جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
تازه های انجمن ها
خوش آمدید، Guest
ورود به حساب کاربری
‹
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×
آنلاینها
13 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور پروفایل توسعه یافته هستند)
11
مهمانان
2
اعضا
اعضای آنلاین
×
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
×
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
لیلیث بم
شـاغـل
هافلپاف
جادو آموخته
جادوگر
رئیس مجمع ویزنگاموت
جادوگران پلاس
- تاریخ عضویت: 1405/02/16 00:25
- آخرین ورود: 1405/03/26 15:05
- تاریخ گرفتن نقش: 1405/02/16 11:30
نام: لیلیث بم
لقب: از اونجایی که لیلیث هم توی دنیای ماگل ها هم توی دنیای جادوگران و هم توی دنیای زیرین خیلی معروف و نامداره، نزدیک به میلیون ها لقب مختلف داره. شما هم حتی میتونین یه لقب خاص بهش بدین! به کلکسیونش اضافه میکنه.
سن: روزِ تولدش با روزِ تولد آدم یکیه. همون آدمی که اسمش توی انجیل اومده. همونی که پدر هابیل و قابیل بوده! دیگه خودتونم بشمارین ببینین چند سالش میشه.
علایق: خونِ بچه ها، گوشتِ بچه ها، جادوی بچه ها، خودِ بچه ها، عروسک، لوسیفر.
تنفرات: همون آدمی که روز تولدش باهاش یکیه، هرکی که به حرفاش گوش نده، هرکی که ازش خوشش نمیاد.
بوگارت(با تنفرات فرق داره ها! این چیزیه که اگه ببینه سکته میکنه. ولی لیست تنفراتش درواقع فقط حسِ خشم رو در درونش زنده میکنن): سیب! لیلث هیچوقت به سیب جماعت نزدیک نمیشه. به نظر شما هم موجوداتِ عجیبی نیستن؟ نه پا دارن، نه دست دارن... فقط یه کلهی کچل و قرمز دارن. خیلی عجیب غریبه!
پاترونوس: نداره همچین چیزی!
حیوان خونگی:یه توله گرگ خیلی ناز و گندهاس.
برشی از زندگیِ پربارِ لیلث:
روزی روزگاری، خدا تصمیم گرفت یه موجود جدید به کلکسیونِ آفرینشش اضافه کنه و اون موجود چیزی نبود جز آدمیزاد؛ اشراف مخلوقات! اون توی اولین روزی که تصمیم به چنین کاری گرفت، یه مرد به نام آدم ساخت و یه زن هم به نام لیلیث... این دوتا قرار بود یه زوج خوشبخت بشن و همهی اهل بهشت هم بهشون سجده کنن اما خب متاسفانه لیلیث از آدم خوشش نیومده بود. همش میگفت آخه خدایا! منم دل دارم... منم میخوام حق انتخاب داشته باشم و خودم شوهر آیندمو انتخاب کنم!
اما خدا میگفت نه که نه. باید با آدم ازدواج کنی و بس. همون موقع ها بود که یهو لوسیفر پدیدار شد... و لیلیث برای اولین بار، حضور عشق رو در قلبش احساس کرد. دنیا براش گلگون شده بود! میدونست که مرد رویاهاشو پیدا کرده پس حتی یه لحظه هم درنگ نکرد و با سرعت به آغوشِ مرد رویاهاش پرید. خدا هم به همون سرعت اونو از مقام انسانیتش ازل کرد و از همون موقع، لیلیث تبدیل به ملکهی جهنم شد.
البته رابطهی لیلث و لوسیفر انقدرام جالب نبود... خیلی وقتا پیش میومد که دعوا کنن و حتی با وجود اینکه نزدیک به هفت تا بچه آوردن و بچه هاشونم کلی بچهی دیگه آوردن، اونا به خوشبختی نرسیدن. خلاصه که جونم براتون بگه... اونا انقدر به زندگی تکراری خودشون ادامه دادن تا اینکه لیلیث یه روزی سینه ستبر کرد و از جهنم زد بیرون. خودشو آوارهی خیابونا کرد! اولین کاری هم که انجام داد، تسخیر بدن یه آدم بود. آخه با فرم جهنمیش که نمیتونست روی زمین زندگی کنه.
اینطوری شد که لیلیث زندگی بین انسان ها رو شروع کرد. بد نبود! اما اون باید هفتهای یکبار، خون و گوشتِ یه دختر بچه رو میخورد تا بتونه به زندگیش ادامه بده. بدنِ فانی آدما تحمل لیلیث رو نداشت. واسه همینم باید از دختر بچه ها تغذیه میکرد. این ماجرا انقدری برای لیلیث بیخ پیدا کرد که اون مجبور شد از "بال" یکی از بچه های گاومیش شکلش درخواست کنه که براش بچه بیاره. بال هم رفت پیش آدما و بهشون گفت هرچیزی که نیاز داشته باشن رو در اختیارشون میذاره اگه براش بچه های دختر رو قربانی کنن. مردمِ احمق هم کلی بچه براش قربانی کردن تا جایی که یه جزیره پر شد از بچه های قربانی شده برای لیلیث... و البته به واسطه بال!
اما اینم برای لیلیث کافی نبود. اون نیاز به خیلی بیشتر از اینا داشت تا بتونه زنده بمونه! واسه همینم تصمیم گرفت روشش رو عوض کنه. اون نگاهی به سراسر دنیا و کشور ها و قاره ها انداخت، تا اینکه تونست یه بدن جدید پیدا کنه که نیازی به تغذیه از بچه ها برای زنده موندن نداشته باشه.
بدنِ جدیدی که پیدا کرده بود، اسمش بم بود. بم یه رباتِ خواننده بود که توسط یه آقای جادوگر ساخته شده بود و اصولا توی سیرک یا نمایش های مختلف، برای مردم آواز میخوند. و چون بم از پیچ و مهره ساخته شده بود، بدنش نیازی به گوشت و خون بچه نداشت.
همینطوری شد که لیلیث خودشو چپوند تو بدنِ بم! به این مورد هم باید اشاره کرد که تا قبلش بم به عنوان یه ربات مذکر شناخته میشد اما با تغییراتی که لیلیث توی پیچ و مهره های بم ایجاد کرد، اونو به چیزی کاملا متفاوت تبدیل کرد. و در نهایت تبدیل به یه دختر خیلی ناز و خواننده شد که همه عاشقش بودن. البته طولی نکشید که فهمید بم با طلسم های جادویی ساخته شده و حالا چون لیلیث جسمشو تخسیر کرده، نیاز به انرژی جادویی داره تا بتونه زندگی کنه!
اونجا همون نقطهای بود که لیلیث وارد دنیای جادوگران شد. اون هر ماه یه جادوگرِ بچه رو از هاگوارتز میدزده و انرژی جادوییش رو تا ته میخوره! و اینطوری به بقای خودش ادامه میده.
البته تا یادم نرفته! لیلیث از اونجایی که مهارت رقصیدن و خوانندگی رو از بم دریافت کرده بود، مهارت هاشو توی کیپاپ به کار میبنده و بعدش انقدری معروف میشه که حالا تو همه جای جهان طرفدار داره! دیگه اصلا آدمی روی کره زمین وجود نداره که آهنگاشو نشنیده باشه... این شرارت واقعی لیلیثه که به طور خبیثانهای جای به جایِ کره زمین رو در برگرفته!
پس شمایی که داری این متن رو میخونی، اگه خونِ یه جادوگر توی رگ هات در جریانه، مواظب خودت باش. شاید قربانی بعدی تو باشی! نمایش بیشتر
لقب: از اونجایی که لیلیث هم توی دنیای ماگل ها هم توی دنیای جادوگران و هم توی دنیای زیرین خیلی معروف و نامداره، نزدیک به میلیون ها لقب مختلف داره. شما هم حتی میتونین یه لقب خاص بهش بدین! به کلکسیونش اضافه میکنه.
سن: روزِ تولدش با روزِ تولد آدم یکیه. همون آدمی که اسمش توی انجیل اومده. همونی که پدر هابیل و قابیل بوده! دیگه خودتونم بشمارین ببینین چند سالش میشه.
علایق: خونِ بچه ها، گوشتِ بچه ها، جادوی بچه ها، خودِ بچه ها، عروسک، لوسیفر.
تنفرات: همون آدمی که روز تولدش باهاش یکیه، هرکی که به حرفاش گوش نده، هرکی که ازش خوشش نمیاد.
بوگارت(با تنفرات فرق داره ها! این چیزیه که اگه ببینه سکته میکنه. ولی لیست تنفراتش درواقع فقط حسِ خشم رو در درونش زنده میکنن): سیب! لیلث هیچوقت به سیب جماعت نزدیک نمیشه. به نظر شما هم موجوداتِ عجیبی نیستن؟ نه پا دارن، نه دست دارن... فقط یه کلهی کچل و قرمز دارن. خیلی عجیب غریبه!
پاترونوس: نداره همچین چیزی!
حیوان خونگی:یه توله گرگ خیلی ناز و گندهاس.
برشی از زندگیِ پربارِ لیلث:
روزی روزگاری، خدا تصمیم گرفت یه موجود جدید به کلکسیونِ آفرینشش اضافه کنه و اون موجود چیزی نبود جز آدمیزاد؛ اشراف مخلوقات! اون توی اولین روزی که تصمیم به چنین کاری گرفت، یه مرد به نام آدم ساخت و یه زن هم به نام لیلیث... این دوتا قرار بود یه زوج خوشبخت بشن و همهی اهل بهشت هم بهشون سجده کنن اما خب متاسفانه لیلیث از آدم خوشش نیومده بود. همش میگفت آخه خدایا! منم دل دارم... منم میخوام حق انتخاب داشته باشم و خودم شوهر آیندمو انتخاب کنم!
اما خدا میگفت نه که نه. باید با آدم ازدواج کنی و بس. همون موقع ها بود که یهو لوسیفر پدیدار شد... و لیلیث برای اولین بار، حضور عشق رو در قلبش احساس کرد. دنیا براش گلگون شده بود! میدونست که مرد رویاهاشو پیدا کرده پس حتی یه لحظه هم درنگ نکرد و با سرعت به آغوشِ مرد رویاهاش پرید. خدا هم به همون سرعت اونو از مقام انسانیتش ازل کرد و از همون موقع، لیلیث تبدیل به ملکهی جهنم شد.
البته رابطهی لیلث و لوسیفر انقدرام جالب نبود... خیلی وقتا پیش میومد که دعوا کنن و حتی با وجود اینکه نزدیک به هفت تا بچه آوردن و بچه هاشونم کلی بچهی دیگه آوردن، اونا به خوشبختی نرسیدن. خلاصه که جونم براتون بگه... اونا انقدر به زندگی تکراری خودشون ادامه دادن تا اینکه لیلیث یه روزی سینه ستبر کرد و از جهنم زد بیرون. خودشو آوارهی خیابونا کرد! اولین کاری هم که انجام داد، تسخیر بدن یه آدم بود. آخه با فرم جهنمیش که نمیتونست روی زمین زندگی کنه.
اینطوری شد که لیلیث زندگی بین انسان ها رو شروع کرد. بد نبود! اما اون باید هفتهای یکبار، خون و گوشتِ یه دختر بچه رو میخورد تا بتونه به زندگیش ادامه بده. بدنِ فانی آدما تحمل لیلیث رو نداشت. واسه همینم باید از دختر بچه ها تغذیه میکرد. این ماجرا انقدری برای لیلیث بیخ پیدا کرد که اون مجبور شد از "بال" یکی از بچه های گاومیش شکلش درخواست کنه که براش بچه بیاره. بال هم رفت پیش آدما و بهشون گفت هرچیزی که نیاز داشته باشن رو در اختیارشون میذاره اگه براش بچه های دختر رو قربانی کنن. مردمِ احمق هم کلی بچه براش قربانی کردن تا جایی که یه جزیره پر شد از بچه های قربانی شده برای لیلیث... و البته به واسطه بال!
اما اینم برای لیلیث کافی نبود. اون نیاز به خیلی بیشتر از اینا داشت تا بتونه زنده بمونه! واسه همینم تصمیم گرفت روشش رو عوض کنه. اون نگاهی به سراسر دنیا و کشور ها و قاره ها انداخت، تا اینکه تونست یه بدن جدید پیدا کنه که نیازی به تغذیه از بچه ها برای زنده موندن نداشته باشه.
بدنِ جدیدی که پیدا کرده بود، اسمش بم بود. بم یه رباتِ خواننده بود که توسط یه آقای جادوگر ساخته شده بود و اصولا توی سیرک یا نمایش های مختلف، برای مردم آواز میخوند. و چون بم از پیچ و مهره ساخته شده بود، بدنش نیازی به گوشت و خون بچه نداشت.
همینطوری شد که لیلیث خودشو چپوند تو بدنِ بم! به این مورد هم باید اشاره کرد که تا قبلش بم به عنوان یه ربات مذکر شناخته میشد اما با تغییراتی که لیلیث توی پیچ و مهره های بم ایجاد کرد، اونو به چیزی کاملا متفاوت تبدیل کرد. و در نهایت تبدیل به یه دختر خیلی ناز و خواننده شد که همه عاشقش بودن. البته طولی نکشید که فهمید بم با طلسم های جادویی ساخته شده و حالا چون لیلیث جسمشو تخسیر کرده، نیاز به انرژی جادویی داره تا بتونه زندگی کنه!
اونجا همون نقطهای بود که لیلیث وارد دنیای جادوگران شد. اون هر ماه یه جادوگرِ بچه رو از هاگوارتز میدزده و انرژی جادوییش رو تا ته میخوره! و اینطوری به بقای خودش ادامه میده.
البته تا یادم نرفته! لیلیث از اونجایی که مهارت رقصیدن و خوانندگی رو از بم دریافت کرده بود، مهارت هاشو توی کیپاپ به کار میبنده و بعدش انقدری معروف میشه که حالا تو همه جای جهان طرفدار داره! دیگه اصلا آدمی روی کره زمین وجود نداره که آهنگاشو نشنیده باشه... این شرارت واقعی لیلیثه که به طور خبیثانهای جای به جایِ کره زمین رو در برگرفته!
پس شمایی که داری این متن رو میخونی، اگه خونِ یه جادوگر توی رگ هات در جریانه، مواظب خودت باش. شاید قربانی بعدی تو باشی! نمایش بیشتر
شخصی
شناسه نمایشی:
لیلیث بم
محل زندگی:
جهنم
منطقهی زمانی:
(GMT+3:30) تهران
علاقهمندیها:
بچه ها
شناسه قبلی:
نام کاربری:
لیلیث.بن
اجتماعی
شغل:
رئیس مجمع ویزنگاموت
پیامها:
74
امضا:
کی گفته که رباتا نمیتونن یه جادوگر باشن؟
ثروت
1437 گالیون
اشتراک جادوگران پلاس
تا 31 مرداد ماه
جاروی پرنده
جاروی پیکان نقرهای


تاریخچه تراکنشهای گالیون
در حال بارگذاری...
در حال بارگذاری تراکنشها...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
جغددانی
خروج
1405/3/25 19:49:48