Re: داستانهای ده خطی: هری پاتر در ایران
ارسال شده در: دوشنبه 20 شهریور 1385 22:12
میدونین چیه بروبکس؟؟
من وظیفه خودم دونستم این داستان رو بدون شوخی ادامه بدم بنابراین خودم از جایی که موند ادامه میدم. از ورود به اصفهان.
------------------------------------------
محمد در حالی که سعی داشت آرامش خوی را حفظ کند گفت:
باشه. برای اینکه سریع برسیم باید از هواپیما استفاده کنیم. بهنام و علی با برداشت پول از حساب مدرسه ببرای همه بلیط تهیه کنن. عرشیا توهم لطف کن و به سام خبر بده که مهمون داره. باید برامون یه خونه و پناهگاه مناسب تهیه کنه شاید مجبور بشیم چن روزی بمونیم. خب حالا بهتره همتون برین بخوابین تا ببینم چی میشه.
هیچ کس حرفی برای گفتن نداشت. گویی همه چیز درست بود و واقعا نیز چنین بود. حرفی برای گفتن وجود نداشت. شب آرامی را گذراندند البته منهای خواب های مزخرفی که دیدند و دردهایی که از فرار ولده مورت کشیدند. بلیط ها برای ساعت 8 صبح آماده بودند.
در راه حرکت به سمت فرودگاه هری رو به محمد کرد و گفت:
این شمشیر بی نهایت چیه ؟
محمد در حالی که لب بالائیش را می گزید گفت:
خب این شمشیر از استخونای سربروس سگ نگبان اسطوره ای که از دروازه دنیای مردگان حفاظت میکرد تهیه شده. البته می گن این شمشیر به جز اون قدرتی که داره تنها کاری که میکنه اینه که در برابر دما کاملا مقاومه و اینطور که تو کتابای قدیمی گفته شده از آبدیده ترین فولادها مقاومتر و محکم تره.
هرموین گفت:
قدرتش چیه ؟
کنترل دنیای مردگان. یعنی کسایی که نتونست وارد بشن. ارواح سرگردان مثل اون یارو نیک بی سر رون خیلی تعریف ارواح هاگوارتز رو کرده. فقط کسی میتونه لمسش کنه که مرگ رو چشیده باشه.
چی؟
اگه به قول شما ولده مورت از مرگ فرار کرده باشه میتونه اونو دستش بگیره و اگه پلیدترین نیرو در وجودش باشه و قلبش از آرزو و عشق تهی باشه میتونه کنترلش کنه. قدرتمندترین و وحشتناکترین ارتش روی زمین.
رون گفت:
حالا اون چطوری به اینجا رسیده؟
در زمان جنگهای ایران و روم موگل ها این کار رو کرده بودن. البته برای اینکه هرکس اونو لمس میکرد میمرد اونو بین قدرتمندترین چیزی که داشتن و بهترین پوستها و آهنها گذاشتن تا کسی نتونه لمسش کنه. وقتی هم که این پل ساختهن شده بین یکی از اون سی و سه تا قسمتش خاکش کردن. البته ما برای دفاع چیزی داریم که کسی نمیدونه اون کجاست.
چی؟
-----------------------
ایلیا
خب منم با ايليا موافقم. اين چيه كه ورداشتين نوشتين؟
نوع نوشتن داستان جديه. طنز نداريم.
ايليا جان منظور من از برداشتن شخصيتهاي ايراني اين بود كه مثلا فيليت ويك كه ميخواد شخصيت محمد رو برداره بايد به جاي محمد از اين به بعد بگه فيليت ويك. يعني اسم محمد حذف ميشه
اسنيپ
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1385/6/20 23:19:29