هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مقاله‌ها :: تـئوری‌ها و استدلال حوادث

فرضیه ای جدید در مورد ر.آ.ب همراه نکته ای جالب !


تئوريي در مورد اینکه چطور ریگلوس موفق شده جان پیچ رو بدزده
اول سلام .
خوب من فکر میکنم به یک نکته جالب در مورد ر.آ.ب و همچنین راز بدست آوردن جان پیچ هاش رسیده باشم . البته نه تنهایی در یک بحث در یک سایت دیگه همینجوری این ایده به ذهنم رسید و حالا که فکر میکنم میبینم هر چند که با نگاه اول این ایده واقعا مسخره میاد ( چنانچه خودمم بعد از اینکه به چنین فکری افتادم از فکرم خندم گرفت ) ولی بعد متوجه شدم شاید این ایده زیادم مسخره نباشه .

خوب من قبلا نظرم این بودش که ر.آ.ب همون ریگلوسه که البته تمام پایه و اساس این مقاله هم بر اینه که ر.آ.ب ریگلوس باشه و کسی که به ر.آ.ب هم کمک میکرده کسی نبوده جزء اسنیپ یکی از پستهام که در این رابطه است با کمی تغییر اینجا میزارمش که نشان دهنده ایده من در همی چند روز پیش بودش :

----------------

نظر من اینه که اسنیپ طرف هیچ کس نیست و فقط میخواد دو جبهه رو از بین ببره و به همین دلیل این موضوع رو به ولدمورت نگفته تا دامبلدور بتونه به کار خودش ادامه بده . و البته موضوع های دیگه هم به دامبلدور نگفته تا ولدمورت بتونه بکارش ادامه بده .

وقتی که من با دقت بیشتری نامه رو نگاه میکنم میبینم که این نامه به طور غیر مستقیم خیلی چیزا رو روشن میکنه . اگر اجازه هست پاره ای از مواردش رو که فقط مربوط به نامه هست رو اینجا بزارم :

برای لرد سیاه

این نشون میده که اون شخص مگخوار بوده .

میدانم مدتها پیش قبل از اینکه تو این نامه را بخوانی من مرده ام

خوب از اینجا دو نکته معلوم میشه . اون شخص هم تحت تعقیب بوده و هم اینکه یک نفره عمل میکرده ( البته در ورود به غار )

اما میخواهم این را بدانی من جان پیچ اصلی را دزدیدم و قصد دارم در اولین فرصت آن را نابود کنم

این قسمت چند نکته اساسی رو مشخص میکنه
1- اون شخص از معجون تونسته عبور کنه و حالا دست کم حالش از دامبلدوری که معجون رو خورده بهتره . یعنی مهارت بیشتری از دامبلدور داشته ( در فرار از سم معجون )
2- از وجود جان پیچ ها خبر داشته . اما فکر میکرده که یک جان پیچ بیشتر وجود نداره .
3- اون نمیخواسته جان پیچ رو نابود کنه اما میخواسته با ان از آنجا خارج بشه

با این امید با مرگ مواجه میشوم که تو در زمان رویارویی با حریفت دوباره فانی شده باشی

نکته بسیار مهمی که در این مسئله وجود داره اینه که اون شخص از پیشگویی خبر داشته

ر.آ.ب

شخصی که میدونسته اگر مخفف اسمشو بنویسه در جا ولدمورت او رو میشناسه حتی اگر سالها از این موضوع گذشته باشه . پس حتما خیلی به ولدمورت نزدیک بوده .

-------------------------------------------

خوب این تمام مسائلیه که در بالا وجود داشته و من فکر میکنم تمام این دلایل به طور غیر مستقیم به اسنیپ ربط داره !!! در واقع نظر من اینه که اسنیپ ر.آ.ب نیست . اما ر.آ.ب رو میشناخته و در آخر به اون خیانت کرده حالا چطوری ؟

میبینیم که این شخص به پیشگویی اشاره کرده . خوب ما باید این مسئله رو باز تر کنیم . چند نفر از پیشگویی خبر داشتن ؟ مشخصه : دامبلدور ، ولدمورت ، هری و سیوروس اسنیپ !

مطمئنن دامبلدور به غیر از هری به کس دیگه ای این موضوع رو نگفته . ولدمورت هم به همین شکل چون قدرت خودشو در خطر میدیده . هری هم که تنها به رون و هرمیون گفته و اونا هم به هیچ کس دیگه ای نگفتن . در این مسئله فقط اسنیپ باقی میمونه .

اما جان پیچ ها :
قطعا ر.آ.ب از موضوع جان پیچ ها خبر داشته . اما من فکر میکنم خودش به تنهایی نفهمیده . رولینگ همیشه سعی داشته به ما نشون بده که اسنیپ در زمینه جادوی سیاه خیلی میدونه و تمام دوز و کلک ها رو بلده . به نظر من بعید میاد که همچین شخصی اطلاعاتی در مورد جان پیچ ها نداشته . و اگر داشته این مسئله مثل روز براش روشن میشه که چرا ولدمورت نمرده

ر.آ.ب تونست از مانع معجون عبور کنه . چه کسی هست که در انواع معجون ها تخصص داره ؟ کتاب شاهزاده مال کیه ؟ یعنی کتاب شاهزداه دورگه فقط برای همین فصل آخر این کتاب نامگذاری شده یا هنوز داستانش ادامه داره ؟ ( بدون شرح )

در نامه نوشته خطاب به لرد سیاه پس اون شخص قاعدتا مرگخوار بوده و طبیعتا اسنیپ با اون معاشرت داشته .

-----------------------------------

خلاصه این نظر ژانگولریه منه . من فکر میکنم اسنیپ کسی بوده که این اطلاعات رو به ر.آ.ب داده چون ر.آ.ب به این اطلاعات نیاز داشته تا اون جان پیچ رو نابود کنه اما خود ر.آ.ب رو هم به ولدمورت لو داده و اینجوری خودشو پیش ولدمورت عزیز کرده و ر.آ.ب هم اینجوری کشته شده . لازمه بگم که من فکر میکنم ر.آ.ب همون ریگلوس بلکه . حتی تاریخ مرگشم با زمان پیشگویی یکیه . ضمنا باید به قاب آویز خونه بلک ها هم توجه کنیم .

حالا اسنیپ مونده و دامبلدور و ولدمورت . اون تصمیم گرفته که جاسوس دو جانبه باشه تا یکی از آن دو رو از پیش رو برداره و بالاخره موفق شده دامبلدور رو بکشه . اما ولدمورت هنوز زندست اما مطمئنا او به طور مخفیانه در جهت کشتن ولدمورت داره تلاش میکنه و من فکر میکنم به جریان جان پیچ ها پی برده و در دزدیده شدن این جان پیچ هم نقشی اساسی داشته.

من از اینجا فکر میکنم نامه کاملا واقعی بوده و توسط احتملا ریگلوس بلک نوشته شده .

میدونم که این دلایل یکم عجیبه و بیشتر حدس و گمانه و نکات مبهم زیادی هم داره . اما در این میان نکاتی هم وجود داره که غیر قابل انکاره و میشه به اسنیپ ربطشون داد .

----------------------------

از دلایل دیگه هم که گفتنش ضرر نداره اینه که نباید یادتون بره که اسنیپ در وزارت خونه با خبر کردن محفل چه ضربه بدی رو به ولدمورت و حتی به محفل وارد کرد :
1- همه فهمیدن ولدمورت برگشته
2- پیشگویی رو به باد داد
3- بیشتر مرگخوارا رو دستگیر کردن
4- مدتها برنامه ریزی ولدمورت رو خراب کرد .

اما در کتاب ششم میبینیم که اسنیپ دامبلدور رو کشت و همونجور که در کتاب مشخص بود اسنیپ در این کتاب رفتارهای بسیار متفاوتی داشت که نشان از خیانتش بود مثل :
1- ترسی که در جشن اسلاگهورن بهش حاکم شد که مبادا دراکو شکست بخوره
2- بستن پیمان ناگستنی
3- نگفتن این موضوع و نقشه های دیگرش به دامبلدور
4- لو دادن اسامی و محل اختفای کسانی که در نتیجه ولدمورت همه آنها رو کشت .

تمام این دلایل باعث میشه که من فکر کنم اسنیپ انسانی موذیه که همونجور که دامبلدور رو کشت داره سعی میکنه تا شرایط رو برای کشتن ولدمورت برای هری محیا کنه ( چون پیشگویی رو شنیده ) و به نظر من این ذات اسنیپه .

-------------------------

ضمن اینکه بعد از این یه قسمت دیگم تونستم به فرضیم اضافه کنم و اون اینکه اسنیپ از طریق قدح دامبلدور به خاطرات دامبلدور دسترسی داشته . یادتون باشه که دامبلدور تازگی ها فهمیده که این خاطره چقدر مهمه یعنی از آخرای کتاب پنجم و تقریبا فکر میکنم از همون موقع ها بود که تحقیقاتشو شروع کرد . اما قبل از اون که نمیدونست این خاطرات چه اهمیتی داره بنابراین لزومی نمیدید که خاطرات مربوط به ولدمورت رو از قدح اندیشه بیرون بکشه ضمن اینکه به این نکته توجه کنید اسنیپم هر از گاهی قدح رو از دامبلدور قرض میگرفته .

چه تضمینی وجود داره که به ما بگه اسنیپی که به دامبلدور خیانت کرده خاطرات دامبلدور رو نگاه نکرده ؟ در اون صورت اونم ممکن بود بتونه محل غار رو حدس بزنه . یعنی در حقیقت تنها کسی میتونه غار رو پیدا کنه که در گذشته ولدمورت کندو کاو کرده مثل دامبلدور .

-----------------------

خوب این تمام نظراتم در مورد اسنیپ بود . ولی با این حال فرضیم یه نقصهایی هم داشتند مثلا اینکه :
در نامه ریگلوس گفته که من اولین نفری بودم که رازتو کشف کردم !

اگر بخوایم اینو به اسنیپ ربط بدیم میتونیم بگیم که اسنیپ ازش خواسته اسمشو نیاره !

ولی این موضوع ادامه داره ! ر.آ.ب میگه که خودم جانپیچ رو دزدیدم ! خودم میخوام نابودش کنم !!!
در اینجا یه موضوعی پیش میاد . اولا که دامبلدور وقتی که داشت با هری از غار خارج میشد گفت :
- این غار سیستم امنیتی خوبی داشت ... هیچ کس به تنهایی نمیتونست موفق بشه !

ما میدونیم که دامبلدور قدرتمند ترین جادوگره با این حال موقع عبور از موانع صدمه دیدش و اگر هری نبود چه بسا که کشته میشد . حالا چطور ر.آ.ب میتونه تنهایی از این موانع عبور کنه و صدمه نبینه ؟ توجه داشته باشید که در نامه به این موضوع اشاره شده که تمام این کار ها رو خودش تنهایی کرده . نمیشه که وقتی دو نفر با هم کاری رو انجام بدن یکی فقط زجرشو بکشه اون یکی تو نامه با افتخار بگه همه کارها رو خودم انجام دادم!!! ( نکته 1*** )

اما به هر حال با شرایطی که در غار بود باز باید فرض رو بر این گذاشت که دو نفر به هم کمک کردند و البته بازم یه مشکلی هست . دامبلدوره گفته :
- این قایق بر اساس نیروی جادوییه هر فرده ! ولدمورت چون نیروی یه پسر شونزده سال رو پیشبینی نکرده تو الان میتونی همراه من سوار قایق شی !

خوب یعنی ریگلوسم باید با یه همچین کسی سراغ جان پیچ رفته باشه . یعنی تنها راه عبور از اونجا ! ولی اسنیپ که جادوگر شونزده ساله نیست ! ( نکته 2)

موضوع بعدی اینکه من در فرض بالا گفتم که اسنیپ پادزهر رو به ر.آ.ب داده . ولی دامبلدور در کتاب گفت :
- از هیچ راهی نمیشه ماهیت این معجون رو تشخیص داد یا روش کاری انجام داد و.....
پس در نتیجه ر.آ.ب هم نمیتونسته نمونه ای از این معجون رو برای اسنیپ ببره ( نکته 3 )
بالاخره مهمترین نکته این که نمیدونستم هری چطور میخواد این راز رو کشف کنه . یه مدت به کتاب شاهزاده اسنیپ مشکوک شده بودم که در بالا هم متنشو دیدین اما بعد دیدم که لزومی نداشته اسنیپ در کتابش حرفی از ریگلوس بزنه پس باید فرضیه کتاب رو هم کنار گذاشت .

پس در نتیجه فرضیه بالاییم یا کاملا اشتباه هست یا تا حدی اشتباهه
اما خوب از طرفی یه نشونم داریم و اون اینه که ما باید دونبال کسی بگردیم که در پونزده سال پیش یا بچه سال بوده یا اینکه به هر حال قدرتش در مقابله با جادوی ولدمورت اصلا حساب نمیامده و همین موضوع گزینه های ما رو بسیار محدود میکنه .

خوب البته لازم به ذکره من اینو از یک بحث دیگه توی یه سایت دیگه الهام گرفتم . آخرسرم نفهمیدم منظور زننده تاپیک همین چیزی بود که من به نظرم رسید یا یه چیز دیگه چون آخرم نگفتش به هر حال خودم حدس زدم نظرش چی بوده امیدوارم که نظرش اینی که من میگم نباشه بعدا بیاد بگه نظر من بودش

خوب راستش ... بگم ؟ ... اوووی مسخره نکنین! . من بعد از اینکه فکر کردم دیدم در پونزده سال پیش هیچ کس رو ما نمیشناسیم که سنش حدودا پونزده شونزده سال یا کمتر بوده اما یه نفر هست که اگرچه سنش زیاده اما بخاطر اینکه انسان نیست قطعا ولدمورت در جادوی قایق اونو هم حساب نمیکرده و از قضا این شخص خیلی هم به ریگلوس ( پایه و اساس مقالم ) نزدیکه .

من فکر میکنم در این ماجرا شخص سومی هم هست و اونم کسی نیز جز کریچر . البته شاید این موضوع مسخره بیاد اما علت خیلی از مسائل رو روشن میکنه .

1- کریچر توی خانواده بلکه و طبق سنت بلک ها دستور داره از تمام خانوداه اطاعت کنه پس بدون چون و چرا هم از ریگلوس باید اطاعت کنه .

2- با توجه به شناختی که ما از خاندان های اصیل داریم قطعا اونا براشون اهمیتی نداره چه بلایی ممکنه سر یک جن بیاد .

3- ولدمورت فکر نمیکنه که یه پسر شانزده ساله پاش به غار برسه دیگه چه برسه به اینکه فکر کنه یه جن بیاد تو غار . پس در نتیجه قایق نیروی جادوییه اونو هم حساب نمیکنه

4- اگر ر.آ.ب ریگلوس باشه در اون صورت خیلی راحت میتونسته کریچر رو وادار کنه تا تمام معجون رو بخوره .

5- مهمترین راز نامه کشف میشه و اون این که چرا نویسنده فقط نام خودش رو برده . خوب معلومه برای خاندان های اصیل افت داره که بگن با یک جن این کار رو کردند اصلا چه لزومی داره که ریگلوس بگه این جنم با من بوده بی خود کلاس کارشو بیاره پایین ؟ در ثانی کریچرم هیچ انتظاری نمیتونه از ریگلوس داشته باشه چون ریگلوس اربابشه و اونم به نوعی بردشه !

خوب میتونم بگم تمام نظرم همین بود . یعنی اسنیپ بعضی از اطلاعات رو به ریگلوس داده و ریگلوسم جن خونگیشو برده اونجا تا تمام معجون رو ببلعه و اونم جان پیچ رو برداره . اگر این فرضیه درست باشه دیگه این رفتارهای کریچرم زیاد جای تعجب نداره احتمالا درست درمان نشده ( شوخیییییی )
به هر حال این نظرم بود .

اما نکته مهم :
راز کشته شدن سیریوس!!!

چیزی که باعث شد من به این فرضیه عجیب اعتقاد بیشتر پیدا کنم در اصل دلایلی که در بالا آوردم نبود یعنی بود اما من با به میان آوردن این فرضیه به دونبالش نکته ای به مراتب جالب تر رو گیر آوردم و اونم راز کشته شدن سیریوس ( ذوق نکنید منظورم در صورتیه که این فرضیه درست باشه )) بودش . امیدوارم درست بگم .

خوب رولینگ در کتاب پنج سیریوس رو کشت . اما چرا ؟ سیریوس بیچاره مگه جای کی رو گرفته بود که باید بمیره ؟ من فکر میکنم برای پاسخ دادن به ای موضوع باید به فصل سوم کتاب ششم مراجعه کنیم . جایی که مشخص شد که کریچر دیگه از این به بعد باید به دستورات هری پاتری عمل کنه نه کس دیگه ای ! اما آیا واقعا معنیش فقط همین بوده و قضیه دیگه ای در میان نبوده ؟

من فکر میکنم رولینگ با این کار راه خودشو در کتاب هفتم هموار کرده و اونم چیزی نیست جز راز کشف ریگلوس ! من فکر میکنم اگر ایدم درست باشه ریگلوس به کریچر گفته که جریان غار رو به هیچ کس نگو و کریچرم اطاعت کرده چون ریگلوس اربابش بوده . اما ریگلوس دو سه روز بعدش مرده یعنی اون دیگه ارباب کریچر نیست ! یعنی کریچر میتونه موضوع رو لو بده !

اما هنوز یه مانع دیگه وجود داشته و اون کسی نبوده جز سیریوس . تا زمانی که سیریوس زنده بوده کریچر از دستورات هری اطاعت نمیکرده پس در نتیجه سیریوسم باید میمرده تا هری اربابش بشه و حالا هم که میبینیم سیریوس مرده و هری اربابشه ! ( آینده نگریه رولینگ )

من فکر میکنم هری در اثر یه موضوعی میفهمه که ر.آ.ب و ریگلوس دقیقا اول اسماشون مطابق همه و بعد به ریگلوس مشکوک میشه که شاید اون جانپیچ رو دزدیده و برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر چه کسی بهتر از کریچر ؟ کریچرم که دیگه اربابش ریگلوس نیست پس در نتیجه مجبوره تمام اطلاعات مربوط به غار رو برای هری فاش کنه و بدین ترتیب هری میفهمه جریان چیه و رولینگم به شکلی عالی داستانشو جلو میبره !

خوب اینم یه فرضیه ژانگولریه دیگه . من فکر میکنم رولینگ برای نوشتن کتاب هفتم سیریوس رو کشته ( جواب نکته چهارم )

خوب دیگه همش که من حرف زدم حالا یکم نظر بدید خستگی از تنم بپره بیرون
قبلی « هری پاتر و انتقام نهایی - فصل 37 - فصل اخر شياطين شب - فصل 2 » بعدی
API: RSS | RDF | ATOM
جادوگران®
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
ys_mdy
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۴ ۱۲:۵۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۵/۶/۴ ۱۲:۵۹
عضویت از: ۱۳۸۵/۶/۳
از:
پیام: 16
 خيلي خوب بود
واقعا نظر جالبيه!

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.