه اين دو هفته!
-آني موني! بزن سيخ كبابو! به نظرتون اين دو هفته كجا بريم؟

اي نامردا!!

سفر لرد به ايران ميتونست خيلي بي مزه خشك و مسخره بشه ولي در پست شما اين اتفاق نيفتاده.موضوعات رو خيلي خوب با هم هماهنگ كردين.مخصوصا انتخاب ضحاك و اينكه از لرد كمك خواسته بود انتخاب هوشمندانه اي بود.

برخورد نجيني و مارها و اسمهاشون خيلي بامزه بود:
نقل قول:
واي! خداي من! پسر عمو و دختر عموي عزيزم! نمي دونيد چقدر از ديدنتون خوشحالم!و بدون توجه به نگاه هاي مضطرب ضحاك()خود را به دور تنه دو مار پيچاند.(يه چيزي تو مايه هاي در آغوش كشيدن)سپس با خوشحالي به سمت لرد بازگشت.
-ولدي جان معرفي مي كنم! دختر عمو كبري بر روي دوش چپ برادر ضحاك و پسر عمو بوآ بر روي دوش راست!سپس سرش را به سمت ضحاك چرخاند و صداي فيس فيسش را بلند تر كرد:
- بچه ها معرفي مي كنم ايشون ارباب من لرد ولدمورت هستن!



ديالوگها عالي نوشته شده.بهتره شكلكا كمي كمتر بشه.

بهتر بود آخرش لرد برميگشت.چون همونطور كه گفتم اين سوژه اي نبود كه هر كسي از عهده نوشتنش بر بياد.ممكنه نفر بعدي نتونه خوب سوژه رو پرورش بده و جذابيت موضوع از بين بره.حالا چون پست تكي بود اشكالي نداشت.

طولاني بودن پست رو هم به خاطر تكي بودنش ميشه بخشيد چون بايد داستانو به يه جايي ميرسوندين.

كلا به نظر من خيلي خوب بود.ارباب شخصا كلي خنديد.

موفق باشيد.




Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱:۵۷ یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۷
#56

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۱:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
بررسي پست شماره 147 كافه تفريحات سياه هوگو ويزلي

هوگوي عزيز

نقل قول:
لرد پس از اندیشه ای کوته گفت : نه نه این دوتا بوقی به درد کار ما نمی خورند ، هر کی این دوتا رو ببینه اَی نمی تونم تصورش رو بکنم .

شما با اين شروع سوژه اي رو كه نفر قبلي بهتون داده بود به كلي ناديده گرفتين.به نظر من اين كار زياد جالبي نيست.به هر حال در تاپيكهايي كه پستهاي همديگه رو ادامه ميديم بايد به نظر و سوژه نفر قبلي ادامه ميديم.اينكه تو پست خودمون وانمود كنيم همه چيز خواب بوده يا طرف داشته فكر و خيال ميكرده يا اينطوري ناگهاني و بدون دليل تغيير عقيده بده اصلا قابل باورنيست.كاش لااقل دليل و بهانه خوبي براي تغيير عقيده كچل!! ارائه ميكردين.

نقل قول:
بلتریکس که با حالت مارموز و زیرموز و پوست موز و تماماً پاچه خارنه به سمت لرد آمد گفت

اينطور بازي كردن با كلمات كار خيلي ظريفيه و نياز به دقت و نكته سنجي زيادي داره.بهتره سعي كنيم يا اين كارو انجام
نديم يا براش فكر و وقت كافي بذاريم.


نقل قول:
- یافتم ، من و تو ، من که خیلی خوشتیپم ، تو هم ... قیافه ات بــد نیست .
بلاتریکس از خوشحالی تسترال شد و شروع کرد به پرواز کردن درون کافه .
- بسه دیگه زیاد خوشحال شدی باید آماده بشیم ، آنی مونی بپر بیا ما رو گریم کن ، یه کلاه گیس هم بیار
- کلاه گیس ارباب ؟
- اره دیگه بدو برو - چشم ارباب
- به چی می خندی ؟
- هیچی ،هیچی ارباب


اين قسمت جالب بود.وقتي سير داستان رو به حال خودش رها ميكنين و اجازه ميدين آزادانه پيش بره قسمتهاي طنز پستتون خيلي بهتر از آب درمياد.

فيلم تبليغاتيتون هم جالب بود.

شكلكهاتون خيلي زياده.خواننده سرگيجه ميگيره.

پستتون رو خوب و به موقع تموم كردين.دست نفر بعدي كاملا باز گذاشته شده.
------------------------------------------------------------
بررسي پست شماره 545 دژ مرگ هوگو ويزلي

نقل قول:
شــــــــتــــــــــرق (صدای برخورد چیزی با سر کسی )
- صد دفعه نگفتم که با من از این شوخی ها نکن
- آل به جون مادرم من نبودم ، یه نگاه به پشت سرت بنداز .

شروع خوبي بود.بدون اينكه اجازه بدين سوژه گم بشه پست نفر قبلي رو (كه جادوگر خيلي خيلي محترمي هم هست!!)ادامه دادين.اينجور شروعهاي ناگهاني اگه در جاي مناسب استفاده بشه باعث ميشه هيجان ماجرا حفظ بشه.

كار خيلي خوبي كردين كه از وسط پست دوباره به خانه ريدل برگشتين.چون ممكن بود سوژه ناخواسته در محفل ادامه داده بشه و اين با عنوان تاپيك اصلا سازگاري نداشت.

حالتهاي افراد رو خيلي خوب توصيف كردين.
ديالوگهاي بين مرگخواران و فال گرفتن بارتي از قسمتهاي خوب پستتون بود.
نقل قول:
BUZZ!! BUZZ!! BUZZ!!
- این دیگه کیه وسط حرف من واسه هممون BUZZ!! فرستاد ؟
- کی می خواد باشه اربابه دیگه لابد با هامون کار داره .

Buzzفرستادن ارباب براي مرگخواران ايده جالبي بود.

نقل قول:
آن سه مرگ درون اتاق با سه مرگ خوار بیرون اتاق با سه مرگ خوار بیرون خانه ریدل که با هم دیگه می شه نه سه سه سه مرگ خوار به طرف اتاق ریدل رهسپار شدند

هوم؟؟!!

بازم پستتونو در جاي مناسب تموم كردين.سوژه رو به اندازه كافي پيش بردين و بيخودي منحرفش نكردين.

خودم زياد از اين جمله خوشم نمياد ولي بهتره كمي در پاراگراف بنديتون دقت كنين.نوشته ها خيلي شلوغ و توهم توهم به نظر ميرسه.

ديالوگهاتون ميتونه كمتر و كوتاهتر باشه.

پست خوبي بود.
-------------------------------------------------------------
بررسي پست شماره 87 گورستان ريدلها

شروعتون قشنگ بود.فضاي گورستان رو خيلي خوب توصيف كردين.

نقل قول:
پسرک با دست های گلی ،لباس های خاکی صورتی خونی و صورتی کبود با بدنی زخمی در کنار قبری در انتهای گورستانی که هر انسانی از آن جا رد می شد به علت زمین سفید جلوی دیدگانش اصلاً متوجه گورستان نمی شود نشسته بود .

بهتره در نوشته هاتون از اين جمله هاي بلند استفاده نكنين.هم دركش براي خواننده سخته و هم خيلي راحت ميتونه نويسنده رو دچار اشتباه كنه.

نقل قول:
روبروی مردی حدوداً میان سال با موهای قرمز ایستاده و دارد با آن صحبت می کند

دارد با او صحبت ميكند.براي انسان كه نميتونيم از "آن"استفاده كنيم.

فكر كنم تو همه نقدهام به اين نكته اشاره كردم:ديالوگها رو جدا كنيد..پاراگراف بندي يادتون نره.ازتون انتظار ندارم مثل يه كارشناس ادبيات پاراگراف بندي كنين.فقط كافيه بين يك قسمت و قسمت ديگه كه ربطي به قسمت قبلي نداره يه فاصله كوچولو بذارين.همين.


نقل قول:
مرد به بالای سرش اشاره کرد و درست در آن لحظه پسرک از درد شلاقی محکم تر بیهوش شد .
- ولدرموت باور کن که من چیزی نمی دونم ! پسم رو ول کن منو به جاش بگیر

ولدمورت؟؟فكر نميكنم كسي جرات كنه با لرد سياه با اين لحن حرف برنه.


نقل قول:
دیواری که تمام آینه کاری شده بود یا بهتر بگم کل خانه نمایی آینه کاری داشت .

شما قصه گو نيستين.نبايد اينطور به نظر برسه كه يه نفر داره اين داستان رو تعرف ميكنه.


نقل قول:
دیوار فرو ریخت بر روی شکم ویزلی

ديوار روي شكم رون ويزلي فرو ريخت.
اينجور اشكالات جمله بندي كم و بيش در پستهاي شما به چشم ميخوره. بهتره كمي بيشتر دقت كنين.

در قسمت فلش بك زمان رعايت نشده.اولش رو بصورت زمان حال نوشتين و آخرش رو گذشته.اشكالي نداره كه زمان قسمت فلش بك با بقيه قسمتها فرق داشته باشه ولي بايد در كل قسمت فلش بك همون زمان رعايت ميشد.

نقل قول:
در همان لحظه هوگو دست ولدرموت را گاز گرفت و چوبدستی او را از دستش ربود .

اين قسمت اصلا قابل باور نبود.دست ولدمورت رو گاز گرفت؟حتي هري هم جرات همچين كاري رو نداشت.ضمنا گرفتن چوب دستي لرد سياه نبايد به اين سادگيا باشه.دقت كنين كه دارين درباره يكي از بزرگترين و باهوشترين جادوگران قرن مينويسين.

عدم استفاده از شكلك به درك حال و هواي جدي پستتون كمك كرده.

نقل قول:
و الآن در موقعی که برف از آسمان می بارید و انگار دستی نامرئی زمین را به آسمان متصل می کند پسرک بر روی زمین در کنار قبر ولدرموت نشسته و از قتلی که انجام داده ناراحت و نگران آینده اش است .

سوژه خيلي خوبي بود.خيلي خوب بهش پرداخته شده بود.امكان نداره خواننده تا آخرين لحظه بتونه حدس بزنه كه اون همه گريه براي ولدمورت بوده.من تا آخر پست مثل همه خواننده ها فكر ميكردم رون كشته شده و تعجب كرده بودم كه چرا رون در گورستان ريدل ها دفن شده.

مرگ ولدمورت توسط يك بچه اونم به اون روش عجيب ميتونست امتيازهاي منفي پست شما باشه ولي سوژه و موضوع جديدتون پست رو نجات داده.

خوب بود

موفق باشيد.




Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲:۲۵ جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۸۷
#55

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۱:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
بررسي پست شماره 38 اتاق تسترالها نيكلاس فلامل

نيكلاس عزيز

پستهاي شما ديگه تقريبا در يك سطح قرار دارن.فقط كمي بهتر يا بدتر از همديگه هستن.يعني به نظر من شما روش خودتونو پيدا كردين.

نقل قول:
آنی مونی: پرسی تو خیلی باهوشی ،هم از دست بیانکا با آن ناز و اداش راحت میشیم که داره لردمون رو میدزده ، هم یه غذایی برای این تسترالهای بیچاره که الان دیگه خیلی وحشی و گرسنه هستن پیدا میکنیم.

بهتره پستتونو اينجوري ناگهاني و با ديالوگ شروع نشه مگه اينكه مجبور باشين يا شرايط خاصي وجود داشته باشه كه اينجا وجود نداره.مثلا اينجا ميتونستين قبل از جمله درباره افكار يا حالت آني موني توضيح بدين.

نقل قول:
در همین لحظه در یکی از اتاقهای راهرو باز شد و یک سر از آن بیرون آمد ، و در حالی که به قیافه‌های متعجب دو مرگخوار نگاه میکرد گفت:

در اين قسمت اصلا لزومي نداشت نيكلاس رو وارد كنين.شايد براي بشتر كردن طنز ماجرا اينكارو كرديم ولي واقعا اضافي به نظر ميرسه.يا لااقل بهتر بود وقتي نيكلاس رو وارد كردين ديگه اونجوري ناگهاني حذفش نميكردين و ميذاشتين تو ماجرا بمونه.به نظر من گزينه اول بهتره.وقتي به تعداد كافي شخصيت در ماجرامون دارين لازم نيست كسي رو اضافه كنيم.با اضافه كردن شخصيت ها ماجرا پيچيده ميشه و خواننده رو گيج ميكنه.

قسمت دارت بازي قشنگ بود.به راحتي تونستين خواننده رو براي خوندن ادامه ماجرا كنجكاو كنين.

سوژه كمي داره لوس ميشه.بهتر بود ازاين حالت درش مي آوردين.البته بار اصلي ماجرا به عهده نفر بعديه كه چطور ادامه بده ولي شما هميشه بايد رو اين حساب بذارين كه نفر بعدي ميتونه يه تازه وارد باشه كه اصلا ندونه چي به چيه .براي همين ماجرا رو به جاهاي خطرناك يعني جاهايي كه ممكنه داستان گره بخوره نكشين.سوژه اي كه شما به نفر بعدي دادين خيلي خوبه ولي مشكل اينجاست كه ممكنه نفر بعدي سوژه تون رو نگيره.يعني اصلا متوجه نشه منظور شما چي بوده و مثلا بياد لرد و بيانكا رو عقد كنه.فكر نميكنين اونوقت من چه خاكي بايد به سرم بريزم؟

اين توضيح دادن حالتها در پارانتز زياد جالب نيست.بهتره كمتر و در مواقع ضروري ازش استفاده بشه.مثلا در قسمتي كه پرسي از پشت در به صداي لرد و بيانكا گوش ميداد خوب و بجا بود.

پست خوبي بود.

موفق باشيد.
-----------------------------------------
بررسي پست شماره 103 مرگخواران دريايي بلاتريكس لسترنج

بلاتريكس عزيز

شروعتون خوب بود.سوژه واضح و خوب نفر قبلي يك امتياز مثبت به شما داده بود.


نقل قول:
بلا چشم غره ای به بلیز زد و لرد سیاه بی توجه به سه مرگخوارش در میان درختان بلندی که قصر را احاطه کرده بودند عبور کرد.قصر طلایی رنگ سر به فلک کشیده بود و نوک ان با مار های سبزرنگی زینت گشته بود.در اطراف قصر مه شدیدی بود.ارتفاع انقدر بلند بود که به نظر می رسید ابر ها پایین امده باشند.!لرد سیاه به ارامی قدم برداشت و بلاتریکس خشمگین از بی توجهی لرد به دنبالش راه افتاد.!

جمله بنديتون كمي اشكال داره.چشم غره رفت درسته نه چشم غره زد.از ميان درختان عبور كرد درسته نه در ميان.نوك قصر يعني كجا؟مگه قصر هرم بود؟ارتفاع كجا بلند بود؟احتمالا منظورتون اين بوده كه ارتفاع قصر اونقدر زياد بود كه به نظر ميرسيد بالاترين طبقه قصر در ميان ابرها پنهان شده كه اين تشبيه هم كمي اغراق آميز به نظر ميرسه.جمله آخرتون درباره لرد و بلاتريكس خوب بود.مشكل ناهماهنگي شخصيتها كم كم داره حل ميشه.

نقل قول:
دیواره های قصر طلایی رنگ بودند و قطرات ریز حاکی از مه ان را پوشانده بود

اين طلايي رنگ بودن رو خيلي تكرار كردين.اينجور تكرارها در ذهن خواننده اثر خوبي نميذاره.همون يه بار اشاره به رنگ قصر كافي بود.جمله دوم هم اشتباهه.بهتره سعي نكنين از تشبيهات سنگين استفاده كنين.اين كار شما رو به اشتباه ميندازه.سعي كنين منظورتونو با جمله هاي ساده بيان كنين.

طبق عادت هميشگي وفادار رو بصورت فوادار نوشتين.اين مورد ديگه براي من حكم امضاي شما رو پيدا كرده.هر جا فوادار ببينم متوجه ميشم پست رو شما زدين.

نقل قول:
ولدمورت نگاهی به بلا کرد و گفت :بلا ،مرگخوار فوادار ارباب ،بنظر تو ما باید وارد این قصر بشیم؟
بلا به چهره ی سرد ولدمورت نگاه کرد .مطمئن بود که در پشت این چهره اضطرابی وجود دارد که با دقت مخفی شده است .سپس گفت :البته سرورم،این قصر به این زیبایی،حتما گردنبند ها و لباس های زیبایی هم توش هست اوه چقدر خوب میشه که ....

خب...مشكل شخصيتها بطور خفيفي برگشت.ولدمورت هرگز بلارو در حضور خودش اينطور خطاب نميكنه.بلا هم كمي احمق جلوه كرده.به نظر شما مرگخواري مثل بلاتريكس براي ورود به قصر و انجام ماموريت ميتونه هدفي مثل لباس و جواهرات داشته باشه؟

بقيه قسمتها اشكالي نداشت.با كمي دقت ميتونين اشكالاتتونو برطرف كنين.

موفق باشيد.
-----------------------------------------------------
بررسي پست شماره 43 اتاق تسترالها باب آگدن

باب عزيز

لردك...هان؟؟

شروعتون زياد جذب كننده نبود.بهتر بود اون جمله رو كمي كوتاه ميكردين.اون لحن يا مرلين رو هم من متوجه نشدم چيه.اميدوارم بقيه شده باشن.


نقل قول:
لرد(از نوع حقیقی) پس از گفتن این جملات،دستی به سرش کشید و با نگاه"ملت مرگخوار حمله کنید" به مرگخواران خیره شد.پس از اندک زمانی صبر و تأمل،بعد از دیدن این که مرگخواران نموره ای نیز بخود و باسن مبارکه تکان نمیدهند،لرد مجبور به استفاده از هنجره طلایی خود شده و فریادی بس وحشتناکانه و تسترالانه به مرگخواران هدیه کرد

اين قسمت جالب بود.ولي كاش اون غلط املايي ها تصحيح بشه.مثلا هاجي بشه حاجي-هنجره بشه حنجره-ضمنا تسترالها فرياد ميزنن؟؟يه موجود جادويي ديگه پيدا نشد؟بي سرو صدا ترينشو انتخاب كردين.

نقل قول:
تو روز روشن در خونه تاریک و در دنیای حقیقی میان آدمو فوتوشاپ میکنن.جل المرلین!!جل المرلین!!.این وزارت خونه بوقی هم که هیچ کاری نمیکنن.تو روز روشن بدون اجازه گرفتن از من اومدن کله مقدسمو کپی پیست کردن.همین حوری پیش بره ملت اسم بچهاشونو میزان هاجی ولدمورت!!حالا بگو ببینم مردک،تو کی هستی؟؟نمیگی خودتو شبیه من میکنی لباساتو هم باید مثل لباسهای من بکنی؟آخه من با شلوارک گل گلی بیرون میرم؟خجالت نمیکشی؟ مرگخواران میبینید؟میبینید این دامبل بوقی وقتی با چوب و تفنگ نتونست مارو شکست بده دست به چه کارهایی میزنه؟من نگفتم دشمن از تو میخواد حمله کنه؟نگفتم میخواد مثل بادکنک مارو باد کنه بعد بترکونه؟نگفتم این پول گاز و برق رو بدید؟نگفتم؟؟

لردتون كمي لوس ازآب در اومده.در مورد ديالوگهاي لرد حتي در پست طنز هم بايد كمي بيشتر دقت كنين.

استعداد خوبي در خلق اصطلاحات طنز دارين. مثل كلاس تشخيص نگاه پيشرفته و ناخن هدويگ و نگاه مرگخوار كش!!سعي كنين هميشه در پستهاتون ازاين استعداد استفاده كنين.

يكي از اشكالاتي كه در پستتون ديدك جمله هاي طولانيه.خواننده اول و آخر جمله رو گم ميكنه.سعي كنين كلمات اضافي رو تا حد امكان از جمله هاتون حذف كنين.

شجريان بهتر بود وارد پست نميشد.اينجور كلمه هاي ماگلي حال و هواي پست رو عوض ميكنن.

ظاهر پست كمي خاليه.با توجه به مساعد بودن سوژه ميشد از يكي دو تا شكلك استفاده كرد.

نقل قول:
خب مسابقه میزاریم.مسابقه ای که جواب سوالاشو فقط لرد حقیقی بدونه.هر کی برد لرد خودمونه.هر کی هم باخت میدیم به تسترالها...

پستتون برخلاف شروعش خيلي خوب تموم شد.يه سوژه ساده و مشخص و جذاب براي نفر بعدي تعيين كردين.

موفق باشيد.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۷/۳/۱۹ ۱:۴۰:۱۴



Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۰۴ سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۷
#54

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۱:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
بررسي پست شماره 33 اتاق تسترال ها نيكلاس فلامل

نيكلاس عزيز

شروع خيلي خوب بود.در دو خط دو تا پست قبلي و موضوع كلي رو خلاصه كردين.از مرگخوار لرد سياه چنين هوش سرشاري انتظار ميره.

از جملات و توضيحات اضافي در پستتون خبري نيست.اشتباهات جمله بندي كه قبلا به وفور در پستهاتون ميديدم به چشم نميخوره.به نظر من طنز نويسيتونم تونستين به سطح جدي نويسيتون برسونين.پيشرفتتون رو نميشه انكار كرد.


نقل قول:
در همین لحظه پرسی دست راست ساحره و آنی مونی دست چپ او را گرفت و کشیدن که با خود ببرن ،بارتی که پیشنهاد رو داده بود ،برای اینکه از قافله جا نماند پرید و ساحره رو از وسط کشید. بیانکا که داشت از طرفهای مختلف کش میومد،خودش را به زور از دست سه نفر خارج کرد و چندین قدم به عقب برداشت

با استفاده از جمله هاي طنز توخالي و بي مزه سعي نكردين خواننده رو به زور بخندونين.ساده و روان نوشتين.

سوژه رو منظم و به اندازه پيش بردين.

نقل قول:
من باید کاری کنم که لرد از من خوشش بیاد، آن وقت شاید این مرگخواراش رو ول کنه و با من به ایتالیا بیاد تا در کمال آسایش زندگی زیبایی رو در کنار بچه هامون بگذرونیم...

در آخر پستتون سوژه رو براي نفر بعدي مشخص كردين و دستشو براي نوشتن باز گذاشتين.به قول خودتون خوب به موضوع جهت دادين.

برخورد بيانكا با لرد و افكارش خوب توضيح داده شده.

فقط يه مورد وجود داره كه بهتره تذكر داده بشه.سوژه خيلي داره از موضوع تاپيك دور ميشه.نبايد اين اجازه رو بهش بدين.اين تاپيك اتاق تسترالهاست.هر اتفاقي هم كه بيفته نبايد زياد از اتاق تسترال ها دور شد.هدف اين تاپيك شكنجه سفيدا در اتاق تسترالهاست.پس بهتره از هدفش دور نشيم.البته هنوز جاي اميدواري هست.چون از خانه ريدل ها خارج نشدن.

پستتون خوب بود.اشكال عمده و مهمي نداشت.

موفق باشيد.




Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲:۴۶ یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۸۷
#53

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۱:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
بررسي پست شماره 14 اتاق تسترالها هوگو ويزلي

هوگوي عزيز

نقل قول:
با این گفته ی آنی مونی پرسی و بلیز ترسیدند و دو دقیقه همون جا موندند

معمولا بهتره پستها رو اينجوري غير منتظره شروع نكنيم ولي چون پست قبلي در جاي خاصي تموم شده بود زياد اشكالي نداره.ولي در جمله بنديها و استفاده ازكلمات و فعلهاي مناسب دقت بيشتري بكنين.

نقل قول:
ا خودش می گفت :(با لهجه ی شنبه و چهار شنبه )
- ها ! اون دو تا مورگخوار برا چَه پایین رفتندسج ؟ ها ؟ مَگم نکِنه آن پایین خفری بیده ؟ یک روز بر خانه نشسته بودیم یکدفعه دیدیم نشانم می سوزه ! نشان رو برداشتم ببینم کیه دیدم لرده ....

از اونجاييكه اينجا تلويزيون نيست بهتره از اشاره به اين لهجه ها خودداري كنين.چون يكي مثل من كه نه لهجه شنبه رو شنيده نه چهارشنبه رو چيزي از نوشته شما نميفهمه و فقط ارزش پستتون كم ميشه.

قسمتهاي طنز نسبتا ضعيفه.بهتر بود كمي بيشتر روشون كار ميشد.

ديالوگهاي بلاتريكس و آني موني خوب نوشته شده بودن.

نقل قول:
در آن پایین پرسی و بیز و این و آن ببخشید آنی مونی همچنان دنبال آن زن می گشتند

اين عوض كردن اسمها براي بار اول شايد بامزه باشه ولي بعد از يكي دو بار تازگي خودشو از دست ميده و بيمزه ميشه.بهتره زياد در پستهاتون تكرارش نكنين.

ديالوگهاي اضافي در پستتون خيلي زياده.ديالوگهايي كه كمكي به ادامه ماجرا نميكنن و جز طولاني و شلوغ كردن پست كارآيي ديگه اي ندارن.ميتونيني ديالوگهاي اضافي رو حذف كنين.يا كمي بيشتر روشون كار كنين.مثلا حرفهاي بلاتريكس و گابريل.
اجازه بدين طنز خودش وارد پست بشه.حتما در پستتون به جاهايي ميرسين كه طنز خودبخود قاطي نوشته تون بشه. مثل راه حل آني موني براي مقابله با تسترالها كه از قسمتهاي خوب پستتون بود..طنزي كه به زور وارد نوشته بشه فقط پست رو خراب ميكنه.

بهتر بود اينقدر روي زيبايي اون خانوم تاكيد نميكردين.تا اينجاي داستان چيزي درباره زيبايي ساحره گفته نشده بود چون اهميتي هم نداشت.اين جور اشاره ها به راحتي ميتونه سير داستان رو عوض كنه.مثلا اين تصور براي نفر بعدي به وجود بياد كه اون ساحره دوست لرد سياه بوده(درحاليكه يه جاسوس بوده كه اطلاعات مهمي براي لرد سياه داشته).
متاسفانه سوژه تقريبا داره دوباره تكرار ميشه.با اينكه مقصر شما نيستين ولي بهتربود با يه اتفاق تازه يا يه سوژه جديد كمي به ماجرا تنوع و هيجان ميدادين.

ظاهر و اندازه پست خوب بود.

پستتون خوب و به موقع تموم شده.

موفق باشيد.
----------------------------------------------------------------------------

بررسي پست شماره 132 خاطرات مرگخواران جيمز هري پاتر

جيمز عزيز

نقل قول:
دیلینگ !
چی بود چی بود شیشه شکست ؟
نه نه نه شیشه نبود !
پس چی شکست ؟
آنی مونی و بلیز هورکراکس منو شکستن ، چه بوقی هایی هستن ! لالای لای ! لالای لای ...

شروع پست شما مهمترين قسمت سوژه تونو تشكيل ميده.ولي خواننده بايد پست رو تا آخر بخونه كه متوجه اين موضوع بشه.براي كسي كه موضوع پستتونو نميدونه اين شروع يك امتياز منفي براي پست شماست.بيشتر خواننده ها با خوندن چند خط اول تصميم ميگيرن كه به خوندن پست ادامه بدن يا نه.پس در شروعتون دقت بيشتري داشته باشين.


نقل قول:
شخصی کچل ، کاملا مجهول الهویه و X در حال خواندن شعر بالا ، ورجه وورجه کنان از پله ها بالا می رفت که ناگهان ...
- ارباب ؟
چهره ی شخص x به سرعت تغییر کرد و صورت شاد و شنگولش به صورتی سرد و کشیده و بی روح تبدیل شد ، پاهایش آرام گرفتند و دستان سرد و انگشتان کشیده اش دست از بشکن زدن برداشتند ، چشمان مظلوم و کودکانه اش به چشمانی سرخ و آتشین تبدیل شدند

اين قسمت خيلي خوب بود.يه طنز ملايم و طبيعي و قابل باور داشت.

برخلاف شروع پستتون بقيه قسمتهاي طنز خوب و جالب بودن.بجز قسمتهايي كه بصورت سينمايي توضيح داده شده بود يا اشاره به شرلوك هلمز.اين قسمتها بهتر بود حذف ميشدن.همچنين بهتره در پستتون به شخصيتهاي سايت (راجر ديويس)اشاره نكنين.خوشبختانه فقط يكبار اين كارو انجام دادين.اين كار ميتونه كل جو پستتون رو خراب كنه.

استفاده از نجيني به عنوان دستگاه شوك ايده خيلي خوبي بود.يادم باشه بعدا ازش استفاده كنم.

پستتون اشكالات كوچيك ولي مهمي داشت.مثلا بليز بعد از خوردن سه تا آواداكداورا هنوز داشت ناله ميكرد.تير نخورده بود كه.آواداكداورا خورده بود.بايد بلافاصله ميمرد.هميشه منطق رو رعايت كنين.

بهتره كمي از شدت علاقه تون به علامت تعجب كم كنين.براي ظاهر پستتون بهتره.خسته شدم بس كه تعجب كردم.

پستتون موضوع مهمي نداشت و از اين نظر درست مثل يك خاطره بود.اين ميتونه يه نكته مثبت براي پست شما باشه.
به نظر من بهترين قسمت پستتون آخرش بود. خيلي خوب تموم شده بود.

روي هم رفته پست خوبي بود.

موفق باشيد.
--------------------------------------
بعد از نقد كردن پست دو تا سفيد اصلا احساس خوبي ندارم.بهتره بازنشسته بشم.

برم دو تا مرگخوار ببينم شايد حالم جا بياد.




Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲:۲۲ پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۷
#52

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۱:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
بررسي پست شماره 13 خانه گانت ها بلاتريكس لسترنج

بلاتريكس عزيز

شروعتون خوب بود.البته با توجه به اينكه پست قبلي رو خودتون زده بودين كارتون كمي راحتتر بود.

كمي نوشته تونو پيچيده ميكنين.درحاليكه هيچ نيازي به اين كار نيست.بهتره كمي ساده تر منظورتونو بيان كنين.درسته كه پست جديه ولي لازم نيست همه جمله هاتون سنگين و پيچيده باشن.اگه منظورتونو ساده بيان كنين سوژه تون زود و راحت ادامه داده ميشه.

سعي كنين زياد از اسمهاي نا آشنا و جديد استفاده نكنين.اين خواننده رو گيج ميكنه.ممكنه فكر كنه كه اين اسامي قبلا در داستان بودن و اون متوجه نشده.

نقل قول:
جک روی زمین افتاد،صورتش سرخ شده بود و نفس نفس می زد...سرفه امانش را بریده بود .احساس می کرد روده و معده اش در هم می پیچد و سرش گیج می رفت با دستان لرزان به ایگور اشاره کرد و گفت :ت...تو...قول داده بودی

اين قسمت خوب نوشته شده.حالت جك رو در كل پست خوب تشريح كردين.

نقل قول:
ایگور فریاد زد :من نمی تونم.!!تو مارو نجات داد
برقی در چشمان ایگور می درخشید.نمی دانست چه کار کند .وحشت تمام وجودش را گرفته بود.او یک مرگخوار بود اما نمی توانست کسی را که نجاتش داده نابود کند.اما او قول داده بود

نقل قول:
قطرات اشک از چشمان بلیز می چکید

اين قسمتها خيلي غير واقعي به نظر ميرسيد.بهتر بود مرگخوارا رو اينقدر خوب و درستكار نشون نميدادين.چون اصلا اين وصله ها بهشون نميچسبه.اينطور كه به نظر ميرسه هنوز مشكل شناخت و پياده كردن شخصيتها رو دارين.

كمي بيخودي شلوغش كردين.اونقدر ازطلسم اول و دوم و سوم اسم بردين و توضيحشون دادين كه اوضاع كاملا درهم برهم شده.

اينكه فونت حرفهاي ساحره رو عوض كردين خوب بود ولي كاش يه فاصله اي هم درجاهايي كه لازم بود ميذاشتين تا خوندن پستتون خواننده رو خسته نكنه.

بعضي از جمله هاتون براي يك پست جدي مناسب نيست.مثلا:

نقل قول:
در همین لحظه در اتاق قرچی کرد و کسی وارد اتاق شد
.اگر در باره ی این حرف ها با کسی صحبت کنید ....ان روی شما اجرا خواهد شد


نقل قول:
هزاران سال پیش تام ریدل کبیر ..این ساختمان را ساخت

تام ريدل كبير لرد ولدمورته ديگه؟چون با توجه به اسم گذاري لرد سياه شخص ديگه اي نميتونه باشه و منم در پستهاي قبلي به توضيحي برنخوردم..لرد هزاران سال پيش زنده بوده؟

اشتباهات تايپي و املايي دارين.مهمترينش:آواداكداوراست.اسم طلسمها رو سعي كنين درست بنويسين.مخصوصا طلسم مورد علاقه ارباب بزرگ لرد ولدموت كبير رو.

قسمت آخر پستتون قشنگ و هيجان انگيز بود.در آخر پست سوژه رو براي نفر بعدي مشخص كردين:
نقل قول:
ایگور در حالی که سرش گیج می رفت گفت :بهتره بریم دنبال اسکیت ها ...لرد سیاه عصبانیه.


ولي بعد خودتون خرابش كردين:
نقل قول:
در همین لحظه در اتاق قرچی کرد و کسی وارد اتاق شد


اينجوري دست نفر بعدي بسته شد و مجبوره يه ماجراي جديد براي شخصيتي كه وارد شده دست و پا كنه.اگه بعد از جمله ايگور پست تموم ميشد خيلي بهتر بود.

پستتون طولانيه.سعي كنين كوتاهتر بنويسين.

موفق باشيد.
------------------------------------------------------------------------
بررسي پست شماره 14 خانه گانت ها سوروس اسنيپ

اي خائن.چطور جرات ميكني از ارباب نقد بخواي؟

سوروس عزيز

اشتباه بلاتريكس تصحيح شد شما اشتباه كردي.من نديدم يه نفر اسم اين بليز بيچاره رو درست بنويسه.بيلز نيست.بليزه.

نقل قول:
سایه مرد بلند قامت و لاغر اندامی بر روی زمین افتاد. بیلز و ایگور با وحشت به همدیگر نگاهی انداختند. سایه مرد به تدریج بزرگتر میشد و ترس و دلهره بیشتری بر دل بیلز و ایگور می انداخت.
صدایی لرزان از پشت سر مرد خطاب به او گفت: کجا داری میری؟
مرد بند قامت که حالا به طور کامل وارد اتاق شده بود به دوستش گفت : بیا تو...خبری نیست

پايان بد پست قبلي با شروع خوب شما نسبتا جبران شده.كار خوبي كردين كه اون دو تا مشنگ رو وارد ماجرا كردين.داستان اونقدر كش داده شده بود كه خودمم داشت يادم ميرفت بليز و ايگور دارن دنبال چي ميگردن و چه ماموريتي دارن.

بيش از حد از علامت تعجب استفاده كردين.

نقل قول:
در آن هنگام نگاه مرد بلند قد به بیلز و ایگور افتاد و از ترس فریاد بلندی کشید.و سعی کرد تا فرار کند اما پایش به پای دوستش گیر کرد و هر دو با هم به زمین افتادند.
ایگور و بیلز با خیالی آسوده به دو مشنگی که در مقابل در افتاده بودند نگاه کردند و نفسی آسوده کشیدند. بیلز به سمت دو مشنگ حرکت کرد و با پوزخند به آنها گفت:به به...چشم ما روشن...قدم روی چشم ما گذاشتین...اینجا چی کار میکنین؟ هان !؟

فضاسازي و توضيح حالتهاتون خيلي خوبه.ديالوگهاتون به حالت گفتاري و توضيحاتتون نوشتاري نوشته شده.اين نكته مثبتيه كه معمولا رعايت نميشه.

رفتار و حرفهاي مرگخواران با شخصيتشون متناسبه.مخصوصا قسمتهايي كه دو مشنگ رو دست انداختن.
ديالوگهاتون خيلي خوب نوشته شده.البته درقسمتي كه مرگخوارها با مشنگها درگير ميشن كمي صحنه مصنوعي از آب در اومده.چيزي نمونده بود كه جادوگرا با چوب جادوشون در مقابل مشنگهاي دست خالي شكست بخورن.
بعضي از صحنه ها نياز به توضيح بيشتري داشت.مثلا قسمتي كه ايگور ناگهان عصباني ميشه.بهتر بود كمي بيشتر درباره افكارش توضيح ميدادين.

نقل قول:
ایگور و بیلز با تعجب به جایی که تا چند لحظه ی پیش مشنگ به عقب میرفت و ، حالا هیچ اثری از مشنگ در حال سقوط نبود، نگاه میکردند.
_کجا رفت؟

صحنه سقوط مشنگ به داخل قدح خوب توصيف شده.

سوژه جديدي شروع كردين.سوژه تون مشخص و واضحه.گرچه بهتر بود دوباره كسي رو وارد قدح نميكردين.اينجوري تقريبا سوژه قبلي تكرار شده و چون حرفي براي گفتن نمونده ممكنه پستهاي بعدي يه جورايي تكرار پستهاي قبل از شما از آب در بيان.بهتر بود مثلا يه بلاي ديگه سر مشنگ ميومد.با اينحال خوب بود.
پستتونو در جاي مناسب (نه با سوژه مناسب)تموم كردين.تكليف نفر بعدي مشخصه.

پست شما هم طولانيه.بهتره كمي كوتاهتر بنويسين.

موفق باشيد.




Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۱۲ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
#51

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۱:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
بررسي پست شماره 131 خاطرات مرگخواران بلاتريكس لسترنج:

بلاتريكس عزيز:

نقل قول:
شب هنگام بود .برج بلند سر به فلک کشیده در امتداد ساختمان سرخرنگی که به ان وزارت خانه می گفتند در تاریکی فرو رفته بود.ساختمانی که اسمش وحشت بر دل ساکنین دنیای جادوگری می انداخت.در دیواره های سرد زندان مخوف آزکابان ،جادوگران و ساحره هایی که زندگی خود را در تاریکی گزرانده بودند از درد شکنجه های پی در پی فریاد می کشیدند .و گاهی اوقات صدای شیون و گریه ی زندانی هایی که در یک سلول مشترک بودند دیواره های مرطوب ازکابان را به لرزه در می اورد.

شروع خوبي بود.فضاسازيتون قشنگ و به اندازه بود.گرچه پاراگراف دوم كمي مبهم بود ولي از زيبايي قسمت اول چيزي كم نكرده.

فضاي آزكابان رو به خوبي توصيف كردين.خواننده با خوندن پست ترس و سرما و نااميدي رو كاملا حس ميكنه.وضعيت و افكار و نا اميدي و سر در گمي بلاتريكس رو خيلي خوب نشون دادين.بدون اينكه از شخص خاصي نام ببرين كاملا واضحه كه منظورتون از اون دختر بلاتريكسه.

يك كشف جالب:شما در همه پستهاتون بدون استثنا كلمه وفادار رو بصورت فوادار نوشتين.

نقل قول:
با فکر کردن به این رویاها لبخند شیرینی لبان خوشفرمش را پوشاند و همین لبخند موجب شد تا دیوانه ساز ها با ولع به طرفش بیایند تا اندک شادی باقی مانده در وجودش را از بین ببرند.

قسمت اول خيلي خوب تموم شده.

حالتهاي بلاتريكس رو خوب توصيف كردين ولي يكبار توضيح كافيه.لازم نيست هر بار كه اسم بلاتريكس رو ميبرين اضافه كنين كه غرور در چشمانش موج ميزد.

قسمت دوم پستتون شبيه پستيه كه در تاپيك دفتر ديوانه سازها زده شده.(هشتاد درصد)نميدونم اين اتفاقي بوده يا عمدا شبيه اون نوشتين.

هماهنگي شخصيتهاتون با كتاب خيلي بيشتر شده.ديگه خبري از بلاتريكس بي ادب ومرگخواران گستاخ نيست.

قسمت آخر پستتون هم به زيبايي آغازش بود.مخصوصا قسمتي كه درباره چمنزار بود:
نقل قول:
رایحه ی تندی فضا را اشغال کرده بود.رایحه ای که از ان پنجره ی باریک هم به مشام می رسید.وجود یک چمنزار در پشت ساختمان مخوف ازکابان واقعا حیرت اور بود و شاید این تنها چیزی بود که در ان زندان به بلاتریکس ارامش می داد.البته تنها چیز بعد از امید بازگشت اربابش


نقل قول:
برگی از دفتر خاطرات لیندیت ...دختری که پنهانی برای بلاتریکس غذا می برد و سرانجام لو رفت و تا ابد در ازکابان زندانی شد .

اين توضيح كمي اضافي بود.اون دختر نميتونست همه حالتها و افكار بلاتريكس رو بدونه و اينطور دقيق درباره اميدها و آرزوهاي بلاتريكس حرف بزنه.اين نوشته فقط ميتونست از دفتر خاطرات بلاتريكس باشه.


روي هم رفته پست خوبي بود.پيشرفت زيادي داشتين.مشخصه كه استعداد جدي نويسي شما بيشتر از طنز نويسيتونه.

موفق باشيد.
--------------------------------------------------------------------------

بررسي پست شماره 7 اتاق تسترالها گابريل دلاكور

گابريل عزيز:

نقل قول:
در به آرامی توسط آلبوس سوروس پاتر باز شد. اتاق تسترال ها در سه کلمه خلاصه میشد ، کوچک ؛ تاریک ؛ پر از تسترال !

اتاق تسترالها از اين مختصو و مفيدتر نميتونست توصيف بشه!!
شايد اگه كمي بيشتر توضيح ميدادين جالبتر ميشد.بهر حال اتاق تسترالها موضوع اصلي اين تاپيكه و نبايد به همين سادگي از روش گذشت.

لحن توضيح دادنتون يه جورايي مبهمه.مشخصه نكته جالبي در ذهنتون هست ولي به همون زيبايي كه در مغز شماست روي كاغذ پياده نميشه.بهتره توضيحاتتونو كمي ساده تر و واضحتر بنويسين.جمله هاتونو زياد طولاني نكنين.از اصطلاحاتي كه ممكنه خيليا باهاش اشنايي نداشته باشن استفاده نكنين.البته كل پست و روند ماجرارو كاملا مشخص نوشتين.مطمئنا نفر بعدي سر در گم نميشه و منظور شما رو به خوبي درك ميكنه.

نقل قول:
اتاق لرد ، خانه ی ریدل -
-فهمیدی باید چی کار کنی پرسی؟ میتونم برای انجام این ماموریت روت حساب کنم ، یا تو هم باید بپری تو بغل تسترال ها!؟
پرسی: نه ارباب! من توجیه شدم.. اممم .. اگه ، اجازه بدید.. من برم ؟
-اوهوم!

اين قسمت جاي كار بيشتري داشت.اينجوري كمي مبهم مونده.انگار فقط ميخواستين پرسي رو يه جوري از سرتون باز كنين.

ديالوگهاي بيش از حدو فاصله هاي غير ضروري لطمه اي به پستتون نزده چون حال و هواي پست طوريه كه با اين طرز نوشتن ممكنه جالبتر بشه.
شكلكهاتون با اينكه كمه ولي ضروري نيست.ميتونستين يكي دو تاشو حذف كنين.ديالوگهاتون كوتاه و با فاصله اس.سه چهار تا شكلك ميتونه اين جور پستها رو خيلي شلوغ جلوه بده.

.پست خوب و سرگرم كننده و بامزه اي بود.

موفق باشيد.




Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۳:۴۱ شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷
#50

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۱:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
بررسي پست شماره 130 خاطرات مرگخواران هوگو ويزلي

هوگوي عزيز

نقل قول:
صبح زود بود و من توی خواب خوشی فرو رفته بودم که احساس کردم دستم داره می سوزه

پستتونو بصورت خاطره نوشتين.به نظر من در اين تاپيك پستهايي كه كاملا بصورت خاطره نوشته ميشن جذابتر از بقيه هستن.با اينحال لحن نوشته شما در شروع پست بيش از حد محاوره ايه.

نقل قول:
خدا بگم چکارش کنه ، مردک کچل نمی فهمه که سر صبحی کسی رو اینجوری بیدار نمی کنند ،من نمی فهمم این کار و زندگی نداره شده آینه ی دق ما !

اين قسمت جالب بود.با اينكه مرگخوارا جرات به زبون آوردن اين حرفارو ندارن ولي نوشتن اينا در دفتر خاطرات ايده خوبي به نظر ميرسه.

توصيف خانه ريدلهاتون جالب بود.مخصوصا اينكه از مسير سرسبز و قشنگ لندن به درختان بي برگ و سياه خانه ريدل رسيده بودين.

قسمتهاي طنزخيلي جالبي در پستتون وجود داشت.مخصوصا قسمتهايي كه به لرد طعنه زده ميشد.مثلا:
نقل قول:
مردک کچل نمی گه یکمی فضا سازی بکنه تا دل ماها شاد بشه ،افسرده شدیم بابا این قدر تاریکی و سیاهی دیدیم .

نقل قول:
کچل بی خاصیت خودش اسلیتیرینی بوده فکر کرده به این دلیل همه جا باید سبز رنگ باشه ،من یا پیتر که گریفندوری اصل هستیم باید چکار کنیم ؟

نقل قول:
تو سالن سرد کنفرانس دنبالش گشتیم ولی هیچ خبری نبود ،داشتم تو سوراخ موش دنبالش می گشتم


اشتباهات تايپي و املايي و جمله بندي كم و بيش ديده ميشد كه همه ناشي از عجله در تايپ بود.اگه در اين مورد كمي بيشتر دقت كنين پستتون قشنگتر از آب در مياد.همچنين فاصله ها و پاراگراف بندي كه استثنائا در پست شما زياد تو ذوق نميزد.

تا وسط پست خيلي خوب پيش رفتين ولي آخرش كمي سر هم بندي شده.با عجله نوشته شده.كمي هم عجيبه.لرد امكان نداره اون حرفا رو درباره خودش به ديگران بزنه.شايدمثلا اگه دفتر خاطراتشو پيدا ميكردن و اين نوشته ها رو ميخوندن باورپذير تر ميشد.

نقل قول:
من که فهمیده بودم این کچل دیوونه کجاس به دیگران گفتم که رفته پشتبوم . من می خواستم همراه بقیه برم که اس ام اسی از طرف هوگو رسید که بیست دقیقه مونده به اکران . منم که دیگه این مسخره بازی های لرد واسه کچلیش برام تکراری شده بود بدون توجه به دیگران به مقصد سینما آپارت شدم و همراه برادر و خواهر زاده هام فیلم رو دیدم ، فیلم قشنگی بود ،هم خنده دار بود و هم جدی ،خداییش عجب بازیگر خوبی بودم که خودم نمی دونستم ، بعد از فیلم من و هوگو رفتیم به طرفدارامون امضا دادیم ،چه قدر آدم بودند واقعاً تا اون روز این همه جمعیت را یک جا ندیده بودم ، بعد از امضا به مصاحبه مطبوعاتی رفتیم .

اين قسمت خيلي به سرعت جلو رفته.شايد خواستين پستتون بيش از حد طولاني نشه ولي تا اين حد هم نبايد عجله به خرج ميدادين.

بزرگترين اشكال پستتون اين بود كه از اين شاخه به اون شاخه پريده بودين.دو تا سوژه داشتين كه متاسفانه زياد خوب در هم ادغام نشدن.تا اواخرپست از گم شدن لرد سياه گفتين بعد يهويي رفتين سراغ فيلم.طوري كه خواننده نميفهمه اصلا توضيحات درباره گم شدن لرد براي چي بود و چه لزومي داشت؟شايد ميتونستين اين دو تا موضوع رو يه جوري به هم ربط بدين.

نقل قول:
مجری برنامه شهریاری بود که همش بی خود می خندید و حرف می زد

نقل قول:
روی کشتی پرنده نشسته بودم که موبایلم زنگ زد ،رضا رشید پور بود از من و هوگو درخواست کرده بود که برنامه ی مثلث شیشه ای بریم ما هم قبول کردیم ريال قرار شد که سه روز دیگه بریم جام جم .

اسم مجريها و برنامه هاي مشنگي رو بهتره مستقيما به كار نبرين.جو جادويي پستونو از بين ميبره.ميتونين اين اسما رو كمي تغيير بدين.طوركه مشخص بشه منظورتون كيا هستن و بعد ازشون استفاده كنين.

عكس تبليغاتيتون هم جالب بود.

نيمه اول پست خيلي بهتر از نيمه دوم بود.

(يه بار ديگه به من بگي كچل هر چي ديدي از چشم خودت ديدي )

موفق باشيد.




Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۲:۳۹ پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
#49

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۱:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
بررسي پست شماره 129 خاطرات مرگخواران بلاتريكس لسترنج

بلاتريكس عزيز

نقل قول:
غروب زیبایی بود..جای جای جنگل لبریز از نور یاقوتی رنگ غروب شده بود،رنگی درخشان که اینجا و انجا در فضای جاده پراکنده بود.اما سایه ی افرا ها قسمت عمده ی قرارگاه را پوشانده بود و زیر شاخ و برگ صنوبر ها ،ذرات معلق در هوای گرگ و میش غروب به رنگ ارغوانی در امده بود.باد بر فراز درختان می پیچید و با به حرکت در اوردن برگ های صنوبر ها ،زیباترین موسیقی زمین را می نواخت.

فضاسازي اول پستتون قشنگ بود ولي بهترمواظب باشين كه زياد طولاني نشه چون ممكنه خواننده با خوندن همون چند خط اول خسته بشه و كلا از خوندن پست شما منصرف بشه.

سعي كنيني بين ديالوگ و قسمتهاي ديگه فاصله بذارين.اين نوشته شما رو منظم تر ميكنه و چشم خواننده كمتر خسته ميشه.

نقل قول:
همتون گوش کنید ،ارباب ولدمورت به دنبال دومین وسیله می گرده تا جاودانش کنه

بلاتريكس هرگز اسم ولدمورت رو به زبون نمياره.درباره اين جزئيات بيشتر دقت كنين.

نقل قول:
البته من مطمئنم که اون شی رو به من میده اما ممکنه به دلایلی اون رو به شما احمق ها بسپره

نقل قول:
بلاتریکس با حالت عصبی گفت :انی ،میشه این سوالات احمقانه رو نپرسی؟ من وقت ندارم که برای شما احمق ها توضیح بدم که لردسیاه کی چه چیزی رو به من گفته .

هنوز مشكلات جدي درباره خصوصيات اخلاقي و شخصيت بلاتريكس دارين.بلاتريكس مغرور و سرد ولي در عين حال بشدت مؤدبه.بلا هيچوقت به اين صورت توهين نميكنه.روش بلاتريكس اينه كه گهگاهي نيش ميزنه.اونم بطور غير مستقيم.

نقل قول:
بلاتریکس با تاکید گفت :بلاتریکس

چند بار ديدم كه روي اين موضوع تاكيد كردين.بلاتريكس در كتاب هميشه بلا خطاب ميشد و هيچوقت نديديم كه از اين موضوع ناراحت باشه.

نقل قول:
درختان توسکا مانند نور خورشید طلایی رنگ شده بودند افراهای بالای کلبه به رنگ قرمز لاکی در امده بودند و درختان گیلاس جنگلی لباس زیبایی از رنگ های سرخ و برنزی به تن کردند .کمی پایین تر از جایی که کلبه ی مخفی در ان قرار داشت سراشیبی بود که در ان ابگیری می درخشید که به خاطر طولانی و مواج بودنش بیشتر به یک رودخانه شباهت داشت.پلی دو طرف ابگیر را به هم وصل کرده بود .سراسر ابگیر تا جایی که کمربند زرد رنگی از تپه های ماسه ای ان را از خلیج تیره رنگ جدا کرده بود ،در هاله ای از رنگ های متنوع زعفرانی ،سرخ ،سبز روشن و ترکیبی از سایر رنگ های چشم نواز فرو رفته بود .زیر پل اب ابگیر به طرف بیشه زاری از درختان کاج و افرا جریان میافت و زیر سایه های رقصان انها ارام می گرفت.درختان الوی جنگلی نیز کنار ابگیر مانند دخترکان سفید پوشی بودند که برای دیدن تصویر خود در اب روی پنجه پا بلند شده بودند.از ان سوی اب صدای اواز حزن انگیز و شیرین غورباقه ها به گوش می رسید و مرگخواران خشمگین را خشمگین تر از پیش می کرد.

هووووم...اين همون مورديه كه در اول پست بهتون تذكر دادم.فضاسازي بيش از حد لزوم.فضاسازيتون خيلي قشنگه ولي خيلي طولانيه و مطمئنا خواننده رو خسته ميكنه.ضمنا متوجه نشدم مرگخوارا براي چي خشمگين بودن؟
جو حاكم بر مرگخواران رو خوب توضيح دادين ولي دليلش واضح نيست.همه مرگخوارا بشدت ترسيدن و دلهره دارن ولي دليل واضحي براي اين ترس و اضطراب ارائه ندادين.فقط به خاطر مسئوليتي كه معلوم نيست لرد سياه به كدومشون ميسپره نگران بودن؟اين كمي غير عادي بود.

نقل قول:
ادامه دارد.

شما مطمئني نقداي منو ميخوني؟
در نقد قبلي گفته بودم كه اين تاپيك مخصوص پستهاي تكيه و اين ادامه دارد ممكنه نفر بعدي رو به اشتباه بندازه و پست شما رو ادامه بده.ضمنا پستتون بهتر بود تموم ميشد.پست تكي بهتره به يه نتيجه (هر چند مبهم و غير قطعي)برسه.

موفق باشيد.









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.