هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: امروز ۵:۴۱:۱۸

گریفیندور

جیسون سوان


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۴:۲۳ سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۴۶:۱۲
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 59
آفلاین
- کروشیو ! حواست کجاست پیتر؟

پیتر که غرق تصورات خود شده بود با برخورد طلسم بلاتریکس در خود پیچید.
- درسته که بلاتریکس کروشیو زنش خوبه ولی اگه این قراره محفلی شه ما هم نباید یه مدت خشن باشیم جلوش. نزن دیگه.

پیتر هرگز گریه نمیکرد. پیتر خود سالازار اسلیترین را هم در زمینه اعمال سیاه و ازار بقیه جادوگران میتوانست تعلیم دهد. پیتر میتوانست ویبره بزند یا بخندد یا به تمجید از لرد سیاه بپردازد اما گریه کردن هرگز از خصوصیات او نبود.

-چته؟
- من همیشه آرزو داشتم بلا رو اذیت کنم تو واقعیت که زورم نمیرسه. خب چرا من رو از هپروت کشیدید بیرون؟

مرگخواران با فرمت " " به پیتر زل زده بودند و کاملا از ایوا غافل شده بودند. ایوا کمی آن طرف تر کنار دیوار کز کرده بود و با حالتی عجیب پیتر را نگاه میکرد.
- گریه میکنه؟

مرگخواران این بار با تعجب به ایوایی زل زده بودند که کمی از موضعش کوتاه آمده بود.
ایوا همیشه دربرابر گریه ی مرگخواران حساس بود و اگر صد قرنی یک بار پیش می آمد مرگخواری گریه کند حتی حاضر بود یک اپسیلون از خوراکی هایی که به جانش متصل بودند را به مرگخوار مذکور بدهد.

- اره ایوا... داره گریه میکنه.
- عه ... تموم شد که.

پیتر که از هر چیزی که دم دستش بود برای پاک کردن چشم ها و بینی اش استفاده میکرد متوجه نگاه های عصبانی جماعت مرگخوار روی خودش شد.

-پیتر گریه میکنی یا یه کروشیوی دیگه بزنم؟‌
- گفتم که بلا کروشیو زنش خوبه.

پیتر خودش شده بود! مرگخواران میدانستند تنها راه بخشیده شدن پیتر این بود که دل ایوا برای او بسوزد. و تنها چیزی که ایوا روی آن حساس بود گریه بود. مرگخواران لبخندی بین یکدیگر رد و بدل کردند. باید پیتر را به گریه می انداختند.


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.




پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۴:۴۴:۳۳ چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو

رابرت هیلیارد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۲:۵۳ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۳۵:۱۷
از زیر دست ارباب!
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 56
آفلاین
بلاتریکس با دست زد پشت سر پیتر و بعد پیتر گفت:
-چیههه بلا؟!

بلا با اخم گفت:
-چیهههه؟! واقعا چیهههه؟! واقعا میگی چیهههههه؟! تو...

پیتر با ناز و عشوه گفت:
-آره بلا! چیهههه؟! نکنه توقع داری من عذر خواهی کنم؟! نکنه...
-چییییی؟! وسط حرف من می پری؟! می خوام بکشممممممتتتتت! بکششششممممممتتتتت!
یکی از مرگخواران با صدایی خوشحال و شاد گفت:
-عهههههه! بلا این فن رو یاد گرفتم! ببین داره از سر چوبدستی ام نور میاد!
و بعد از آن دیگر هیچ کس آن را ندید و بعد بلا گفت:
-ای بی عرضه ها! ای احمق ها! همتون خنگید! همتون باید بمیرید! تمام!
و بعد وقتی بلا رفت چوبدستی اش را در آورد دید نیست و گفت:
-چوبدستی من کجاست؟!
-ها ها! بلا چوبدستی ات رو زدم! یوهووووو!
و بعد پیتر قهقهه زنان شروع به دیویدن کرد!


ارباب جان من است!


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۶:۱۷:۲۲ سه شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۵۹:۳۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6424
آفلاین
مرگخواران، پیتر را تزئین کرده و او را گل به سر نموده و جلوی ایوا قرار دادند.

اخم های ایوا در هم کشیده شد. نگاهش را از پیتر گرفت.
-متنفرم!

لینی که احساس گوگولی بودن می کرد جلو رفت و چانه ایوا را گرفت و برگرداند.
-نه نه نیستی. اجازه نده نفرت قلبت رو پر کنه. به این چشمای معصوم نگاه کن. یادته چقدر سر به سر هم می ذاشتین؟

ایوا سر تکان داد.
- اصلا یادم نمیاد. فقط یادمه یه بار جلوی ارباب طوری موهامو کشید که خوردم زمین و قبلش هم یه لگد به ارباب زدم. از اون اتفاق به بعد بود که پای چپم کمی کوتاه تر از پای راستم شد.

ایوا همیشه بخشنده و مهربان بود. ولی حالا برای کینه ای شدن، وقت گیر آورده بود.

بلاتریکس صبر و حوصله کافی نداشت. چون دستی اش را روی گردن ایوا گذاشت.
-ببین بچه... همین الان این پیتر رو می بخشی و شدیدا دوستش می داری.

ایوا سعی کرد... ولی نشد.

-ببینین... من می خوام... ولی نمی شه. همش یاد روزی میفتم که یه مارماهی رو از دماغم فرستاد تو. تا شب داشتم پیچ و تاب می خوردم. اونم درست روزی که یه مصاحبه شغلی مهم داشتم.

باور این که شخصی مثل ایوا "مصاحبه شغلی مهم" داشته باشد برای همه سخت بود. ولی جریان مارماهی هم کاری بود که واقعا از پیتر بر می آمد.




پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۸:۴۳:۱۰ دوشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۰۷:۰۲
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 208
آفلاین
به هرحال، همیشه در دنیای پیتر، کسی برای اینکه اذیتش کند وجود داشت، پیتر هرازگاهی که حوصله نداشت بلند می‌شد و به طور ناگهانی تام را می‌ترساند تا دست و پاهایش بریزد، یا مثلا جاسوسی رودولف را برای بلاتریکس می‌کرد، حتی گاهی از چمدان‌ها سو لی بالا می‌رفت و برای لرد دست تکان می‌داد.
اما دعوا داشتن با ایوا بیشتر از دیگران برایش جذاب بود و این دو مرگخوار همیشه خدا جنگ داشتند.

-من؟
-آره تو! بچه‌ها من هرچقدر فکر می‌کنم می‌بینم که پیتر تنها کسی بود که ایوا باهاش مشکل داشت، پیترم با ایوا مشکل داشت حتی. اینجوری نبود؟

پیتر سعی کرد تکذیب کند:
-نــ...
- اتفاقا راست میگیا، یادتونه اون روزی که پیتر توی غذاهای ایوا یه عالمه فلفل ریخت؟
-آره! تازه یادمه بعدش ایوا باهاش تلافی کرد و عصاشو خورد.
-یا اون موقع که ایوا پیتر رو توی یه چمدون گیر انداخته بود چی؟ اون موقع که می‌خواست به ارباب به عنوان منافق معرفی کنه. یادتون میاد؟
-وای دقیقا! من فکر میکنم که پیتر و ایوا باید با هم دشمن باشن. شما چی فکر میکنین؟

پیتر سعی کرد از خودش دفاع کند.
-نه بابا! من ایوا با هم مشکلی نداشتیم. داشتیم؟ همشون از سر شوخی بود. من دشمن ایوا نیستم!
-نه. تو با ایوا خیلی مشکل داشتی.

پیتر آهی کشید، حاشا کردن فایده‌ای نداشت. برای همین سعی کرد هرچه زودتر از آنجا دور شود.
-میشنوین؟ فکر کنم یکی داره صدام میکنه. نمیکنه؟ من برم دیگـ...
-نه پیتر کسی صدات نمیکنه نگران نباش پسر! بیا حالا ایوا رو محفلی کنیم.

پیتر با درماندگی به جمعیت مرگخواران نگاه کرد که به سمتش هجوم می‌آوردند و بلندش می‌کردند و هرچقدر که تقلا می‌کرد فایده‌ای نداشت.
-ولم کنین! کمـــک!
هیچ فایده‌ای نداشت.


می‌بینین؟

تصویر کوچک شده


حشرات هم حق زندگی دارند!


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱:۱۳:۵۲ شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۴۲:۲۰
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 239
آفلاین

خلاصه:
نجینی برای کاشت دندون به دندونپزشکی رفته. دندون پزشک به مرگخوارا میگه که برای بی حس کردن دندونای نجینی نیاز به "آب مغزِ شیش تا محفلی" داره.
مرگخوارا به عنوان اولین محفلی مغز هاگرید رو گیر میارن ولی ایوا مغز رو قورت می ده. فنریر عصبانی میشه و ایوا رو از مچ پاهاش میگیره و تو هوا برعکسش میکنه تا ایوا مغز هاگرید رو پس بده. اما ایوا از دستش ول میشه، با کله میخوره زمین و مغزش از تو سرش میزنه بیرون!
مرگخوارا تصمیم می گیرن از مغز ایوا استفاده کنن ولی ایوا محفلی نیست. برای همین باید ایوا رو با روش زندگی محفلی ها آشنا کنن تا تبدیل به یه محفلی بشه. الان ایوا قراره به یکی از دشمناش محبت کنه و اونو ببخشه تا بتونه یکی راه های محفلی شدن رو یاد بگیره.
***

ایوای بی مغز "عشقیدن"، یا هرچیزی که اسمش را میگذاشتند بلد نبود. حتی قبل از اینکه بی مغز شود هم از این توانایی ها نداشت. او فقط ذوق میکرد.
ولی فعلا توانایی های ایوا برای هیچ یک از افراد حاضر در جمع مهم نبود.
-ایوا بیشتر از همه به کی گیر میداد؟
-طفلک آزار زیادی به کسی نمیرسوند... به جز اون دفعه که بال منو کند و مجبور شدم برم دکتر تا ترمیمش کنم... من خیلی دوسش داشتم.
-و اون دفعه که قمه ی منو درسته قورت داد. اصلا ناراحت نشدم. بچه ی خوبیه.
-اون باری که موهای منو خورد رو هم بیخیال. اصلا اشکالی نداشت. بچه ها باید تجربه کنن بهرحال.
-منم...

ایوا بچه ی خوب و بی آزاری بود. به نظر میرسید همه ی مرگخواران سر این موضوع توافق داشتند.
در این حین اما، پیتر جونز که تا آن موقع ساکت و آرام مانده بود، سعی کرد از بین جمعیتی که همگی بسیار با ایوا رفیق و مشغول تعریف و تمجید از او بودند، بی صدا بگریزد.
-هی ولی... هرچی فکر میکنم میبینم ایوا راجع به ورود منافقا به مرگخوارا خیلی حساس بودش...
-آره حتی یادمه خیلی هم به پیتر راجع به این موضوع شک داشت.
-پیتر... نظر خودت چیه پسر؟

مرگخواران، خرسند از اینکه از مورد محبت قرار گرفتن توسط ایوا رها شده بودند، به پیتری که مفلوکانه قوز کرده بود خیره شدند.
پیتر آب دهانش را قورت داد.


ویرایش شده توسط الکساندرا ایوانوا در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۵ ۲:۲۷:۱۳
ویرایش شده توسط الکساندرا ایوانوا در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۵ ۳:۰۴:۲۹



پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۳:۰۸:۴۲ پنجشنبه ۳ تیر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۵۹:۳۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6424
آفلاین
مرگخوار مورد اشاره، از بند اول انگشت اشاره پیتر هم کوچکتر بود. در نتیجه هول شد!
-من؟ همین الان باید جواب بدم؟ بذارین فکر کنم. الان می گم. ویزیدن؟

صدای اعتراض مرگخواران بلند شد.

-ویزیدن؟ این دیگه چه جور فعلیه؟
-تو ریون چی به خورد اینا می دن؟
-این نباید اصولا باهوش باشه؟
-این اصلا ریونی نیست. متقلبانه خودشو تو گروه ما جا کرد.

لینی متوجه شد که جوابش زیاد مورد پسند نبوده. حیثیت ریونی اش هم در خطر بود. در نتیجه مغزش را روبرویش گذاشت و سر صحبت را با او باز کرد.
-ببین مغزی... من الان بهت احتیاج دارم. خودت می دونی سالها چقدر برات زحمت کشیدم. چقدر ماهی بدبو خوردم. چقدر عدس و گردو خوردم. همش به خاطر تو بود. الان نوبت توئه. منو شرمنده نکن.

مغز آبی رنگ لینی با تعجب به اطراف نگاه می کرد.
نمی دانست لینی از او چه می خواهد. ولی وانمود کرد که می داند و به درون جمجمه لینی برگشت.
این را فقط برای حفظ آبروی لینی گفتیم. وگرنه همه می دانند که حشرات جمجمه شان کجا بود.

مغز لینی خاطرات خوب و شاد زندگی اش را موقتا کنار گذاشت و تنها کاری را که نصفه و نیمه بلد بود انجام داد.

فکر کرد !

لینی فکر را به دهانش منتقل کرد.
-اومممم... عشقیدن؟

فعل بی معنی دیگری از لینی صادر شده بود.

نگاه چپ چپ پیتر باعث شد لینی فعلش را توضیح بدهد.
-یعنی دوست داشتن. اعتماد کردن. بخشیدن. همچین چرت و پرت هایی دیگه. کارای محفلیانه و سفید. مثلا ایوا با کی دشمنی داره؟ از کی خوشش نمیاد؟ باید سعی کنه همینجا جلوی چشم ما اونو ببخشه و دوسش داشته باشه.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۳ ۲۳:۱۱:۴۷



پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۲:۱۵:۵۳ دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۳۵:۱۲
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
ایفای نقش
مرگخوار
کاربران عضو
ریونکلاو
پیام: 4922
آفلاین
مرگخوارا نگاهی به هم می‌ندازن که باعث می‌شه پیتر فکر کنه الانه که سیل ایده‌هاشون روانه بشه. ولی پیتر هم انسان بود و هر انسانی جایزالخطاست و ممکن بود اشتباه کنه. اینم یکی از اون موقعیتا بود.

- تو الان صداتو شبیه کی کردی؟
- خجالت نکشیدی چشم‌غره رفتی همچون ارباب؟
- ادای اربابو در میاری دیگه؟
- توطئه علیه ارباب تو روز روشن؟

پیتر که خیال می‌کرد اگه مثل لرد حرف بزنه شاهد نتیجه عکس باشه و در واقع مرگخوارا رو بیشتر تشویق به دادن ایده کنه، می‌فهمه خرابکاری کرده! نمی‌دونستم چطوری باید جمعش کنه، ولی خب بالاخره باید یه کاری می‌کرد دیگه!
- نه والا. فقط می‌خواستم مشتاق شین ادامه بدین.
- عه؟ باشه خب.

پیتر کوتاه و صادقانه جواب داده بود اما حتی تو خواب هم نمی‌دید مرگخوارا به این سادگی دست از سرش بردارن. ولی برداشته بودن!
پس سعی می‌کنه قبل از این که دوباره همه چی خراب شه توجه همه رو به موضوع اصلی جلب کنه.
- یه چند تا سبک زندگیِ غیرِ خوردنیِ محفلی بگین! می‌دونم که نوک زبونته!

پیتر اینو می‌گه و انگشت اشاره‌شو به سمت یکی از مرگخوارا می‌گیره.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۴ ۱۳:۰۳:۲۴



پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۱:۰۵:۳۷ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۰۷:۰۲
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 208
آفلاین
-
-
-ام... نمیخوای این پیازای خوشمزه رو بخوری؟
- نه.

همه مرگخواران با آهی بلند و چشمانی گشادشده تعجب خود را نشان دادند.
-ایوا نمیخواد چیزی بخوره؟ پناه بر مرلین.
-این یکی از معجزه‌های طبیعته!
-پیتر؟ نمیخوای کاری بکنی؟

و این دفعه همه توجه‌ها به سمت پیتر رفت که خیره به پیاز درون دستانش ساکت مانده بود، حالا باید چه کاری میکرد؟ ایوا پیاز نمیخورد؟ حالا چجوری باید ایوا را با سبک زندگی محفلی آشنا میکرد و منافق را از خانه اربابش بیرون میکرد؟ ولی باید تسلیم می‌شد؟ نه! او پیتری بود مرگخوار!

پیتر به خود آمد و پیاز را به سمت ایوا گرفت. تیری در تاریکی رها کرد.
-به نظر خوشمزه میاد، میخوای طعمشو امتحان کنی ایوا؟
-نه.
- هواپیما داره میادا!
-نه.
-پیاز بخوری زودتر بزرگ میشیا!
-نه.

نمی‌شد، ایوا پیاز را نمی‌خورد که نمی‌خورد. پیتر به ایوا نگاه کرد که به نقطه‌ای نامعلوم خیره شد بود() باید فکر می‌کرد، نباید اربابش را سرافکنده می‌کرد.
ارباب؟
بالا پرید، ایده‌ای به ذهنش رسید. به سمت مرگخواران برگشت و کاری را کرد که هرارباب باتجربه‌ای انجام می‌داد.
سعی کرد از چشم غره‌های لرد تقلید کند، صدایش را کلفت کرد و گفت:
-چیزایی که جزوی از سبک زندگی محفلین ولی خوردنی نیستن بگین! زود تند سریع!


می‌بینین؟

تصویر کوچک شده


حشرات هم حق زندگی دارند!


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۲:۲۲:۳۰ چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۰

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۴۲:۲۰
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 239
آفلاین
خلاصه:
نجینی برای کاشت دندون به دندونپزشکی رفته. دندون پزشک به مرگخوارا میگه که برای بی حس کردن دندونای نجینی نیاز به "آب مغزِ شیش تا محفلی" داره.
مرگخوارا به عنوان اولین محفلی مغز هاگرید رو گیر میارن ولی ایوا مغز رو قورت می ده. فنریر عصبانی میشه و ایوا رو از مچ پاهاش میگیره و تو هوا برعکسش میکنه تا ایوا مغز هاگرید رو پس بده. اما ایوا از دستش ول میشه، با کله میخوره زمین و مغزش از تو سرش میزنه بیرون!
مرگخوارا تصمیم می گیرن از مغز ایوا استفاده کنن ولی ایوا محفلی نیست. برای همین باید ایوا رو با روش زندگی محفلی ها آشنا کنن تا تبدیل به یه محفلی بشه. پیتر برای شروع یه گونی پیاز میاره تا ایوا بخوره.

***

پیتر مرگخوار و پسر خیلی خوبی بود. خب لااقل این چیزی بود که لرد سیاه و باقی مرگخواران گمان میکردند.
ایوا اما میدانست که او منافق است. خب... یک ایوا نمیتواند هوش چندانی در مغزش داشته باشد... بابراین میشود گفت این فرضیه را بر اساس غریزه اش مطرح کرده بود و روی آن پافشاری میکرد.
ایوا البته کلی ویژگی مثبت دیگر داشت که فعلا به آنها نمی‌پردازیم.

پیتر جونز باهوش بود. نه اینکه از هوش سرشار و فرا زمینی ای برخوردار بود ها! نه. او صرفا مقدار هوشی را داشت که یک انسان عادی از آن برخوردار است و ایوا از داشتن آن محروم مانده بود.
و این پیتر جونز، اعتقاد داشت که ایوا منافق است. درواقع او این را بر اساس غریزه اش مطرح نکرده بود. حتی با هوشی که داشت دنبال سرنخ هایی که نشان بدهند ایوا منافق است نگشته بود.
او از هوشی که مرلین به او داده و به ایوا نداده بود استفاده ی بهتری کرده و سر اتهامی که ایوا به او زده بود را به سوی خودش برگردانده بود.
مرلین زیاد ایوا را دوست نداشت. حق هم داشت. ولی ایوا که اصلا مرلینی نمیشناخت بهرحال.
***
و اکنون، همان پیتر مذکور، در حالی که از خوشحالی جست و خیز کنان راه میرفت، گونیِ پیاز را در بغل ایوای بی مغز و گیج انداخت و لبخندی تحویلش داد.
-خب ایوای عزیزم. حالا میتونی اینا رو بخوری. تو که خوردن دوست داری مگه نه؟

ایوا چند لحظه به او خیره شد و پس از مکثی طولانی گفت:
-نه!

نه گفتن ایوا در برابر خوردن از محالاتی بود که حالا باید مزاحم مرگخواران میشد.




پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۰:۲۱:۳۴ دوشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰

گریفیندور، محفل ققنوس

لوسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۶:۱۹ سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۲۱:۳۴
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 158
آفلاین
پیتر که دید نمیتونه پیاز ها رو از میوه ها جدا کنه کل ظرف میوه ها رو خالی کرد و پیاز ها رو یکی یکی برداشت.

-پیتر مامان؟ ظرف میوه های مامان رو چرا خالی کردی؟ نمیگی میوه ها گم میشن؟ نمیگی میریزن زمین کثیف میشن پسر مامان مریض میشه؟ نمیگی میرن تو هزارتا سوراخ سنبه دیگه نمیشه گیرشون اورد؟

-معذرت میخوام مامان مروپ،اخه نمی شد پیاز ها رو گرفت الان میوه ها رو جمع میکنم...

اما میوه ها هی قل میخوردن از زیر دست پیتر در میرفتن این بود که پیتر یک ساعت دور دندون پزشکی دکتر گلگومات دنبال میوه ها میدویید...

-گرفتم همه رو بانو مروپ،بفرمایید.
گفتین پیازها رو نمیپزین دیگه...

-نه شفتالو ی مامان،مامان دست به اون پیازهای سمی نمیزنه!




پیتر تصمیم گرفت خودش دست به کار شه و پیاز ها رو خورد کنه اما به محض اینکه اولین پیاز رو نصف میکنه...

-

-پیتر؟ گریه میکنی؟ میدونم برای ایوا ناراحتی...،منم ناراحتم،ولی گریه نکن...

-گریه کدومه؟ ناراحت چیه؟ مامان مروپ راست می‌گفت! این پیازا سمی ان!


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.