Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
ارسال شده در: دوشنبه 4 خرداد 1383 21:27
شنبه: امروز تصميم گرفتم يه تخم اژدها بخرم.رفتم كوچه ناكترن،محله خودمون!

واه واه واه!قيمتاشون فقط به درد خودشون ميخوره!به من چه كه قاچاقي ميارن واسشون خرج داره.خوب قاچاق نكنن.ولي چه ميشه كرد.بايد از همينا بخرم ديگه.اصلا خودم يه مغازه باز ميكنم فقطم توش اژدها و محصولاتشو(تخم اژدها،چرم اژدها،دستكش پوست اژدها و...)مي فروشم.خب،برگرديم سر اصل مطلب.به يارو گفتم يه تخم مي خوام كه اژدهاش ظرف امروزو فردا دراد.چون حوصله ندارم هم وقتي تو تخمه ازش مراقبت كنم هم بعدش!اونم گفت:همچين تخمي نداريم.مي خواين يه اژدهاي چند روزه بهتون بدم؟گفتم:نه.آخه اولا ميخوام پوست تخمشو بريزم تو سوپم ببينم چي ميشه.ثانيا اگه خودشو ببرم يا منو آتيش ميزنه يا ميفهمن.اونوقت چي؟گفت:ميل خودتونه.منم راه افتادم كه برم كه يه تخم خوشگل چشمو گرفت.گفتم:اين چنده؟ياروام كه فهميده بود خوشم اومده گفت:300 گاليون.خون جلو چشامو گرفته بود.ميخواستم در جا طلسمش كنم ولي فهميد اوضاع ناجوره و دارم قاطي ميكنم.(مثل اينكه موقع عصبانيت خيلي ترسناك ميشم!)براي همين گفت:حالا چون شمايين 250 تا نه 200 تا!گفتم ديگه چاره چيه!ازش خريدمش. نتيجه اخلاقي روز:هر موقع يكي خواست گرونفروشي كنه فقط كافيه تصميم بگيرين در جا طلسمش كنين.طرف خودش حساب كار خودشو ميكنه!

(راهنمايي:هميشه يا قبل از بيرون رفتن به يه كتاب طلسم يه نگاهي بندازين(فرقي نميكنه چه كتابي باشه،فقط نويسندش سفيد نباشه.چون سفيدا تو جنگ دلرحمن!

) يا كتابو با خودتون ببرين.موقعش كه شد به طرف بگين:لطفا يه لحظه صبر كنين.بعد دنبال يه طلسم خوب و مناسب با موقعيت و طرف مقابل بگردين.پيداش كه كردين اجراش كنين كه احتمالا در اين صورت بايد برين سنت مانگويي،جايي!

)
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار