هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۲۰:۰۲ چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۵

مك بون پشمالو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۴:۳۰ پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۴۸
آخرین ورود:
۱۴:۱۳ سه شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۸
از پيش چو !
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
پشم فروشي فاطي لانگ باتم و دوستان تقديم مي كند !!

كابوس !!

كارگردان : مريم هاگريد !
تهيه كننده : آناهيتا كليرواتر !!!
نويسنده : سارا بردلي !!!!



دوربين از بالا ..

زاخي و استرجس و دراكو دور آوريل حلقه ي بيناموسي زدن !!!
آوريل چادرشو از كمرش وا كرده و با حالتي مستاصل !! داره جادوگرا رو با چادرش مي زنه !!
- بريد گمشيد بيناموسا !!
استرجس لحظه به لحظه به آوريل نزديك تر مي شه .. صداي تشويق چند تا گريفيندوري ارزشي .. يه لبخند زشت رو لباي استرجس !!!

- دست نگه دارين !!
طبق معمول سوپرقق قهرمان مياد آوريل رو نجات بده ..
آوريل : آهـــــــــــــــــــــــــــ .. فرشته ي نجات من !!
ققي مياد آوريل رو بغل كنه و با خودش ببره كه مورگان الكتو با زانو مي زنه زير شيكم ققي ...
سوپر قق : اووووووووووووووخ .. مامان !!

--------------------------

تصوير كات ميشه و روي چشم هاي يه ساحره روشن ميشه !! ( كپي رايت باي كريچ )

--------------------------


نــــــــــــــــــــــــــــــــه !!
- چي شده عزيزم .. بازم اون كابوس هاي لعنتي !!
آوريل مي پره بغل سرژ و باريشاش بازي مي كنه ...
آوريل : آره سرژ گلم .. ديگه خسته شدم، از وقتي كانديد شدم ديگه
صداي خشني صحبت آوريل رو نيمه تموم مي ذاره ...
- تو بايد مبارزه كني ... چند لحظه مكث .. تا پاي جون !
آوريل : آخه چجوري حميد، من .. هق هق هق !!
حميد مياد اشكاي آوريل رو پاك مي كنه !!
ادي : اهم ... برقو روشن كنين مام حالشو ببريم .. آوي كجايي !!!!
چيليك !! ( صداي روشن شدن برق !! ) !!
كارگردان : كات، كات، بيناموسي، آزادي فروم .. كمك !!!
صداي انداخته شدن يه گوني توي رودخونه ... گوني در حال دست و پا زدن !!!


----------------------

سرژ و حميد و ادي و آوريل با هم توي يه سطل زباله جلوي ستاد هماهنگي كانديداها قايم شدن !!
ادي : آوي تو مطمئني آمادگيشو داري عزيزم ؟!
آوريل : آره همسر مهربونم .. من امروز بايد اين كابوساي لعنتي روي تمومش كنم، مطمئنم سرنوشت من امروز درون همين تالار رقم خواهد خورد ..
آوريل از جاش بلند ميشه ...
- مبارزه مي كنيم ... مكث .. تا پاي جان !!
سرژ : آوي تو الان از جات پا شدي ؟!
آوريل : آره جييگرم مگه چيه ؟!
سرژ : نـــــــــــه !!

يه بچه گربه : مامان من چجوري بدنيا اومدم !!؟
مامان گربه : نميدونم عزيزم من سرم تو سطل آشغال بود !!
بچه گربه هه : مامان اون سطل قرمزه كه جلوي ستاده چرا انقدر تكون مي خوره ..!!
مامان گربه : دخترم زوده معني سطل خالي رو بفهمي .. بزرگ ميشي مي فهمي !!

سرژ و حميد و ادي و آوريل از سطل واژگون شده با سر و صورت زخمي ميان بيرون .. برادر حميد بطرز معجزه آسايي زخمي نشده !!

-------------------

آوريل وارد ستاد ميشه ..
جلسه نيم ساعتيه شروع شده !!
مجري برنامه : و حالا سخنان پروفسور كريچر رو در باب برگزاري اين دوره از رقابت ها مي شنويم !!
كريچر مياد رو صحنه ...
هيچكس دست نمي زنه !!
كريچر : با عرض سلام كريچر هستم .. خب باش .. اين دوره از انتخابات نسبت به دوره ي قبلي كه حذب برگزار كرد خيلي بهتر برگزار شد !!
تصوير شماره ي 1 لطفا ..
اسلايد يك ستاد زاخي رو نشون ميده .. ايگور گردن هدي رو گاز گرفته،خون هدي پخش شده رو ديوار !!
كريچر : تصوير دو لطفا !!
ستاد مورگان .. پرنده پر نمي زنه .. مورگان ميره لب پنجره .. تق ... خودكشي !!
كريچر قرمز شده .. ملت : هر هر هر كر كر كر !!
كريچر : سومي لطفا !!
دوباره ستاد زاخي ... ايگور با دماغ خوني نشسته رو صندلي .. فنگ رو هم با طناب بستن به تخت !!
كريچر بطرز ناجوري ضايع ميشه و ميذاره ميره !!

مجري برنامه : كانديداها تشريف بيارن !!
آوريل نفر اول ميره رو صحنه ( بچه ام ذوق و شوق داره !! ) ..
زاخي و استرجس و دراكو دور آوريل حلقه مي زنن !!!
آوريل چادرشو از كمرش وا ميكنه و با حالتي مستاصل !! جادوگرا رو با چادرش مي زنه !!
آوريل : آه اي سرنوشت .. دوباره با من روبرو شدي !!
استرجس لحظه به لحظه به آوريل نزديك تر مي شه .. صداي تشويق چند تا گريفيندوري ارزشي .. يه لبخند زشت رو لباي استرجس !!!

- دست نگه دارين !!

ققي آوريل رو از بين اون گرگاي گرسنه نجات ميده و با هم به سوي افق پرواز مي كنن !!

افق هاي بيكران !!



تيتراژ :
سوپر قق و دوستاش تو خيابون ... مي كنن هر چي ارزشيه تيربارون !!
شنيدي ميگن اون دودره بازه ... بگو نشنيدم چون ممكنه كارتو بسازه !!
خلاصه هر چي از اون بگم بازم كمه ... كليد پيشرفت رول دست اون و منه !!


پايان !!



تصویر کوچک شده

رون ويزلي !
___________________


Re: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۱۷:۵۸ چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۵

سرژ تانکیان old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۹ جمعه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۰:۰۹ یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 532
آفلاین
حذب تيوي تقديم ميكند!
سوپر ققي آخرشه...نجات مردم كارشه!
كارگردان و نويسنده:يكي از اعضاي آكادمي فانتزي ، هنوز عضو جادوگران نشده!
تهيه كننده:مديريت آكادمي فانتزي!

بازيگران:
همه در نقش خودشان
كريچر و دامبلدور در نقش آن دو مدير گردن كلفت!
_____


پنج دقيقه اول فيلم: خرابه هاي لبنان و فلسطين!كودكان بي سرپرست! چشمهاي اشك آلود مادران عراقي!بينوايان و بيچارگان در آفريقا!و در آخر اعضاي مفلوك ايدز گرفته جادوگران...

كوچه دياگون 9 صبح
وسط كوچه دياگون مردم دور تپه اي از آتش ايستادن!وزير سحر و جادو دراكو مالفوي هم بالاي سكوي كناري هست همراه با چند تن نوكر و دست نشانده!
دراكو:شروع كن
استرجس:به نام مرلين مراسم سوزاندن سرژ تانكيان قاتل آنيتا دامبلدور را آغاز ميكنيم! آقاي تانكيان لطفا بيان اينجا ميخواييم پرتشون كنيم تو آتش!
سرژ به طرز بسيار مظلومانه اي به طرف سكوي پرتاب ميره!
استرجس:شما اجازه داريد آخرين حرفتن رو بزنيد!
سرژ:من بيگناهم!
دو نفر مدير گردن كلفت ميان و سرژ رو از سكوي پرتاب ، پرتاب ميكنن تو آتيش!
ناگهان سوپر ققي سوار بر جارو تاريخي خودش وارد صحنه ميشه و با يك افسون ، آتش را براي سرژ گلستان ميكنه!و سرژ كه يخورده ريشش سوخته رو مياره بيرون.
سوپر ققي:خدمت عالي جناب دراكو مالفوي وزير سحر و جادو! سرژ تانكيان بيگناه هست و همسر شما آنيتا دامبلدور نمرده است بلكه در مسافرت به سر ميبرد! اين هم مدرك(چند تا عكس از آنيتا در كنار چند تا مرد عرب نشون ميده!)
و با افسون ريشيوس ريش سرژ رو درست ميكنه!
ملت يك صدا: سوپر ققي آخرشه...نجات مردم كارشه!


كوچه هاگزميد 12 ظهر
مردم دور يك گاري جمع شدن ، سرژ تانكيان زير گاري هست و به نظر ميرسه ريشش زير يكي از چرخ هاي گاري گير كرده!
سرژ:كمك كمك...ريشم داره كنده ميشه...من دارم ميميرم...
گراپي وارد صحنه ميشه ولي هرچقدر سعي ميكنه نميتونه گاري بلند كنه تا سرژ ازاد بشه!در چهره مردم نا اميدي موج ميزنه!
ناگهان سوپر ققي با جارو تاريخيش وارد صحنه ميشه و با يك انگشت گاري رو صد متر دورتر پرتاب ميكنه!و با افسون ريشيوس ريش هاي كنده شده سرژ رو درست ميكنه!
ملت يك صدا: سوپر ققي اخرشه...نجات مردم كارشه!

جلوي بانك گرينگوتر 5 عصر
ملت جلوي بانك ايستادن
صداي بيروحي شبيه به صداي اسمشو نبر از تو بانك مياد: ما سرژ تانكيان رو گروگان گرفتيم و اگر تا پنج دقيقه ديگه جسد هري پاتر رو نبينم يك بلايي سر سرژ مياريم!

روي صفحه هك ميشه پنج دقيقه بعد
صداي فرياد بلند سرژ مياد ، ملت ترسيدن و فكر ميكنن كه اسمشو نبر سرژ رو كشته...در بانك يخورده باز ميشه و چند خال ريش بيرون ميافته!
صدا:اگر بازم به خواسته هاي ما عمل نكنيد ديگه مجبوريد سرژ رو بدون ريش تحمل كنيد...
مردم بخاطر اين واقعه تلخ به گريه ميافتند!
ناگهان سوپر ققي با جاروي تاريخيش وارد صحنه ميشه و در رو ميشكنه و وارد بانك ميشه و بعد از صداهاي كتك كاري كه مياد اسمشو نبر با مرگخوارهاي كه با طناب بسته شدند به برون پرتاب ميشن جلوي پاي ماموران ازكابان!
سوپر ققي مياد بيرون و سرژ هم همراهشه! سوپر ققي با افسون ريشيوس ريش سرژ رو درست ميكنه!
ملت:سوپر ققي آخرشه...نجات مردم كارشه!

تيتراژ پاياني:

سوپر ققي اخرشه...نجات مردم كارشه!
پول داده به مردم كه....تو جيباش پر از شپشه!
سوپر ققي رول رو همه جورش بلده...اگر باهاش مسابقه بدي بدون نفر آخر براته!
وزارت سوپر ققي خيلي حال ميده به خدا....به سوپر ققي راي بده چون هواي سايت خرابه!
شعر از: مريم گرنجر



Re: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۱۵:۳۴ سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۸۵

هدویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۷ یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۲۱ چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶
از هر جا که کفتر میایَ!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 801
آفلاین
فیلمی دیگر از کمپانی آول کست با نام :

ققنوس برتر ، زندگی بهتر

کارگردان : هدویگ
تهیه کننده : مک بون چانگ
صدابردار : طبق معمول کریچر بوقی !
تصویر بردار : کورممد
نورپرداز : اوشگول ممد
مسئول تدارکات : شاغلام
فیلنامه نویس : ققی کیفسون

بازیگران :

ادی ماکای در نقش پسر بچه
آلبوس دومبول در نقش بابا
مینروا در نقش مامان
ولدی در نقش اون یاروئه که تو سکانس سوم یه دفعه از جلو دوربین رد می شه!
ققی در بقیه نقشها!!


پسر بچه کنترلو برمیداره می زنه شبکه یک ...
_سلام بچه های خوب و گل ... حالتون چطوره ... دماغتون چاقه ؟ ... الان می خوایم کارتون کارآگاه ققنوس رو براتون پخش کنیم ... پس دماغتونو بچسبونید به شیشه و این کارتون هیجان انگیز رو تماشا کنید ...
بیب....(صدای تعویض شبکه)
_با جشنواره تابستانی شبکه جی 2 در خدمتتون هستیم ! بله شما که پشت تلویزیون نشستی ... منتظر چی هستی ؟ ... آووو بله مثل اینکه شما بی صبرانه منتظر تماشای فیلم سوپرقق از شبکه ما هستید ... پس بیش از این منتظرتون ...
بیب....(صدای تعویض شبکه)
_پس با هم شاهد پخش مستند ققنوس خواهیم بود ... رام دارام دیش دام دارام دوپس دوپس گرومپ!(صدای تیتراژ برنامه)
این ققنوس ایرانی در هر جایی که برود از خود گل و بلبل و سنبل به جا خواهد گذاشت ... از مشخصه های بارزش بی ناموسی است ...
بنگ...(صدای خاموش کردن تلویزیون)

_بابایی ... این تلویزیون همش داره عمو ققی نشون می ده !
_واقعا پسرم ؟ ... خوب حتما برنامه هاشون ته کشیده دیگه ! ... خانم .... این لباس مخصوص مو کو؟(تیریپ کارتون شکفت انگیز ها)
_نمی دونم گذاشتمش یه جایی !
_ بی خیال پس همون ردا خزه رو می پوشم !

پدر ردای سفید معمولشو می پوشه و از خونه خارج می شه تا لیست خرید همسرشو فراهم کنه !

پدر وارد بقالی می شه و با دقت به جنسا نگاه می کنه ... چند تاییشونو بر می داره و می زاره روی پیشخون بقالی .
_آقا میشه اینا رو حسا...ا ققی تویی ؟!
_سلام آلبوس ! به من رای می دی ؟!
_هان ؟ چیزه ... من رفتم خداحافظ ... اینا رو هم نمی خوام

پدر با سرعت از بقالی خارج می شه و به فکر فرو می ره...
_به ققی رای بدم ؟ من تا الان به این موضوع فکر نکرده بودم ... یعنی چی کار کنم ؟!

پدر همینطور که فکر می کرده وارد کتابفروشی می شه .
_سلام آقا می بخشید شما کتابای درسی سال....ققی تو اینجا چی کار می کنی ؟!
_آلبوس به من رای بده ... زندگیت متحول می شه !
_خداحافظ

پدر با سرعت از مغازه خارج می شه و به سمت تلفن عمومی می ره تا با همسرش تماس بگیره .

_بیب...بیب...بیب...(صدای شماره گرفتن)
_آقا آقا
آلبوس : چیه پسر کوچولو ؟
_اون ققنوسه اینو داد به من گفت بدمش به شما .
_کدوم ققنوسه ؟
_اوناهاش رو درخت نشسته .

پدر به درخت نگاه می کنه و ققی براش دست تکون می ده .

پدر به چیزی که پسره بهش داده نگاه می کنه...بالاش درشت نوشته :

ققنوس برتر ، زندگی بهتر

زیرش هم نوشته :
بروشور تبلیغاتی ققنوس ، ققنوس اینجا ققنوس اونجا ققنوس همه جا

آلبوس گوشی تلفنو عمومی رو سر جاش می زاره و با خوشحالی بروشورو تو جیبش می زاره و به سمت خونه حرکت می کنه.......................


ویرایش شده توسط هدویگ در تاریخ ۱۳۸۵/۶/۷ ۱۵:۴۳:۴۵



Re: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۱۳:۵۴ سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۸۵

shayan


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۳ دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۶:۰۰ سه شنبه ۲۵ دی ۱۳۸۶
از tehran
گروه:
کاربران عضو
پیام: 8
آفلاین
آغاز
فیلم در یک خانه شروع می شود. روی یک مگه نگفتم این هارو حذف کنید؟
خوب داستان در یک دشت بزرگ شروع می شود. رون و هرمیون دست در دست هم در دشت راه می روند.
ناگهان هرمون:
رون:هرمیون چی شده؟
هرمیون همچنان:
رون:تو داری به چی نگاه می کنی؟
ناگهان لوپین از راه رسید و
یکهو اسنیپ از اون دور می دوه تاببینه چی شده؟اون می پره و ملت که تازه اومده بودند یکهو یک صدایی می شنوند:هاهاهاهاااا
سرشون رو که برمی گردونند می بینند هری داره میاد
ملت که همه خوش حال شده اند هورا می کشند.
تق بجزگیری بوکش
ملت: بیچاره هری
هری: فقط یک درخت بود ما که این جوری نمی میریم!
هری میره که ببینه بقیه برا چی این جوری شدند؟
که ولدمو،لرد سیاه رو می بینه
هری
...:هری نترس تو باید اونارو نجات بدی
هری: باشه
لرد سیاهک
هری:
لردسیاه:
ناگهان هری

کی کانال رو عوض کرد؟
ملت:
ناگهان هری حمله ور میشه و شق
هری:به من سیلی می زنی؟
آواداکدالوموشیو دارم قلقلیه سرخ و
ملت:
لرد:
...:هری!
ناگهان هری به خودش می یاد و بامشت می زنه تو صورت لرد و
لرد که عصبانیه چوبش رو در می آره و هری رو می کشه.
ملت:
ناگهان مرگ خورها:
دامبلدور که سر رسیده:
ولدمورت: که از این کار دامبی عصبانی شده خود کشی می کنه.
و دامبی هم برای جبران کار او رئیس مرگ خوار ها میشه!
و همه ی مرگ خوار ها که از دامبی نفرت داشتند به محفل ققنوس می پیوندند.
ملت که چیزی از فیلم نفهمیدند
پایان



Re: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۴:۰۲ سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۸۵

فنریر گری بکold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۰ یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۵:۲۳ دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸
از شب تاريك
گروه:
کاربران عضو
پیام: 351
آفلاین
گاو

كارگردان:فنرير گري بك
نويسنده:م.گرگ.ماه
تهيه كننده:گ.ماه.گرگ
فيلم بردار:گاز.ماه.گرگ
وبقيه هم به همين صورت
با تشكر به كساني كه در نقش خودشان در اين فيلم بازي كرده اند
تيراژ آغازين
من يه گاوم!من يه گاو آزادم!مرا نميتوانيد رام كنيد!من را به زور نميتوانيد بدوشيد
ميزان بي ناموسي كمي بالاتر از معمول+15
مكان:مخفي گاه گرگينه ها زمان:صبح زود
_هوم.....عزيزم نفس بدنت اومده؟الان خودم بهت تنفس مصنوعي ميدم
سيريش در خواب درحال تنفس مصنوعي دادن به جنس مخالف خودش كه ناگهان جيغ بنفشي از خودش در ميكنه
با صداي جيغ فنريردوگاو از ليس زدن فنرير صرف نظر ميكنن و احمقانه و معصومانه به فنرير نگاه ميكنن
فنرير:هان!...چيه؟..چخه پيشته!
مكان:مخفي گاه گرگينه ها زمان:نيم ساعت بعد
فنرير با حالت استيصال:تورو خدا از خونه من بريد بيرون....گو اوت از همه من...بيرون...گمشيد بيرون!...فهميديد
دوگاو لبخندي معنادار بر لب به فنرير نگاه ميكنن وبه ريشش ميخندن
مكان:جادوگران و حومه زمان:ظهر
فنرير در پي كمك خواستن از اهالي سايت در فروم ها سرگردان است
پيش هري
فنرير:عله تو ميگي من با گاو ها چيكار كنم؟
عله دقايقي در فكر فرو ميره:هوم تو دوتا گاو داري.اونها رو ميدوشي پولش رو به مديرا ميدي تا مديران در جهت پيشرفت سايت آن را خرج كنن
پيش كريچر
كريچر:دو گاو داريد شيرش را به مديران ميدهيد .مديران آنها را به شما ميفروشد
پيش كرام
_دو گاو داريد مديران شما رو طلسم ميكنند و هردو گاو را ميگيرند
توماس جانسون
_دوگاو داريد آنها شما رو مي كشند و هم ديگر رو مي دوشند
ولد اولي سايت
_دوگاو داريد به سمت آن ها طلسم ميفرستيد و خودتان را در بين ظرف هاي شير مي اندازيد
اْلبوس
_دو گاو داريد براي انتخاب شخصيت انها بايد هفده فروم رو در سه نسخه پر كنيد و وقت دوشيدن آنها را نداريد
ققي
_دوگاو داريد از حزب اجازه دوشيدن آن ها ميگيريد
مرلين
-دوگاو داريد حق دوشيدن گاو ماده را نداريد
سرژ
_دوگاو داريد آن ها مجبور به انجام بي ناموسي ميكنيد و خود لذت ميبريد
مرلين
_دو گاو داريد حق دوشيدن گاو ماده را نداريد
مكان:مخفي گاه گرگينه ها زمان:نصف شب
فنرير و دو گاو در رختخواب او:دوستان خوبم در كنار بخوابيد و آسوده باشيد كه من شما رو نخواهم كشت و شما مرا نخواهيد كشت و من شما را به كسي نخواهم داد و شما را نخواهم به كسي فروخت
فنرير دست نوازش بر سر دو گاو ميكشد و هرسه معصومانه به خواب ميروند
پايان


ویرایش شده توسط فنریر گری بک در تاریخ ۱۳۸۵/۶/۷ ۴:۲۴:۱۰

وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري


Re: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۱۹:۴۷ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۵

اسلیترین، مرگخواران

بلیز زابینی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۰:۵۹:۱۰ جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹
از یخچال خانه ریدل
گروه:
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 1707
آفلاین
آغاز
دوربین روی منظره های اطراف زوم کرده و در عین حال بر روی تصویر انواع نوشته های بیناموسی ظاهر میشه ! ( تصویر همراه با موسیقی متن )
فیلمی از ارباب پیکچرز !
کارگردان : نورممد !
دستیار کارگردان : آوریل لاوین
صدا برادر و تصویر بردار : مجهول الحال
تصویر میره روی چهره ارباب ولدی !
با حضور درخشان کریچر در نقش ولدمورت !
تصویر میره روی زاخی
- و زاخاریاس در نقش زاخی !
دوربین خانه ریدل رو نشون میده :
- دیگر هنر پیشه ها : سرژ در نقش سرژ و کوییرل ! بلیز در نقش خبر چین آناکین استبنز در نقش آنی مونی بقیم که سیاهی لشکرن !
صفحه سیاه میشه و این نوشته ها بزرگ پدیدار میشن :
در کاندید وزارت !
( موسقس متن میره بالا )

---------------------------------------

بلیز به دستور ارباب ولدی رفته سر کوچه نون بربری بگیره .
بلیز : اه چه صف درازیه !
در همون لحظه دوربین میچرخه رو روی صف طویل چند صد نفره که نشان دهنده حضور گرم و پرشور مردم در عرصه خرید نون بودش !
در رادیو این صدا پخش میشد :
- امروز شاهد حضور ملیونی مردم در صفهای نانوایی های این مرز و بوم هستیم من الان از بالای قالیچه پرنده شاهد صف طویل مردم از میدون ازادی تا شمال کشور یعنی .....
بلیز

چند لحظه بعد

بلیز : ببخشید اینجا صف نون بربریه ؟
در همون لحظه نفر جلویی بلیز برمگیرده و بلیز میتونه قیافه نورانی سرژ رو تشخیص بده :
- سرژ : فرقی نمیکنه برادر من ! اگر ققی وزیر بشه دیگه هر روز صبح براتون نون رایگان میفرستن خونتون !
ناگهان در درون صف همهمه ای بالا میگیره ! ادی از میان جمعیت میگه :
- نون که چیزی نیست ! اگر آوریل وزیر بشه هر روز صبح ناموس مردم رو برای خدمت به خونه شما میفرستن تازه با خدمات ویژه که شما در شرایط عادی لازم هست حتما اونا رو از قبل تهیه ببینید !
همه : عجب !
پرسی : عوضش اگر شما ها به استرجس رای بدید همتون رستگار میشید ! باور کنید دیروز که باهاش ملاقات کرده بودم خودم دیدم حاله ای از نور تمام صورتشو پوشانده بود !
- .......
در همون لحظه کوییرل از نا کجا پیداش شد :
- کوییرل : این دوره از انتخابات بدون وابستگی به گروه های خاص انجام میشه لطفا برید خونتون نون تموم شده !
- ای بابا ! ما رو علاف کردید !
- این چه وضعشه ؟
- گفتم که به ققی رای بدید !
در همون لحظه پلیس ضد شورش به خیابونا میریزه و و جمعیت متفرق میشه .

چند دقیقه بعد

بلیز : ارباب جون خودم با گوشهای خودم شنیدم انتخاباته وزارته حتما باید وزیر از ما باشه اونوقت میتونیم اهداف پلیدمونو ایجاد کنیم !
- کروشیوووووو !
بلیز می افته روی زمین و شروع میکنه به جیغ زدن .
بلیز : چرا میزنی !
ارباب ولدی : برای اینکه اینایی رو که گفتی خودم میدونم ! من میرم کاندید بشم !
بلافاصله همه مرگخوارها جمع میشن و برای ارباب ولدی آرزوی موفقیت میکنند و او را بدرقه میکنند .
ارباب ولدی : میتونید روی کاندید شدن من حساب کنید .

نیم ساعت بعد

- کروشیو ! آواداکدورا ! شپلخیوس !جریوس ! بی ناموسیوس ! بوووقیوس ! بچه داریوس !!!
همه مرگخواران یکی پس از دیگری روی زمین می افتادند .
ارباب ولدی : چطور جرات نکردند منو قبول کنند ؟ به من میگن کچل ؟ روی در وزارت تابلو زدند ورود ارباب ولدی ممنوع ! ارباب ولدی خودتی و هفت جد آلبوس ! کروشیو ! منفجریوس ! .....
دوباره عده دیگری از مرگخواران یکی پس از دیگری روی زمین می افتند و به خاک و خون کشیده میشن .
کوییرل : اشکال نداره ارباب حتما شورا اینجور صلاح دیده دیگه ما باید پایبند قانون باشیم ببینید !
ناگهان صدایی شبیه گودزیلا از اتاق بلند میشه و کوییرل با لباسی پاره و پوره و سوخته از اتاق پرت میشه بیرون !

چند لحظه بعد

ارباب ولدی نشسته و داره از خشم میلرزه و آنی مونی هم داره جلوش خم و راست میشه تا مبادا مورد غضب ارباب ولدی قرار بگیره !
آنی مونی : ارباب جون غصه نخور ! الهی تمام درد و بلات رو سر البوس خراب بشه . چرا انقدر خودتو حرص میدی ؟ ما نباید امیدمونو از دست بدیم باید یکی رو از بین خودمون انتخاب کنیم !
ارباب ولدی : مخ پوک تو هم خوب کار میکنه ها !
آنی مونی

چند لحظه بعد

ارباب ولدی : خوب فکر میکنم بلیز خوب باشه بلیز تو بیا !
آنی مونی : بلیز الان به لطف شما در بخش آی سیو به سر میبره !
ارباب ولدی : آهان یادم نبود ، کوییرل !
آنی مونی : کوییرل بخاطر عطوفت شما در کما به سر میبره !
ارباب ولدی : پس مک بون .
آنی مونی : قربان مک بون الان به بخشندگی شما مرخصی گرفته و در ماه عسل به سر میبرند !
ارباب ولدی : اه پس رودولف !
آنی مونی : قربان شما که رودولف رو کشتیدش !
ارباب ولدی : ای بابا ! سرژ !
آنی مونی : دور سرژ رو خط بکش که طرف ققیه تازه حزبیم هست !
ارباب ولدی : پس تو چیکاره ای ؟ یه آدم پیدا نمیکنی بره از طرف ما کاندید بشه ؟ بزنم همینجا مغزتو بریزم وسط زمین !
آنی مونی : ارباب 90% تا پنج دقیقه پیش سالم بودند خود شما به این روز انداختیدشون !
ارباب ولدی : حرف نباشه ! دیگه مجبورم خودت رو بفرستم !
آنی مونی : من ؟ نه ارباب جون ! من زن و بچه دارم زندگی هم خرج داره ! میدونی که وضع کار و کاسبی کساده !
ارباب ولدی : تو هم به هیچ دردی نمیخوری دیگه به تو نیازی ندارم ! آواداکدورا !
جسد آنی مونی می افته روی زمین !
ارباب ولدی : هوکی بیا اینو از جلوی چشمم برادر ببر !

چند لحظه بعد

ارباب ولدی : آی بدبخت شدم آی بیچاره شدم ! آلبوس اینا هم نماینده دارن من ندارم چه خاکی تو سرم بریزم !
در همون لحظه در باز میشه و زاخی میاد تو !
زاخی : ارباب جون غصه نخور خودتو کنترول کن . من میرم کاندید میشم . با هم وزارت رو تسخیر میکنیم ! وزارت مال ماست . من وزیر میشم تو رم میکنم معاونم نه ببخشید وزیر میشم تمام اعضای کابینمو از سیاه ها انتخاب میکنم اصلا نگران نباش ! قدرت از آن ماست .
ارباب ولدی

همان شب

- بینندگان عزیز هم اکنون توجه شما رو به یکی دیگر از کاندید های وزارت جلب میکنم !
زاخی ... زاخی خاله باز ! نماینده سیاه هان با قوی ترین قدرت تکلم در امر خاله بازی و جمع کننده انواع کتاب های بی ناموسی و تحت حمایت همه جانبه ارباب ولدی !
در همون لحظه ارباب ولدی و زاخی میان روی صحنه تلویزیون که هر دو تاشون دارن لبخند ملیحی رو تحویل ملت میدن !
کیییییش گووووووف بووووووووم !
- ای بابا ققی باز که این تلویزیونه قاطی کرد !
ققی : نگران نباش ، حمید ؟
- چای تبرکه !
ققی : منظورم برادر حمید بود

پایان !




Re: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۱۸:۲۱ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۵

سرژ تانکیان old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۹ جمعه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۰:۰۹ یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 532
آفلاین
بهترين فيلم از 15 مرداد تا 31 مرداد فيلم وزارت بزرگ زير پاي حذب شناخته شد!!

زياد فيلم جالبي نيست ولي داور ها بهش راي دادن ميتوان گفت كه او يك مدير است!

ملت چرا ديگه فيلم نمي نويسيد؟ البته حقم داريد ، داور ها منصفانه داوري نمكينن اين يك ماه آخر من خودمم رو هم جز داور ها كردم تا يخورده منصفانه تر بشه

دوست دارم آخر 15 شهريور اينجا 10 تا فيلم داشته باشيم نه بيشتر و نه كمتر


ویرایش شده توسط سرژ تانكيان در تاریخ ۱۳۸۵/۶/۶ ۱۸:۲۶:۳۹


Re: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۱۰:۳۷ سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۵

سرژ تانکیان old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۹ جمعه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۰:۰۹ یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 532
آفلاین
من و داور ها همگي فعال هستيم و همگي خوش قول ، اگر ميبينيد كه دو هفته اعلام نتيجه داوري دير شد بخاطر بسته بودن سايت بود و ديگر هيچ!

دو فيلم برتر دو هفته اول مرداد ماه:

كوييرل خوش شانس

عله الدين و چراغ جادو


برترين فيلم نيمه دوم مرداد بزودي اعلام ميشود(دو بار تكرار كنيد: سرژ و داور ها خيلي خوش قول هستند)

با تشكر--حذب ليبرات دموكرات جادوگرياليستي ورژن خوش قولش


ویرایش شده توسط سرژ تانكيان در تاریخ ۱۳۸۵/۵/۳۱ ۱۰:۴۰:۳۰


Re: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۱۲:۴۷ دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۵

کریچرold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۴ یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۳:۲۰ پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۲
از خانه ي شماره 12
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1232
آفلاین

وزارت بزرگ زیر پای حزب




گارگردان : کریچ
بازیگردان: بینِز
نور پرداز : هَرمیون

بازیگران :
ققی در نقش کیفوسن
دراکو در نقش دراک
ادی و سدی در نقش دو مرد سیاه پوش





دوربین از یک صفحه شطرنج فید اوت میکنه
-چک مات
- اوه کیفوسن بازیت اصلا پیشرفت نکرده هنوز هم سر بردن من مشکل داری ( تریپ پدر خوانده ای خوانده شود)
کیفسون : دراک من برای بازی اینجا نیومدم خودتم میدونی وقتی تمرکز نداشته باشم هیچ کاری نمیتونم بکنم
دراک در حالی که لبخندی از رضایت گوشه ی لبشه به صندلیش تکیه میده
- خوب چی تورو اینجا کشونده؟
کیفسون:چیزی که هر ماه به خاطرش می یام
دراک پیشونیش رو چین میندازه : اما هنوز اخر ماه نیومده , زود اومدی پسر
کیفوسن سرش رو می یاره جلو : به پول احتیاج داریم , واسه ی یک کار جدید
سیگارش رو میزاره گوشه ی لبش و ادامه میده :یک سرگرمی جدید , یک گروه موسیقی
دراک که دیگه خونسردی اولیه رو نداره
- اما من الان دستم بسته اس, لیتل هنگلتون و لندن عوارضشون رو ندادن تو انتظار نداری که.....
کیفسون سرش رو به نشانه ی تاسف تکون میده
- انتظارش رو داشتم
و با دست به پشت اشاره میکنه
دو نفر با کت شلوار مشکی و عینک آفتابی( عینک برای کلاس کاره) وارد میشن
دراک یک مقدار خودش رو جمع میکنه
- کیفسون تو که نمیخوای .... یعنی هنوز وقتش نرسیده .... می ... میفهمی که چی میگم
کیفسون سیگارش رو روی میز خاموش میکنه : مهلت تو هم تموم شد دراک , معمولا امتنا های سهوی یا عمدی رسیدن پایان کار رو خبر میدن
دراک که واقعا احساس خطر کرده
- ببین من این پولو تا فردا جور میکنم تو نمی تونی این کارو با من بکنی هنوز مهلت من تموم نشده
کیفوسن در حالی که از در خارج میشه
- فکر میکنم یک استعفای آبرو مندانه خیلی بهتر از برکناری یا..... یک ترور باشه
دوربین از پنجره ی روشن( نور لامپ) و در حالی که دراک تو کادر پنجره دیده میشه بیرون میره و دور میشه
دراک دستش رو میگیره به گوشه ی یک صندلی و روی زمین زانو میزنه

دوربین روی تیر اول روزنامه ای که دست یک پسرک در حال دوچرخه سواریه روشن میشه( صحنه پردازی رو حال کنین)

بحران در وزارت
وزیر وقت سحر و جادو دراکو مالفوی صبح امروز استعفای خود را تسلیم شورای وینزگاموت کرد

صدای مردم که همگی دارن در مورد این واقعه اظهار نظر میکنه در پس زمینه به گوش میرسه

-حیف شد مرد لایقی بود
- نه فرانک تو خیلی ساده ای میدونی پدرش( جای پسرش) چند تا حساب تو گرینگوتز داره
- امیلی خبر جدید رو شنیدی؟
- اره ایگور میگفت کار حزب عالی اتحاده
- منم شنیدم بعضی ها کیفسون رو وقتی از دفترش بیرون می اومده دیدن....
صفحه یواش یواش تاریک میشه و صداها مهو میشن

صفحه روشن میشه و وسطش مینویسه

دفتر اصلی شورای وینزگاموت
چهارم جولای ساعت 8:30

دوربین وارد یک سالن میشه و بعد از گذشتن از چند در وارد یک اتاق میشه که روی درش نوشته اتاق کنفرانس
چند نفر دور یک میز نشستن و دارن با هم صحبت میکنن
- آقای پاتر همون طور که میدونید وزیر استعفا داده الان جامعه درگیر چالش بزرگیه
- حزب اتحاد خواستار برگزاری انتخابات جدیده
- دراکو با من تماس گرفت و گفت دلش میخواد مراسم تودیع خودش و معارفه ی وزیر جدید یکجا باشه
هری در حالی که به صندلیش تکیه داده به صحبتهای بقیه گوش میده
هری دستش رو به سمت یکی از حاضرین که نسبت به بقیه از جسه کوتاهتر و نحیف تری برخورداره میگیره
- کریچر مسئولیت کل موضوع به عهده ی تو ما کارهای مهم تری داریم و برمیگرده به سمت یکی دیگه از اعضا
- کوئیرل این جلسه اصلا لزومی نداشت میدونی که من سرم خیلی شلوغه بهتر بود با یک جغد موضوع رو مطرح میکردی
کوئیرل: خوب راستش فقط همین نیست همه جا در مورد این صحبت میکنن که وزیر جدید باید اختیارات بیشتری داشته باشه جمع کردن عوارض کاری نیست که یک وزیر رو برای انجامش بطلبه
- میدونید جناب پاتر دید مردم نسبت به ما طوریه که فکر میکنن ما برای اونها و خواسته هاشون ارزشی قائل نیستیم اونها زندگی رو سخت میبینن
هری از صندلیش بلند میشه و به سمت در خروجی حرکت میکنه
- هر کار خواستن بکنین , هر چی خواستن براشون مهیا کنین , هیچ مشکل سیاسی و اقتصادیی نداره , دلم نمیخوام زبونشون رومون دراز باشه
هری از در میره بیرون و همه ی حاضرین با نگاه های متعجب به هم نگاه میکنن

صفحه تاریک و مجددا روشن میشه

دفتر حزب عالی اتحاد
چهارم جولای ساعت 12:33

کیفوسن توی صندلی راحتیش فرو رفته و بقیه دورش نشستن
سدریک: کیف حالا که دراک رو زدیم کنار به چی فکر میکنی
کیفسون : فکر نمیکردم از سر راه برداشتنش این قدر راحت باشه این بشر خیلی زود تسلیم شد .... البته دیگه مهم نیست باید به فکر دوره ی جدید باشیم یکی از ما باید کاندید بشه دیگه خراجی که از وزیرا میگیریم ارضام نمیکنه
همه خندیدن و لیوانهاشون رو به سلامتی هم به هم کوبوندن


ادامه دارد .........


كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر


Re: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۱۱:۴۲ دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۵

آنیتا دامبلدور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۷ جمعه ۲۷ آبان ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۰:۲۹ شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
از قدح اندیشه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1325
آفلاین
برادران حذب تقدیم میکند:

غولوم چپو، سیستم مره( قسمت دوم)

بازیگران: همون قبلیا
با اضافه شدن:
دراکو مالفوی، در نقش پل!
و سرژ تانکیان در نقش خودش!
کارگردان، همه کاره و هیچ کاره:
آنیتا دامبلدور- مالفوی
--------
تصویر از دور داره جاده رو نشون میده که یه آدم با لباسای پاره پوره، که یه پرنده ی نارنجی رو شونشه داره راه میره. تصویر آروم آروم زوم میشه روی اونها و صدای صحبتهاشون هم شنیده میشه:
_ خب ققی جون! موگوفتی! مو چه کار کنم؟!
_ آهان! ببین ما میریم شهر! من اونجا یه دفتر دارم که با دوستام می چرخونمش. بعد اونجا... حواست کجاست غولوم؟
غولوم دستاشو سایه بون چشماش کرده بود و به خیل جمعیتی که اون دور دورا واستاده بودن، نگاه میکرد. ققی هم به ناچار، به اونجا نگاه میکنه و چون عدسیای چشماش حالت زوم دوربین داشتن، یه صحنه روی جمعیت زوم میکنه و مثل کالین میگه:
_ هییییییی! چه بیناموسی!... بدو غولوم! بدو که باید بریم اونجا ببینیم چه خبره! د یالا دیگه!
و غولوم که تازه به خودش اومده بود، به سرعت فضاپیمای هابل( نه واقعا سرعت سنج قحطی بود؟!) به سمت جمعیت شیرجه میزنه.

جای جمعیت:
همه خانواده های روستایی که توی دستاشون سطلای پر از شیر و ماست و پنیره، چارقد به سر و عصا به دست، جای پل تخریب شده که دو طرف دره رو به هم وصل میکرد، واستادن و با لهجه های خودشون دارن اعتراض میکنن!
غولوم یهو میپره وسط جمعیت و اوناها هم تریپ ظرف آب که یه سنگ می یفته توش، پخش و پلا میشن! و با نگاه" ای پسره چه پررو بیده!" بهش خیره میشن. البته غولوم استاد یابو آب دادن بود!
بعد ققی پر میکشه میره روی شونه ی همون پسر مو طلاییه که همه دارن به اون اعتراض میکنن و شروع به صحبت با اون میکنه:
_ چی شده پسرم؟... چرا ضجه میزنی؟ چرا میچرخه زمین؟ دراکو بگو چرا! تو فقط بگو همین!... اهم ببخشید! تعریف کن فرزند!
دراکو یعنی همون پسر مو طلایی با خشانت سرش رو تکون میده و میگه:
_ دهه! بابا من تازه می خواستم برای این دره پل بسازم! سفارش هم داده بودم، اما اینا یهو می یان میگن برو! بسه پل بودی! دخب یعنی چه؟ این چه وضعشه؟ من نقشه ها داشتم برای این پل. من با خیلی از شرکت ها مباحثه کردم! حالا ... !
یهو چهار پنج تا ریش سیفید میفید میریزن تو دایره و شروع به صحبت میکنن!
سعی میکنن ققی رو دور کنن که ققی میره توی جیب یکیشون تا بفهمه قضیه چیه!
دوربین یه ذره آسمون آبی، کلاغهای سیاه، سوسکهای زشت و فاضلابهای شهری رو نشون میده که چقدر بد هستند و باعث آلودگی زیست محیطی میشن، و باز برمیگرده روی اون چند نفر!
دراکو نفس عمیقی میکشه و میگه:
_ خیله خب! فعلا خودم پل میشم، تا اون موقع قوانین رو برای ساخت پل بعدی بهتون میگم.... خیله خب آقا ماچ نکن!... دهه! این کارای بیناموسی چیه؟ ... نکن آقا زشته!
تصویر برای مدت سیاه میشه و باز دوباره روشن میشه! دراکو در حالی که سرخ و سیفیده، خودش شده پل و راه اتصال این ور دره به اون ور!
خلاصه همه با اسب و الاغ و قاطراشون از روی دراکوی بدبخت رد میشن!!! آخر سر هم غولوم و ققی سریع از روش رد میشن تا زیاد دردش نگیره.

--- شهر!----
غولوم و ققی رسیدن دم دروازه ی شهر و بعد از یه مدتی که ققی هی کارت نشون میده و احیانا خشکه حساب میکنه، در دروازه رو باز میکنن و دوربین زوم میکنه رو چهره ی غولوم که از شدت تعجب و ذوق مرگی، مثل کفتر گرسنه ای هست که یهو می ندازنش توی یه ظرف پر از دونه! و بعد با دهنی بازی که اهالی زحمتکش علی آباد کتول اولیا سعی داشتند با بیل و کلنگ از روی آسفالت خیابون جمعش کنند، میگه:
_ مــــــــــــــــــاااااا ! اینجه چقد روشنه!... نمدنی ای جا ر برای کی چراغونی کردن؟!
ققی پوزخندی میزنه و در حالی که داره به یه ساحره چشمک میزنه، میگه:
_ معلومه عزیز من!فقط به خاطر ورود تو!
خلاصه غولوم هم به شدت ذوق مرگ میشه و جو گیزر، و با اون لباسای پاره پوره، خیلی شق و رق و عصا قورت داده شروع میکنه به راه رفتن و به هر کی هم که میرسه میگه" پس سلامت کو؟!"

----* یک ساعت بعد!*----

_ اینجه کوجیه؟!
دوربین میره روی یه ساختمون بزرگ و خوشگل و لوکس، که تماما سکوریته! حدودا 100 طبقه هست و خلاصه از اونایی که ماهی 700-800 تومن اجاره میگیرن!*
ققی با غرور و افتخار میگه:
_ اینجا دفتر حذبه!... تعارف نکن! بیا تو... د بیا دیگه، خجالت نکش!
و غولوم خیره به ساختمون، میره داخل. توس ساختمون عالم دیگه ای بود! یعنی اینقدر شیک و مدرن و خلاصه 20 بود، که اینبار اهالی زحمت کش علی آباد کتول سفلی وارد عمل شدند و فکش رو از روی کف زمین پارکت پوش جمع کردند.
خلاصه با یه مصیبتی وارد آسانسور میشن و غولوم میخواد دکمه ی 100 رو بزنه، که ققی میزنه پشت دستش و دکمه ی منفی 8 (-8) رو فشار میده و شروع میکنه به سوت زدن!
آسانسور تکون سختی میخوره و هلک هلک کنان میرسه به طبقه منفی 8! در باز میشه و تصویر یه مکان خراب و درب و داغون، که کفش پر از کاغذه و یه صندلی شکسته یه گوشه اش افتاده، و خلاصه تریپ شهر شام! رو نشون میده.
بیچاره غولوم باز فکش می یفته! ققی بدو بدو میره یه جک از توی صندوق خونه() بر می داره و میزنه زیر فک غولوم و خودش پر پر زنون، پیچ جک رو می چرخونه و بلاخره فک غولوم جمع و جور میشه!!
وقتی که غولوم به حالت عادی در اومد و یه قرص زیر زبونی حالش رو جا آورد، ققی سریعا گفت:
_ سرژ؟!... آهای سرژ!... کجا موندی بشر؟! بیا که مهمون داریم!!!
ناگهان خروارها ریش از زیر خروارها کاغذ نمایان شد! و به سمت ققی رفت! این خروار ریش، پر از پشه و احیانا شپش() بود و مشخصا سالی به دوازده ماه نه شسته میشد و نه شونه! خلاصه میره جلوی غولوم که داره بندری زنان غزل خداحافظی رو میخونه و با یه تکون عشوه ای سر( مثل این زنهای هندیا!) ریشها رو میزنه کنار و چهره ی نورانیش رو نشون میده!( البته تصویر میره روی سقف و لامپ 500! ولتی رو که بالای سرژ هست رو نشون میده!)
سرژ با صدایی نظیر" ژوهاهاها" میگه:
_ سلام ققی!... این دیگه کودوم...( ققی سریع سرش رو میکنه تو گوش سرژ!) هان؟ اِ ؟ به به! سلام آقا غولوم گل! احوال شما؟!
و به صورت کاملا بیناموسی غولوم رو به حالتی بسیار تنگ(!) در آغوش میکشه!

تصویر عوض میشه و اون سه تا رو نشون میده که پشت یه میز کج و کوله و زهوار در رفته نشستن و دارن یه مجله رو ورق میزنن:
_ بیبین غولوم!... این دیگه ته سیستمیته!... یه دستار سبز می ذاری روی سرت و یه اخم چپ اندر غاز هم میکنی! ردای سبز یادت نره! همچین یه ذره هم باید خودتو کج و کوله کنی!! دیگه میشی بیستِ بیست!
غولوم فکر میکنه، یه ذره روی عکس دقیق میشه و میگه:
_ خب مو از کجا بدونوم که ای جواب مده؟!
ققی یکی میزنه پس گردن غولوم و با خنده میگه:
_ باب جواب میده!... یکی هست اسمش کوییرلینه(!)، از همین روش استفاده کرده و الان بهترین سیستم قرنه! قبول کن!
غولوم فکر میکنه و بک گراندش لبخند صغی جون میشه! بنابراین میگه:
_ باشه!... هر چی شما بگین!... ولی اگه بد باشه چی؟
سرژ نفس عمیقی میکشه و میگه:
_ اصلا آقاجان! ما دو تا رفیق داریم، یکیشون لباس فروشه، یکی دیگه آرایشگر! این کاتالوگ رو برمیداریم، میریم همونجا و هی تو ریختت رو عوض کن تا باب میلت بشه! اوکی؟!
غولوم دستی به ریش کم پشتش میکشه و یه لحظه جو ریش مرلین میگیردش !! و بلاخره میگه:
_ قبول درم!... اوکه!
و هر سه تا عازم فروشگاه حمید و ادی میشن تا غولوم رو درست و حسابی سیستم کنند!!!

پایان قسمت دوم!
-------------
* باور کنید برای من قابل درک نیست که اجاره رو بالای این مقدار بگیرن! شرمنده!!!


منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.