جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
صفحه اصلی خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
بالای صفحه
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
شبکه پرواز
فن‌ فیکشن‌ها
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

33 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
33
مهمانان
0
عضو
×

فن‌ فیکشن‌ها

اطلاعیه مرداب هالادورین: فروشگاه چوبدستی‌گستران برای اولین‌بار با ارائه چوبدستی‌های خاص در خدمت شماست! این فرصت استثنایی رو پیش از این که چوبدستی مورد علاقه‌تون خریداری بشه از دست ندین!
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 فروردین 1404 14:46
نمایش جزئیات
آفلاین
جناب مالفوی!

چالش اول رو خیلی خوب نوشتی. هرچیزی که نیاز بود خواننده بدونه توش بود. حتی رنگ معجون! این یعنی شما هم به متن و هم به خواننده احترام می‌ذارین.

چالش اول تایید شد.

ولی در مورد چالش دوم!
حس می‌کنم که متن چالش رو کامل نخوندی. پستی که نوشتی به عنوان یه پست ادامه‌دار خوب بود ولی چیزیکه من ازت خواستم نبود.

هدف این چالش اینه که بهتون آموزش بدم برای ادامه‌ی یک پست حتما لازم نیستی تغییری توی روند ایجاد کنین. می‌تونین درجا بزنین. وارد سوژه بشین، یک‌سری کار انجام بدین و ازش خارج بشین طوری که آب از آب تکون نخوره. فهمیدن این موضوع برای نوشتن این نوع پست‌ها خیلی لازمه. پس ازت می‌خوام این چالش رو دوباره انجام بدی و برای من بیاری.

چالش دوم تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پیش از شرکت در کلاس معجون‌سازی حتماً پست تدریس را به طور کامل و دقیق مطالعه کنید.
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 فروردین 1404 02:35
نمایش جزئیات
آفلاین
چالش دوم:

نهایت طنزی بود که از دستم بر میومد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 فروردین 1404 00:05
نمایش جزئیات
آفلاین
چالش اول:

از همون لحظه‌ای که وارد کلاس شدم، حس کردم چیزی فرق داره.

نور شمع‌ها کم‌تر از همیشه بود. هوا سنگین‌تر. بوی گوگرد و اسید ملایم، مثل همیشه تو هوا معلق بود، ولی زیرش یه لایه‌ی نامرئی از اضطراب بود که انگار فقط من حسش می‌کردم.

پرفسور اسنیپ پشت میز ایستاده بود، شنلش آروم تکون می‌خورد و چشماش از بالا ما رو می‌پایید. همون نگاه همیشگی، سرد و نافذ. اما امروز یه برق خاص تو نگاهش بود. چیزی بین هشدار و انتظار.
- امروز قراره معجون تقویت کننده درست کنین. تقویت کننده روح و جسمتون نه، بلکه تقویت کننده نقاط ضعفی که خیلی وقته از خودتون مخفی کردین. ولی باید بهتون هشدار بدم...

مکث کرد.
- ممکنه بیش از چیزی که باید، ذهنتون رو فاش کنه.

همه در سکوت نگاهش می‌کردن. من، پشت میز، کنار گویل نشسته بودم و انگشت‌هامو روی چوبدستیم فشار می‌دادم.

صدای هم‌زدن قاشق چوبی توی پاتیل‌ها می‌پیچید. بوی تلخ و تند ریشه‌ی خون‌آشام و جوهر سنگ سیاه، فضای اتاق رو پر کرده بود. نور کم‌رنگی از پنجره‌ی باریک، افتاده بود روی نیم‌رخ من. همیشه جای من همین بود. ردیف دوم؛ نه جلوتر، نه عقب‌تر. جایی که دیده بشم، ولی نه کاملاً.

وقتی وقت امتحان معجون رسید، بچه‌ها یکی‌یکی جرعه‌ای از اون مایع آبی روشن رو می‌نوشیدن. اثرش روی بعضیا خنده‌دار بود؛ مثلا لانگ باتم هی قاه‌قاه می‌خندید و بعد ناگهان میزد زیر گریه. اما روی بعضیا... خیلی ساکت‌تر عمل می‌کرد.

اسنیپ برگشت سمت من.
- مالفوی! بیا جلوتر.

نفسمو دادم بیرون و از جام بلند شدم. چشم‌های خاکستریم به گوی های سیاه و سردش قفل شد. اون می‌دونست؛ اون مرد همیشه بیشتر از چیزی که باید، می‌فهمید.

لیوان رو گرفتم. سرد بود و بوی فلز، با ته‌مایه‌ای از نعناع میداد.

لیوان کوچیک رو بالا آوردم. چشم‌هامو بستم و جرعه‌ای ازش نوشیدم.

اول هیچ اتفاقی نیفتاد، فقط یه حس گرما توی شکمم. ولی بعد... انگار اتاق از اطرافم فاصله گرفت، صدای بچه‌ها محو شدو دیوارها کم کم محو شدن.
و ناگهان، من روبه‌روی خودم ایستاده بودم.

اما این "من" فرق داشت. نه موهای مرتب، نه لبخند مغرور. فقط یه پسر با چشم‌های پر از شک.
پسرکی که می‌ترسید.
از خودش.
از پدرش.
از اینکه شاید، واقعاً شایسته‌ی اسم مالفوی نباشه.

صدای گویل از دور شنیده می‌شد:
- پاشو دراکو، حالت خوبه؟

اما من نمی‌تونستم پلک بزنم. تصویر روبه‌روم هنوز ایستاده بود و داشت حرف می‌زد.
با صدای خودم.
ولی لرزون.
-اونا فکر می‌کنن من مغرورم... تصورشون اینه که هیچ چیز برام مهم نیست. ولی من هر شب بیدار می‌مونم و فکر می‌کنم… اگه یه روز... پدرم بهم نگاه کنه و بگه«تو ناامید کننده‌ای.» چی کار می‌کنم؟

قطره‌ای عرق از پیشونیم پایین اومد و دست‌هام می‌لرزیدن.

بعد، همهمه. صداها زیاد شدن. انگار همه‌ی افکارم با هم شروع به حرف زدن کرده بودن. ولی وسط اون همه صدا.. فقط یه تصویر واضح بود.

یه پسر بچه‌ی هفت‌ساله که توی تالار بزرگ مالفوی ایستاده جلوی پدرش.

شلاقِ چرم توی دست لوسیوس، و چشم‌های پسرک.. خیس از اشک شده بود.
- ضعف نشون نمی‌دی دراکو! ضعف فقط یه بار اتفاق می‌افته و بعدش دیگه تو نیستی.

اسنیپ به آرومی گفت:
- اثر معجون، حقیقتیه که خودت نمی‌خوای ببینی.

پشتم تیر کشید، انگار یه چیزی از توی قفسه‌ی سینه‌م بیرون کشیده شده بود. من، دراکو مالفوی، داشتم جلوی یه کلاس پر از دانش‌آموز، جلوی اسنیپ، و مهم‌تر از همه، جلوی خودم... فرو می‌ریختم.

اما فقط برای چند ثانیه...

و بعد همه‌چیز برگشت سر جاش. نفس کشیدم و ایستادم، نذاشتم کسی ببینه چشم‌هام کمی خیس شده و با غرور، نشستم سرجام.

انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده بود... تمرین‌شده، دقیق و بی‌نقص.

بلِیز آروم گفت:
- هیچی حس نکردی؟

با نیشخند گفتم:
- نه. فقط کمی سرم گیج رفت.

و باز برگشتم به معجونم نگاه کردم. قطره‌ای هنوز ته لیوان بود که برق می‌زد.
یه قطره‌ی دیگه شاید لازم بود تا همه‌چیز واقعی‌تر بشه.
اما من دیگه نمی‌خواستم چیزی ببینم.

گاهی ندیدن امن‌تره، ولی اون نقطه ضعف... هنوز باهام بود.
و بدتر اینکه... حالا می‌دونستم کجاست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: جمعه 8 فروردین 1404 18:25
نمایش جزئیات
آفلاین
بانو تورپین!

خیلی خوش اومدین به کلاس من!

پستتون رو خوندم. ظاهر پستتون خوندن رو برای خواننده سخت می‌کنه. چیز عجیبی نیست. همه وقتی تازه‌وارد بودیم این وضعیت رو داشتیم. نظر من این هست که اول تاییدیه دو چالش کلاس دفاع در برابر جادو سیاه رو بگیرین و بعد دوباره به کلاس من بیاین. چون اونجا قالب نوشتن رو یاد می‌گیرین. چیزی که ما برای انتقال مفهوم بهش نیاز داریم.

امیدوارم در آینده‌ی نزدیک دوباره ببینمتون.

چالش اول تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پیش از شرکت در کلاس معجون‌سازی حتماً پست تدریس را به طور کامل و دقیق مطالعه کنید.
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: جمعه 8 فروردین 1404 18:23
نمایش جزئیات
آفلاین
جناب هیلیارد!

بابت تاخیر زیادی که پیش اومد واقعا عذرخواهی می‌کنم.

اول بگم که نیازی نبود پستت رو ویرایش کنی ولی خب چون انجام دادی در موردش اضافه‌گویی نمی‌کنم. تفاوت بین دو پست وجود داشت و این خیلی خوبه. از طرفی اینکه به نوشته‌ی خودت احترام گذاشتی و قالبش رو تغییر ندادی هم خیلی چیز خوبیه. این دوتا رو در کنار هم نگه‌دار. سبک نویسندگی خودت رو داشته باش ولی از طرفی اگر اشتباهی بود برطرف کن.

البته باید بگم که اشتباه در هر مکان متفاوته. شاید جای دیگه نوشته‌های تو بی نقص باشه از لحاظ ظاهر. این رو گفتم که حرفم رو اشتباه برداشت نکنی.

هدفی که ازت خواستم رو انجام دادی. پس دیگه نیازی نیست که تورو توی کلاس خودم نگه‌دارم.

چالش دوم تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پیش از شرکت در کلاس معجون‌سازی حتماً پست تدریس را به طور کامل و دقیق مطالعه کنید.
پاسخ: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: پنجشنبه 7 فروردین 1404 17:34
نمایش جزئیات
آفلاین
کلاس معجون سازی،مدرسه جادویی هاگوارتز
لیسا،هیزل و مایکل ،بی توجه به مسخره بازی و دلقک بازی های اسلیترینی ها،صحبت ها و جر و بحث ریونکلایی ها درباره ساخت معجون و گریه دخترک هافلپافی بخاطر مردن سگش در سه سالگی اش،به دیگ معجون سازی خیره شده بودند و هر ازگاهی به هم نگاه میکردند.انگار انتظار داشتند با نگاه کردن به دیگ و همدیگر معجون ظاهر شود.لیسا که خسته شده بود نفسی عمیق کشید و با کتابش به سمت قفسه مواد اولیه رفت.مواد مورد نیازش را از کتاب پیدا کرد و کنار دیگ گذاشت. بشکنی جلوی چشم هیزل و مایکل زد و به دیگ اشاره کرد.با کمک لیسا معجون را حاضر کردند.با تمام شدن معجون همزمان پرفسور اسنیپ بالای سرشان امد تا نتیجه کارشان را ببیند.
_خب،کدوم یکی از شما جادوگرهای نمونه حاضره امتحان کنه این....
با اشاره به معجون سبز رنگ دماغش را چینی داد و ادامه داد:
_هرچیزی که بشه اسمش رو گذاشت، مثلا رهبر تمام خرابکاری هاتون.....لیسا تورپین
جوری که اسم لیسا را به زبان اورد یعنی این یک پیشنهاد نبود و دقیقا منظورم خودت بودی
لیسا ارام ارام کمی از محتویات دیگ را با ملاقه برداشت و ارام سر کشید
(ذهن لیسا)
(از بیرون که اتفاقی برایم نیوفتاده است. یعنی آنهمه تلاش بی جواب مانده؟ اما.... صبرکن. چرا صدای پروفسور را اینجوری میشنوم؟ چرا احساس خوبی ندارم. احساس میکنم توی دلم دارند رخت میشورند. وای نه من چرا انقدر بد شدم. دوباره حتما مریض شدم. همیشه همین است، انقدر بدنم ضعیف است که همیشه مریض می شوم. عمینقدر رقت انگیز)با صدای اسنیپ به خودش امد.
_خب خانوم تورپین،میبینم که تلاش هاتون برای هیچی بوده
لیسا با لبخند بزرگش و با لحن شوخ طبعی جواب داد:
_خب،حداقل تبدیل به خوک نشدم.این خودش برای من پیشرفت بزرگیه.مگه نه پرفس...
لیسا احساس کرد چیزی در دلش تکان میخورد. مانند یک کرم کوچک که سعی در ازاد شدن از منقار پرنده دارد . لیسا احساس کرد که خیلی در میان این جمع مسخره است. دیگران از او خیلی بهترند. الان همه مسخره اش میکنند.نگاهی به میز و بشر های رویش انداخت.نکند به میز بخورد و همه بشر ها بریزد روی زمین. ممکن است الان اسنیپ دعوایش کند. او یک دست و پا چلفتی است. حتی مایکل و هیزل هم از او خوششان نمی اید.
هیزل دستش را روی شانه او گذاشت:
_لیسا، خوبی؟
لیسا دستش را پس زد و عقب عقب رفت. همه برای او احساس ترحم دارند چون او یک موجود رقت انگیز و بدبخت است که در کودکی خانواده اش را از دست داد و مجبور شد در همان سن کم از خواهر و برادرش نگهداری کند. ناگهان زد زیر گریه و رو به مایکل و هیزل گفت:
_ببخشید.....بخشید...هق....که خیلی رقت.....هق.....انگیزم.....اگر....هق.....اگر نمیخواید با.....من دوست باشید.....درکتون......هق....درکتون میکنم
(اره،اره اینا همشون از من بدشون میاد، ببین بچه ها چطور دارند به تو پوزخند میزنند، ببین دوستات چقدر بخاطر تو خجالت زده شدن، ببین اسنیپ چطور داره بهت نکاه میکنه، اینا همش باخطر اینه که تو برای اونا کافی نیستی)اسنیپ با نگرانی که به چهره اش نمی اورد به سمت لیسا رفت تا طلسم را باطل کند ناگهان لیسا به خود لرزید و از هوش رفت. مدتی بعد خود را در درمانگاه هاگوارتز یافت . امروز روز خوبی نبود. او معجونی ساخت که بزرگترین ضعفش یعنی [باور نداشتن و راضی نبودن از خودش]را اشکار کرد. لیسا با فکر گریه وسط کلاس از خجالت سرخ شد و سرش را از حرص به بالشت کوبید. هنوز هم همان احساس را داشت. همان احساس بد. اما کم بود. انقدر کم که خودش به پرستار گفت و باعث شد پرستار شیشه ارام بخش دیگری به خون او تقدیم کند و تمام افکار منفی درمورد خودش را با بسته شدن چشم هایش به سیاهی بکشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1404/1/8 4:12:38
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1404/1/8 4:19:10
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه
پاسخ به: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: جمعه 24 اسفند 1403 23:54
نمایش جزئیات
آفلاین
درود
تکلیف جادوی سیاه رو انجام دادم و ویرایش هم شده و منتظر تاییده
چالش دوم ( ویرایش)

این هم چالش دوم
تا حد امکان جملات اضافی رو حذف کردم ( از این بیشتر یا داستان رو تغییر میده یا از زیبایی ادبی کاسته میشه، در پست های دنباله دار بعدی این نکته ی کوتاه نویسی رو رعایت میکنم) و به علائم نگارش هم بیشتر دقت کردم
امیدوارم مقبول باشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: پنجشنبه 23 اسفند 1403 21:11
نمایش جزئیات
آفلاین
جناب هیلیارد!

پستتون رو خوندم. هدف این چالش این بود که شما بدونین که:

1- در پست های ادامه‌دار نیازی نیست که حتما سوژه جلو بره.
2- یک پست قابل قبول در یک تاپیک ادامه دار چه ویژگی‌هایی داره.

با خوندن پستت می‌تونم بگم که درک خوبی از مورد اول داری. ولی مشکلات خیلی زیادی توی مورد دوم داری که چون تازه وارد هستی خیلی چیز عادی‌ای هست. اولین چیزی که می‌خوام ازت درخواست کنم این هست که برگردی به کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه و چالش دوم اون کلاس رو تکمیل کنی. چون اون کلاس می‌شه گفت پیش نیاز همه‌ی کارهای آینده‌ت هست. اون چالش به تو دیالوگ نویسی رو یاد می‌ده. یادگیری این، کمک می‌کنه که ظاهر پست خیلی بهتر بشه و خواننده رو جذب کنه به خودش.

مورد بعدی‌ای که می‌خوام بهت بگم در مورد اندازه‌ی پستت هست. به بقیه‌ی پست های اون تاپیک نگاه بنداز. اندازه‌ی اونا رو با پست خودت مقایسه کن.

در تاپیک‌های ادامه دار، اندازه‌ی پست باید خیلی معقول باشه. نه خیلی زیاد و نه خیلی کم. این یک فن هست که تو بتونی چیزی که می‌خوای بنویسی رو در بهینه‌ترین حالتش بنویسی. البته در تاپیک‌های تک پستی این مطرح نیست. اونجا همه‌ چیز دست خودت هست. ولی در تاپیک ادامه‌دار رعایت این نکات مهمه.

پس چیزی که ازت می‌خوام اینه که برگرد به اون کلاس و چالشت رو به درستی انجام بده و مهم‌تر از اون به چیزی که یاد گرفتی پایبند باش. بعد برگرد اینجا و این کلاس رو تکمیل کن.

چالش دومت تایید نشد.

پ.ن1: نیازی به توضیح دادن نیست که در پستتون چه اشتباهی کردین. این اشتباهات برای همه پیش میاد.
پ.ن2: حواستون به علائم نگارشی هم باشه. من از کسی که قدرت قلم خوبی داره انتظار دارم که این موارد رو رعایت کنه. پایان جملاتتون رو با علائم نگارشی تموم کنین و هرجا نیاز دیدین از ، و ؛ استفاده کنین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پیش از شرکت در کلاس معجون‌سازی حتماً پست تدریس را به طور کامل و دقیق مطالعه کنید.
پاسخ به: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: چهارشنبه 22 اسفند 1403 00:46
نمایش جزئیات
آفلاین
درود جناب پروفسور
ممنون بابت تعریفات و نکات حتما به خاطر میسپارم

چالش دوم

این هم چالش دومم با یک اشتباه کوچولو که در پی نوشت 2 توی پستم بهش اشاره کردم
یکم تو زمان بندیه داستان اصلی دچار اشتباه شده بودم اما خیلی به چالش مربوط نمیشه و چون داستان خیلی وقته آپدیت نشده امیدوارم زیاد مشکل ساز نشه برای بقیه بعلاوه که در آخر پست از داستان خارج شدم.
راجع به سبک طنز هم باید بگم خیلی علاقمند نیستم بهش ولی سعی کردم چند موقعیت بسازم که شاید خنده دار نباشه اما از جدی نویسی فاصله دارن.
ممنون که میخونید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس معجون‌سازی
ارسال شده در: دوشنبه 20 اسفند 1403 20:39
نمایش جزئیات
آفلاین
جناب هیلیارد

می‌بینم که دست پر به کلاسم اومدی.

همونطور که خودت می‌دونی، چالش اول در مورد جدی نویسیست. توی جدی نویسی، توصیفات پست مهم‌ترین قسمت ماجراست. وقتی پستت رو خوندم، از پختگی توصیفاتت لذت بردم. باعث شد که به فعالیت های دیگه‌ت هم نگاهی بندازم. با نگاه کردن به اونا فهمیدم که این پختگی اتفاقی نبوده. در پست‌های دیگه هم کیفیت توصیفات خودت رو حفظ کرده بودی. ولی نکته‌ای توجه من رو جلب کرد. تا الان پست طنز ننوشتی! این من رو مشتاق کرد تا منتظر فرستادن چالش دومت بمونم. دوست دارم ببینم که رابرت هیلیارد، در پست طنز هم عملکرد خوبی از خودش نشون می‌ده یا نه.

از این‌ها که بگذریم بحث آموزش دادن می‌رسه. پستت رو دوبار خوندم. بار اول اشتباهاتی از نظر ظاهری توی پستت دیدم رو یادداشت کردم که بهت بگم تا رعایتشون کنی ولی وقتی بار دوم پستت رو خوندم، دیدم که اشتباهاتت همیشگی نبوده و در بعضی جاها انجامش دادی. پس نکته‌ی اولی که باید بهت بگم این هست که بعد از تموم شدن پستت، یه بار دیگه از اول بخونش و ببین که جایی اشتباهی داشتی یا نه.

نکته‌ی دوم رو با مثالی از پست خودت بهت می‌گم.

نقل قول:
به چشمانش نگاه کردم.
سکوت... تپش قلب... هوایی که در سینه حبس شد... گفتم:

حواست به اینترهایی که می‌زنی باشه. تفکیک کردن کار خوبیه ولی باید معقول هم باشه. در این قسمت نیازی به اینتر نبود. کل توصیفاتی کردی، حالت اون لحظه‌ی رابرت بود. پس باید پشت هم قرار می‌گرفت.

امیدوارم نکاتی که گفتم بهت کمک کنه.

چالش اول تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پیش از شرکت در کلاس معجون‌سازی حتماً پست تدریس را به طور کامل و دقیق مطالعه کنید.
Do You Think You Are A Wizard?
جادوگری؟