جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
تازه های انجمن ها
خوش آمدید، Guest
ورود به حساب کاربری
‹
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×
آنلاینها
×
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
×
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
کاساندرا وابلاتسکی
جادوگران پلاس
جادو آموخته
جادوگر
- تاریخ عضویت: 1404/12/16 17:17
- آخرین ورود: 1405/03/16 15:16
- تاریخ گرفتن نقش: 1404/12/18 00:40
معرفی شخصیت
نام کامل: کاساندرا وابلاتسکی
Cassandra Wablatsky
سن: نامعلوم
گروه: ریونکلاو
جبهه: محفل ققنوس
القاب: کاسی، کَسی، کاساندرا قاشقچنگالسکی
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
توانایی عجیب
کاساندرا هنوز خیلی کوچک بود؛ شاید چهار یا پنج ساله. آن شب خانهشان پر از نور شمع و بوی عودهای پیشگویی بود. پدر و مادرش، که هر دو پیشگویان ماهری بودند، در اتاقی قدیمی مشغول آیینی جادویی بودند؛ آیینی برای دیدن آیندهای که میگفتند ممکن است سرنوشت بسیاری از جادوگران را تغییر دهد.
کاساندرا نباید آنجا میبود. اما بچهها همیشه راهی برای کنجکاوی پیدا میکنند. آرام از پشت در نیمهباز نگاه میکرد. در وسط اتاق کاسهای از آب نقرهای میدرخشید و طلسمها در هوا زمزمه میشدند.
ناگهان چیزی تغییر کرد.
نور درون کاسه شروع به چرخیدن کرد، سریعتر و سریعتر، انگار آینده خودش را به زور نشان میداد. موجی از جادو در اتاق پیچید. پیش از آنکه پدر و مادرش بتوانند طلسم را کنترل کنند، انرژی پیشگویی مثل طوفانی آزاد شد.
در همان لحظه کاساندرا از ترس جلو پرید و دست مادرش را گرفت.
جادو مسیرش را عوض کرد.
موج نور از میان آن دو گذشت و برای یک لحظه، کاساندرا چیزی دید؛ نه اتاق، نه شمعها… بلکه تصویری مبهم از رؤیایی که هیچ وقت نفهمید چه بود. خوابی که تکهای از آینده بود.
سپس همهچیز خاموش شد.
از آن شب به بعد، وقتی کاساندرا کسی را لمس میکرد، میتوانست خوابش را ببیند. پدر و مادرش بهزودی فهمیدند این فقط یک حادثه ساده نبوده. خوابها اغلب بازتابی از آیندهاند؛ ذهن در خواب چیزهایی را میبیند که هنوز رخ ندادهاند.
انگار جادوی پیشگویی، در آن شب، راه تازهای پیدا کرده بود تا به کاساندرا کمک کند و راه پیشگویی آینده را، برای او باز کند.
و از آن پس، رؤیاهای دیگران گاهی رازهای آینده را برای او آشکار میکردند.
ویژگی های ظاهری
- قد: متوسط رو به بلند
- اندام: لاغر و ظریف
- پوست: بسیار روشن
- مو:مو های سیاه کوتاه تا بالای شونه اغلب باز
- چشمها: قهوه ای تیره
- استایل: اکثرا ردای تیره ی ابی با شومیز سفید و کراوات ابی راه راه و دکمه های نقره ای
-انگشتر قدیمی با طرح هایی از روم باستان
-پیرسینگ ابرو
- خط ابرویی که در اثر حمله ی چاقو به وجود اومد (دعوای جالبی نبود)
ویژگی های اخلاقی
- گاهی مهربان گاهی بداخلاق ... بستگی به ادمش داد.
- عادت های عجیب
- ازاردهنده از نظر همه
- خنده های بلند (خیلی بلند-)
- پافشاری روی حرف خود
-همیشه در جیب ردایش یک تکه گچ سفید دارد و هرجا فکر جالبی به ذهنش برسد روی دیوار یا میز یادداشت میکند.
- تا همین جایش بزور نوشته ام ... خودم را هنوز کامل نشناخته ام.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چوب دستی
مغز چوب دستی: موی تک شاخ
جنس چوب: چوب درخت افرا
- مناسب برای جادوهای ذهنی , پیش بینی , دفاعی و پیشرفته
_____________________________________________________________________________________________________
پاترونوس : موش صحرایی
حیوان خانگی: گربه ای نارنجی به اسم aurelion (اوه ... چه کار هایی که از این گربه ی نارنجی بر نمیاید , اکنون باید برم ... دوباره با پنجه هایش دارد طلسم هایی که حتی پرفوسور فیلیتویک هم نمیداند رویوسایل قلعه پیاده میکند)
بوگارت:
بوگارت که شکل میگیرد، اتاق تمرین موسیقی هاگوارتز ظاهر میشود. نور شمعها لرزان است و هوای اتاق بوی چوب قدیمی پیانو میدهد.
از گوشهی اتاق صدای یک ملودی آرام میآید—آهنگی که کاساندرا فوراً میشناسد. همان قطعهای که شبهای طولانی در برج ریونکلا با پنهلوپه گوش میدادند.
پنهلوپه کنار پنجره ایستاده و همان ملودی را پخش میکند.
چند ثانیه همهچیز طبیعی است. موسیقی همانطور که باید پیش میرود.
اما وقتی کاساندرا نزدیکتر میشود، پنهلوپه بهآرامی صدا را قطع میکند.
سکوت.
پنهلوپه بدون اینکه لبخند بزند میگوید:
«جالبه… تو هنوز این آهنگ رو گوش میدی؟»
صدایش نه تمسخرآمیز است، نه عصبانی. فقط بیتفاوت.
او نگاه کوتاهی به کاساندرا میاندازد و ادامه میدهد:
«من فکر میکردم چیز خاصی توش هست… ولی احتمالاً فقط برای ما خاص بود.»
بعد شمعها یکییکی خاموش میشوند و اتاق در تاریکی فرو میرود.
آخرین چیزی که باقی میماند، چند نت کوتاه از همان آهنگ است—که این بار دیگر هیچ معنایی ندارند.
اوه کاساندرا ی عزیز ... این فقط یه بوگارته .... پنهلوپه هیچ وقت قرار نیست موسیقی هایش تبدیل به سکوتی شود.
--------------------------------------------------------------------------------
علایق
- موسیقی
-بهترین دوست هایم پنه لوپه
-کتاب
- فلسفه
- ویدیوگیم
- معما
- شعر و داستان های کوتاه
- دفترچه
- پیشگویی اینده
- حلقهنقرهای
- فنجان
- اشیایقدیمی
کلاس های هاگوارتز مورد علاقهی کاساندرا
▪ ︎پیشگویی
▪︎ طلسمها
▪︎ تاریخ جادو
▪ ︎مطالعات باستانی
___________________________________________
اهمیتی ندارد که چیزی در گذشته ی نحس من بوده است ... من فقط به پیشگویی اینده ام توجه میکنم. نمایش بیشتر
نام کامل: کاساندرا وابلاتسکی
Cassandra Wablatsky
سن: نامعلوم
گروه: ریونکلاو
جبهه: محفل ققنوس
القاب: کاسی، کَسی، کاساندرا قاشقچنگالسکی
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
توانایی عجیب
کاساندرا هنوز خیلی کوچک بود؛ شاید چهار یا پنج ساله. آن شب خانهشان پر از نور شمع و بوی عودهای پیشگویی بود. پدر و مادرش، که هر دو پیشگویان ماهری بودند، در اتاقی قدیمی مشغول آیینی جادویی بودند؛ آیینی برای دیدن آیندهای که میگفتند ممکن است سرنوشت بسیاری از جادوگران را تغییر دهد.
کاساندرا نباید آنجا میبود. اما بچهها همیشه راهی برای کنجکاوی پیدا میکنند. آرام از پشت در نیمهباز نگاه میکرد. در وسط اتاق کاسهای از آب نقرهای میدرخشید و طلسمها در هوا زمزمه میشدند.
ناگهان چیزی تغییر کرد.
نور درون کاسه شروع به چرخیدن کرد، سریعتر و سریعتر، انگار آینده خودش را به زور نشان میداد. موجی از جادو در اتاق پیچید. پیش از آنکه پدر و مادرش بتوانند طلسم را کنترل کنند، انرژی پیشگویی مثل طوفانی آزاد شد.
در همان لحظه کاساندرا از ترس جلو پرید و دست مادرش را گرفت.
جادو مسیرش را عوض کرد.
موج نور از میان آن دو گذشت و برای یک لحظه، کاساندرا چیزی دید؛ نه اتاق، نه شمعها… بلکه تصویری مبهم از رؤیایی که هیچ وقت نفهمید چه بود. خوابی که تکهای از آینده بود.
سپس همهچیز خاموش شد.
از آن شب به بعد، وقتی کاساندرا کسی را لمس میکرد، میتوانست خوابش را ببیند. پدر و مادرش بهزودی فهمیدند این فقط یک حادثه ساده نبوده. خوابها اغلب بازتابی از آیندهاند؛ ذهن در خواب چیزهایی را میبیند که هنوز رخ ندادهاند.
انگار جادوی پیشگویی، در آن شب، راه تازهای پیدا کرده بود تا به کاساندرا کمک کند و راه پیشگویی آینده را، برای او باز کند.
و از آن پس، رؤیاهای دیگران گاهی رازهای آینده را برای او آشکار میکردند.
ویژگی های ظاهری
- قد: متوسط رو به بلند
- اندام: لاغر و ظریف
- پوست: بسیار روشن
- مو:مو های سیاه کوتاه تا بالای شونه اغلب باز
- چشمها: قهوه ای تیره
- استایل: اکثرا ردای تیره ی ابی با شومیز سفید و کراوات ابی راه راه و دکمه های نقره ای
-انگشتر قدیمی با طرح هایی از روم باستان
-پیرسینگ ابرو
- خط ابرویی که در اثر حمله ی چاقو به وجود اومد (
ویژگی های اخلاقی
- گاهی مهربان گاهی بداخلاق ... بستگی به ادمش داد.
- عادت های عجیب
- ازاردهنده از نظر همه
- خنده های بلند (خیلی بلند-)
- پافشاری روی حرف خود
-همیشه در جیب ردایش یک تکه گچ سفید دارد و هرجا فکر جالبی به ذهنش برسد روی دیوار یا میز یادداشت میکند.
- تا همین جایش بزور نوشته ام ... خودم را هنوز کامل نشناخته ام.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چوب دستی
مغز چوب دستی: موی تک شاخ
جنس چوب: چوب درخت افرا
- مناسب برای جادوهای ذهنی , پیش بینی , دفاعی و پیشرفته
_____________________________________________________________________________________________________
پاترونوس : موش صحرایی
حیوان خانگی: گربه ای نارنجی به اسم aurelion (اوه ... چه کار هایی که از این گربه ی نارنجی بر نمیاید , اکنون باید برم ... دوباره با پنجه هایش دارد طلسم هایی که حتی پرفوسور فیلیتویک هم نمیداند روی
بوگارت:
بوگارت که شکل میگیرد، اتاق تمرین موسیقی هاگوارتز ظاهر میشود. نور شمعها لرزان است و هوای اتاق بوی چوب قدیمی پیانو میدهد.
از گوشهی اتاق صدای یک ملودی آرام میآید—آهنگی که کاساندرا فوراً میشناسد. همان قطعهای که شبهای طولانی در برج ریونکلا با پنهلوپه گوش میدادند.
پنهلوپه کنار پنجره ایستاده و همان ملودی را پخش میکند.
چند ثانیه همهچیز طبیعی است. موسیقی همانطور که باید پیش میرود.
اما وقتی کاساندرا نزدیکتر میشود، پنهلوپه بهآرامی صدا را قطع میکند.
سکوت.
پنهلوپه بدون اینکه لبخند بزند میگوید:
«جالبه… تو هنوز این آهنگ رو گوش میدی؟»
صدایش نه تمسخرآمیز است، نه عصبانی. فقط بیتفاوت.
او نگاه کوتاهی به کاساندرا میاندازد و ادامه میدهد:
«من فکر میکردم چیز خاصی توش هست… ولی احتمالاً فقط برای ما خاص بود.»
بعد شمعها یکییکی خاموش میشوند و اتاق در تاریکی فرو میرود.
آخرین چیزی که باقی میماند، چند نت کوتاه از همان آهنگ است—که این بار دیگر هیچ معنایی ندارند.
اوه کاساندرا ی عزیز ... این فقط یه بوگارته .... پنهلوپه هیچ وقت قرار نیست موسیقی هایش تبدیل به سکوتی شود.
--------------------------------------------------------------------------------
علایق
- موسیقی
-
-کتاب
- فلسفه
- ویدیوگیم
- معما
- شعر و داستان های کوتاه
- دفترچه
- پیشگویی اینده
- حلقهنقرهای
- فنجان
- اشیایقدیمی
کلاس های هاگوارتز مورد علاقهی کاساندرا
▪ ︎پیشگویی
▪︎ طلسمها
▪︎ تاریخ جادو
▪ ︎مطالعات باستانی
___________________________________________
اهمیتی ندارد که چیزی در گذشته ی نحس من بوده است ... من فقط به پیشگویی اینده ام توجه میکنم. نمایش بیشتر
شخصی
شناسه نمایشی:
کاساندرا وابلاتسکی
منطقهی زمانی:
(GMT+3:30) تهران
نام کاربری:
satgin
اجتماعی
پیامها:
48
تاریخچه تراکنشهای گالیون
در حال بارگذاری...
در حال بارگذاری تراکنشها...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
جغددانی
خروج
1405/2/6 16:51:42