جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

35 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور پروفایل توسعه یافته هستند)
33 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

Death Eater Badge
آکی.سوگیاما

آکی سوگیاما

جادوگر سردبیر پیام امروز جادو آموخته اسلیترین شـاغـل جادوگران پلاس مرگخوار
تاریخ عضویت 1403/06/16 14:13
آخرین ورود 1405/04/20 23:26
تاریخ نقش 1403/06/16 18:20
ـ بعدی!
از روی صندلی فلزی بلند شد؛ دستی بر روی کیمونو اش کشید. با کمی احساس درد در کمرش، گام های آهسته و شمرده‌اش راهرو اداره پلیس را طی کرد. بعد از چند ثانیه بلاخره به باجه شیشه ای رسید.

ـ خودت رو کامل معرفی کن!
ـ من آکی ام، آکی سوگیاما! متولد و ساکن جیروشیما. پدرم گتو و مادرم گین سوگیاما بودن.
ـ داخل پرونده ات خورده وضعیت تحصیلاتت نامشخصه! چقدر تحصیلات داری؟ چقدر درس خوندی؟

نگاه افسر جوان روی صورت سامورایی ماند. خطوط چین و چروک ریزی روی پیشانی، خط فک آب دیده، صورت گندم گون و چشمان گیرایی داشت. از همه بیشتر موهای بلند و مشکی اش جلب توجه می کرد. تار های مویش را با کش کوچکی بسته بود و بالای سرش فیکس کرده بود. کیمونو سورمه ای رنگی به تن داشت و زیر آن فقط و فقط غرور و شجاعت حس می شد.

ـ بله؛ من تحصیلات عادی ندارم. داخل قلعه هاگوارتز و گروه اسلیترین به درجه جادوگری رسیدم. بعد از اون هم هر جایی که فکر کنی مشغول بودم و پیراهن پاره کردم.
ـ جالبه! اینجا نوشته مطلقه هستی. توضیح بده راجب بهش لطفا.

این بار نگاه سامورایی محبوب جادوگران روی افسر پلیس ماند. نمی دانست چرا "مطلقه بودن" او اکنون مهم واقع شده.
ـ من چند سال پیش با بانو " دیزی کران " ازدواج کردم. متاسفانه ایشون خیلی بلند پرواز بود و من اون شتر‌مرغ داستان بودم که نمی‌تونست پرواز کنه. دست تقدیر روونا و قلم سرنوشت سالازار ما رو از هم جدا کرد.

افسر پلیس در چهره مرد جوان روبه رویش چندین قطر اشک در حال فروریختن دید اما تا به حال به هیچ کس درمورد آن چند قطره چیزی نگفته؛ شما هم نگید. باریکلا!

دستمال تمیزی را به سامورایی محجوب اسلیترینی ها داد و لبخند گرمی زد.
ـ بیا مرد. پیش میاد بلاخره! خب کجا بودیم؟! آهان... قرار بود یه وثیقه بیاری. اوردی؟
ـ بله جناب سروان! این سند خونه ریدل هاست!
ـ خونه ریدل ها؟! مرگخواری مگه؟!
ـ بله! هستم و امیدوارم همچنان مرگخوار بمونم.

سند متبرک خانه ریدل ها رو دو دستی تقدیم افسر کرد. از همین الان می توانست خشم بی‌کران لرد ولدمورت و بانو بلاتریکس را حس کند، ولی ترجیح داد به آن آینده ننگین فکر نکند و به فکر آزاد کردن جگر گوشه اش باشد.
ـ این سند برای آزاد کردن پسرم کافیه ؟!
ـ پسرت؟! عجیب و غریب حرف می زنیا. اون فقط یه شمشیر ساده است!
ـ مردک می فهمی داری چی میگی؟!! شمشیر ساده؟! اون بچمه! پاره تنمه! کاتانا مثل پسر نداشتمه! بهترین رفیقمه!

رگ های عصبانیت روی پیشانی جای چین و چروک ها را گرفته بود. جلوی چشمان سامورایی را خون گرفته بود؛ چند ثانیه بعد باجه شیشه ای تبدیل به یک تپه از کریستال شیشه ای شده یود.

ـ بفهم داری با کی حرف می زنی مردک جومونگ نما! سرباز بیا این مردک رو ببر پیش پسرش آب خنک بخوره!

چند ساعت بعد_ بازداشتگاه

ـ آره کاتانا زدم اون باجه و پرونده رو روی سرش خراب کردم.
ـ !
ـ الان داری گریه می کنی؟! پر پر شم برات!

کاتانا دستان کوچکش را باز کرد و از آنجایی که حجم او در برابر حجم سامورایی خیلی کوچک بود، فقط توانست بازوی سامورایی را بغل کند. آن لحظه تنها نقطه از زمان بود که هیچ کدام از آنها نسبت به دیگری حس تنفر نداشت.

تموم شد!

نمایش بیشتر
شخصی
محل زندگی دست شما!
منطقه‌ی زمانی (GMT+3:30) تهران
شناسه قبلی دیزی کران
نام کاربری آکی.سوگیاما
اجتماعی
شغل معاون مدرسه هاگوارتز، جادوکار ویزنگاموت، رئیس کسبه دیاگون، سردبیر پیام امروز
پیام‌ها 175
امضا
بدم کاتانا ازت سالاد درست کنه ؟!

یه وقت این قلم قصه پرداز می داد به من حس پرواز!

ثروت
352 گالیون
جاروی پرنده
جاروی شهاب 290
تصویر تغییر اندازه داده شده
املاک
- اجاره ملک کلنگی حــــمــــلــــه! (از 30 فروردین تا 30 اردیبهشت ماه)
- اجاره ملک کلنگی بارگاه ملکوتی (از 30 فروردین تا 30 اردیبهشت ماه)
تاریخچه تراکنش‌های گالیون
در حال بارگذاری...