هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: مقاله‌ها

زندگی شخصی رولینگ


زندگی شخصی جوان رولینگ؛ نویسنده‌ی مجموعه کتاب‌های هری‌پاتر!


مقدمه
در کشور‌‌های انگلیسی زبان به ندرت می‌توان شخصی را یافت که نام جی.کی.رولینگ، نویسنده‌ی مشهور انگلیسی را نشنیده باشد.در ایران نیز بعد از چاپ سری مجموعه‌ی هری پاتر در انتشارات مختلف و پخش آن در کتاب‌فروشی ها و کتاب‌خانه‌ ها و حتی نمایش فیلم‌های آن در صدا و سیما، تقریبا همه‌ی افرادی که با کتاب سر کله می‌زنند ، خصوصا افرادی که اهل مطالعه‌ی کتاب به‌ سبک فانتزی هستند نام این نویسنده‌ی خلاق ِ انگلیسی را شنیده‌اند.البته نباید انتظار داشت که همه‌ی اقشار جامعه نام رولینگ را شنیده باشند، آن‌هم در ایرانی که درصد بسیار کمی از مردم مطالعه می‌کنند اما بهرحال ممکن است حداقل یک‌بار نام شاهکار رولینگ یعنی "هری پاتر" را به طور اتفاقی شنیده باشند اما در مورد نویسنده و زندگی خصوصی‌اش اطلاعی ندارند.
لذا در این مقاله سعی بر این داریم با گردآوری و ترجمه مطالب منابع معتبر، مقاله‌ای که صرفا جنبه‌ی اطلاع رسانی دارد بمعرض نمایش درآوریم.
...........................

رولینگ... در ابتدا شاید معمولی تر از این...
آن روز سی و یک جولای هزار و نهصد و شصت و پنج میلادی بود و پیتر رولینگ آرزو می‌کرد همسرش آنه و فرزندش که هنوز پا به زمین خاکی نگذاشته بود هر دو صحیح و سالم از بیمارستان کوچک شهر ییت بیرون بیاییند. بیمارستانی که در نواحی برستول بود. روشن تر بگویم بیمارستانی که در شهر کوچکی بنام ییت و در جنوب انگلستان روی زمین استوار بود؛ در نزدیکی خانه ی پیتر و آنه که در چیپینگ سادباری بود.
نوزاد بالاخره از شکم آنه بیرون کشیده شد و پس از چند ساعت دو چشم سبزش را بر جهان گشود، کودکی که او را جوآن نامیدند...جوآن رولینگ. آنه، پیتر و نوزاد تازه زاییده شده اشان به خانه خود که واقع در چیپینگ سادباری که در همان حوالی بود بازگشتند و شروع به زندگی اشان که صد البته تنوعی درش ایجاد شده بود کردند، تنوعی که فرزندشان جوآن در زندگیشان ایجاد کرده بود.
پس از گذشت تقریبا دو سال از بدنیا آمدن جوآن، وی صاحب خواهر شد.خواهری که او را دیانا نامیدند. و پس از گذشت دو سال از بدنیا آمدن دینا، زمانی که جوآن چهار ساله بود به همراه خانواده اش بقصد زندگی به وینتربورن ِ بریستول نقل مکان کردند و پنج سال بعد به چپستو ِ والز. در طی این سالها آنه مادر جوآن و دیانا دوران کودکی آنان را با خواندن کتاب برایشان میگذراند و کتاب های بسیاری برای آنان می‌خرید و می‌خواند تا زمانی که جوآن نه ساله شد و به مدرسه ی ویئدن فرستاده شد و خواندن و نوشتن یاد گرفت و دیگر کتاب هایش را خودش میخواند.جوآن تحصیلاتش در مدرسه ی ویئدن را خاتمه داد و به کالج فرستاده شد.جوآن رولینگ به دانشگاه اکستر فرانسه فرستاده شد تا در زمینه ی ادبیات و زبان فرانسه مشغول به تحصیل شود.رولینگ در آنجا داستان های کوتاهی برای خود میگفت و روی کاغذ مینوشت. وی اظهار دارد:"ساعت هفت صبح بود و من مشغول نوشتن داستانی روی کاغذ برای خود بودم که پدرم با من تماس گرفت و گفت که آنه (مادرم) بامداد همان روز بدلیل بیماری مفصلی‌ای که داشت جان سپرده است، و این شک بزرگی برای من بود."
رولینگ پس از پایان تحصیلات در فرانسه و اخذ مدرک از دانشگاه اکستر به مدت یک سال در پاریس اقامت کرد و سپس به لندن رفت تا بعنوان پژوهشگر و منشی دو زبانه در سازمان عفو عمومی بین الملل مشغول بکار شود.رولینگ در این ایام داستان های کوتاهی نیز از دنیایی سحر آمیز و مدرسه‌ای که چهار خانه ی مجزا داشت، برای کودکان می‌نوشت.
در سال 1990 زمانی که رولینگ بیست و شش سال داشت بدلیل علاقه ی وافرش به زبان انگلیسی و جهت تدریس آن زبان تصمیم به نقل مکان به پرتقال گرفت. وی در ایستگاه منتظر قطار بود که ایده‌ی هری پاتر در ذهنش شکل گرفت، او به پرتقال رفت و در شیفت بعدظهر مشغول به تدریس زبان انگلیسی شد. دو سال بعد وی با روزنامه نگاری بنام جرج ارانتس آشنا شد و در اکتبر همان سال یعنی 1992 میلادی با او ازدواج کرد. یک سال بعد؛ جرج و جوآن صاحب دختری شدند که او را جسیکا نام نهادند. رولینگ نام جسیکا را به افتخار جسیکا میتفورد (شیر زدن محبوب آن زمان) روی فرزندش گذاشت.
در همان سال یعنی 1993 میلادی جرج و جوآن بدلیل مشکلات زناشویی تصمیم به طلاق گرفتند و از هم جدا شدند. و از آن پس رولینگ و دخترش جسیکا تنها زندگی می‌کردند، تا این که پس از یک سال تحمل رنج تنهایی رولینگ تصمیم گرفت بهمراه دخترش به ادینبارگ ِ اسکاتلند نقل مکان و در حوالی خانه‌ی خواهرش زندگی کند. وی در آنجا نتوانست کاری جز تدریس زبان فرانسه که درآمد ناچیزی داشت پیدا کند.


سرآغاز ماجرای هری پاتر و درهای خوشبختی!
در همان سال رولینگ؛ با وجود بحران های شدید روحی و مادی شروع به نوشتن داستانی که سه سال پیش در ایستگاه در ذهنش شکل گرفته بود کرد و در طی شش ماه کار بی وقفه رولینگ در سال 1994 نسخه‌ی دست نوشت هری پاتر و سنگ جادو را تمام کرد.
رولینگ به‌صورت بخش بخش داستانی را که نوشته بود برای روزنامه‌ای برای چاپ می‌فرستاد و بعد از چند وقت داستانش هواداران زیادی پیدا کرد که با ذوق ترین‌اشان برایان اوانز نام داشت. وی داستان ِ رولینگ را به آشنای ِ ناشر ِ خود یعنی کریستوفر لیتل رئیس انتشارات فولهام برای چاپ معرفی کرد و لیتل در ابتدا راضی به چاپ داستان شد. اما وقتی خود داستان را خواند به دلایلی منصرف از این کار شد. رولینگ که هنوز ناامید نشده بود داستانش را به انتشارات مختلف فرستاد اما هیچ کدام راضی به چاپ کتاب نشدند و سر انجام انتشارات بلومزبری قبول کرد که هری پاتر و سنگ جادو را به ویراستایی باری کانینگام به چاپ برساند و بعنوان پیش پرداخت مبلغ ِ 15000 پوند به رولینگ پرداخت.
سرانجام در ژوئن 1997 هری پاتر و سنگ جادو با تیراژ 1000 نسخه و قیمت 16000 پوند چاپ و به کتابخانه ها فرستاده شد. و در همین جا بود که در زندگی رولینگ تحولی اساسی شکل یافت.
درست پنج ماه بعد از چاپ هری پاتر و سنگ جادو این کتاب اولین جایزه اش یعنی"جایزه ی نستل اسمارتز" را گرفت( در سال 1999 مجددا برای هری پاتر و زندانی آزکابان). در فوریه ی همان سال نیز "هری پاتر و سنگ جادو" جایزه ی معتبر ِ بهترین کتاب سال ِ بریتانیا برای کودکان را ازان خود کرد و در اکتبر 1998 نیز انتشارات مدرسه - یکی از انتشاراتی که اثر رولینگ را برای چاپ قبول نکرده بود - پشیمانی خود را از این امر ابراز کرد.
و اینگونه بود که درهای خوشبختی بروی رولینگ باز شد.

زندگی رولینگ در حال حاضر
در سال 2001 رولینگ مـِـلک بزرگی کنار ساحل ِ ریور تای حوالی منطقه ی آبرفلدی ِ پارت اند کینروز ِ اسکاتلند خریداری کرد. رولینگ همچنین ملکی در مورنینگساید ِ ادینبرگ و یک امارت به سبک و رسوم گرجستانی ها در خیابان ِ گاردین ِ لندن دارد که حد متوسط قیمت آن 4.27 میلیون پوند است که دارای تشکیلاتی همچون استخر و ... می‌باشد، این ملک مکان فوق العاده‌ای برای کسب آرامش است!
در 26 اکتبر 2001 رولینگ با دکتر بیهوشی ای به نام "نویل مارای" در خانه اش واقع در آبرفلدی مراسمی خصوصی میگیرد و با وی ازدواج می‌کند.پسر آن‌ها "دیوید گوردن رولینگ مارای" بطوری که از قبل پیش‌بینی نشده بود هنگامی بدنیا آمد که رولینگ شروع به نوشتن کتاب ِ "هری پاتر و شاهزاده ی دورگه" کرده بود...و کوچکترین فرزند رولینگ "ماکنزی جان رولینگ مارای" در ژانویه ی 2005 زمانی که رولینگ هری پاتر و شاهزاده ی دورگه را تمام کرده بود؛ بدنیا آمد.


رولینگ؛ فردی نیکوکار
در ژانویه 2006 رولینگ به "باچارست" رفت تا با کودکان بی بضاعت آنجا ملاقاتی داشته باشد، و بعد از ملاقلات با آن ها و مشاهده ی وضع تاسف بار آن ها رولینگ سازمان حمایت از کودکان ِ شرق اروپا را تاسیس کرد.
رولینگ سود دایره‌المعارف هری پاتری ای که قصد نوشتن اش را دارد نیز میخواهد صرف کارهای نیکوکارانه اش کند.


نام رولینگ
نام صحیح و کامل رولینگ"جوآن رولینگ" است و با این که شایع است نام کامل او "جوآن کاتلین رولینگ" است، وی بارها متذکر شده است که نام کامل او چنین نیست! ماجرا طوری است که قبل از انتشار ِ اولین کتاب رولینگ (هری پاتر و سنگ جادو) انتشارات بلومزبری از چیزی میترسید و آن این بود که پسران ِ نوجوان آنجا واکنشی به کتاب هایی که نویسنده اشان زن باشد نشان نمی‌دادند. لذا این انتشارات از رولینگ خواهش کرد که نامش را با کمی دست کاری در کتاب چاپ کنند و چون رولینگ میان نام و نام خانوادگی اش چیزی نبود حرف K را انتخاب کرد که نام مادربزرگش "کاتلین"بود. ولی او شرط کرد که این نام فاش نشود و تنها از مخفف اش یعنی "... .کی. ..."استفاده کنند و بجای نام زنانه اش(جوآن) از مخففش یعنی "جو/جی" استفاده کنند.
همچنین تلفظ رولینگ "Roling" است و این در حالی است که در ابتدای شهرت او "howling" در بین مردم رایج بود. اما بهر حال بر روی سایت ِ رسمی رولینگ از اسم اصلی‌اش استفاده شده است، یعنی "Rowling.


افتخارات
در اوایل سال 2006 رولینگ لقب "asteroid(43844)" (ستاره43844) را گرفت. در می 2006 نیز از طرف موزه ی کودکان هندوستان، لقبdinosaur Dracorex Pachycephalosaurid را ازان خود است.
همچنین در روز ۶ جولای، دانشگاه آبردین، به دلیل کمکهای جی کی رولینگ به تحقیقات درباره بیماری ام اس، دکترای حقوق افتخاری به وی اهدا کرد.


رولینگ در تلویزیون



رولینگ در کارتون "خنده ی زورکی" مسافری بود که به آمریکا سفر کرده است.
دیالوگ این صحنه به این شرح است:
لیزا (که یکی از شخصیت های کارتون است): نگاه کنید! این جی.کی.رولینگ نویسنده ی کتاب های هری پاتره!من کتابهاش رو خوندم.
رولینگ: ممنون از لطفت ای جوان ِ ماگل.
لیزا: می‌تونی تلفنی به من بدی که عروسیم دعوتت کنم؟
رولینگ: آه (با حالت رویاگرانه) در مجلس عروسیت به وجود من احتیاجی هست؟
لیزا: (با حالت گرانه!) آره ...


غیره در باب ِ رولینگ...

در آماری که در تابستان سال 2000 گرفته شد مشخص شد سه کتاب ِ اول رولینگ(هری پاتر و سنگ جادو، هری پاتر و حفره اسرار آمیز، هری پاتر و زندانی آزکابان) به سی و پنج میلیون نسخه کپی و در 35 کشور مختلف با زبان های مختلف ترجمه و پخش شده است.

رولینگ در حال حاضر در حال نوشتن هفتمین جلد از سری مجموعه ی هری پاتر که پایان دهنده ی این مجموعه داستان مهیج است، می‌باشد. رولینگ عنوان این کتاب را فاش نکرده است و به طور متداول در حال نوشتن است البته رولینگ در 26 ژوئن 2006 در یکی از مصاحبه هایش اظهار کرد که یکی از شخصیت های کتاب در کتاب هفت می‌میرد! هفتمین جلد کتاب ِ هری پاتر حدودا در سال 2007 توسط رولینگ به پایان و توسط انتشارات بلومزبری به چاپ میرسد.

رولینگ، نوسنده ی داستان های هری پاتر چندین بار اظهار داشته است که از قبل برنامه ریزی ای داشته است که داستان را چطور تمام کند و بی هدف داستان را نمی‌نوشته. وی گفته است پس از اتمام سری مجموعه ی هری پاتر به کار نویسندگی اش ادامه خواهد داد.


رولینگ در سال دوهزار و شش گفته است که کار نویسندگی اش را با نوشتن کتاب برای بچه ها ادامه خواهد داد ... او حدس هایی نیز میزند که این کتاب هایش برای سنین نوجوانان نیز کاربرد داشته باشد.
وی برنامه ریزی ای برای نوشتن جلد هشت کتاب هری پاتر نداشته است اما در نظر دار دارد دایره‌المعارفی کلی برای دنیای خیالی ِ جادویی اش که روی تراژدی هری پاتر پیاده کرده است، بنویسد که البته قصد بردن هیچ سودی بابت نوشتن این دایره‌المعارف برای خود ندارد و میخواهد سودش را صرف کارهای نیکوکارانه اش کند.



آثار
1. هری پاتر و سنگ جادو (بیست و شش ژوئن 1997)
2. هری پاتر و حفره‌ی اسرار آمیز(1998)
3. هری پاتر و زندانی آزکابان (هشتم سپتامبر 1999)
4. هری پاتر و جام آتش(هشتم جولای 2000)
5. جانوران خارق العاده و زیست گاه های آنان (2001)
6. کوییدیچ در گذر زمان(2001)
7. هری پاتر و محفل ققنوس(بیست و یکم ژوئن 2003)
8. هری پاتر و شاهزاده ی دورگه(16 جولای 2005)
9. [در حال نوشتن این اثر - نام‌اش هنوز فاش نشده است.-]

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
منابع:
http://en.wikipedia.org/wiki/J._K._Rowling
http://www.the-leaky-cauldron.org
قبلی « حروف الفباي قديمي روي قدح انديشه چه هستند؟ اتفاقاتی که ممکنه در کتاب هفت روی بده » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
miss.zolo
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۲/۶ ۱۷:۳۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۲/۶ ۱۷:۳۵
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۱۰
از: گودریک هالو
پیام: 314
 Re: زندگی شخصی رولینگ
خیلی عالی بود ممنوم
2007
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۰/۲۲ ۱۹:۰۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۱۰/۲۲ ۱۹:۰۶
عضویت از: ۱۳۸۵/۷/۱۰
از: كنار بر بچ مرگ خوار
پیام: 791
 Re: ايوال !
خوب بود زحمت کشیدی
pendar mohajeri
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۲۳ ۱۶:۱۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۲۳ ۱۶:۱۳
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۱۴
از: دارقوز آباد !
پیام: 916
 ايوال !
با حال بود ! ايول بر رولينگ !
Reza Torabi
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۳ ۱۳:۰۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۸/۳ ۱۳:۰۱
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۲۶
از: بيمارستان سنت مانگو
پیام: 219
 عالي بود
دمت گرم. مقاله ي خيلي خوبي بود.
رولينگ هم خداييش با اين همه سختي كه كشيده حقش هست كه الان توي آسايش و رفاه باشه.
325281
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۳ ۱۰:۲۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۳ ۱۰:۲۴
عضویت از: ۱۳۸۵/۳/۲۶
از: اتاق آبی
پیام: 189
 !!!!!!!!!!!!!
خب این شهرت رولینگ از نوع واقعا دل چسبه.تو زندگی سختی های زیادی رو تحمل کرد تا شد این.
aidin.rishoo
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۳ ۳:۰۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۳ ۳:۰۷
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۱۷
از: کنار شومینه(!!!)
پیام: 182
 هووومک ! بیا بغلم !
خیلی خوب و کامل بود .
از شما به خاطر این مقاله ی جذابتون تشکر ویژه می نمایم !

بسیار مورد استفاده قرار گرفت !
سانی بودلر
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۱۶:۲۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۱۶:۲۶
عضویت از: ۱۳۸۵/۵/۲۸
از: V.F.D
پیام: 125
 خوب و کامل
خیلی خوب بود . ایول .
تعجب کردم.
dan & emma
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۱۶:۲۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۱۶:۲۲
عضویت از: ۱۳۸۵/۵/۱۵
از: کتابخانه هاگوارتز
پیام: 43
 Re: دمت گرم
خیلی جالب بود مرسی. با اون کاریکاتوره هم خیلی حال کردم دمت گرم...
samatnt
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۱۵:۳۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۱۵:۳۷
عضویت از: ۱۳۸۴/۴/۱
از: از جهندم سياه همسادتونم نمي شناسي؟؟؟؟؟؟
پیام: 1001
 عنوان
خوب بود مرسي عالي بود
dj_negar
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۱۴:۲۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۱۴:۲۲
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۶
از: یه جای خوب
پیام: 78
 جالبه
اخی رولینگ چه زندگیه سختی داشته واقعا الان لایق چنین زندگیه
erica
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۱۱:۳۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۱۱:۳۱
عضویت از: ۱۳۸۴/۶/۲۸
از: يه جايي نزديك خدا
پیام: 571
 خوب بود
خيلي جالب بود . رولينگ با اين همه سختي هايي كه كشيده حالا واقعا لايق اين آرامش و خوشبختي هست
مرسي از مقاله ي جالبت .
negin.sdh
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۹:۰۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۹:۰۲
عضویت از: ۱۳۸۵/۳/۲۵
از: BELGIUM ، بروکسل
پیام: 461
 خوب بود!!!!
عالی بود
مرسی از تلاشی که کردی
torshi
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۷:۳۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۷:۳۷
عضویت از: ۱۳۸۵/۲/۲۲
از: خونمون
پیام: 360
 باحال بود!
خيلي جالب بود. مخصوصاً كاريكاتورش
D-Y-Z-2005
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۲۰:۲۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۲۰:۲۴
عضویت از: ۱۳۸۳/۱۱/۱۵
از: مریخ
پیام: 241
 بماند
بیچاره رولینگ. همین الان یه پاکت دستمال کاغذی رو تموم کردم.
mina3110_3110
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۱۷:۲۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۱۷:۲۵
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۱۹
از: تهران
پیام: 44
 Re: جالب بود
خوب بود مخصوصا او کاریکاتوره
Tulkas
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۱۷:۲۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۲ ۱۴:۰۵
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۹
از: برزخ
پیام: 9
 زندگی شخصی رولینگ!
برادران و خواهران ممنون از نظرات مردمی‌تون
در مورد اون کارتون بخاطر این که عینا مطلب منبع رو منعکس کنم توی مقاله آوردم... والا خودم هم وجه تشابهی بین این پارگراف و زندگی شخصی رولینگ نمی‌دیدم!
---------------
خلاصه که اینجوریه...!
یه موضوعی هستش تو این مقاله که لازم بذکر هست و اونم اینه که یک عدد دیالوگ ِ غلط انداز در متن هست...
اونم اونه:
نقل قول:
رولینگ: آه (با حالت رویاگرانه) در مجلس عروسیت به وجود من احتیاجی هست؟

خب من بخاطر این که جمله مفهومش رو برسونه مجبور شدم یک کم بپیچونمش چون که ممکن بود خواننده فکر کنه که رولینگ از سر ناچاری قبول میکنه که بره و بقول معروف تو رودرواسی وایستاده و عمدتا راضی نیست که بره
اما این در حالیه که رولینگ خوشحال شده از این که یکی اونو مثلا به رسمیت شناخته و وجودش رو توی عروسیش مهم میدونسته!

خلاصه که اینطوره!
shadmehr
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۱۷:۱۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۱۷:۱۲
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۲۳
از: آمپول می ترسم !!
پیام: 649
 .
خوب بود و با اون كاريكاتور هم حال كردم ولي بالخره كي كتاب 7 مياد ؟
tahere
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۱۴:۰۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۱۴:۰۸
عضویت از: ۱۳۸۵/۴/۷
از: سنـــــــت..مانگــــــــــو
پیام: 235
 جالب بود
مرسي
پشمالو جان ممنون..
چيز جالبي بود
voltan
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۱۴:۰۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۱۴:۰۴
عضویت از: ۱۳۸۳/۶/۷
از: 127.0.0.1
پیام: 1402
 ای ول
من لذت مبرم میبینم اینقدر خوب ملت مقله میدن به سایت
دمت گرم باب خوشم اومد
دستت درد نکنه خیلی جالب بود مخصوصا اون کارتون ها
تينا ساساني
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۱۳:۱۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۱۳:۱۶
عضویت از: ۱۳۸۵/۱/۱۱
از: there isn't any answer
پیام: 157
 زندگي فراز ونشيب دارد
زندگي رولينگ چه خوب و فقط عبرت نداشت نه چرا داشت فقط اينكه اگه همه ميگن نه وتو ميگي آره بازم بگو آره وپشيمون نشو شايد مثل ونگوك وقتي مردي فهميدن چي بودي و از دست رفتي راستي چقدر نقش رولينگ توي اون كارتونه پر بار بود
keira
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۱۲:۲۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۲۱ ۱۲:۲۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۵
از: تالار هافلپاف
پیام: 457
 اووَه!
زندگی اين رولينگ چقدر فراز و نشيب داشته!!!!!!!!
خيلی جالب و قشنگ و مفصل بود
البته توی هر مجله ای يه تيکه هاييشو نوشته بودند ولی از اينکه همه شو يه جا خوندم لذت بردم،مرسی.

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.