هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱:۳۸:۲۶ دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

وینکی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۳ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۰:۳۹:۳۴ سه شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰
از پروپاگاندا
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 527
آفلاین
مرگخواران بدو بدو دویدند و همه با هم روی در شیرجه زدند تا بشکنندش و بروند تو.

-عااااااااااااااا!
-عواااااااااااااااا!
-غودااااااااااااااا!

ولی نشد! به جایش همه مرگخواران عین گوجه روی در ترکیدند و پخش و پلا شدند.
لرد به بقایای ترکیده و واپاشیده مرگخوارانش نگاه کرد.
-دفعه دیگه که لینی خواست به ما پیشنهاد بده، نذارید لینی به ما پیشنهاد بده.

مرگخواران، سرخورده و سرافکنده خودشان را جمع کردند و هرچه بیرون پاشیده بود را گذاشتند سر جایش. بعد نشستند و فکر کردند.
-ارباب، در رو بسوزونیم!
-ارباب، در رو اره کنیم!
-ارباب، به در پیشنهاد بدیم اگه باز بشه، بهش برتی باتز می‌دیم!
-ارباب، به در پیشنهاد بدیم اگه باز بشه واسش زن می‌گیریم.

لرد سر جایش نشست.
-

مرگخواران با خوشحالی پریدند و آتش‌افکن‌ها و دینامیت‌ها و نارنجک‌ها و تانک‌ها و اره‌ها و قمه‌ها و برتی باتز‌ها و عروس‌هایشان را درآوردند و به در حمله کردند.
ولی در باز نشد.

لرد از جایش بلند شد.
-اینطوری نمیشه. باید از اولش این کار رو امتحان می‌کردیم اصلا... مرگخواران ما... بکشیدش.

مرگخواران با هیجان چوبدستی‌هایشان را بلند کردند و یک آوادای گنده فرستادند سمت در. آوادا توی در ترکید و در را کشت.
هنوز مرگخواران بابت دستاوردشان خوشحالی نکرده بودند که یک در کوچکتر پشت قبلی پدیدار شد که چشم داشت و دهان داشت و دست داشت و داشت گریه و زاری می‌کرد.
-نهههههه... پاپا... چرا پاپامو کشتید؟



Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are mosalsal


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۲:۳۰:۱۰ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۲۶:۲۰
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 779
آفلاین
همه نگاه‌ها معطوف لینی شد.
-از کیسه مرلین می‌بخشی؟
-ما خودمون رو بکوبونیم و تو تشویق کنی؟
-تو اونوقت چیکار می‌کنی؟

لینی باید سرخورده می‌شد. اما نشد.
باید خجالت می‌کشید. اما نکشید.

-یارانمون... همین کار رو بکنین. با شماره سه ما!

با شمرده شدن شماره یک و دو، مرگخواران به صف شدند.

-سه!

همه به سمت در دویدند. لاکن در لحظه آخر تنها مادام ماکسیم بود که در کمال صداقت به در کوبیده شد.
ولی هیچ اتفاقی نیوفتاد.

-یاران ما! گفتیم همه با هم! بدون دغل! همه!

برای بار دوم همه به صف شدند.

-سه!
-ارباب یک و دو چی شدن؟

نگاه خشن لرد پاسخ مناسبی برای مرگخوار مذکور بود.
-رفتن مرخصی! برای بار آخر تا سه می‌شمریم!

مرگخواران را از نظر گذراندند.
-سه!



I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۰:۲۷:۱۲ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۰۵:۰۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 5030
آفلاین
اما در باز نمی‌شه!
لرد دوباره و دوباره تلاش می‌کنه ولی باز هم در باز نمی‌شه.

- ارباب باید دستگیره درو بگیرین و رو به پایین بکشین تا باز بشه.

لرد که دقیقا مشغول همین کار بود، با شنیدن این حرف دست از تلاش برمی‌داره و به جاش به سمت مرگخوار مذکور برمی‌گرده و بهش زل می‌زنه.

- فکر کردی ما چی کار ‌می‌کردیم پس؟
- چیزه خب ارباب... گفتم شاید اشتبـ...

باقی سخنان مرگخوار رو هیچ‌کس نمی‌فهمه چرا که با آواداکداورایی به اون دنیا می‌پیونده. شاید اونجا فرشتگان یا شیاطینی باشن که حاضر به شنیدن ادامه‌ی حرفش باشن تا دچار عقده‌ی روحی نشه.

- ارباب چطوره آلوهومورا رو روش امتحان کنیم؟

لرد پشتشو به مرگخواری که به دیار باقی شتافته بود می‌کنه و با خونسردی می‌گه:
- ما پیشنهادی داریم. شاید با آلوهومورا قفل در باز بشه!

مرگخوارا به تحسین ایده‌ی لرد می‌پردازن و آلوهومورایی به سمت در روانه می‌شه، اما باز هم در باز نمی‌شه.

- ارباب من تو فیلما دیدم یه عده محکم خودشونو می‌کوبن تو در باز شه. امتحان کنیم؟




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۰:۱۲:۵۷ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۱:۴۲:۴۴ سه شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 552
آفلاین
- سال... چیا؟

لرد سیاه با جدیت پرسیده بود، و با جدیت هم به بلاتریکس نگاه میکرد.
بلاتریکس با خوشحالی گفت:
- پیرها و از کار افتاده ها ارباب.
- میدونیم بلا... منظورمون اینه که آخرش که چی؟ دیدن ما قراره چه دردی ازشون دوا کنه؟ البته خودمون میدونیم که کل درداشون دوا میشه. کلا هرکس ما رو میبینه درداش دوا میشه. ولی آیا دیدن سالمندان باعث میشه مسئولیت های اجتماعیمون هم به اتمام برسن؟
- بله ارباب. راستش این هم جزء مسئولیت هاتون هست.
- میدونستیم این رو هم. میخواستیم ببینیم شما هم بلدید یا نه. اربابی هستیم بسیار سر زننده به خانه سالمندان.

و به همین ترتیب لرد و مرگخوارا به سمت خانه سالمندان هاگزمید حرکت کردن. مرگخوارا هم با تمام وجود لرد رو تشویق میکردن که روحیه ش بالا بره و بتونه به بهترین شکل ممکن سالمندا رو ببینه.

لرد دیگه به انجام مسئولیت های اجتماعی عادت کرده بود. در طی مسیر، و البته با وجود دست، جیغ و هورای مرگخوارا که توی گوش هاش میپیچید، هر جا زباله ای میدید، به سطل آشغال مینداخت و هر جا هم که شیر آب بازی میدید، میبست.

و بالاخره به خانه سالمندان رسیدن.

- شیون آوارگان رو تغییر کاربری دادن؟

حرف لرد چندان هم بی جا نبود. ساختمان خانه سالمندان کاملا پوسیده و بی روح بود. و هیچ نوری از پنجره هاش بیرون نمیومد. اما به هر حال، لرد برای بازدید از سالمندا و شاد کردن دلشون اومده بود. بنابراین با بی خیالی جلو رفت و در سنگین خانه سالمندان رو باز کرد.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۹:۵۸:۰۷ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۴۱:۳۲
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 261
آفلاین
و ایوای قلمویی، که از قافله عقب مانده بود، مانند اجل معلق از آن یکی سوژه ی آن یکی تاپیک، ظاهر شد.
-ارباب... چیزه ارباب... میگما... ارباب...

لرد سیاه با باز کردن چشمانش و دیدن گل روی ایوا، حالت ریلکس و متینش را از دست داد.
-ارباب و کوفت! چرا اینجا اومدی ایوا؟ ما توی این تاپیک یه ایوای دیگه داریم. پشت مادام ماکسیمی که خودش مثلا پشت درخت قایم شده، نشسته.

ایوای این تاپیک، از پشت مادام ماکسیمِ قایم شده در پشت درخت، دالّی کرد و دست تکان داد. سپس به خیال اینکه اگر او کسی را نبیند، کسی هم او را نمیبیند، دوباره عقب رفت و چشمانش را بست که اربابش متوجهش نشود!
لرد سیاه با خرسندی به او اشاره کرد و ادامه داد:
-میبینی؟ ایوایی داریم بسی باهوش. به مشکلات یه قلمو هم گوش نمیدیم. مگه ما بیکاریم؟ بریم سراغ گزینه ی بعدی. کارمان با هورکراکس ها به اتمام رسید. میتونید برید روح هایمان!

هورکراکس ها، با خوشحالی برای لردسیاه دست زدند و هورا کشیدند. فنجان هلگا تق تق خود را به زمین زد. قاب‌آویز اسلایترین با لرزاندن خود صدای جلنگ جلنگ گوش نوازی را درآورد. هری پاتر مرده هم به همان صورت، در حالی که روی زمین خوابیده بود، دست هایش را بالا برد و کف زد. سپس چون خسته بود دوباره دستهایش روی زمین، کنارش افتادند.
بعد، هورکراکس ها، به همان سرعت که گرد هم آمده بودند، به همان سرعت هم غیب شدند.

-خب... حالا باید چه کار کنیم؟

بلاتریکس با خوشحال جلو آمد.
-ارباب نظرتون راجع به رفتن به خونه ی سالمندان چیه؟






پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۹:۲۳:۲۷ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۱۳:۳۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6510
آفلاین
خلاصه:

یه دادگاه صوری(الکی... غیر واقعی) برای لرد تشکیل دادن که پرونده شو پاکسازی کنن. لرد محکوم به یک هفته انجام خدمات اجتماعی در هاگزمید می شه. باید مسئولیت هاشو انجام بده که دیگه تحت تعقیب نباشه.
محکومیتش با نظافت یه پارک شروع می شه. مرگخوارا هم دور و برش هستن ولی نباید بهش کمک مستقیم کنن.
بعد از تمیز کردن پارک و مسئولیت بعدی که دلجویی از جغدهای وزارتخونه بود، زباله ها رو جمع می کنن و حالا نوبت مسئولیت بعدیه.
وظیفه لرد اینه که مشکلات یکی از قشر های جامعه رو بنویسه. باید حداقل ده تا مشکل بنویسه. مرگخوارا شروع به بیان مشکلاتشون می کنن و لرد و جان پیچ هاش جلسه ای برای حل مشکلات تشکیل می دن.

.....................

-جان پیچ های عزیز، ضمن آرزوی سلامتی برای شما، مایلیم بدانیم کسی راه حلی برای این مشکلات دارد؟

قاب آویز اسلیترین، زیاد حوصله نداشت.
-بکشیمشون!

جام هلگا اعتراض کرد:
-بدون هیچ تلاشی برای عوض کردنشون؟ این اصلا درست نیست.

نیم تاج روونا توجهی به جلسه نداشت. کمی دورتر از جلسه، داشت به لیسا سیخونک می زد که چرا همه اون وری هستن و تو این وری!

لرد سیاه پیشنهاد قاب آویز جدش را پسندید و قصد داشت قبول کند که صدایی دوست نداشتنی، به گوشش رسید.
-یا مرلین... سلام علیکم. راهو باز کنین. دیر رسیدم. ببخشید.

هری پاتر، جمع را کنار زد و نزدیک لرد نشست.
-چیه؟ چرا همچین نگاه می کنین؟ منم هورکراکسم خب. احضار شدم.

لرد سیاه، رودولف را بلند کرد و بر سر هری کوبید. هری له و لورده شد و خون از همه جایش به بیرون پاشید و استخوان هایش پودر شد و دوباره مرد. نویسنده از فرصت دوباره ای که برای کشتن هری در اختیارش قرار داده شده بود، مسرور شد.

بعد از کشتن هری، لرد سیاه هورکراکس هایش را دعوا کرد که چرا یکجا جمع شده و به این شکل، امنیت او را به خطر انداخته اند.
و ختم جلسه را اعلام کرد.
به این شکل:
-به ما گفتن مشکلات رو بنویسیم! نگفتن حلشون کنیم که. از مشکلات خوشمون اومد. ما دوست داریم همه مشکل داشته باشن. اگه کسی مونده که مایله مشکلش رو بیان کنه بیاد جلو. بعدش می ریم سراغ مسئولیت بعدیمون.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۹ ۱۹:۳۴:۲۰



پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۷:۴۴:۴۸ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۰۵:۰۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 5030
آفلاین
البته منظور مرگخوارا از تنها گذاشتن، واقعا تنها گذاشتن که نبود. چطور ممکن بود لذت تماشای این جلسه رو از خودشون محروم کنن. جلسه یک بعلاوه هفت چیزی نبود که بخواد زیاد رخ بده و مرگخوارا هم کسایی نبودن که چنین موقعیت مهمی رو از دست بدن.

برای همین تنها گذاشتن رو به شکلِ عدمِ نشون دادنِ جسمشون به لرد تفسیر کردن و هرکدوم گوشه‌ای در همون اطراف پنهان شده بودن تا پنهانی شاهد جلسه یک بعلاوه هفت باشن.

لینی خودش رو پرنده جا زده بود و روی شاخه‌ی درختی جا خوش کرده بود. مادام ماکسیم در تلاشی ناموفق، هیکلش رو تا جای ممکن جمع کرده و پشت تنه‌ی همون درخت پناه گرفته بود. تام اعضای بدنش رو از هم جدا کرده و توی چاله‌ی خیابون ریخته بود. لیسا صرفا قهر کرده و پشت به لرد در فاصله زیادی ازش نشسته بود و خلاصه هرکدوم از مرگخوارا به شکل اعجاب‌انگیزی به خیال خودشون استتار کرده بودن.

لرد تازه میزگردی با هفت جان‌پیچش تشکیل داده بود و دایره‌وار با فاصله‌های معینی دور هم نشسته بودن. لرد قصد داشت آغاز جلسه رو اعلام کنه که قبلش تصمیم می‌گیره نگاهی به اطراف بندازه و از قضا تک‌تک مرگخوارانش رو گوشه و کنار محیط پیدا می‌کنه.

- یاران ما؟ شما که هنوز اینجایین! حداقل اینقد تابلو نباشین.

اما مرگخوارا واکنشی نشون نمی‌دن. اونا مثلا اونجا نبودن و به صورت موفقیت‌آمیز پنهان شده بودن.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۶:۱۸:۴۷ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

دیزی کران


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۹ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۵۹:۲۰
از کنار خیابون رد شو:)
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 125
آفلاین
نفر بعد آهسته و پیوسته راه خود را میان جمعیت مرگخوار باز کرد و روبه روی لرد ایستاد. دستش را درون جیبش برد و کاغذ بلندی را در آورد.

-با سلام، خدمت ارباب جان جانی. اینجانب دیزی کران جز بیکاری، بی پولی، بی دغدغه بودن، بی سوادی، بی....

دیزی همانطور ادامه داد و به مورد ۱۲۳۶۷۹۸۹٠۸۷۷ لیست بی هایش نرسیده بود که صدای داد و فریاد بقیه ملت بلند شد.
-چه خبرته؟؟
- اینجوری که دست ما تو حنا میمونه!

توجه دیزی به کلمه حنا جلب شد و رو به مرگخواری که کلمه حنا را گفته بود، برگشت.
-حنا چیه؟
-حنا اممم... حنا....
-من میدونم چیه! همین کارتونست که دختر عین تسترال تو مزرعه های مردم.....
- آهان فهمیدم! جسارتا ارباب من به جز اون۱۲۳۶۷۹۸۹۰۸۷۷ مورد مشکل بی حنایی رو هم دارم.

لرد نگاه بسیار بسیار سنگینی به دیزی انداخت. مطمئنن هر مرگخواری میدانست معنای این نگاه چیزی جز فرار را بر قرار ترجیح دادن نیست. بنابراین دیزی لیست بلند بالای خود را خیلی سریع جمع و جور کرد و در میان جمعیت گم شد. بقیه مرگخواران به اربابشان زل زده و منتظر ماندند.

-نکند منتظرید تا ما بگوییم نفر بعدی؟

ملت مرگخوار به جز افلیاشون، لینی شون، لیسا شون، بالشت سدریکشون، ایزابلا تینتوئیستلشون و دیزی شون یک صدا گفتند:
-بله.
- که اینطور ولی باید بدانید که لیست بلند بالا دیزی تمام مشکلاتتان را پاسخ گو بود، حال ما و مجلس یک به علاوه هفتمان باید حول حل مشکلات شما جلسه ای تشکیل دهیم.
-ارباب جسارتا مجلس یک به علاوه هفتتان چه کسانی هستن؟
-ما و هفت جان پیچ مان دیگر. بروید ما و مجلس یک به علاوه هفتمان به خلوت نیاز مندیم.

ملت مرگخوار لرد را تنها گذاشتند تا به جلسه یک به علاوه هفتتش برسد.




بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

~ only Raven ~

swim in space


تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۵:۲۴:۵۰ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹

ایزابلا تینتوئیستل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۳ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱:۴۶:۳۷ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰
از ارباب دورم نکن
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 124
آفلاین
_نفر بعدی.
_اومدم ارباب .

لرد سیاه رو به ایزابلا کرد.

_منتظر چی هستی!
مشکلاتت رو بگو .
_ارباب مشکل که زیاده ولی بدترینشون فامیلیمه.
همه فامیلیم رو مسخره میکنن.
چند دفعه درخواست تغییر اسم دادم ولی مسئولین پاسخگو نبودن.
تا حالا شده مشکلی داشته باشین ولی مسئولین پاسخگو نباشن .
_خیر. ما مشکلاتمان را با آوادا حل میکنیم

ایزا ذوق کرد.

_واقعا میشه منم از روش شما استفاده...

هنوز حرفش تموم نشده بود که کروشیوی از طرف بلا به طرف روانه شد.

_خجالت نمیکشی. کپی کردن از ارباب .

و ایزابلا را به خارج از سوژه پرت کرد.

_مشکل فامیلی مسخره را به لیستمان اضافه کردیم.
نفر بعدی!


!Warning
Risk of biting


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۴:۱۰:۵۰ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۴۶:۴۲
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 458
آفلاین
سدریک خود را کشان کشان به جلوی لرد سیاه رساند‌ و همین که به یک متری‌اش رسید، دوباره روی زمین ولو شد. سپس با لگدی که از سوی لرد دریافت کرد، به سرعت بلند شد و ایستاد. اما دیگر باز کردن چشمانش جزو برنامه‌هایش نبود.

- بگو سدریک. می‌تونیم حدس بزنیم چی می‌خوای بگی، اما بگو. ما قرار است به مشکلات شما گوش کنیم.
- من مشکلی ندارم ارباب. ولی ظاهرا این داره.

با یک دست بالشش را درست مقابل صورت اربابش گرفت و پلک راستش نیز به اندازه‌ی نیم میلی‌متر باز شد تا مطمئن شود لرد سیاه آن را می‌بیند.

درست هنگامی که لرد از انتظار ده ثانیه‌ای برای به حرف آمدن بالش، صبرش به سر آمده و می‌خواست آن را به سمتی پرتاب کند، گوشه‌ی روبالشی شروع به تکان خوردن کرد.
- ای داد! ای فغان! به دادم برسید! کدوم موجودی شغل بیست‌وچهار ساعته داره که من دارم؟ کی مجبوره این همه مدت بدون استراحت کار کنه بدون هیچ حقوقی؟ دریغ از نیم ساعت استراحت حداقل! شبانه روز اون کله‌ی سنگینشو می‌ندازه روم و می‌خوابه. حتی موقع راه رفتن هم منو از پشت می‌چسبونه به سرش. دیگه تخت و صاف شدم! کیفیت پرهای قوِ داخلم داره همینطور کمتر و کمتر میشه، خسته شدم از این...

لرد سیاه که از داد و فریادهای بالش به ستوه آمده بود، موفق شد با دادن این وعده که مشکلاتش را یادداشت کرده و در اسرع وقت بهشان رسیدگی می‌شود، ساکتش کند و به سراغ نفر بعدی برود.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.