جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

185 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور پروفایل توسعه یافته هستند)
183 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

Ashli_Atel

آلیس اتلفلد اشلی

هافلپاف جادوگر
تاریخ عضویت 1405/07/07 18:57
آخرین ورود 1405/07/23 15:52
تاریخ نقش 1405/07/21 17:20
در یکی از روز هایی که باران عجیب و غریب در آسمان لندن میبارید. من، یعنی [u]آلیس اتلفلد اشلی[/u] در یک درمانگاه ساده در روستای آرکلی در منطقه بارنت لندن متولد شدم. یک زایمان زودتر از موعد در هفته ۳۲ بارداری. از یک مادر جادوگر که شغلش فقط خانه‌داری بود و پدری که تلاش میکرد بین قدرت های جادوگری همسرش و زندگی ماگلی خودش در کارگاه چوب بری، تعادل ایجاد کند. اما تعادل که ایجاد نشد هیچ. بلکه بعد از یک درگیری لفظی دونفره مادرم دچار زایمان زودرس شد. من سالم به دنیا آمدم. زندگی خانواده اشلی بعد از تولد من رنگ و بوی دیگری گرفت. پدرم امیدوار بود که دخترش به قول خودش«شبیه آدمی‌زاد» باشد. اما نشد از سه سالگی ام توانایی هایی داشتم که مادرم یقین کرد قدرتش را به ارث برده ام. مادرم همیشه می‌گوید باید همه چیز را مخفی کنم. اما در یک روز بهاری بدون اینکه حواسم جمع باشد به یک گل شکسته کمک کردم تا زنده بماند. دست‌هایم را دور شاخه شکسته‌اش پیچیدم گل سالم شد. من با ذوق دویدم سمت پدرم که نگاهم میکرد. اما چند روز بعد، دقیقا روز بعد از تولد ۴ سالگی من پدرم خانه را ترک کرد. چون دیگر نمیتوانست یک مادر و دختر جادوگر را تحمل کند. من و مادرم به تنهایی در آرکلی ماندیم. مادرم سخت کار میکرد. کارگاه چوب بری پدرم را میچرخاند و همزمان خیاطی میکرد. تمام دوستام ماگل زاده بودند. به نظرم ماگل ها آدم‌های جالبی بودند. دور و بر ما هیچ کسی شبیه ما نبود. مادرم می‌گوید که پدرم موقع ازدواج او را مجبور کرده که از همشکل هایش دور باشد. من یک میراث عجیب خانوادگی را حمل میکنم و به خاطر همین در تمام روستا مرا به اسم چشم هویجی میشناختند. مادرم می‌گوید که در خانواده پدری ام چند نفر این گونه بودند. یک چشم به رنگ خاکستری و یک چشم به رنگ نارنجی. موهایم هم مثل مادرم قهوه ای و بلند و خال کوچک روی مچ دست راست دقیقا عین پدرم. مادرم همیشه میگوید که من شبیه پدرم هستم. همان چشمان موروثی، همان خال کف دست. همان قد و قامت. همیشه میگوید اگر قدرت های من را ندیده بود شک میکرد که من ماگل باشم. به نظر من بهترین کار دنیا و بهترین تفریح دنیا کار با چوب و خیاطیه. از زمان کودکی ام عاشق این کارها بودم. صدای بریدن چوب ها را خیلی دوست دارم. کوک زدن پارچه ها خیلی دوست دارم. خصوصا لباس دوختن برای عروسک ها را. و یکی از بهترین بازی های دنیا دویدن دنبال گوسفند ها و بزهاست. وقتی در نامه و لیست وسایل نوشته بود که میتوانیم یک حیوان داشته باشیم من بین خریدن یک جغد انبار و آوردن گربه سفید خانگی خودم شک داشتم. اسم گربه من برفی هست. مادرم گفت که جغد ها در مدرسه بیشتر به کار می‌آیند. اما من نتوانستم برفی را تنها بگذارم. برفی را با خودم آوردم. یک گربه سفید و ناز که از وقتی به دنیا آمده خودم بزرگش کرده ام. و بازی کردن با برفی را خیلی دوست دارم. از موش ها و حشره ها و مارها هم متنفرم. همچنین از شیرینی جات بیزارم. روزی که نامه مدرسه به دستم رسید انگار تازه یقین کرد که من هم مانند خودش هستم. از مغازه اولیوندر برایم یک چوب دستی ۲۴٫۸ سانتی‌متر از جنس چوب افرا با مغری موی تک شاخ نصیب من شد. مادرم همیشه میگوید که چوب دستی که است که صاحبش را انتخاب میکند. وقتی کتاب هایم را خریدیم اینقدر هیجان داشتم که شروع کردم به مطالعه. کلی سوال داشتم ولی مادرم هیچ جوابی نمیداد می‌گوید همه چیز را باید در هاگوارتز یاد بگیرم. تنها چیزی که برایم توضیح داد افسون پاترونوس بود. از کودکی که برایم قصه های جادویی را تعریف میکرد دو چیز برایم ترسناک بود. دمنتور ها و لثیفولد ها . ترسناک ترین چیز هایی که به نظر من در جهان وجود دارد. اما مادرم گفت که افسون محافظ پاترونوس برای محافظت از خود دربرابر همین ترس هاست. کمی تمرین کردیم. پاترونوسم را کشف کردیم. سنجاب قرمز. دقیقا مثل مادر بزرگم. وقتی در گروه هافلپاف افتادم. یادم افتاد که مادرم برایم گفته بود که مادرش و پدربزرگش هم در گروه هافلپاف بودند. گفت که در هاگوارتز به آدم هایی مثل من میگویند دورگه. چیزی که خیلی دوست دارم بدانم برایش کنجکاو ام که این لقب باعث چه ماجراهایی برای من در هاگوارتز خواهد شد. نمایش بیشتر
شخصی
محل زندگی جایی در قلب قصه ها
منطقه‌ی زمانی (GMT+3:30) تهران
علاقه‌مندی‌ها نگهداری از حیوانات - کار با چوب - خیاطی - امتحان کردن خوراکی های جدید
اطلاعات بیشتر As I walk this world alone🪄🧙🏻‍♀️
نام کاربری Ashli_Atel
اجتماعی
پیام‌ها 2
امضا A.A.A
ثروت
0 گالیون
تاریخچه تراکنش‌های گالیون
در حال بارگذاری...

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.