هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۰۴ سه شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸

مرگخواران

رابستن لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۳۴:۰۸ جمعه ۲۱ خرداد ۱۴۰۰
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 266
آفلاین
سلام لرد!
من از حرفاتون فهمیدن کردم که، شما دوس داشتن دارین که، من خودم درخواست کردن کنم.
من خودم درخواست کردن کردم.


تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۰۳ شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۸

آملیا فیتلوورت old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۵ پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۱۶ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹
از محفل ققنوس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 499
آفلاین
سلام لرد! خوبی لرد؟
اینو واسه نقد آوردم!





خشم ما رو برانگیختی! خشم ما دامنگیرت خواهد شد!

پست، چیز خاص و زیادی برای نقد کردن نداشت. نقد در حد دو سه خط بود. منم بی خودی کشش ندادم! همون ارسال شد!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۱/۱۰ ۲۱:۵۸:۴۳

این تلسکوپه، نه میکروفون!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۲۴ جمعه ۹ فروردین ۱۳۹۸

نیمفادورا تانکس old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۶ شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۵۲ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 114
آفلاین
با سلام اربابا.
درخواست نقدی داشتیم.


سلام نیمفادورا

نقد پست شما ارسال شد!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۱/۱۰ ۲۱:۴۸:۱۸

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۳:۵۲ پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۸

مرگخواران

رابستن لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۳۴:۰۸ جمعه ۲۱ خرداد ۱۴۰۰
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 266
آفلاین
-بعد از کسب تجاربی چند...به اینجا شدیم تا نقدی بخواهیم گرانقدر!
-ممنون میباشم ازت...ارباب برای اینکه تونستن کنین حرفای من رو فهمیدن شین، به یکی که اسمش خیلی طولانی بوده باشه گفتن کردم تا براتون درخواستمو نوشتن کنه...اول اسمش رو یادم اومدن شد...لادیسلاو!


رابستن

نقل قول:
-ممنون میباشم ازت...ارباب برای اینکه تونستن کنین حرفای من رو فهمیدن شین، به یکی که اسمش خیلی طولانی بوده باشه گفتن کردم تا براتون درخواستمو نوشتن کنه...اول اسمش رو یادم اومدن شد...لادیسلاو!
به یک محفلی؟!
بسیار مسروریم! ما کلا خیلی علاقه داریم نوشته های محفلی ها را بخوانیم!


نقد پست شما ارسال شد!



ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۱/۱۰ ۲۱:۴۷:۲۹

تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۴۰ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۵۷:۲۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6403
آفلاین
تانکس

سلام.
ممنون. عید شما هم مبارک.


بررسی پست شماره 522 باشگاه دوئل، نیمفادورا تانکس:


نقل قول:
موضوع: مرسوله جا به جا
قدم اول اینه که تصمیم بگیریم که مرسوله مال کی باشه.
این مهم ترین قدمه که سیر داستانمون رو هم تعیین می کنه. بهمون سوژه می ده.
لرد ولدمورت یکی از بهترین انتخابا برای این سوژه بود. چون اولا توی بسته هر چیزی ممکن بود باشه. خطرناک...ممنوعه...عجیب...
دوما شخص دچار دوگانگی می شد. که الان این بسته رو به صاحبش برسونم؟ یا چون صاحبش یه جادوگر بده، نرسونم.
سوما اگه تصمیم می گرفت نرسونه، ممکن بود خطری تهدیدش کنه. هم از طرف لرد که شاید میومد و بسته شو پیدا می کرد و هم از طرف بسته که معلوم نیست چی توشه.
و اگه تصمیم می گرفت برسونه، دسترسی پیدا کرد به لرد هم یه سوژه جدید بود.

به همین دلایل و این همه سوژه، لرد یکی از بهترین انتخابا بود.
شما هم بهترین انتخاب رو انجام دادین...ولی اشکال اصلی تو خود داستان پیش اومده. جایی که نتونستین خیلی و به اندازه کافی از سوژه های ایده تون استفاده کنین.


قسمت اول پست که مربوط به تالار هافل و انجام تکالیفه، بیشتر از چیزی که لازمه طول کشیده. خسته کننده شده. می تونست خیلی سریع تر پیش بره و بسته به دست تانکس برسه. اینجوری جا برای قسمت های مهم تر و جالب تر سوژه باقی می موند.


نقل قول:
_به خاطر این بارون لعنتی، مجبور شدم کل امروزو به جای جغد های لعنتی اداره ی پست خودم بسته هارو جا به جا کنم.
این جاش خوب بود. یه تفاوت ایجاد کردین. براش هم دلیل منطقی آوردین.

نقل قول:

_آدرس گیرنده ی این بسته ی لعنتی به خاطر این بارون لعنتی پاک شده، منم شنیدم کسی از خاندان بلک توی خوابگاه هافلپاف زندگی می کنه و به خاطر اینکه بسته ی لعنتی از اونجا فرستاده شده تصمیم گرفتم اینو به اون لعنتی بدم. حالا کدومتونید؟
این "لعنتی" های تکرار شده، خیلی خوب بودن. هم بامزه بودن و هم به پستچی ای که نمی شناسیمش، شخصیت می دادن. شخصیت های ناشناس، معمولا برای پست مضر هستن. مگه این که بتونیم هر چند کم و کوتاه، شخصیتشونو توصیف کنیم. شما هم با همین دیالوگ ها این کار رو خوب انجام دادین.


نقل قول:
ماتیلدا با لحنی کنجکاو پرسید:
_چی میتونه این تو باشه؟

نیمفادورا شانه بالا انداخت و بعد خمیازه ای ساختگی کشید و گفت:
_خب من خیلی خستم؛ بهتره برم بخوابم. شب به خیر!

سدریک، رز و ماتیلدا پشت در بسته ی خوابگاه گوش ایستادند. ماتیلدا به آرامی گفت:
_رز انقد تکون نخور احساس می کنم...

صدای فریاد دورا و پشت سر آن باز شدن در خوابگاه هرسه را از جا پراند.
سدریک زود تر از رز و ماتیلدا به خودش آمد و پرسید:
_چی شده؟
توضیحاتون خیلی ناقصن. طوری که اصلا نمی فهمیم احساس شخصیت ها چیه و فلان شخصیت چرا فلان کار رو انجام داد.
این جا ماتیلدا پرسیده چی می تونه توی بسته باشه...که منطقیه.
ولی بعدش تانکس خمیازه ای ساختگی می کشه و سعی می کنه بقیه رو بفرسته برن بخوابن!
برای چی؟ دلیل منطقی نداره این کارش. چون تا اون لحظه هم ندیده بود که صاحب بسته کیه.

صحنه بعدیش(که بالا هست) هم همینطور. اصلا متوجه نمی شیم چه اتفاقی افتاده. فقط می تونیم حدس بزنیم که تانکس می خواسته بسته رو به تنهایی باز کنه. رفته تو خوابگاه. درو بسته. آدرس رو خونده و ترسیده و جیغ کشیده و اینا هم پشت در گوش وایساده بودن.
اینا رو نباید حدس بزنیم. نویسنده باید توضیح بده.


نقل قول:
قربانتان چ.ج.ح.خ
این جریان چ.ج.ح.خ تا آخر مشخص نمی شه. این باید توضیح داده می شد که مخفف چیه.


نقل قول:
رز سعی می کرد بشقاب بقیه را از سوسیس پر کند اما از هیجان می لرزید و سوسیس ها به جای بشقاب روی میز می افتادند.
هر جمله ای رو که ممکنه، از سادگی در بیارین. این توضیح خیلی ساده اس. احتیاج به نکته داره. دنیای جادوییه دیگه. سوسیسا می تونن به جای ریختن روی میز از توی بشقاب فرار کنن مثلا.


نقل قول:
او قدمهایش را با تردید و استرس بر میداشت. آیا واقعا باید چوبدستی را به لرد پس میدادند؟ اگر این کار را می کردند عواقبش چه می شد؟
این تردید خوب بود. توضیحش لازم بود.


نقل قول:
در خواب مرد پستچی را دید که زیر لب مانند یک آهنگ زمزمه می کند:
_لعنتی...لعنتی...لعنتیا.

مرد پست چی به لرد سیاه تبدیل شد که ردای بلندش را ورانداز می کرد و می گفت:
_بلا ببین این ردا به ابر چوبدستیم میاد؟ می خوای وقتی چوبدستی رسید لباسمو انتخاب کنم؟ هوم؟
خواب تانکس، بهترین قسمت پست شما بود. خنده دار و خلاقانه و عجیب و غریب. به داستان هم کمک کرده.


نقل قول:
_یعنی تو می خوای ابر چوبدستیو به لرد پس بدی؟
_آره سدریک. خب هرچی باشه بسته ی پستی مال اسمشو نبر بود؛ باید اونو بهش پس بدم.
این جا می تونست کمی بیشتر توضیح بده. درباره ترسش حرف بزنه. تردیدش...این که به هر حال این بسته مال لرده و به نظرش درست نیست که نگهش دارن یا نابودش کنن.


نقل قول:
لرد با لحنی تند گفت:
_خیلی خب اونو روی میز بذار و برو بیرون.
قسمت برخورد تانکس و لرد، اصولا باید هیجان انگیز ترین قسمت پست می شد. ولی خیلی ساده و عادی پیش رفته.
احساسات تانکس می تونست قوی تر باشه. منظورم خود تانکس نیست. ترس یا تردید یا هر حسی که داره، پررنگ تر باشه. طوری رفتار می کرد که انگار فقط قراره با یه معلم بد اخلاق مواجه بشه.
این صحنه تحویل بسته اصولا باید خیلی مهیج تر می شد.
لردش هم خیلی ساده بود.


نقل قول:
تانکس به سرعت نور از پله ها پایین رفت و در را پشت سرش بست. خیالش راحت شد؛ حالا وظیفه اش را انجام داده بود.
صدای فریاد ولدمورت از داخل خانه می آمد:
_هی...دم باریک. این چوبدستی تقلبیه! برو و اون پستچیو بیار.

اما تانکس دیگر خیلی دور شده بود. او با قدم هایی تند و شاد و شنگول و دلی آسوده خاطر، راه خانه ی ریدل ها به هاگوارتز را در پیش گرفت.
این قسمتش هم جاییه که خواننده گیج می شه.
چوب دستی تقلبی بود. ولی ما متوجه نمی شیم که واقعا چوب دستی ارسال شده تقلبی بوده یا این کار تانکسه! چون رفتارش این رو هم نشون می داد که انگار سر لرد کلاه گذاشته.
اگه منظور این باشه، باید آخرش توضیح داده می شد. مثلا با یه فلش بک... دلیلش و اقدامش برای تعویض چوب دستی توضیح داده می شد.
اگه چوب دستی ارسال شده تقلبی بود، حداقل می شد به فرستنده اشاره کرد که کی بوده و چرا تقلبی فرستاده.


ایده خوب بود...ولی داستان کافی نبود. با توضیحات بیشتر و کامل تر می تونست خیلی قوی تر بشه.
وقتی شخصیتی رو انتخاب می کنین(که شخصیت خوبی رو هم انتخاب کردین)، از سوژه هاش استفاده کنین. به جای قسمت طولانی داخل تالار، می شد درباره بسته و برخورد تانکس با لرد نوشت. یه جورایی پست رو با حوصله شروع کردین و بی حوصله تموم کردین.


بعضی قسمت ها بی دلیل طولانی می شه. مثل جایی که برای آتیش زدن یه چوب دستی کوچیک تا وسط جنگل ممنوعه می رن. می تونستن بندازنش تو شومینه. همونجا طلسم رو بهش بزنن. یا حتی یه گوشه خوابگاه! چوب دستی چیز بزرگی نیست که از آتیش سوزی بترسن. اگه قراره همچین کاری بکنن، یه توضیحی باید درباره دلیل کارشون داد. مثلا این ابرچوب دستیه و طلسم ها رو چند برابر می گیره. یه آتیش کوچیک رو می تونه خیلی بزرگ کنه. یا همچین چیزی.


صحنه های خوبی دارین، ولی باید خوب توضیح داده بشن. مثلا صحنه ای که تانکس می فهمه بسته مال کیه.
طنزتون بد نیست. بی مزه نیست. جای کار و پیشرفت داره. ولی مسیرش درسته. مثلا شخصیت پستچی و دیالوگ هاش و خواب نیمفادورا خوب بود.


چوب دستی تقلبی به ما دادین...

موفق باشید!




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱:۲۸ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸

نیمفادورا تانکس old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۶ شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۵۲ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 114
آفلاین
سلام لرد.
عیدتون مبارک لرد.
لطفا اینو نقد کنید لرد.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۲۴ دوشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۸

فیلیوس فلیت‌ویک old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۲ چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۶:۳۲ پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 60
آفلاین
سلام بر لرد تاریکی،
سالی پر از هورکراکس برای شما آرزومندم!
کوتاهه ولی لطفا نقد کنید.


سلام فلیت. بسیار ممنونیم!

نقد پست شما ارسال شد.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۱/۵ ۲۲:۵۷:۵۳


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۴۰ یکشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

ملانی استانفورد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۸ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۱۰:۱۹
از اینور
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 269
آفلاین
خوبید ارباب؟
سال جدیدتون پر از سیاهی هست انشالمرلین؟

اگه زحمتی نیس نقدی مرا دهید که آن به.



مل

بازم رنگارنگ اومدی!

خوشحال می شم که گاهی می نویسی. چون تو دوران مرخصی به سر می بری. همین مقدار نوشتنت هم خوشحال کننده اس.

نقد پست شما ارسال شد.



ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۱/۵ ۲۲:۵۷:۱۱

?see

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۱۳ شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۵۷:۲۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6403
آفلاین
رابستن


جدی نویسی کمی سخته. پست طنز رو با کمی طنز(حتی اگه سطحش خیلی بالا نباشه) می شه خوند. می شه باهاش کنار اومد. ولی جدی این حالت رو نداره. کمی بی رحم تره. جدی باید خوب باشه، وگرنه خسته کننده می شه.
کلا بهتره به هر دو سبک بتونیم بنویسیم. هر کدومشون ممکنه جایی به درد بخورن.


بررسی پست شماره 102 دره سکوت، رابستن لسترنج:


نقل قول:
جلسه شروع شده بود،اما هیچکس از چند متر پایین تر خبری نداشت.
ریموس با خود کلنجار میرفت که چگونه این کار را بکند...اصلا باید اینکار را میکرد؟
-حالا باید چیکار کنم؟من نمیتونم یه سری آدم بیگناه رو بکشم...نه نمیتونم!
وقتی جدی می نویسیم، احساسات شخصیت ها مهم می شن. نمی تونیم ازشون رد بشیم. کوتاه یا طولانی، باید به اندازه کافی توضیح داده بشن. این جا شما خیلی کوتاه در مورد تردید ریموس نوشتین. همین مقدار کوتاه کافی بوده، با این که خیلی ساده نوشته شده. می تونستین کمی طولش بدین، کشمکش بین عقل و احساس ریموس رو بیشتر بنویسین...ولی اینم کافی بود.


نقل قول:
جلسه تمام شده بود.بلاتریکس برای اینکه ببیند فنریر کاری که گفته بود را درست انجام داده یا نه به سمت زندان حرکت کرد.
کار خیلی درستی که انجام دادین این بود که سوژه ای رو که به طرف بلاتریکس برگشته بود، به سمت فنریر(ریموس) هدایت کردین. سوژه باید پیش ریموس بمونه.


نقل قول:
در مسیر حرکتش هیچ رد خون یا اعضای بدن زندانی ها وجود نداشت برای همین لبخند کوچکی بر صورت داشت.
توصیفاتتون هنوز جای کار دارن. کمی خلاصه هستن و کمی ساده. مسیر رو می شه دقیق تر و با جزئیات بیشتری تصور و توصیف کرد. جمله ها رو می شه کمی متفاوت و تاثیر گذار نوشت.


نقل قول:
برایش عجیب بود که چرا هیچ صدای فریادی از زندانیان سر نمیزند چون همیشه وقتی زندانی ها چهره ی فنریر را میدیدند زهره میترکاندن.
"زهره می ترکاندن" فعل درستی برای این قسمت نیست. این قسمت کمی باید ملایم تر نوشته بشه. هیجان و اغراق لازم نداره. جو پست خراب می شه.


نقل قول:
-این چه وضعشه؟این فنریر دیگه شورشو در آورده...حالا کارش به جایی رسیده که به حرف من گوش نمیده

همه ی زندانی ها زنده بودند و کسی از آنها کم نشده بود.
بلاتریکس محکم در زندان را کوبید و رفت.
علامت ها رو فراموش نکنین. برای پست جدی، مهم تر هم هست.
این صحنه باید توضیح داده می شد. محل توضیحش درسته...اول باید بلاتریکس صحنه رو می دید و دیالوگش رو می گفت و بعد چیزی رو که دیده، توصیف می کردیم. ولی کمی طولانی تر و دقیق تر و با جزئیات بیشتر.


شخصیت ها در پست جدی خیلی محدود تر و بسته تر هستن. دیگه نمی تونیم هر حرکتی رو بهشون نسبت بدیم. مجبوریم منطقی باشیم. منطقی بنویسیم یا برای حرکات غیر عادی شخصیت ها مقدمه و دلیل منطقی کافی پیدا کنیم.
شخصیت های شما درست به نظر می رسن. البته اونقدر حضور نداشتن که بشه نظر قطعی داد. ولی حداقل این جا ایراد خاصی نداشتن.

پستتون بهتر از چیزی بود که انتظار داشتم.
پست شما برای سوژه مفید بود. به مسیر درست برش گردونده.
جمله ها ساده هستن...ولی اونقدر پیش پا افتاده نیستن که پست رو خراب کنن. پست جدی به کمی بیشتر از این احتیاج داره. به جمله ها و توصیف های قوی که خواننده رو در طول پست با خودش همراه کنه و جلو ببره.


موقع جدی نویسی دقت بیشتری به فضای پست داشته باشین. به محل...زمان...آب و هوا...و همینطور احساسات درونی شخصیت ها. حالات و رفتارهاشون رو بیشتر توضیح بدین.
اگه شخصیت ها و احساسات، برای نوشتن کافی هستن، روی سوژه تمرکز نکنین. ولی اگه کافی نباشن، سوژه رو خیلی آروم پیش ببرین.


به این نکته هم دقت کنین که پست جدی اگه تکی باشه، احتیاج به عناصر خاص بیشتری داره. شروع و پایانش خیلی مهمه...ایده اصلی خیلی مهمه. تاثیر گذاری و غافلگیر کردن خواننده مهمه.


موفق باشید.




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۲:۲۰ شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۸

مرگخواران

رابستن لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۳۴:۰۸ جمعه ۲۱ خرداد ۱۴۰۰
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 266
آفلاین
میدونم که گفته باشین کمی پست بزنین تا چیزایی که یاد گرفته باشین خودش رو نشون بِدَن کنه
ولی این پست جدی میباشه برای همین با خودم گفته میشدم که از شما نقد خواسته باشم.


تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.