جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
صفحه اصلی خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
بالای صفحه
اطلاعیه مرداب هالادورین: فروشگاه چوبدستی‌گستران برای اولین‌بار با ارائه چوبدستی‌های خاص در خدمت شماست! این فرصت استثنایی رو پیش از این که چوبدستی مورد علاقه‌تون خریداری بشه از دست ندین!
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: دوشنبه 30 تیر 1404 19:38
نمایش جزئیات
آفلاین
دوشیزه پاتر.

توصیفاتت بسیار دقیق و خوب بود و تقریبا هیچ اشکالی توی پستت ندیدم که بخوام بهش اشاره‌ای داشته باشم. نقطه ضعف لیلی رو هم به شکل خوبی نشون دادی. در کل همه چیز خوب بود.

چالش اول تایید شد.

در این لحظه جادوآموز سال‌بالایی شدی و دیگه می‌تونی به اردوی هاگزمید بری یا در مسابقات کوییدیچ شرکت کنی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پیش از شرکت در کلاس معجون‌سازی حتماً پست تدریس را به طور کامل و دقیق مطالعه کنید.
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: دوشنبه 30 تیر 1404 13:47
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
چالش۱
---

لیلی تازه وسایلش را کنار هوگو و کایا می‌چید. صدای آرام برخورد شیشه‌ها با میز، سکوت سنگین کلاس را می‌شکست. دستش که به بطری‌های شفاف کشیده شد، چشمش روی شیشه معجون ناشناسی که روی میز قرار داشت ثابت ماند؛ مایعی که به طرز عجیبی آرام بود و در نور سرد کلاس برق می‌زد. همین‌که خواست از کایا بپرسد، درِ کلاس با صدای خشکی باز شد.

پروفسور اسنیپ با ردای بلند و مشکی‌اش که پشت سرش مثل سایه‌ای سنگین روی زمین کشیده می‌شد، وارد شد. موهای چرب و سیاهش به شقیقه‌های رنگ‌پریده‌اش چسبیده بود و چشمان تیره‌اش مثل دو حفره عمیق، کلاس را می‌کاوید. حتی به نظر می‌رسید رنگ‌پریده‌تر از همیشه است؛ مثل کسی که در میان مه سرد راه می‌رفته باشد.

با همان لحن سرد، بی‌روح و یخ‌زده‌ای که حتی باعث می‌شد نفس‌ها در سینه‌ها حبس شود، گفت:
-امیدوارم گزارش‌های جلسه قبلتون چیزی بیشتر از کاغذ پُر کردن‌های بی‌معنی باشه... چون امروز اثر معجون رو روی خودتون امتحان می‌کنیم. معجون‌هایی که از قبل روی میزتون قرار گرفته، معجون ضعف هست. تا قطره آخرش رو می‌خورید و شروع می‌کنید به درست کردن پادمعجون. در آخر کلاس، نتیجه معجون‌هاتون رو می‌بینید. حالا شروع کنید.

سکوت سنگینی کلاس را گرفت. حتی شعله‌های زیر پاتیل‌ها انگار لرزیدند.

لیلی احساس کرد قلبش یک ضربه محکم زد. نه نگران پادمعجون نبود. او از قبل بارها درباره‌ی آن مطالعه کرده بود و حتی مراحل ساختش را مثل یک برنامه در ذهنش چیده بود. آنچه او را مضطرب می‌کرد، اثر معجون ضعف بود؛ حس کنترل‌ناپذیری که از اسمش هم معلوم بود.

آهی بلند کشید، انگار می‌خواست همه نگرانی‌هایش را بیرون بدهد، و با تردید بطری را به لب برد. مایع بی‌مزه بود، اما بوی تلخ و سنگینی داشت که در گلو گیر کرد. با این‌که در ظاهر هیچ تغییری حس نکرد، دست‌به‌کار شد.
کارها را سریع بین خودش، هوگو و کایا تقسیم کرد: هوگو شروع کرد به له کردن ریشه والریان، کایا با دقت سنگ ماه را پودر می‌کرد و خود لیلی پاتیل‌ها را آماده کرده و مثل یک رهبر کوچک همه چیز را مدیریت می‌کرد.

- هوگو... این‌جوری نههه!

صدای بلند و ناگهانی‌اش در کلاس پیچید. خودش هم جا خورد. چند سر از هم‌کلاسی‌ها برگشتند و نگاهش کردند. گونه‌های لیلی سرخ شد و سرش را پایین انداخت، انگار صدایش از خودش غریبه بود.

کلاس کم‌کم آشفته شده بود. یکی از بچه‌ها مدام از کوره در می‌رفت و وسایلش را به اطراف پرت می‌کرد، دیگری طوری از خودش تعریف می‌کرد که تحملش غیرممکن بود. اما اسنیپ، برخلاف همیشه، آرام و با دست‌های در هم گره‌خورده، بین میزها قدم می‌زد؛ گویی این آشفتگی، نمایشی بود که از تماشایش لذت می‌برد.

لیلی با بی‌قراری به پاتیل نگاه کرد؛ مایع زردی که حالا کم‌کم به رنگ آبی کم‌رنگ درمی‌آمد. بخار گرم و سنگینی که از پاتیل بالا می‌آمد، صورتش را می‌سوزاند.
با نگرانی زیر لب گفت:
- یه چیزی درست نیست…

برای دهمین بار دفترچه‌اش را ورق زد. صفحات کاهی‌رنگ در دست‌هایش خش‌خش می‌کردند.

- لیلی، خوبی؟ همه‌چیز عالیه، نگاه کن! داره آبی می‌شه!
هوگو با صدایی آرام سعی کرد دلگرمش کند.

اما لیلی، کاملاً بی‌توجه به او، با تندی گفت:
- نکنه آروم هم می‌زنیم؟ وای… این‌جوری فاجعه می‌شه!

همان لحظه صدای سرد و خشکی از پشت سرشان بلند شد.
- اینجا چه‌خبره؟ نکنه می‌خوای با هم‌زدنت پاتیل رو سوراخ کنی، پاتر؟

لیلی از آمدن ناگهانی اسنیپ جا خورد. لب‌هایش لرزید و مِن‌مِن‌کنان گفت:
- نه… ام… من… ام… فقط، می‌خواستم… درست و… بی‌نقص… باشه…

اسنیپ بدون کوچک‌ترین نرمشی گفت:
- چیزی به اسم بی‌نقص وجود نداره پاتر.

و با بی‌تفاوتی از کنارشان گذشت، ردایش روی زمین کشیده شد و صدای خش‌خش آن مثل خنجری آرام در سکوت کلاس برید.

لیلی آهی کشید و نگاهش به پاتیل افتاد. معجون حالا به رنگ آبی زمردین درخشانی درآمده بود و سطح آن مثل شیشه می‌درخشید. انگار آماده نوشیده شدن بود، اما اضطراب هنوز از چشمان لیلی پاک نشده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1404/4/30 13:51:08
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: شنبه 21 تیر 1404 14:19
نمایش جزئیات
آفلاین
جناب بربون.

کارت خوب بود و همه انتظارات رو به خوبی برآورده کردی! خصوصا بخشایی که اشاره‌هایی به اتفاقات داخل خونه داشت رو خیلی خوب نشون دادی.

اما بدون که ما چارچوب خاصی برای میزان دیالوگ و توصیف نداریم. همه‌ش به خلاقیت و توانایی خودت برمی‌گرده. مثلا ما پستایی داریم که 90 درصدش دیالوگه، ولی اینقد دیالوگای جذاب و قوی‌ای هستن که خواننده اصلا احساس کمبود توصیف نمی‌کنه، یا پستایی که حتی یک دیالوگ هم نداره و همچنان زیبا و لذت‌بخشه. پس خودت رو محدود یا مجبور به قرار گرفتن رول‌هات تو چارچوب خاصی نکن.

حواست باشه از آزمون سپج جا نمونی!

چالش دوم تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پیش از شرکت در کلاس معجون‌سازی حتماً پست تدریس را به طور کامل و دقیق مطالعه کنید.
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: شنبه 21 تیر 1404 02:37
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام پروفسور
اینم از چالش دوم. تلاش کردم توش از دیالوگ‌نویسی زیاد استفاده کنم، امیدوارم زیادی زیاد نباشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: جمعه 6 تیر 1404 23:40
نمایش جزئیات
آفلاین
دوشیزه تورپین.

به نظرم سطح نوشته‌ت خوبه و داستان رو هم خوب پیش بردی و انتظاری که از چالش اول داشتم رو به خوبی برآورده کردی.

اما از نظر ظاهری مواردی که تو کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه گفته شده بود رو رعایت نکردی. من یه بار دیگه تکرارشون می‌کنم.

- وقتی دیالوگ متعلق به آخرین شخصیه که قبل از دیالوگ داشتی در موردش می‌نوشتی، یک‌بار اینتر می‌زنی و اگه دیالوگ برای شخصی به جز آخرین فاعل هست، دو بار.
- بعد از دیالوگ اگه قراره چیزی به جز دیالوگ بود، باید حتما دو بار اینتر بزنی.
- جملات بعضی از دیالوگات در انتهاشون علائم نگارشی ندارن که اشتباهه. همه جملات باید با علائم نگارشی پایان پیدا کنن.

مواردی که گفتم رو توی این بخش از پستت اعمال می‌کنم:
نقل قول:
لیسا با یادآوری قیافه اسنیپ خندید.

-آیا چیز خنده‌داری وجود داره خانوم تورپین؟
اسنیپ با اخم بالای میز لیسا و لورا ایستاده بود. لیسا سریع خودش رو جمع و جور کرد. اسنیپ با همان اخم رو به کلاس گفت:
-امروز معجون ضعف درست میکنید. با اینکه همتون افتضاحید ولی میخوام ببینم میتونید ضعف خودتون رو نشون بدید؟

لیسا چشم هایش را چرخاند و دست به کار شد.
-چشم وزغ، زبون گاو، ریشه درخت گلاویس، و کرم خاکی... عوق.
معجون سبز پررنگ حاضر شد. لیسا با انزجار به مایع داخل پاتیل نگاه کرد. سرش را نزدیک گوش لورا برد.

لیسا با یادآوری قیافه اسنیپ خندید.

- آیا چیز خنده‌داری وجود داره خانوم تورپین؟ (2 بار اینتر چون دیالوگ برای اسنیپ بود در حالی که آخرین فاعل لیسا هست)

اسنیپ با اخم بالای میز لیسا و لورا ایستاده بود. لیسا سریع خودش رو جمع و جور کرد. اسنیپ با همان اخم رو به کلاس گفت: (2 بار اینتر چون بعد از دیالوگ توصیف داریم)
-امروز معجون ضعف درست میکنید. با اینکه همتون افتضاحید ولی میخوام ببینم میتونید ضعف خودتون رو نشون بدید؟ (1 بار اینتر چون دیالوگ و آخرین توصیف هر دو متعلق به اسنیپ هستن)

لیسا چشم هایش را چرخاند و دست به کار شد. (1 بار اینتر چون دیالوگ و آخرین توصیف هر دو متعلق به لیسا هستن)
-چشم وزغ، زبون گاو، ریشه درخت گلاویس، و کرم خاکی... عوق.

معجون سبز پررنگ حاضر شد. لیسا با انزجار به مایع داخل پاتیل نگاه کرد. سرش را نزدیک گوش لورا برد. (2 بار اینتر چون بعد از دیالوگ توصیف داریم)


چالش اول تایید شد.

حالا که جادوآموز سال‌بالایی شدی، می‌تونی به هاگزمید بری یا در مسابقات کوییدیچ شرکت کنی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پیش از شرکت در کلاس معجون‌سازی حتماً پست تدریس را به طور کامل و دقیق مطالعه کنید.
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: جمعه 6 تیر 1404 18:08
نمایش جزئیات
آفلاین
چالش اول

-اه بازم یه کلاس معجون سازی دیگه. بازم قراره اسنیپ رو تحمل کنیم
-همین حرفا رو جلوی خودش بزنی هزار امتیاز از گریفیندور کم میکنه

لیسا سرش رو روی میز جلویش گذاشته بود و از اینکه چرا دوباره کلاس معجون سازی داشت، ناراضی بود. هر دفعه که کلاس معجون سازی داشت یه دست گلی به آب میداد و با قیافه برزخی پرفسور اسنیپ رو به رو میشد. جلسه قبل بجای معجون تغییر صدا معجون اتیش‌ ساخته بود و تو صورت اسنیپ آروغ اتیشی زد و موهای اسنیپ رو سوزوند. لیسا با یادآوری قیافه اسنیپ خندید.

-آیا چیز خنده‌داری وجود داره خانوم تورپین؟
اسنیپ با اخم بالای میز لیسا و لورا ایستاده بود. لیسا سریع خودش رو جمع و جور کرد. اسنیپ با همان اخم رو به کلاس گفت:
-امروز معجون ضعف درست میکنید. با اینکه همتون افتضاحید ولی میخوام ببینم میتونید ضعف خودتون رو نشون بدید؟

لیسا چشم هایش را چرخاند و دست به کار شد.
-چشم وزغ، زبون گاو، ریشه درخت گلاویس، و کرم خاکی... عوق.
معجون سبز پررنگ حاضر شد. لیسا با انزجار به مایع داخل پاتیل نگاه کرد. سرش را نزدیک گوش لورا برد.
-چقدر زشته. همچین معجونی تنها چیزی رو که آشکار میکنه قدرت معده هست

لورا صورتش رو به نشانه انزجار جمع کرد.
پرفسور اسنیپ بالای سر بچه ها میرفت و مجبورشان میکرد تا محلولشان رو بخورند. پرفسور به لیسا که رسید اخمی کرد.
-سر بکش.
یک قدم عقب رفت.
-و ایندفعه اگر اتفاقی برام پیش اومد تا سه جلسه نمیزارم وارد کلاس من بشی.
بچه های گریفیندور ریز ریز خندیدند. پروفسور با اخم نگاهشون کرد.
- و صد نمره از گریفیندور کم میکنم
با این حرفش صدای خنده ها قطع شد. لیسا با اعتماد به نفس کمی از مایع سبز رنگ خورد. اتفاقی نیوفتاد. خواست حرفی بزنه اما احساس تشنگی شدید کرد، احساس کرد دندون های نیشش داره تیزتر میشه. گشنه شده بود، انگار که سالهاست خون نخورده. اما نه...نه... نباید دوباره خون انسان میخورد. نه، اون به قاتل بود. لیسا خیلی جلوی خودش رو گرفت تا به اسنیپ حمله نکنه و خونش رو نخوره.
* تو به قاتلی*
*تو خون انسان میخوری*
*تو یک انسان رو کشتی*
لیسا موهایش را چنگ زد و کشید.
-نه نه من قاتل نیستم
خواست از در فرار کنه تا به کسی اسیب نرسونه اما اسنیپ اجازه نداد.
لیسا به یاد قدیم افتاد. اون این خاطره رو فراموش کرده بود اما دوباره به یادآورد. نه...نه اون نباید به یاد بیاره. اون نباید دوباره خون انسان بخوره.
صداهای اطرافش بیشتر میشد. همه جا را خون گرفته بود، جنازه اون انسان بیگناه هر دفعه جلوی چشم هایش میومد. اون انسانی که قربانی هوس یک خون آشام شده بود. از اون روز لیسا به خودش قول داد دیگر گردن هیچ انسانی رو گاز نگیره. به خودش قول داد اون خاطره رو فراموش کنه، اما این معجون دوباره به یادش اورد که اون یه خون آشامه، اون خون میخوره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: چهارشنبه 28 خرداد 1404 12:01
نمایش جزئیات
آفلاین
جناب بربون.

رول خوبی بود و مثل همیشه توصیفات خوبی که داشتی باعث می‌شد خواننده به راحتی بتونه موقعیت رو تصور کنه.

چالش اول تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پیش از شرکت در کلاس معجون‌سازی حتماً پست تدریس را به طور کامل و دقیق مطالعه کنید.
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: چهارشنبه 28 خرداد 1404 01:13
نمایش جزئیات
آفلاین
چالش اول

از همان ابتدا که وارد کلاس معجون‌سازی شدم حس خوبی نداشتم. فضای تاریک و نمور کلاس شبیه همان جهنمی بود که در سال‌ها در آن زندگی کرده بودم. 'زندگی' کرده بودم؟ بیشتر 'اسیر' شده بودم. هیچ پنجره‌ای در کلاس نبود، تنها منبع نور شمع‌هایی معلق، که دورتا‌دور کلاس ایستاده و در تلاش برای شکست تاریکی‌اند، بودند.

پروفسور اسنیپ پشت میزش ایستاده بود و در سکوت ما را تماشا می‌کرد؛ شاید از نور شمع‌ها بود، اما مطمئنم برقی شیطانی در چشمانش دیدم. پس از مؤاخذه دانش‌آموز گریفیندوری و کسر نمره عظیمی از همه گروه‌ها به جز اسلایترین، درس آغاز شد.

*****

معجون ضعف. انتظار آغاز وحشتناکی را داشتم، اما نه این چنین. نه حاضر بودم معجون را سر‌بکشم نه دوباره امتیازی از ریونکلاو کسر شود.

با احتیاط آخرین مواد معجون را اضافه کردم. معجون رنگ سیاه مات و عمیقی به‌خود گرفت، مانند آبسکیورس. بخشی از مایع سیاه را در پیله شیشه‌ای کوچکی ریختم، به نظر می‌رسید مایع دارد خودش را می‌بلعد؛ حرکت می‌کند و دیوانه‌وار می‌چرخد.

همه، کار معجون را تمام کرده‌بودند. پروفسور از پشت میزش به سوی دانش‌آموزی حرکت کرد.
- معجون رو سر بکش.
- م‍... من؟
- آره! تو.

دانش‌آموز معجون را سر کشید. چند ثانیه بعد... انگار شکنجه می‌شد، چیزی می‌دید... یا می‌شنید. با خود زمزمه می‌کرد:
- نه... نه... نه، نه، نه!

رویم را برگرداندم. خودم را مثلا مشغول تمیز کردن میز نشان دادم؛ ولی در واقعیت نمی‌خواستم خودم را در آن زمان تصور کنم، زمانی که معجون را می‌نوشم... پروفسور اسنیپ هم‌چنان ادامه می‌دهد، دانش‌آموز بعدی... بعدی و...

به خودم می آیم، پروفسور اسنیپ به سمت میزم آمده و منتظر است آن زهر هلاهل را بنوشم. پیاله را بر میدارم لاجرعه سر می‌کشم، چند ثانیه بعد‌...

انگار راه نفسم بسته شده و کسی روی قفسه سینه‌ام نشسته، افکاری احاطه‌ام کرده‌اند که هر روز با آنها زندگی می‌کنم...
من قاتلم... من آدم کشته‌ام!
کاش هیچ وقت زنده نمی‌ماندم... هیچ آبسکیوریلی زنده نماند، اما من اینجا هستم... زنده...
اگر اعتماد نمی‌کردم...
کاش فرار می‌کردم...
باید خودم را کنترل می‌کردم...
هرجایی که می‌روم مرگ همراهم می‌آید...
من هیولا هستم...

طعم خون در دهانم بیدارم می‌کند، آنقدر محکم لبم را گاز گرفتم که زخمی شد. در عوض نشان می‌داد که هیچ یک از افکارم از دهان خارج نشده، ارزشش را داشت. تقصیر خودم است که همه چیز را گردن خودم می‌اندازم، حتی اگر واقعا تقصیر من نباشد و هر اشتباهی، هرچند کوچک، باعث ناامیدی‌ام می‌شود. 'تقصیر خودم است.'

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: چهارشنبه 28 خرداد 1404 00:47
نمایش جزئیات
آفلاین
دوشیزه بلک.

بعنوان یه پست ادامه‌دار، خوب نوشتی و هرچیزی که لازم بود رو انجام دادی! دقیقا همون چیزی که از یه پست ادامه‌دار انتظار داریم.

بعنوان چالش این کلاس هم خوب عمل کردی، فقط در نهایت یک مقدار سوژه رو جلو بردی چون انتهای پست قبل مرگخوارا تصمیم خاصی نگرفته بودن ولی با پست تو تصمیم گرفتن تو مسابقه شرکت کنن که اشکالی نداره. چالش دوم تایید شد.

ولی می‌خوام اینو هم بگم که وسط دیالوگی متعلق به یک نفره اینتر نزن. اگه می‌خوای وقفه بینش بندازی بهترین کار اینه که یه توصیف وسطش بیاری. مثال:

نقل قول:
ولدمورت که تحت تاثیر حرف‌های فرشته‌ها و اعضای محفل ققنوس قرار گرفته بود، و از حرف‌های یهویی یارش، کاسیوپا، شگفت‌زده شده بود، زد زیر خنده و گفت:

- برو، برو دامبی جون، خودتو سفید کن. اولا که، ما برای شما، لرد سیاه هستیم، نه تامی جون!
دوما، ما و تسلیم شدن؟ خیر، ما می‌خوایم تو بهشت بمونیم و بجنگیم، مگر نه، مرگ‌خوارانم؟!

ولدمورت که تحت تاثیر حرف‌های فرشته‌ها و اعضای محفل ققنوس قرار گرفته بود و از حرف‌های یهویی یارش، کاسیوپا، شگفت‌زده شده بود، زد زیر خنده و گفت:
- برو، برو دامبی جون، خودتو سفید کن. اولا که، ما برای شما، لرد سیاه هستیم، نه تامی جون!

برقی در چشم‌های لرد ظاهر شد.
- دوما، ما و تسلیم شدن؟ خیر، ما می‌خوایم تو بهشت بمونیم و بجنگیم، مگر نه، مرگ‌خوارانم؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پیش از شرکت در کلاس معجون‌سازی حتماً پست تدریس را به طور کامل و دقیق مطالعه کنید.
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 خرداد 1404 22:43
نمایش جزئیات
آفلاین
خب، این چالش دوم من هست!

لوبیاهای برتی‌باتز هم خداروشکر مزه‌ی لجن با چوب خشک نمی‌دادن.
امیدوارم این‌یکی بهتر باشه، پروفسور.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Do You Think You Are A Wizard?
جادوگری؟